کدام انتخابات و کدام قانون اساسی و کدام حقوق ملی ومردم

37

نورمحمد عسگری : استکهلم

کدام انتخابات  و کدام قانون اساسی و کدام حقوق ملی ومردم

آیا در مذهب شیعه خدای ولی فقیه وسپاه پاسدارانش با خدای مردم متفاوت هست ؟

خدای ولایت، فرمانده وحاکم وظالم و خدای مردم فرمانبردارومطیع وخاکسار میباشد؟

روزگاری در جهان زورگویان ( بظاهر متمدن ودلسوزان حقوق بشر) کیفیتی پیش آمد، که تصمیم گرفتند ، برای حفظ منافع  واجراء مطامع خویش یکباره بساط عدل وانصاف ومقرات  وقانون وهمچنین رژیمی که در ایران برقرار بوداز میان برچینند . وایران را براهی بیاورند که مورد نظر وتوجه خودشان هست . برای اینکار از سالها پیش هم به تدریج  تمام وسائل  ولوازم کافی را وسیله مقامات اطلاعاتی وامنیتی کشور ها ی دلسوزکه همه جان وجانانشان موضوع  حقوق بشر در ایران شده بود فراهم مینمودند . که نمودار کاملش. سخنرانی مشهور آقای کیسنجر در سال 1974 درکنفرانس شورای امنیت ملی امریکابود . اودر آن کنفرانس صریحا اعلام داشت ، مدتی است پادشاه ایران بر خلاف اصول مودت  ودوستی با امریکا رفتار مینماید ودر نتیجه منافع عظیم امریکا به مخاطره افتاده .به این سبب یا باید (پادشاه ایران) رفتارش را نسبت به امریکا تغییر دهد ویا انکه ما ناگزیر خواهیم شد اورا عوض کنیم.و چند روز پس از این سخنرانی یعنی روزهای نوروز 1353کسینجر شخصا به ایران امد وبا پادشاه خلوت کرد وایشان را از انچه در جهان سیاست میگذشت آگاه نمود   ولی متاسفانه شاه ایران درحلقه چاپلوسان و دست بوسانی قرار دادشت که هرگز انچه را کسینجر در لفافه کلمات سیاسی به ایشان گفته بود باور نداشتند و شوخی فرض میکردند . زیراشاه و مشاورینش خدائی را میشناختند که با همه قدرت و عظمت آنها را زیر نگین خویش نگاه میدارد ومانع ازبروز هر اشتباهی خواهد شد . 

                  .تنها مردی که در همان روزگاردر باره رابطه کسینجرو امریکا با شاه به سختی سخن گفته بود (اردشیر زاهدی است) که در کتاب قله های قدرت ان جمله گزنده را که باحضور کسینجر وپادشاه بیان شده است نقل کرده ام. درهمان سال وقتی پادشاه به امریکا سفر میکند شبی در سفارت ایران میهمانی برپا بوده .اعلیحضرت محمد رضاشاه – کسینجر – واردشیر زاهدی که سفیر ایران در امریکا ومیزبان انشب بوده در خلوتی باهم سخن میگفته اند که اردشیر به پادشاه صریحا میگوید اعلیحضرت حرف های این مرد را گوش نکنید  زیرا اغلب حرف هایش درست نیست .  در این موقع کسینجر بر افروخته میگوید آیا من دروغ گو هستم . پادشاه در حالیکه خنده ای بر لب داشت برای اینکه سردی جلسه و صراحت بیان اردشیر را از بین ببرد روی به کسینجر نموده وبا لحنی استهزا آمیزمیگویند که( اردشیرسر شوخی دارد و خوبست به حرفهایش گوش نکنی ). چنانکه خود پادشاه هم هرگز به حرف ها وسخنان زاهدی  وهمفکرانش گوش نکرد.زیراایشان از طفولیت چنین اعتقاد داشت که خداوند قادری دارد که اورا از هرگزندی حفظ خواهد کرد .و نیازی به شنیدن اندرز دیگران ندارد 

                حالا توجه فرمائید به انچه که درکتاب تیشه ها بریشه ها نوشته این قلم بطوراختصاراز قول « الکساندر دومارانش» یکی از صاحب منصبان دستگاه امنیتی واطلاعاتی فرانسه  نقل شده که اخیرا آقای امید ساعدی هم مصاحبه مفصلی  از ایشان را با خانم کریستین اکرانت روزنامه نگار مشهور ترجمه کرده اند .

            الکساندر دومارانش یکی از معدود افسران آگاه به سیاست های جهان انروز بود که با پادشاه ایران هم ارتباط داشت .دومارانش خود حکایت میکند که پادشاه را  در تهران ملاقات نموده و گزارش مفصلی از انچه در دنیای پشت پرده سیاست میگذشته برای ایشان تعریف کرده بود . او میگوید درانروز برای پادشاه تشریح کردم که چگونه باید مواظب دولت کارتر  باشد وبه او حالی کردم که کارتر و همفکرانش تصمیم به جایگزینی پادشاه دارند . اما شاه نخواست مرا باور کند ( زیرا پادشاه به خداوندش باور داشت )  به من گفت .( هرچه بگوئید باور میکنم  بجز این یکی را) .روی به ایشان کردم  وگفتم سرورم  چرا در این مورد  به من باور ندارید .؟ ، پادشاه گفت برای اینکه جایگزین کردن  من خیلی احمقانه  خواهد بود . زیرا من بهترین مدافع غرب در این منطقه از جهان هستم . بهترین ارتش را دارم . بزرگترین قدرت را در اختیار دارم  وبعد ایشان اضافه میکند این موضوع انقدر نامعقول و غیر منطقی است که اصلا نمیتوانم حتی به آن فکر کنم .دومارانش میگوید پس از مدتی سکوت  روی به ایشان کردم  وگفتم  ( حتی اگر امریکا در دام حیله ونیرنگ بیفتد  واشتباه کند ؟) اما متاسفانه ، سیاست غالب در آنروزگار بر این فرضیه بود که خدای امریکا « قادر مطلقی است»که هرگز اشتباه نمیکند .درست هم همین بود  زیرا سیاستمداران امریکا در راستای حفظ منافع کشور خودشان گام بر میداشتند . ولی ما در اشتباه بودیم . همیشه فکر میکردیم که صرف قبول دوستی ما با امریکا ایران راهم زیر چتر حمایت خداوند ایشان نگاهبانی خواهد نمود ولی …… 

          الکساندر دومارانش در پاسخ خانم کریستین اکرنت میگوید  .شاه  در اثر بیماری ، بیش از پیش فرسوده گردید وتوانائی خود را برای کار وتصمیم گیری از دست داده بود .یکماه بعد وقتی اورا دیدم بکلی پیر وفرسوده شده بود   اما انچه که مارانش بر ان تکیه دارد آنکه پادشاه قربانی نا آگاهی ها وچاپلوسی های اطرافیانش شده بود . انها بین شاه و مردم دیوار بلندی را حائل کرده بودند به همین سبب از انچه در کشورش میگذشت اطلاع نداشت . 

         مارانش بازگو میکند که غم انگیز ترین لحظه دیدار من با شاه وقتی بود که بمن گفت  (دوست گرامی من ، هرگز مردمم را به گلوله  نخواهم بست )  موقع خداحافظی به شاه گفتم که امروز یقین کردم که شما (بازنده اصلی خواهید بود). 

         اما انچه را که مارانش از ان اطلاع دقیق نداشت آن بود که بر اساس رفتارو تربیت  وسیستم حاکم بر کشور طبقه درجه اول ایران مدتها بود که ذات وجودی میهن ونحوه رفتار با مردم وکیفیت برداشت از آزادی و دموکراسی را بکلی فراموش کرده بودند وبه همین سبب انچه برایشان اهمیت داشت آن بود که امریکائی ها ویا سران اروپا به ایرانی چگونه نگاه میکنند .به همین سبب وقتی ظرف بیست و چهارساعت کشور درهم فروریخت وهمه چیز از هم پاشید هیچ یک از مسئولان درجه اول به این فکر نیفتادند که بپرسند چه اتفاقی افتاده . زیرا همه در فکر فرار بودیم .!

            اخرکشوری که مجلسین پر طمطراق داشت  – دولت متکی به ساواک وارتش داشت – دیوان عالی کشوری داشت که بسیاری از صاحب نام ها در آن جا خوش کرده بودند . چگونه با حضور اخوندپرخاشگری که چند طلبه مفلوک شبیه رفسنجانی ومنتظری انروزگار همراهیش میکردند و هنوز از خامنه ای وبسیاری از اخوندهای امروز و دارو دسته اصولگرا  ویا اصلاح طلب هم خبری نبود، توانست شیرازه رژیم را آنگونه راحت  درهم بریزند .

              میدانید چرا ؟ زیرابا وجود همه ادعاها ما ریشه نداشتیم، ما اصالت صاحب خانگی را فراموش کرده بودیم .همه تشکیلاتمان روی کاغذ بود وکارها  با اطاعت میکنم وفرمانبردارم انجام میشد .نه روش دموکراسی را میشناختیم و نه برای مردم اعتباری قائل بودیم .بلکه اکثریتی از رجال وبزرگان ما روزهای اخر هفته را در قم دو زانو مقابل آخوندها مینشستند تا فرمایشات نمایندگان خدایشان را گوش کنند .

         حالا میخواهم شمارا ببرم به روزگاری که خمینی بر بال هیجانات ایجاد شده وسیله دستگاههای تبلیغاتی غرب وبا اتکا به آن خداوندی که امثال بی بی سی میشناخت  به ایران وارد شد . ظرف بیست وچهارساعت همه چیز از هم فروپاشید .هیچکس نمیدانست چه میکند .زیرا خدای مردم ایران خدائی بود «ستم پذیر، فرمانبر. مطیع ».درنتیجه طبقه الیت کشور  در مقابل آخوندی که خداوندش (قاسم الجبارین ) بود سر تعظیم فرود آورد  وخود را خاکسار آن مرد خدا دانست 

         عزیزان هموطنم ، برگردید یکبار دیگر نگاهی بیاندازید به انچه  که دراین چند ماه اخیردر میهنمان اتفاق افتاده . متوجه خواهید شد چگونه پس از آنهمه کوشش وتلاش جوانان ( دخترو  پسر)و کشتاربیرحمانه ای که انجام شده همچنان بازهم در همان نقطه مورد نظر صاحبان خداوند قاسم الجبارین ایستاده ایم .  کمیته ای که عبارت است از چند تن .« از سپاه پاسداران – نماینده خانواده ولی فقیه – احمدی نژاد».با تکیه بر خداوندشان که فرمانده وستم پیشه  ومطلق هست  و همچنان فرمانروائی میکنند وابدا سر سازگاری با مردم که صاحبان حقیقی کشور هستند ندارد و ظاهرا خداوندیست بیدارو هوشیار که همه آنچه را که بندگانش نیاز دارند در همین جهان برایشان فراهم کرده .نیازی هم به اجرا قانون وانتخابات ندارد .

             شخصی بنام ولی فقیه داریم که با ایجاد بنیادها ودر آمد های میلیاردی که از خزانه ملی کشور دزدیده میشود کوس لمن الملکی میزند وتعدادی از اخوند هارا هم خریداری کرده وبرای هرکدام هم ظاهرا پست ومقامی ایجاد نموده که نمونه اش همین مجلس خبرگان رهبری است .اصلا اعتنائی به خواست مردم واحتیاجات کشوری ندارد . درست مثل اینکه شما فیلم دوران هارون الرشید را تماشا میکنید .که قرنها با امروز فاصله دارد . ( حرمسرائی است و سفره رنگینی وقصه های هزارو یکشب ). تعاریفی در باب پائین تنه .و گفتاری بعنوان فصل الخطاب و خداوندی که با رافت و مهربانیش ولایت فقیه را اختراع نموده تا از رعایای درمانده وبی پناه سرپرستی نماید. وکشور شیعه امام زمان را ازهرگونه گزند وناروائی حفظ نماید تا روزیکه امام شخصا تشریف فرما بشوند .

              سپاه پاسدارانی داریم که یاد آور قزلباش های دوران اولیه صفویه هستند ، آنها هم خداوند خودشان را دارند .که بکلی سیستم زندگیشان را از سیستم سایر مردم جداکرده . قادرند بهرشکل که میخواهند بامردم رفتار کنند .برای خودشان دستگاه مخصوص اطلاعاتی دارند – بازداشتگاه دارند – مردان  وزنان مجازات کننده دارند – قادرند هروقت میخواهند  وبهر گونه که علاقمند هستند دست در جیب و کیسه ملت فقیر بکنند وبهر ثروت و مبلغی که نیاز دارند دسترسی پیدا نمایند . و هیچ محدودیتی در زمینه امور کشوری ولشگری برای خود نمیشناسند و امروز مسلم شده که چون دولت مسئول  ومجلس مقتدرو قانونمداری وجود ندارد تا با نظارت کامل  بر سیستم اصل جدائی قوای کشوراز هم مانع از تجاوزدستگاههای بوجود امده بر حقوق عمومی بشوند .سران سپاه خود را مجازو  ومختار میدانند تا در تمام امور در هر زمینه ای دخالت داشته باشند . و برای خود به اعتبار مسلح بودن حق سروری قائل گردند  زیرا نبودن اصل قانون مداری ووجود یک هرج و مرج  کامل  به سپاه پاسداران نیز مجال وفرصت داده تا برای خودشان خدائی بوجود بیاورند که بازوهایش قوی تر ، کلاهش قرمزتر ، گام هایش بلند تر از سایر خداوندان هست . در نتیجه سراسر کشوردر پنجه قهار مداخله گرانه شان تبدیل شده به یک پادگان که همگان باید از فرمانده آن اطاعت کنند .

            و باز از همه بالاتر ( چاه جمکرانی ) داریم . که منبع الهام و شفا دهنده وفراهم کننده رضایت قلبی مردمی است که هنوز بانتظارند تا امام زمانشان از ان چاه با اسب بیرون بیاید و جهانشان را پر از عدل وداد کند. که گفته میشود این چاه روزانه هزاران زیارت کننده دارد . که زن ومرد با هزار امید وآرزو بر سر چاه میروند وغالبا در امد یکماهشان را به درون چاه میاندازند تا امام زمانشان حاجاتشان را بر اورد  ویادمان باشد ، چنین مردمانی هم خدای خودشان را دارند .که به انها گفته است همه ثروت ها وزیبائی ها وخوشی ها  را برایشان در دنیای دیگر فراهم مینماید .که عبارتست از حورو غلمان وجوی های روان شیر وعسل وزندگی هزاران ساله .

 

 

No Comments Yet.

Leave a comment

You must be Logged in to post a comment.