احمد شاه قاجار

Ahmad shah

احمد شاه قاجار شخصیتی که سلسله قاجار به او ختم گردید 

بیرحم ترین پدیده در جهان (تاریخ سیاسی واجتماعی کشور هاست ) زیرا نه با کسی سر دوستی دارد و نه دشمنی را میشناسد . بلکه تمام وقایع را چه خوب وچه بد چنانکه اتفاق افتاده ثبت میکند . 

قرن بیستم در واقع سر اغاز تحولات عظیمی در جهان بود که مجال داد تا کشورهای منفعت طلب و حریص جهان خوار بمنظور حفظ موقعیت و حاکمیت خود تاثیراتی غیر واقعی بر رویدادهای جهان بگذارند . و بمنظور  نگهداری از منافع دراز مدت خود ملت های جهان را با ساختن مسائلی که میخواستند  از مسیر صحیح منحرف نمایند  وباایجاد وسائل تبلیغاتی عظیمی که دست آورد تکنولوژی جدید بود توانستند  مردم کشورهای زیر سلطه شان را به بیراهه بکشانند وباصطلاح تاریخ را با نظرات خاصه خودشان برای بعضی از ملت ها بسازند . غافل ازآنکه شاید در کوتاه مدت چنین امری امکان پذیر باشد . ولی در دراز مدت حقایق تاریخی بروشنی خود را نمایان خواهد نمود .ابرهای تیره ساخته وپرداخته شده سیاستمداران طماع بالاخره کنار خواهد رفت  ومردمی که مورد تجاوز سیاست ها قرار گرفته اند به واقعیت های تاریخی دست خواهند یافت .

قرن نوزدهم وبیستم اوج چنین رویدادهائی در جهان بود  ، افسانه سازان سیاس بمنظور اجرا منویات خودشان در کشور ما بویژه دست به ساخت وساز تاریخ زدند  تا بتوانند ایرانی را دور از واقعیات نگاهدارند . ازآنجمله وارونه جلوه دادن پاره ای قراردادها، که کشورمارا زیر یوغ انگلستان ویا روسیه میبرد  ،یادر باره  زندگی سیاسی احمدشاه قاجار وچگونگی از دست دادن تاج و تختش وفرو ریختن سلطنت قاجارها  شایعات پیرایه داری را پراکندند . در حالیکه پس از نیم قرن  با منتشر شدن اسناد و مدارک محرمانه  از بایگانی های پنهانی کشور های بزرگ استثمارگر بتدریج حقایق اشکار گردیده  و تشخیص سیمای واقعی آخرین پادشاه سلسله قاجار برای مردم روشن میشود .

در دانشنامه ایران واسلام مقاله ای ازدکتر محمد جواد شیخ الاسلامی وجود داردکه ( آقای احمد بیرشگ آنرا ترجمه نموده ) خلاصه آن چنین است :

هرچند پس از خلع شدن محمد علی شاه از سلطنت ، وزیر دربار جدید « مستوفی الممالک »و معاونش حکیم الملک  موفق شدند  بسیاری از اشخاص و عناصر موذی را از پیرامون شاه خردسال«سلطان احمد شاه » دور کنند ولی به منظور اصلی خود  که ساختن پادشاهی نمونه از او بود کامیاب نشدند . آنها توانستند  تماسهای خارجی سلطان احمد شاه را زیر مراقبت  دقیق بگیرند اما نتوانستند اورا از تاثیر نفوذ های خطرناک (اندرون )حفظ کنند ، دهها خویشاوند نزدیک <عمو،عمه،خالو،خاله >که در راس آنها جد مادری خود شاه «شاهزاده کامران میرزا،پسر ناصرالدین شاه »قرار داشت  بی هیچ مانع ورادعی به شاه جوان دسترسی داشتند . شاهزاده کامران میرزا که مرتجعی با نفوذ واز دشمنان سوگندخورده نظام جدید «مشروطه سلطنتی» بود هر آنچه توانست  برای زهر آلود کردن فکر نوه معصومش بکاربرد واورا نسبت به رهبران  جنبش مشروطیت  ظنین  وبدبین ساخت . به این ترتیب ، هر آن تربیت صحیحی را که آموزگاران  وناصحان مشفق بیرونی به شاه جوان میدادند ، تلقین گران مغرض اندرون اثر آن را در اولین فرصت میشستند و خنثی میکردند.   نتیجه این شد ، موقعی که شاه جوان  به سنی رسید که میبایست  وظایف خطیر سلطنت را مستقیما عهده دار شود ، اکثر نشانه ها وعلائم یک فرمانروای بد در او جمع وجلوه گرشد:ترسو و دودل بود ، قادر به گرفتن تصمیمات قاطع نبود ، برای مواجهه با اشکالات  اراده قوی نداشت ، اطرافیان را به دیده سوء ظن مینگریست، خسیس بود،مال اندوزی را تا حد جنون  دوست میداشت ، رشوه میگرفت ، از عیش ونوش غفلت نمیکرد ، اما محسناتی هم داشت ، تمام کارهایش رادر پناه(ادب و نزاکت جبلی اش) انجام میداد   

چگونه احمدشاه به سلطنت رسد

مخبرالسلطنه هدایت  در خاطراتش مینویسد  : در سپیده دم روز سه شنبه سیزدهم ژوئیه هزارنهصدونه« برابربیست ودو  تیرماه هزاردویست هشتادو هشت شمسی» قوای مسلح مشروطه خواهان  به رهبری محمد ولی خان سپهدار تنکابنی و حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری از شمال وجنوب تهران به سوی میدان بهارستان کاخ مجلس شورای ملی رفتند  وتمام عمارات اطراف میدان را اشغال کردند ، همان روز بسیاری نقاط دیگر سوق الجیشی پایتخت را مشروطه خواهان بتصرف در آوردند در نتیجه چراغ سلطنت محمدعلی شاه که در معرض تندباد حوادث قرار داشت خاموش شد . وعاقبت شاه مستبدی که برای بقاء سلطنتش هزاران بیگناه را به خاک و خون کشیده بود ناگزیربرای حفظ جانش به سفارت روس که تا آنروز پشتیبان واقعی اوبود پناه برد .

سید حسن تقی زاده در کتاب تاریخ اوائل انقلاب مشروطیت ایران مینویسد :

در غروب بیست ودو تیرماه ،«مجلس عالی پایتخت» مرکب ازعلمای طراز اول ، رجال ، اعیان ، بزرگان مملکت ،تجار،وآن عده از وکلای دوره اول مجلس که هنوز دسترسی به آنها امکان داشت ،در کاخ نیمه خراب  بهارستان که بدستور شاه وفرماندهی ژنرال های روس وسربازان سیلاخوری به توپ بسته شده بود  تشکیل جلسه دادند ،و محمد علی شاه قاجار راکه با مشروطیت مخالفت صریح داشت  رسما از سلطنت خلع نمودند ، ودر همان جلسه  پسر ارشد شاه مخلوع (( سلطان احمد میرزا))را که دوازده سال بیشتر نداشت  به جانشینی وی برگزیدند  و((علیرضاخان عضدالملک رئیس ایل قاجار))رابه عنوان نایب السلطنه شاه صغیرانتخاب کردند .<چون سن قانونی برای رسیدن به سلطنت هیجده سال بود >

روزبعد نمایندگانی ازسوی هیئت عالی  به زرگنده که اقامتگاه محمدعلی شاه مخلوع بود رفت .تا در باره انجام تشریفات خلع محمدعلی میرزا وانتخاب سلطان احمد به پادشاهی مذاکره نمایند . و ممهمتر از همه مقادیری از «جواهرات سلطنتی و خزانه کشوررا که محمدعلی میرزا باخود برده بود از او پس بگیرند ». ولی  محمد علی میرزا حاضر به ملاقات با نمایندگان هیئت عالی نشد .ناچار نمایندگان سفارتخانه های روس  وانگلیس که هردو حاضر بودند با ایرانی ها به مذاکره نشستند  واعلام کردند که محمدعلی میرزا میگوید  نیازی به نوشتن استعفا ندارم ، زیرا از هنگامیکه پا به داخل سفارت گذاردم بدان معنی است که استعفای خود را از سلطنت ایران اعلام کرده ام .

« در مورد جواهرات » هم او معتقد بود که کشور ایران و تمام متعلقاتش که جواهرات جزئی از آن بود ارثیه ایست که جدش آغامحمدخان برای آنها به ضرب شمشیر فراهم آورده و شرعا متعلق به شخص او میباشد وتصرف در آنها مجازاست وبه هیچکس هم مربوط نیست . به همین جهت ابتدا در پس دادن جواهرات بکلی تحاتشی داشت وحاضر نبود تا در باره اش سخنی بگوید . عاقبت با پا در میانی سفرا روس وانگلیس یک جواب دو پهلو داد به این عنوان که هرچه دارم متعلق به احمد فرزندم میباشد و در اختیار او خواهم گذارد . که نمایندگان هیئت عالی همین جمله را دال بر پس دادن جواهرات دانستند ونوشتند که محمدعلی میرزا جواهرات راپس داد.

سپس مسئله پادشاهی سلطان احمد را مطرح کردند  وهیئت خواستند  تا شاه جدید که در زرگنده وبا پدر ومادرش زندگی میکند به کاخ سلطنتی بازگردد  اما  محمدعلی میرزا وملکه جهان هرگز نمیخواستند که احمد میرزا را از خود جداکنند .  عاقبت پس از مذاکراتی پدر ومادر حاضرشدند که احمد میرزا بعنوان پادشاه ایران به کاخ سلطنتی بازگردد.اما اشکال عمده این بود که احمد میرزا بهیچ عنوان علاقه نداشت از پدر ومادرش جدا بشود ، دامن پدر ومادر خود را چسبیده بودو از شاه بابا میخواست نگذارد اورا ببرند ، همه حاضران برای طفلی که دوست نداشت از دامان مادر دست بکشد گریه میکردند، ولی روی اجبار اورا کشان کشان از زرگنده بیرون آوردند ،در حالیکه فریاد میکرد من شاه بابام را میخوام ونمیخواهم شاه بشوم ،  به قصر ییلاقی شاهان قاجار در سلطنت آباد  انتقا ل یافت و  علاوه بر نظام الملک و علاالدوله، سروان اسمیرنف روسی به اتفاق عده ای سالدات روس هم اورا همراهی کردند و عملا او را تحویل نائب السطنه  عضدالملک دادند .

تقی زاده  مینویسد  : شاه خردسال  حتی پس از آنکه با تجلیل و احترام به پایتخت و به کاخ سلطنتی در تهران انتقال یافت  ورسما به سلطنت ایران برگزیده شد  باز در فراق والدینش آرام نداشت  وپی فرصتی میگشت  که دوباره به آنها ملحق گردد . درهمان ایام روزی دور از چشم مراقبان سوار الاغی شده بود تا مخفیانه  به زرگنده برود و خود را از تشریفات سلطنت خلاص نماید  ولی درباریان  محافظ بموقع خبردارشدند  واورا از وسط راه به قصر سلطنتی بازگرداندند. 

 

 درکتاب اسناد تاریخی  وقایع مشروطه ایران  به کوشش سرهنگ قائم مقامی در قسمت نامه های ظهیرالدوله چنین میخوانیم :  نامه ایست که خانم ظهیرالدوله ((عمه محمدعلی شاه مینویسد )).

چند روز پیش رفتم کامرانیه  وشنیدم که شاه (محمدعلی شاه) گفته دلش میخواهد مرا ببیند . کالسکه خبرکردیم  وبه اتفاق فروغ الملوک رفتیم زرگنده < سفارت روس > کالسگه تا پای عمارت پیش رفت . در آنجا پیاده شدیم  ورفتیم توی سالن بزرگ .از نوکر های شاه فقط عبداله خان ،مجلل السلطان ، یک آبدار ویک قهوه چی باقیمانده  ودیگران همه اورا ترک کرده ورفته اند . پس از چند دقیقه شاه وارد شد  ( چه شاهی! چه شاهی! ای بیچاره شاه !)چه عرض کنم . راستی هرکس اورا در این وضع میدید دلش میسوخت . تا چشمش بمن افتاد  بی اختیار شروع کرد به زارزار گریه کردن  وگفت : عمه جان دیدی چه بسرم آوردند ! عرض کردم هیچ کس کاری به شما نکرد . همه را خودتان باعث شدید ، پس حالا که آمد ید به سفارت کار رااز این بدتر نکنید . بعد شاه نشست روی نیمکت  وگفت عمه جان مرا سرزنش نکن  که به سفارت اجنبی پناهنده شدم . آمدنم از ترس نبود .دیدم این سلطنت دیگر بدردم نمیخورد. گیرم با اینها صلح کردم  یا زورم رسید وهمه را کشتم .باز رعیت ایران . این نوکرهای نمک بحرام مرادوست نخواهند داشت .تک وتنها با یک مملکت دشمن چه کنم هرقدر هم با این ها خوب رفتار میکردم باز نتیجه اش همین بود که می بینی .اگر نیامده بودم به سفارت روس میریختند ودر همان قصر سلطنت آباد مرا میکشتند وزن واولادم را اسیر میکردند . فکر کردم همین بهتر است بیایم به سفارت  که اقلا جانم  وناموسم در امان باشد . به ایشان عرض کردم که وضعی بوجود بیاورید که احمد شاه بتواند با آرامش به سلطنت ادامه بدهد  واز ایشان جدا شدیم .

دکتر مهدی ملک زاده در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران مینویسد .  سران رژیم جدید- سپهدارتنکابنی وسردار اسعدبه اتفاق عده ای از شاهزادگان قدیمی نظیر عین الدوله  وفرمانفرما وگروهی از رجال مشروطه خواه در مقابل سر در الماسیه کاخ گلستان  انتظار ورود شاه جدید را میکشیدند ،هنگامیکه سلطان احمد شاه (دوازده ساله مات ومبهوت )به هدایت معلمش سروان روسی اسمیرنوف از کالسکه پیاده شد ، حاضران اورا درمیان گرفتند و بطرف تالار برلیان راهنمائیش کردند . (سپهدار تنکابنی مشهور به فاتح تهران )به نام ملت ایران انتخاب شاه جوان را به سلطنت تبریک گفت ، دست اورا بوسید وبعد از او بترتیب سرداران ملی ، رجال برجسته ، شاهزادگان قاجار پیش آمدند و در مقابل بچه دوازده ساله بهت زده تا کمر خم شدند  وکرنش کردندو به او تبریک و تهنیت گفتند 

آیا برای سلطنت یک پادشاه آغازه ای بهتر ، با شکوه تر وامیدارکننده تراز این میتوان در عالم خیال تصور کرد ؟.ولی بدبختانه احمد شاه  هرگز به این همه پاک طینتی اهمیتی نداد ، بخصوص وقتی به سن قانونی رسید هیچگاه در اندیشه پاسخ گوئی به احساسات پاک عامه بر نیامد . او دوچار نصایح  وهمیاری های مفسدان درباری بخصوص شاهزادگان قاجار وخانمهای اندرون بود ، در نتیجه هرگز نتوانست نقش یک پادشاه ملی را نشان بدهد ، بعلاوه نمیتوان منکر این حقیقت شد که او در دامان پدری بزرگ شد که هرگز برای حفظ مقام سلطنت و«رژیم مشروطه سلطنتی» تربیت نشده واعتباری قائل نبود، به همبن سبب کار مفسدان درباری را در انحراف اندیشه یک جوان ناپخته بسیار سهل میکرد .

از همه مهمتر شاه جوان براستی عاشق پول بودو آن خصیصه پولپرستی  ومال اندوزی که عیب عمده اجدادش بود بنحوی مزمن  و چشمگیر بر تارو پود وجودش حکومت میکرد . عشق به انباشتن  پول نقد ،چه از راه اخذ رشوه های کلان  وچه از راه احتکار کالاهای مصرفی مردم وفروختن آنها با قیمت گزاف شاید از هر عامل دیگری به بدنامی و منفورشدنش در چشم ملت کمک کرد .

عبداله مستوفی در تاریخ قاجارجلد اول چنین نوشته :آغامحمد خان«سر سلسله قاجاریه » در جمع آوری مال سرآمد تما م ممسکان جهان بشمار میآمد  بنا بر این هر جا از مال و جواهر بوئی میبردسراغ دارنده آن میرفت  وتا دانه آخر آن را ضبط نمیکرد آرام نمیگرفت ……در سفرهای جنگی به نان و ماست یا نان وپنیر قناعت میکرد  وبا داشتن خروارها زرو سیم  از صرف  دو سه قران برای رنگین کردن سفره سلطنت امساک میکرد . « عاقبت هم سرش را در راه همین امساک وحشتناک از دست داد »

سعید نفیسی در کتاب تاریخ اجتماعی وسیاسی ایران در باره فتحعلی شاه قاجار مینویسد: فتحعلی شاه با آنکه در بیست هفت سالگی به پادشاهی رسیده بود ، مهمترین خصال جوانی را که دلیری و دلاوری باشد نداشت و در حقیقت همه معایب عمش را به ارث برده بود ، ولی محاسن اوراکه تدبیر وشجاعت باشد فاقد بود ، بهمان اندازه لئیم و مال دوست بود  وشاید درین زمینه از عم خودش هم تجاورمیکرد . لااقل عمش آقا محمد خان از پرداخت  خرج لشگر کشی و حقوق سربازانش خودداری نداشت درصورتیکه یکی از اسباب عمده شکست خوردن فتحعلی شاه در هر دو جنگ با روسها این بود که حتی از پرداخت حقوق سربازان  ورساندن  خوراک و علوفه آنها در میدان جنگ خودداری کرد  . اعتقاد به خرافات  مانند اوراد وسعد ونحس ستارگان  وتوسل بدعانویسی وطلسم وجادو وامثال این اباطیل جبن طبیعی اورا سخت تر و چند برابر کرده بود،  بهمین جهت قوه تصمیم و تحمل شدائد در او وجود نداشت ( در تمام امور باید آخوند حاضر دردربار با استخاره اورا راهنمائی کند )

دکتر محمد جواد شیخ الاسلامی در کتاب سیمای احمد شاه از زبان مهندس محسن فروغی تعریف میکند :   پدرم نقل میفرمودند که احمد شاه در بچگی شاگردی بسیار جدی  وباهوش بود بطوریکه در آخر سال تحصیلی بین سی نفر همکلاسی هایش شاگرد اول شد . قرارشد به او جائزه ای بدهند ،« مقامات مدرسه چون علاقه شدید احمدشاه را به سکه های طلا و نقره میدانستند»  رفتند در بانک شاهی بنام او حسابی باز کردند و پنج هزارتومان بعنوان جایزه بحسابش گذاشتند  وسال بعد هم هزارو پانصد توان جائزه باو دادند.

وباز تعریف میکند که روزی تلفن منزلمان زنگ زد. من گوشی را برداشتم . از آن طرف سیم  شخصی اسم مرا پرسید  سپس گفت که من احمد شاه هستم  به پدرت بگو  به ملیسپو ( مستشار وزارت دارائی )دستور بدهد  که حقوق مرا زودتر پرداخت کند . چون عازم اروپا هستم . پدرم ناباورانه خودش پای تلفن رفت وبا شاه صحبت کرد . وهمان حرف ها را شنید .موقعی که خواسته شاه را  به اطلاع ملیسپو رساند . او با کمال خونسردی جواب داده بود یکی دو روز بیشتر به آخر برج نماند ه . حقوق ایشان هم مثل سایر کارمندان بموقع پرداخت میشود .

سروان فوبس – لیث انگلیسی که در یکی از سفرهای احمدشاه اسکورت او بوده در خاطراتش مینویسد : در ایران رسم بر اینست که بهنگام عبور پادشاه  از یکی از نقاط کشور به افتخارش طاق نصرت میبندند ونیز مرسوم است هر یک از اشراف ایران که میزبان شاه هستند  بصورت سمبلیک مقداری سکه طلا ونقره را در یک سینی میگذارند ، اهداء این سکه ها تشریفاتی است  ، به این معنی که شاه فقط یکی آز آنها را لمس میکند  وپس از تشریفات صاحبش عیننا انها را برمیدارد .

در بیرون شهر همدان به دستور امیر نظام  طاق نصرتی برپاشده بود  . در کنار خیمه ای که برای استراحت شاه  افراشته بودند سماوری نقره میجوشید  ودر کنار میز سمار  هم سکه هائی به ارزش تقریبی پانصد دولار   روی هم چیده شده بود  موقعی که شاه از اتومبیل پیاده شد  وقدم بدرون چادر گذاشت . چشمش به سکه های طلا ونقره افتاد . بلافاصله با قدمهای عجول وکوتاه به میز نزدیک شد  ودستمال ترمه ای که سکه ها روی آن چیده شده بود بادقت جمع کرد  وبه همراهش دستور داد که آنرا ببرد ودر اتومبیل بگذارد . که این کار همه حاضران را مات و مبهوت کرده بود .

همین سروان فوبس لیث مینویسد  افسوس که احمد شاه تبدیل به جوانی شده بود  فربه – خودخواه – حریص –مال اندوز  که هدف منحصرش تحصیل  وانباشتن پول بود . و مثل محتکران دست به احتکار غلاتی که از املاک سلطنتی وصول میشد میزد  و میخواست آنها را گرانتر از قیمت بفروش برساند  .به همین سبب ایرانی ها به او القابی نظیر احمد بقال  ویا احمد علاف داده بودند .

 مستشارالدوله صادق نوشته است  :  در باره رشوه گرفتن  این پادشاه از حکام  واستانداران کشور، داستانهای عجیب و غریبی نقل میکنند . احمد شاه  با این کارها  ورشوه گرفتن در اندک زمانی ثروتی هنگفت  بهم زد که میزانش  در آن تاریخ از چند میلیون  تومان نقد تجاوز میکرد . او همه این پولها را در بانکهای اروپائی سپرده گذاشت  ومقداری هم ده واملاک زراعتی خرید  . شاه جوان غله حاصل از املاک خود را هر آن گاه که قیمت گندم بالا میرفت  به قیمت گران به اهالی پایتخت میفروخت  وآنچنان  در این حرفه نا خوشایند  استاد شده بود که اهالی شوخ طبع تهران اورا احمدعلاف مینامیدند .

دکتر شیخ الاسلامی به نقل از میرزا ابوالحسن خان فروغی  تعریف میکند : در قحطی مشهور تهران « مصادف با آخرین سال جنگ جهانی اول » چند تن از رعایای فیروز بهرام  به شهر آمدند تا از اعلیحضرت  سلطان احمد شاه  فقط یک خروار گندم (برای بذر)بخرند . شاه مقدارزیادی گندم احتکار کرده بود  که میخواست بقیمت گرانتر بفروشد . قیمت بازار آزاد در ان تاریخ یکصدو ده تومان بود ، رعایای بی چیز استطاعت پرداخت بیش از صد تومان برای یک خروار را نداشتند. خود شاه شخصا با خریداران شروع به چانه زدن کرد  وبه هیچ وجه حاضر نمیشد  خرواری کمتراز یکصدو ده تومان بفروشد . سر انجام  صاحب اختیار ( غلامحسین خان غفاری) که در جلسه حاضر بود  از این همه خست و یکدندگی فوق العاده شاه عصبانی شد  وبا تاسف بسیار  به رعایا اشاره کرد  که همان قیمت پیشنهادی شاه را قبول کنند  وقول دادکه مابه التفاوت بها را از جیب خودش بپردازد .

میرزا خلیل خان ثقفی (اعلم الدوله ) طبیب دربار در خاطراتش بعنوان یادداشت های گوناگون مینویسد : از یکی از گذرگاههای تهران عبور میکردم . به بازارچه خرابه ای رسیدم که در آنجا دکان دمپخت پزی بود . روبروی آن دکان  دو نفر زن پشت به دیوار ایستاده بودند . یکی از آن ها پیر زنی بود صغیرالجثه  ودیگری زن جوان و بلندقامت  . پیر زن صورتش باز بود  وکاسه ای گلین  به دست داشت گریه کنان  گفت : ای آقا به من و این دختر بدبختم رحم کنید . یک چارک از این دمپخت خریده به ما بدهید .مدتی است که هیچکدام غذا نخورده ایم  ونزدیک است از گرسنگی  هلاک شویم . گفتم قیمت یک چارک دمپخت چقدر است  تا هر قدرپولش شد بدهم  . دمپخت را خریدم وبه آنها دادم . همانجا مشغول خوردن شدند و هنوز من پول آنرا به فروشنده نداده بودم که دیدم دمپخت آنها تمام شد  . یک چارک دیگر خریدم وبه آنها دادم و انها گفتند خداوند به شما اجر بدهد  وسایتان را از سر خانوادتان کم نکند که ما را از مرگ نجات دادید . از آنجا گذشتم وبه گذر تقی خان رسیدم . درآنجا  یک دکان شیر برنج فروشی بود . در روی بساطش یک مجموعه بزرگ شیر برنج قرارداشت و یک کاسه شیره و بشقابهای خالی و چند عدد قاشق  .نزدیک به مقابل دکان رسیده بودم که ناگهان در طرف مقابل چشمم به دختری افتاد که در کنار دیوار ایستاده و چشم بمن دوخته . چشمش را از من برمیداشت وبه بساط شیربرنج چشم میدوخت و دوباره مرا نگاه میکرد . دخترک شاید شش سال بیشتر نداشت لباسها وچادر نمازش مندرس و کهنه بود  ، اندامش لاغر وچهره اش زرد، اما چشمان درشت سیاهی داشت ظاهرا بسیار خوشگل وزیبا بود . در همان موقع لرزش شدیدی سراپایش را فراگرفت دستهای ظریفش را بسوی من بحالت التماس درازکرد . خواست اشاره کنان چیزی بگوید   اما ، قوت وطاقتش تمام شدو در حالی که صدای نامفهومی شبیه ناله از سینه اش بیرون میآمد به شدت روی زمین افتاد و ضعف کرد . فهمیدم که از فرط گرسنگی به این حالت دوچار شده ، من فورا به صاحب دکان دستور دادم  یک بشقاب  شیر برنج که رویش شیره هم ریخته باشد بیاورد و چند قاشقی به آن دختر خوراندیم  .پس از آنکه اندکی حالش بجا آمد  وتوانست حرف بزند  گفت دیگر نمیخورم ، باقی شیر برنج را بدهید  ببرم برای مادرم  تا او بخورد که از گرسنگی نمیرد .از او پرسیدم پدرت کجاست ؟ گفت آقا چند روز پیش از گرسنگی مرد .

دکتر مهدی ملک زاده در جلد هفتم خاطراتش مینویسد : درآن بحبوحه  ، مستوفی الممالک ( نخست وزیر) با تمام قوای حکومتی که در اختیار داشت میکوشید  تا با محتکران  بیمروت پایتخت کنار آید  وآذوقه و خواربار برای مردم گرسنه تهران  تامین کند . خود احمد شاه از کسانی بود  که مقدار زیادی گندم در املاک سلطنتی انبارکرده بود . نخست وزیر از فرط استیصال حاضر شد کلیه گندم های شاه را با سود مناسب بخرد ، ولی احمدشاه  زیر بار نمیرفت و میخواست به گرانترین نرخ بفروشد .سر انجام مستوفی به ارباب کیخسرو  شاهرخ متوسل شد  که شاه را ملاقات کند  و موجودی انبارهای اورا خریداری نماید  . میان احمد شاه و ارباب کیخسر گفتگو در گرفت وشاه همچنان چانه میزد . سر انجام شاهرخ عصبانی شد  واز شاه سوال کرد . اعلیحضرتا! آنروزی را که تازه بسن قانونی سلطنت رسیده  وبرای ادای سوگند به مجلس شورای ملی تشریف آورده بودید بخاطر دارید . شاه جواب مثبت داد .

اعلیحضرتا همان روز که مراسم تحلیف انجام گرفت  وذات مقدستان در حضور همه ما، خداوند قادر متعال را گواه گرفتید  که همیشه حافظ حقوق ملت ایران  ودر فکر رفاه وآسایش آنان باشید ، پیشانی مبارکتان عرق کرد،  بطوری که ناچار شدید  با دستمالی عرق پیشانی را پاک کنید . هنگام ترک مجلس آن دستمال را فراموش کردید . ما آن دستمال را به یادگار آنروز تاریخی در مجلس حفظ کرده ایم . اعلیحضرتا ، آیا مفهوم  سوگندی که آنروز ادا کردید همین است که مردم تهران امروز از گرسنگی در کوی ها بیفتند  وبمیرند  وانبارهای سلطنتی از آذوقه  ومایحتاج پر باشد . ولی این یاد آوری عبرت انگیز هم تاثیری نبخشید  وشاهرخ ناگزیر شد موجودی انبارهای سلطنتی را به قیمتی که مورد نظر شاه بود خریداری کند 

حاج میرزا یحیی دولت آبادی  در کتاب حیات یحیی جلد چهارم مینویسد :  من بگوش خود از محمد حسن میرزا برادر احمد شاه شنیدم که شاه بوی گفته بود ،بچشم خود دیدم که مردم ایران با پدرمان  چه معامله ای کردند . پس باید تحصیل مال کرد ، تاروزی که ممکن است در ایران ماند ، بعد هم بهنگام ضرورت  به یک مملکت آزاد رفت  ودر آنجا عمری به آسودگی گذراند .

ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب خاطراتش مینویسد :  ملاقاتی با احمد شاه داشتم  ولازم بود  در خصوص قشون ایران مذاکرات  وتصمیماتی انجام بگیرد . ضمن گفتگو متوجه شدم که شاه با انگشتانش بازی میکند و اصلا به موضوع بحث توجهی ندارد . ناگهان وسط گفتگو شاه صحبت را تغییر داد ومطلبی را در میان گذارد که بکلی مرا مبهوت کرد .شاه علاقمند بود تا آرتش انگلیس برای مشکل شخصی او راه حل مناسبی پیدا کند . ودر حالیکه من مات زده به او نگاه میکردم او با حوصله تمام توضیح میداد که میخواهد مبالغی پول بحساب شخصی خود در بمبئی « بانک هند »واریز نماید ،  وتنها راه امنی که بنظرش رسیده این بود که این مبالغ را  توسط پیک آرتش انگلیس  که آنروز ها به بغداد  برای انجام امور ضروری میرفت ارسال نماید . ابتدا واقعا نفهمیدم شاه چه میگوید،  اما رفته رفته با توضیحات ایشان موضوع را درک کردم .  شاه مقداری پول ایرانی بصورت سکه های بزرگ نقره وطلا داشت که آنها را از همه حتی از نزدیکانش هم مخفی کرده بودطبق محاسبه شاه ارزش این مسکوکات حدود نیم میلیون لیره استرلینگ بود که در آنزمان ثروت هنگفتی بحساب میآمد    ، برای  حمل چنین محموله ای به بغداد وسپس به بمبئی  چندین کامیون  وتعداد کافی مامور محافظ لازم بود . واو تصور کرده بود که تنها ارتش انگلیس میتواند این کار را انجام دهد. در حالیکه بکلی از چنین تقاضائی مبهوت مانده بودم ،زیراشاه بخوبی میدانست که ما برای صرف هزینه های آرتش نیاز مبرمی به ریال داریم که در کشور های همجوار به قیمت گرانتری آنرا میخریم،  پرسیدم چرا اعلیحضرت این ارقام را به بانک در ایران نمیفروشند . ایشان با کمال بیپروائی گفت  ، برای اینکه نرخ ریال در هند گرانتر از ایران است . آنگاه بود  که سنگینی چنین جنایتی را که شاه ایران انجام آنرا بمن پیشنهاد میکرد بر همه وجودم حس کردم . وبطوری حالم دگرگون شد که بدون پاسخ گفتن  وحتی خداحافظی  به سرعت تالار مذاکره را ترک کردم .و سپس مینویسد ((مدتها باخودم فکر میکردم  که ایران با این گونه فرمانروایان چطورمیتواند باقی بماند .

احمدعلی سپهر در خاطراتش مینویسد : متاسفانه احمد شاه قاجار حتی از حفاظت و نگاهداری حرمسرایش هم عاجز بود 

روزی چند زن ومرد  روس که مست ولا یعقل بودند . هوس کردند برای تماشا به داخل کاخ فرح آباد یعنی خانه واندرون پادشاه عظیم الشان ایران بروند ، وضمن تماشای قصر، زن های شاه راهم از نزدیک ببینند . مردهای مست روس در حالیکه دست در بغل چند زن نیمه لخت  داشتند  با زور وقلدری نگهبان های جلوی کاخ را عقب زده بودند .، تا بحرم ظل اله وارد شوند . قراول ها ونگهبانان از جلو گیری عاجز شدند. ناگزیر دوان دوان به اندرون رفتند وشاه را خبرکردند . شاه خودش بیرو ن آمد ولی حریف روسها نشد . دستور داد که رئیس الوزرا را خبر کنند تا شاید  هر دو بحل این غامض بپردازند ، ر.ئیس الوزرا هم گفت که من قادر به انجام هیچ کاری نیستم .و ترسم آز آنست که سربازان را خبرکنم و تیر اندازی کنند  وآرتش روس به این بهانه که به روسها شلیک شده  تهران را اشغال نماید  ناگزیربه  فرمانده سپاه روسیه در ایران اطلاع دادند وخواستار رفع این مشکل شدند  .عاقبت تعدادی دژبان روس بکاخ آمدند و مردان وزنان مست  را از وسط سرسرای کاخ پادشاه عظیم الشان ایران بیرون ببرند.

مامانتوف نویسنده روسی  درکتاب حکومت تزار و محمدعلی میرزا ترجمه شرف الدین قهرمانی قاجارمینویسد :

تمایل محمدعلی شاه به روسیه  باعث شده  که او طبیب شخصی خود را از میان پزشکان روسی انتخاب کند . این پزشگ مردیست  بنام دکتر « سادوسکی» و تربیت سلطان احمد میرزا هم  به سروان اسمیرنف که دوره مدرسه السنه شرقی دانشگاه پطرزبورگ را گذرانده واگذارگردیده 

از اینها گذشته، رفیق نزدیک  و مشاور  ویژه شاه یکی دیگر از اتباع  روسیه است  موسوم به «شاپشال» ،این شخص متاسفانه مشاور خاصه او در سیاست خارجی است  ودر متمایل کردنش  به روسیه  کوشش فراوان بکاربرد. ودر قضایای روز های آخرزندگی محمدعلی شاه وتوب بستن مجلس شورای ملی نقش عمده ای داشت .

 مامانتوف نوشته است :ولیعهد ایران  احمد میرزا  تعلق خاطرش به اقسام لباسها و جواهرات  از هم اکنون  بخوبی مشهود است . ولیعهد باوجود آنکه طفلی بیش نیست ولی دوست دارد  که درباریان هنگام رد شدن از کنارش به او تعظیمی بلند بالا بکنند . والا عصبانی میشود . واغلب با افکار بچگانه اش در صدد تنبیه اشخاص بر میآید. 

مربی ولیعهد  برای اصلاح صفات زشت و عادات نکوهیده  او مدتها زحمت کشیده . پیش از آمدن اسمیرنف  به دربار ، ولیعهد غالبا به شوخیهای نامناسب که متاسفانه مرسوم دربار ایران است مبادرت  میکرد . مثلا گوش بیگناهی را که تصادفا از کنارش رد میشد با انبر داغی که در بخاری سرخ کرده بود میسوزاند وبعد به قهقهه میخندید .

ولیعهد نوجوان سه خصلت  ناپسند دارد : عشق به پول ، حسادت مطلق ، عقیده به اقتدار فوق العاده . او این صفات را همیشه از خود بروز میدهد .

شاپشال حکایت میکند هنگامیکه محمدعلی شاه با سمت ولیعهد در تبریز بود ، یک نفر تاجر روسی به « سلطان احمد میرزا که طفلی بوده » صد منات نقره  در یک کیسه ابریشمی هدیه داد ، واین بچه یک هفته تمام با این پول ها بازی میکرد و هیچکس حریفش نمیشد که حتی یک سکه آنرا دست بزند .  وبعد هم علنا اظهار میکرد که بهتر است بازرگانان ایرانی  رسم ادب را از تاجر روسی فراگیرند  وپول وسکه نقره بجای تعارفات بیخودی بمن هدیه بدهند .

یک بار عینک طلای شاپشال را دید  ودرخواست کرد  که آن عینک را به او تقدیم کند . اما موقعی که جواب ردشنید  با عصبانیت شدید پیش پدرش دوید  واستدعاکرد که این شاپشال متخلف جسور راکه به حرف او گوش نمیکند تنبیه نماید .

گفت : باباجون دستور بده این شاپشال را آنقدر با چوب بزنند که بمیرد .

محمدعلی میرزای  جواب میدهد ، فرزند عزیز اگر هم با خواسته ات موافق بودم  بازهم نمیتوانستم  تنبیهش کنم ، چونکه تبعه روسیه است .

پس از شنیدن این جواب قاطع ،احمد میرزا در منتهای خشم   احساسات خود را بروز میدهد  و میگوید که مرده شوی این اتباع روس را ببرد  که حتی نمیشود کتکشان زد ، پس از این اتفاق تا مدتها با شاپشال حرف نمیزد .

تربیت شاه جوان 

احمدعلی سپهر( مورخ الدوله) در کتاب ایران در جنگ بزرگ مینویسد :برای تربیت شاه جوان هر آنچه لازمه سعی ومراقبت بود از طرف اولیای رژیم جدید بعمل آمد. هدف اصلی این بود که اورا دموکرات  و مشروطه خواه بار بیاورند . وچون موقعی که بسلطنت رسید فقط دوازده سال داشت ، میبایست تحصیلات متوسطه خود را تکمیل کند . زیرا در دوران ولیعهدی زیر نظرسروان اسمیرنف فقط به یادگرفتن زبان روسی پرداخته بود . واز علوم جدید هیچ نمیدانست . بمنظور فراگیری دروس جدید کلاس ویژه ای تشکیل شد که حدود سی نفر از فرزندان آزادیخواهان واشراف آنروزگارهم در آن کلاس بودند ، وتنی چند از دبیران دانشمند کشور هم به تدریس اشتغال داشتند مثل «ذکاءالملک فروغی –ذکاءالدوله غفاری – کمال الملک »ودو استاد زبانهای اروپائی نیز دعوت شدند  وهمچنین زیر نظر نظامیان با تجربه به فراگیری فنون نظامی میپرداختند .

اما متاسفانه هیچیک از این مساعی نتیجه ای راکه انتظار میرفت بار نیاورد . زیرابا وجود همه مراقبت هائی که انجام میگرفت .نمیتوانستند از معاشرت وآمیزش شاه با اقوام نزدیکش جلوگیری کنند . شاه جوان اغلب ساعات فراغت خود را در محیط  اندرون میگذراند یعنی در محیطی که بهر حال نسبت به رژیم خوش بین نبودند و تزویر، خرافات ، غیبت ، کهنه پرستی ، وبدگوئی پشت سر اولیای جدید. وخیرخواهان و وطن پرستان  در آنجا رواج فراوان داشت و معلمین وسرپرستان  بهیچ وجه قدرت  ویران کردن  این لانه موثر فساد را نداشتند . به این ترتیب تلقینات محرمانه کامران میرزا وشاهزاده خانمهای همفکر وی که اندرون سلطنتی را در بست در اختیار داشتند ، روح شاه جوان را بتدریج مسموم کردند و نگذاشتند از اقدامات واندرز های خیرخواهان  بهره کافی ببرد . مع الوصف تا موقعی که هنوز تاجگذاری نکرده بود ووظائف خطیر سلطنت را رسما عهده دار نشده بود ، نایب السلطنه مجال کوچکترین دخالتی رابه او نمیداد. به همین دلیل هم بین مردم محبوبیت داشت .

دکتر ملک زاده  مینویسد  بدبختانه  دوران  این محبوبیت  چندان طول نکشید ، بمجردی که هیجده ساله شد  ووظائف خود را از نایب السلطنه ( ناصرالملک ) تحویل گرفت ، عناصر چاپلوس  وبد آموزان حرفه ای که مدتی از دربار طرد شده بودند  دوباره گرد آمدندو طریق استفاده نامشروع از نام و نفوذ مقام سلطنت را به او یاد دادند. شاه جوان که ذاتا طماع و بینهایت پول پرست بود ، ولی تا آنهنگام جرئت نمیکرد دست به کارهای نامطلوب بزند ، با کمک همین عناصر باانواع راههای نادرست آشنا شد  ودر اندک زمانی کار بجائی رسید که شاهزاده معصوم دوشین به خسروی  رشوه ستان تبدیل گردید  که حتی فرامین سلطنتی مربوط به انتصابات مهم کشور را هم بی اخذ رشوه  امضا نمیکرد . وبرای تعیین حکام واستانداران علنی رشوه میخواست . واغلب به حکومت های وقت فشار میآورد تا اشخاصی که مورد توجه خودش بودند و(( پول وپیشکش لازم را از پیش تقدیم میکردند ))بمقامات مهم منصوب کنند

در این مورد نوشته شده  :حتی به جد خود « کامران میرزا» هم که برای حکومت خراسان در نظر گرفته شده بود پیغام داد که (نیرالدوله)برای احراز همین سمت حاضر است  یکصدو پنجاه هزارتومان  تقدیم سلطنت کند.  در مورد شما  این مبلغ را به یکصد هزارتومان  تخفیف میدهم . ولی اگر از تقدیم آن استنکاف کنید حکومت خراسان را به نیرالدوله تفویض خواهم کرد . 

تنها کار برجسته ای که به احمدشاه قاجار نسبت میدادند ، آن بود که گفته میشد او با قرارداد هزارو نهصدو نوزده (( معروف به قرارداد  وثوق الدوله ))مخالف بود . وبعدهم شایع شد که علت برکناریش از سلطنت همین امر بوده.

«شاهزاده ها حسنعلی میرزا نصرت السلطنه  و ابوالفضل میرزا عضدالسلطان» این افسانه را ساختند که اصولا احمد شاه از همان ابتدای کار با نخست وزیری وثوق الدوله و تنظیم قرارداد هزارو نهصدو نوزده مخالف بود ، ودر میهمانی پادشاه انگلیس هم با اشاره نکردن  به قرارداد ، مخالفتش را تلویحا نشان داد .( بر اساس همین شایعات و تبلیغات خاندان قاجار کتابهائی هم نوشته شده، که حکایت از آن دارد تغییر سلطنت احمد شاه بمناسبت عدم موافقت او باقرارداد هزارنهصد نوزده بوده است ).

دکتر شیخ الاسلامی در کتاب سیمای احمد شاه مینویسد :  خوشبختانه در این (هشتاد) سالی که از تاریخ عقد قرارداد میگذرد اسناد  ومدارک  محرمانه مربوط به آن تمام کمال  منتشر شده  ودیگر چیزی باقی نمانده  که کار پژوهشگران  را در این زمینه حساس دچار تعویق یا اشکال سازد . یعنی نقش حقیقی احمد شاه قاجار در جریان بسته شدن قرارداد هزارنهصد نوزده  و تعیین میزان مسئولیت او در این رویداد مهم  وتاریخی بکمک انتشار اسناد و مدارک معتبر  کاملا روشن گردیده . و یقین است شخص احمد شاه از نخستین روز با قرارداد مذکور موافقت داشته  وتعیین وثوق الدوله بعنوان نخست وزیر برای همین بوده که ترتیب تنظیم قرارداد داده بشود . « منتها نمیخواست بر سر زبانها بیافتد» .

از آنجا که در این کتاب قصد ندارم تمام جزئیات را مورد بحث قراردهم  ،فقط به رئوس مطالب و ارائه اسناد اکتفا میکنم  تا خواننده حقایق را بصورت صحیح دریابد . ومتوجه بشود که فروپاشی سلسله قاجاریه هیچ ارتباطی با این قبیل مسال نداشته است .بلکه ایران در چنان منجلابی فرو رفته بود که تغییر سلطنت ضروری گردید .

روز پانزدهم مرداد هزاردویست نود هفت شمسی برابر با هفتم اوت هزارنهصدهیجده میلادی احمد شاه  پس از مذاکراتی که با سفیر انگلستان داشت ، وثوق الدوله را به کاخ سلطنتی فراخواند وفرمان نخست وزیریش را برای دومین بار صادر کرد . در این تاریخ وضع مالی کشوربگونه ای بود که فقط با مساعده  ماهانه انگلستان  که از طریق بانگ شاهی به دولت ایران میپرداخت اداره میشد زیرا تمام منابع مالی که در آمد زا بود قبلا وسیله سلاطین قاجار نزد انگلیس ها ویا روسیه به گرو رفته بود و مقامات ایرانی حق برداشت از آن منابع را نداشتند .

 رقم ماهانه ای که ظاهرا بنام مساعده پرداخت میگردید « مبلغ پانصد هزارتومان ماهانه بود »که نصف آنرا خزانه داری هندوستان  ونصف دیگرش را خزانه داری بریتانیا تامین میکرد «که عملا دولت انگلستان این مبالغ را از محل در آمد های آتی از نفت و عوارض مالیاتی گمرکات  جنوب ایران که در گروداشت برداشت میکرد »

بودجه ماهیانه لشگر قزاق یکصد هزارتومان وبودجه ماهانه سایر دوائر دولتی سیصدو پنجاه هزارتومان بود که از این محل پرداخت میشد . یعنی اگر فقط یکماه این رقم را انگلیسها نمیپرداختند  دولت ایران باید اعلام ورشکستگی میکرد .

در اینجا میخواهم نظر شما خواننده گرامی را به این نکته جلب کنم که در آنروزگاران  در ایران چهار نیروی نظامی علیحده از هم وجود داشت که هرکدام زیر نظر یک فرمانده مستقل وبدون ارتباط باهم  انجام وظیفه میکردند واز کیسه فقیر ملت ایران واز محل همان مساعده  تحمیلی حقوقشان پرداخت میشد . 

یک – نیروی قزاق  که مهمترین قدرت نظامی کشور را تشکیل میداد . تحت نظر افسران وفرماندهی روس 

دو– نیروی پلیس جنوب ( معروف به اسپیار)تحت نظر فرماندهان وژنرال های انگلیسی 

سه– نیروی ژاندارمری تحت نظر افسران سوئدی«که عملا از فرماندهان انگلیسی دستور میگرفتند » 

چهار- بریگاد مرکزی که نیروی بسیار ناچیز ودر حکم گارد تشریفاتی شاه بود ، تحت نظر فرماندهان ایرانی 

که امضا کنندگان  قرارداد هزارو نهصدو نوزده  یعنی( دولت های ایران و انگلیس)  میخواستند این چهارنیرو را تبدیل به یک نیرو نمایند  وبا اخراج افسران روسی وسوئدی و ایرانی  .زمام امور آرتش رایک پارچه بدست افسران وفرماندهان انگلیسی بسپارند ، درمقررات تنظیمی هم آمده بود ،افسران ایرانی فقط  زیر نظر واوامر افسران انگلیسی  انجام وظیفه خواهند نمود  .و صریحا اعلام شده بود که هیچگاه در مقام فرماندهی قرار نخواهند گرفت 

                 

                   محمد تقی بهار در تاریخ مختصر احزاب سیاسی  جلد اول مینویسد :

                  یکی از مواردی که در آن سوء نیت مجریان قرارداد فاش میشد  وبه اصطلاح دم خروس نمودار گردید ، هنگام  تنظیم          

                     آئینامه  ارتقاء افسران آرتش بود :  ماده دویست وسی آئین نامه تنظیم شده ، رتبه های ارشد نظامی ( سرهنگی – سرتیپی-        

                     سرلشگری  )فقط برای بیست وپنج درصد ار افسران ایرانی در نظر گرفته شده بود . آنهم بشرط درخواست ژنرال فرمانده        

                     ناحیه  که یک افسر انگلیسی خواهدبود   . یعنی عملا سرنوشت آرتش ومقامات ارتشی دربست در اختیار افسران انگلیسی قرار    

                     داشت . کمیسیونی که این آئینامه را مینوشت عبارت بود از چهارده نفر( هفت افسر انگلیسی وهفت نفر ایرانی .)

                     اما. دوتن از افسران ایرانی حاضر نشدند این آئینامه راکه بنظرشان خلاف شئون افسران ایرانی بود امضا کنند .

                     یکی از آنها « سرهنگ فضل اله خان آق اولی »که تحصیلات نظامی خود را در انگلستان بپایان رسانده بود . وقتی از امضا

                     آئینامه سرباز زد وبه آن اعتراض کرد،  مورد بازخواست  وزیر جنگ ( سردار منصور رشتی که  تحصیلات نظامی  

                     نداشت ) قرار گرفت . روز اول فروردین هزارنهصدنوزده از شدت تاثر و تاسف با یک گلوله خود را کشت.      

عاقدین قراراداد از طرف دولت انگلستان  دو پیشنهاد مهم و عمده داشتند که بایستی به اجرا گذارده شود 

آ – آرتش ایران زیر نظر فرمانده انگلیس با اختیارات تامه قرار بگیرد 

ب-  آنکه ،کل تشکیلات مالی و دارائی ایران را یک مامور عالی رتبه انگلیسی اداره خواهد کر،  بانام ( مستشار) ولی با اختیارات مطلق ، و کلید خزانه کشور ایران در دست آن مامور انگلیسی قرارخواهد گرفت  . وهیچ مقامی در ایران حق مداخله در امور مالی را نخواهد داشت .

 اسناد محرمانه، جلد چهار، سند شماره هشتصد چهل دو( تلگراف مورخ دهم نوامبر هزارنهصدنوزده)با امضاء «سرپرسی کاکس وزیر مختار» به وزیرخارجه انگلستان«  لرد کرزن ».و سند شماره صد سی وشش (در مجموعه اسناد محرمانه  وزارت خارجه بریتانیا-صفحه دویست وسه) ترجمه دکتر محمود شیخ الاسلامی

                       امیدوارم این نکته  کاملا در لندن  درک شده باشد  که شرط مهم و اساسی برای موفقیت  این مامور عالیرتبه داشتن اختیارات

                        وسیع وکافی است  .درست است که ما اورا (مستشارمالی)مینامیم  اما بدیهی است برای شخصی مثل او  که مسئولیت  بسیار

                        سنگین اصلاح واداره امور دارائی ایران  را بعهده میگیرد  اختیارات عادی مستشاری کفایت نخواهد کرد .

لرد رونالدشی انگلیسی  در کتاب شرح حال لرد کرزن  جلد سوم در باره مسائل نظامی ومالی ایران توضیح میدهد

لردکرزن در یک سخنرانی صریحا اعلام کرد ،اگر این دوشرطی راکه ما مورد نظرمان هست مقامات ایرانی نپذیرند  آنوقت ما علاوه از آنکه کلیه کمکهای خود را قطع خواهیم کرد به آنها صریحا اخطار مینمائیم که هیچگونه مساعده مالی داده نخواهد شد ، بعلاوه ایران باید فورا در صدد پرداخت کلیه طلب های ما باشد . واز همه بالاتر مسئولیت مقابله با خطر کمونیسم را هم خود ایرانی ها باید بعهده بگیرند 

 در همان زمان وثوق الدوله نخست وزیرکه موافق تنظیم این قراردادبود ،  یک سیاست دوگانه ای را پیش گرفت،  هیئتی را تحت ریاست وزیر خارجه ایران  علی قلی انصاری ( مشاورالمالک )به پاریس اعزام کرد  تا دعاوی وشکایات ایران را تسلیم کنفرانس صلح ورسای که بعد از جنگ جهانی اول تشکیل شده بود  بکند  وبعد هم در صدد آن باشند که چند نفر مستشار از کشور های بیطرف برای امور مختلف ایران استخدام کنند .و در صدد ان بودند که معلمینی را برای دروس مختلف از قبیل حقوق و پزشگی از کشور فرانسه ویا آمریکا استخدام نمایند . ولی با کارشکنی های مقامات انگلیسی مواجهه شدند و نتوانستند کارمفیدی انجام بدهند  . بعلاوه کنفرانس صلح هم بعلت اشکالاتی که انگلستان ایجاد کرد از پذیرفتن نمایندگان ایران عذر خواستند . وپشت درهای بسته ماندند 

این هیئت عبارت بود از 

میرزا محمدعلی فروغی  ذکاءالملک ( رئیس دیوان عالی کشور)

میرزا حسین علاء ( وزیر سابق فوائد عامه و تجارت )

انتظام الملک  (رئیس دفتر وزارت امور خارجه )

مسیو پرنی ( مستشار وزارت دادگستری ایران )

عبدالحسین انصاری  (متصدی حفظ مدارک و مسئول امور رمز )

اما نخست وزیر ( وثوق الدوله ) بدون آنکه این هیئت یا سایر مقامات ایران  را در جریان اقدامات محرمانه اش  قراردهد خود شخصا  به اتفاق سه تن ازوزراکابینه مذاکراتی پنهانی را با سرپرسی کاکس وزیر مختار جدید بریتانیا در تهران شروع کرده بود، که اگر به نتیجه میرسید عملا تمام زحمات هیئت اعزامی بهدر میرفت . زیرا منظور غائی این مذاکرات  تنظیم همان قراردای بود که ایران را در اختیار مستشاران انگلیسی قرار میداد 

وزرائی که با امضا قرارداد موافقت داشتند و در تمام زمینه ها همراه نخست وزیر بودند 

صارم الدوله  اکبر میرزا قاجار  وزیر دارائی 

نصرت الدوله فیروز میرزا قاجار وزیر دادگستری

میرزاعلی خان منصور الملک رئیس اداره انگلیس در وزارت خارجه  بجای وزیرخارجه 

و سیدضیاء الدین طباطبائی  مدیر روزنامه  رعد 

محل بررسی وملاقات با مقامات انگلیسی  کوههای پس قلعه  شمیرانات بود . 

و اینک از شما خوانندگان گرامی خواهش میکنم به این خبر بسیار بی اهمیت که روز شانزدم تیرما هزارو دویست ونود هشت برابربا هشت ژوئیه هزارو نهصدو نوزده  و همچنین دربیست ویکم  تیرماه در روزنامه رعد آمده                 عنایت فرمائید   که احمد شاه قاجار آیا از جرئیات موضوع قرارداد اطلاع داشته یا خیر؟:

                   روز پنجشنبه آقای رئیس الوزرا  وسایر آقایان وزرا  ، در ساعت یازده به کاخ صاحبقرانیه (نیاوران)تشریف برده و به درک 

                       تشرف حضوراقدس ملوکانه  نایل گردیده ، پس از دوساعت  شرفیابی واصغای اوامر مطاع ، برای مسافرت دو روزه در

                      کوهستانهای ییلاقی ( پس قلعه ) اجازه تحصیل کردند وآقایان رئیس الوزرا(وثوق الدوله) وزیر مالیه (صارم الدوله اکبر)

                      وزیر عدلیه (نصرت الدوله ) به عزم شکار ورفع خستگی دماغ حرکت فرموده وتا عصر روز گذشته  این مسافرت ادامه 

                      داشت ………

اسناد محرمانه  وزات خارجه بریتانیا، پرونده راکد در دارالاسناد دولتی با مشخصات 65/416  FO- گزارش تلگرافی مورخ بیست وهفت  ژوئیه هزارنهصدنوزده وزیر مختار  کاکس به لرد کرزن وزیر امورخارجه: طبق اظهارات  آقای وثوق الدوله نخست وزیر ، شاه جدآ تصمیم دارد که به فرنگستان سفر کند  وچون میداند که مقامات انگلستان با سفر او در حال حاضر مخالف هستند ، قول داده که تمام شرائط سیاسی دولت بریتانیا را بپذیرد  وبه وثوق الدوله اختیار تام بدهد  که مذاکرات مربوط بقرارداد را، تا رساندنش به نتیجه نهائی ادامه بدهد ، وسپس مینویسد که شاه قول واطمینان موکد داد که در عرض مدتی که در ایران نیست  از عزل کردن وثوق الدوله و دخالت در تصمیمات سیاسی کابینه احتراز نماید . واز قول وثوق الدوله مینویسد  که شاه حاضر است در انتخاب مجلس فرمایشی (( که اعضای آن قول قبلی تصویب قرارداد را داده باشند )با دولت همکاری کند مشروط بر اینکه حکومت انگلستان :

                 یک – ادامه سلطنت او و اعقاب بلافصلش را در ایران تضمین کند .

                 دو – مقرری ماهیانه اش را ازپانزده هزارتومان به بیست هزارتومان ( آنهم مادام العمر) افزایش دهد

این مقرری پانزده هزارتومان که به شاه پرداخت میشد  مشروط به این شرط اساسی بود که اعلیحضرت شخص وثوق الدوله را بعنوان نخست وزیر سرکار نگاه دارد  واز او پشتیبانی نماید  وچون دولت بریتانیا با هردو این پیشنهادها مخالفت کرد  سرپرسی کاکس طی تلگرافی میگوید :

پرونده محرمانه  دارالاسناد دولتی با مشخصات 3858/371/ FO  تاریخ ششم فوریه هزارنهصدنوزده (گزارش تلگرافی وزیرمختار کاکس به لردکرزن وزیر امور خارجه ):  اعتقاد دارم که بهتر آنست با سفر شاه مخالفتی نکنیم  ، زیراخط سیر ملوکانه «چه از راه بادکوبه وچه از راه بغداد» هردو تحت کنترل کامل مقامات نظامی بریتانیا خواهد بود ، واگر از راه بغداد – حلب – بیروت  هم به پاریس سفر کنند  ، در تمام مدت مسافرت  تحت نظارت مستقیم ما خواهند بود  وتا روزیکه به پاریس برسند  در هیچ کدام از شهر ها ی سر راه ، بدون تصویب و اجازه ما نمیتوانند با کسی ملاقات و تبادل نظر داشته باشند …….

بعلاوه در عرض این یک ماه ونیم یا دو ماهی که قرار است اعلیحضرت در اروپا باشند ، دولت انگلستان  وقت وفرصت  کافی در اختیار دارد که تکلیف آینده ایران  رابا موافقت دولت های متفق معین نماید  و((در هرگونه دسیسه و توطئه را به روی شاه ببندد))، مسئله مهمتر انکه 

                      اعلیحضرت در طول این سفر انتظار دارند مقرری ماهیانه شان را کماکان از ما دریافت کنند  وبا آن حرص وولع خاصی که 

                      نسبت به پول دارند ، بعید است  اقدامی علیه منافع ما انجام بدهند ، که خود بهتر از همه میدانند  منجر به قطع مقرری شان 

                      خواهد شد . لذا باهمین حربه  موثری که در اختیار داریم ، توام با احساسات دوستانه نسبت به معظم له در این سفر ، خوب 

                      میتوانیم بر تمام اعمال و اقداماتشان  مسلط باشیم ……

یادداشت مورخ سیزدهم فوریه هزارنهصد نوزده لردکرزن وزیر خارجه به سرپرسی کاکس وزیر مختار :  شاه رابه ای نحوکان از مسافرت اروپا منصرف سازید ونگذاریدمعظم له  از تهران خارج شودتا تکلیف پیمانهای صلح اروپائی روشن گردد و جلسات کنگره صلح پاریس به پایان برسد .

پرونده محرمانه دارالاسناد دولتی بریتانیا با مشخصات 65/416/FO  تلگراف مورخ بیستم مارس هزارنهصد نوزده سرپرسی کاکس وزیر مختار به لردکرزن  وزیر خارجه : 

                           رفتار شاه نسبت به ما در حال حاضر بسیارخوب و دوستانه است و اگر در چنین موقعی  نسبت به آن خواسته اصلی اش 

                            که مسافرت به اروپاست  روی خوش نشان بدهیم ، میتوان اطمینان کامل داشت که در آتیه با ما همکاری بکند .اما اگر

                           اورا به زور در تهران  نگاهداریم ، در آن صورت  تقریبا قطعی است که کینه مارا بدل خواهد گرفت  وشروع به 

                           تحریک ودسیسه علیه منافع انگلستان در ایران خواد کرد.

لرد کرزن بطورشفاهی موافقت کرد که شاه بفرنگستان بیاید بشرطی که قبلا قول صریح وقطعی بدهد که در طول مسافرت :

                        یک – هیچگونه توطئه و کارشکنی علیه مصالح انگلستان انجام ندهد.

                        دو – با عناصر نامطلوب ( مقصودش مخالفان قرارداداست ) هیچ حشرو آمیزش در اروپا نداشته باشد .

                       سه – تاموقعی که جلسات کنگره صلح پاریس به پایان نرسیده ، ار پایتخت فرانسه دیدار ننماید 

                      چهار- در غیاب خود اختیارات تام به وثوق الدوله بدهد که او مذاکرات مربوط به قرارداد را با وزیر مختار انگلیس به پایان      برساند .

پرونده محرمانه  دارالاسناد دولتی بریتانیا با همان مشخصات تلگراف قبلی  مورخ 28مارس هزارو نهصدو نوزده از وزیر خارجه به وزیر مختار سرپرسی کاکس

                              دیدار معظم له از انگلستان قبل از خاتمه مذاکرات  مربوط به قرارداد  بسیار بیهوده و نامناسب به نظر میرسد.بنا بر

                              این اگر معظم له  خیال حرکت فوری دارند بهتر است مدتی در کشور های اروپائی به تفریح واستراحت بپردازند تا

                             کار قرارداد به پایان برسد و آنوقت  طبق دعوت رسمی دولت انگلستان به لندن بیایند .

دکتر محمد جواد شیخ الاسلامی در کتاب سیمای احمد شاه مینویسد :  شاه اعلام کرد قصد دارد از راه بادکوبه – باطوم  عازم اروپا گردد واین راه را  از این جهت برگزیده  تا فرصتی هم برای دیدار پدر ومادرش در استانبول داشته باشد .مقامات دولتی انگلیس دوباره شروع به اشکال تراشی کردندو به کاکس اطلاع دادند  که بهتر است اعلیحضرت از راه بغداد- بصره –کانال سوئزعازم اروپا گردد .کاکس این پیشنهاد را ردکرد وجواب دادشاه تصمیم خود را گرفته وانصرافش از این تصمیم ممکن نیست :

پرونده محرمانه دارالاسناد دولتی بریتانیا با مشخصات 65/416FO تلگراف مورخ اول اوت  از سرپرسی کاکس وزیر مختار به لرد کرزن وزیر خارجه :

                            حال اگر قرارداد به مرحله امضا برسد « که رسیده » و من هنگام شرفیابی به حضور اعلیحضرت « برای دادن گزارش 

                             قضیه قرارداد » نتوانم فکر ایشان را از بابت ترتیبات سفر به نحوی که خودشان پیشنهاد فرموده اند آسوده سازم ،  

                             رویه اش   نسبت به ما عوض خواهد شد  ودر آن صورت  با استفاده  از اختیارات سلطنتی ( در دوره فترت پارلمان )       

                             خوب میتواند تمام زحمات ما را برباد بدهد ……..

                            آنوقت مخالفان قرارداد حتما شایع خواهند کرد  که شاه با قرارداد مخالف بود . لذا انتشار آن در غیاب صورت گرفت .

دو روز پیش از امضاء قرارداد میبایستی تکلیف وزرائی که باید زیر قرارداد را باتفاق نخست وزیر صحه بگذارند معلوم بشود . باینجهت چون وثوق الدوله نخست وزیر و محارمش میدانستند که مشاورالممالک انصاری وزیر خارجه که در آنروزها در اروپا بسر میبرد بکلی با امضا چنان قراردادی مخالف میباشد . پس از مشورت هائی که بین نخست وزیر و احمدشاه صورت پذیرفت  ، روز هفتم  اوت ( یعنی دو روز پیش از امضای قرارداد) وثوق الدوله به پیشگاه ملوکانه شرفیاب گردید  وشاهزاده فیروزمیرزا نصرت الدوله را که تا انروز وزیر دادگستری بود بعنوان وزیر خارجه معرفی کرد  . و وزیر خارجه جدید همگام با نخست وزیر وموافق با قرارداد  آنرا امضا نمود .

با تکمیل این مقدمات ،روز نهم اوت هزارونهصدو نوزده قرارداد ایران وانگلیس  میان سرپرسی کاکس  وزیر مختار بریتانیا  ومیرزا حسن خان وثوق الدوله نخست وزیر ایران در تهران به امضا رسید  ودو روز بعد هم  دو وزیر دیگر کابینه ( صارم الدوله اکبر وزیردارائی – شاهزاده فیروز میرزا نصرت الدوله وزیر خارجه  آنرا امضا کردند. 

اعلامیه رسمی دولت  در توضیح علل و عواملی که منجر به عقد  این قرارداد شده بود  در روز دهم اوت هزارونهصد ونوزده ( یک روز پس از امضا قرارداد در روزنامه های تهران به امضا نخست وزیر  تحت عنوان بیانیه از طرف آقای رئیس الوزراء ( آخرین تصمیم هیئت دولت )  منتشر گردید . که جملاتی از آن را ذیلا میخوانید .

                ………. پس از تائیدات غیبی و توجهات اولیای اسلام  واتکاء به تقویت شاهانه که علت اصلی موفقیت اینجانب بوده ، ومساعدت  وحسن  موافقت اولیای دولت انگلستان که از عوامل موثر وقوی بوده  وانصاف نیست که از مساعدتهای آن دولت  نامی برده نشود . از این جهت

چندی از پایان جنگ نگذشته بود که دولت اینجانب در باره تمام این مسائل و گرفتاریها که برای کشور پیش آمده با دولت انگلستان  وارد مذاکره شد و پس از چندین ماه  گفتگو و تبادل  نظر که در ضمن  آن حفظ مصالح عالی مملکت همیشه مد نظر بود ، سر انجام  با موافقت  طرفین قراردادهائی تنظیم گردید .

دکتر محمد جواد شیخ الاسلامی  در کتاب سیمای احمد شاه  توضیح میدهد که :  قرارداد مزبور بهر حال ضمایم محرمانه ای دارد  که مفادشان در ان تاریخ جنبه کاملا سری داشت   ولی امروز پس از گذشت مدتی  نزدیک به هفتاد سال ، وبه برکت اسنادی که منتشر شده میتوان از جزئیات همه آنها پرده برداشت  وخواننده را با متون عبرت آنگیزشان  آشنا ساخت .

انگلیسها ازهمان تاریخ تشکیل کابینه دوم  وثوق الدوله  توسط وزیر مختار آنروزی خود  در تهران (سرچارلز مالینگ)به توافق محرمانه ای با احمد شاه دست یافتند  که وثوق الدوله  در مسند نخست وزیری باقی بماند  ( بمنظور انجام انتخابات پارلمانی و گذراندن قرارداد از تصویب مجلس ) و در قبال این توافق ماهیانه مبلغ پانزده هزارتومان وجه نقد به شاه  پرداخت کنند 

علت الحاق ضمائم  محرمانه به متن قرارداد این بود که هم شاه  وهم ارکان ثلاثه امضا کننده قرارداد  توقعاتی از دولت انگلستان داشتند .

قیمتی که احمد شاه برای پشتیبانی از قرارداد ونخست وزیری وثوق الدوله مطالبه میکرد عبارت بود از سه موضوع 

اول  – ادامه مقرری ماهیانه اش تا آخر عمر  نه فقط تا زمانی که وثوق الدوله بر سر کار باشد .

دو-  تغییر رقم از پانزده هزارتومان به بیست هزارتومان ماهیانه 

سه – تضمین سلطنت وی واعقابش در ایران  از طرف بریتانیای کبیر 

اسناد محرمانه ، دارالاسناد دولتی انگلستان ، سند شماره هفتصدو سی وچهار( نامه مورخ نهم اوت ) از سرپرسی کاکس وزیر مختار به وثوق الدوله نخست وزیر ایران :   که این نامه  بعنوان ضمیمه محرمانه شماره یک ، پیوست قرارداد است .

                        با توجه به قراردادی که امروز ( نهم اوت هزارو نهصدو نوزده )میان دولتین ایران وانگلیس بسته شد ، از جانب حکومت

                       متبوع خود اجازه دارم به اطلاع عالیجناب برسانم  که اعلیحضرت  سلطان احمدشاه  قاجار و جانشینان  ایشان مادام که بر      

                       وفق سیاست وصوابدید ما در ایران عمل کنند  از حمایت دوستانه حکومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان بهرمند خواهند بود . 

                       اما در مورد مقرری ماهانه برای همه عمر. به معظم له خاطر نشان میگردد که اصلاح وضع مالی واقتصادی ایران از 

                       هدفهای عمده قرارداد است ، نه تنها در آمد عمومی  مملکت بلکه عواید املاک شخصی اعلیحضرت را نیز چنان بالا خواهد

                       برد  که دیگر احتیاجی به ادامه این قبیل پرداخت ها نخواهد بود .

دومین ضمیمه محرمانه قرارداد ، سندیست بسیارمهم و عبرت انگیز . وزرای سه گانه  که از عاقبت کار خود در باب امضا قرارداد بیمناک بودند  ، دوامتیاز اساسی  از دولت بریتانیا میخواستند که دولت انگلیس به شرح زیر به آنها پاسخ داده .

اسناد محرمانه ، دارالاسناد دولتی انگلستان  ، جلد چهار،(ضمائم) سند شماره هفتصدو سی وچهار ( نامه مورخ نهم اوت ) از سرپرسی کاکس به هر یک از سه تن وزرا امضا کننده قرارداد .

                                        عالیجناب :

                                        بنا به اجازه ای که از طرف دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان به دوستدار داده شده ، با کمال خوشوقتی به 

                                        اطلاعتان میرسانم  که با توجه به قراردادی که همین امروز نهم اوت  میان دولتین  بریتانیای کبیر وایران بسته 

                                        شد حکومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان  آماده است  در صورت نیاز به وسیله  مقامات سفارت انگلیس در

                                        تهران  از شما پشتیبانی کند، نیز اگر لازم شد آن عالیجناب  را در یکی از سرزمینهای  متعلق به امپراطوری 

                                       انگلیس به عنوان پناهنده سیاسی بپذیرد  .      با احترامات : پرسی .ز.کاکس 

شیخ الاسلامی در کتاب مینویسد :بین لرد کرزن وزیر خارجه وسرپرسی کاکس وزیر مختار انگلیس در ایران  یکباردیگر بر سر پرداخت 

ماهیانه پانزده هزارتومان به احمد شاه اختلاف نظر پیدا شد که منشاء آنهم عدم اطلاع لرد کرزن از چگونگی موافقت پرداخت آن رقم بوده 

که درتاریخ بیست وشش ماه می  هزارو نهصدو هیجده در زمانی که سر چارلز مارلینگ کاردار سفارت انگلیس بوده  چنین سندی امضا شده . 

سرچارلز مارلینگ طی تلگراف شماره چهارصدو پنجاه هشت در همان تاریخ به وزارت خارجه  چنان تعهدی را اعلام مینماید .

لرد کرزن وزیر خارجه چهار روز قبل از امضا قرارداد ، طی تلگرافی به سرپرسی کاکس دستور میدهد  که پس از امضا قراداد  مقرری  

ماهانه پانزده هزارتومان را قطع کند ( زیرا تصور ایشان این بوده که این رقم برای پشتیبانی از امضا قرارداد پرداخت میشده .

سرپرسی کاکس  در تلگرافی که در هفتم اوت برای وزیر خارجه میفرستد اعلام میدارد .

                                      مطمئنم که عالیجناب به هنگام صدور تعلیماتی که برایم فرستاده اید  اسناد و مدارک مربوط به این قضیه را کاملا 

                                      مطالعه نفرموده بودید .

                                      اگر مضمون تلگرافهائی را که در این زمینه  ردو بدل شده  بدقت مطالعه فرمائید خواهید دید که اختلاف نظر میان 

                                      وزارت خارجه ما و حکومت ایران بیشتر روی پرداخت مادام العمر این مقرری به شاه بوده است  وگرنه پرداخت

                                      مقرری فعلی به ( ماخذ پانزده هزارتومان در ماه ) هیچ ارتباطی به امضا شدن قرارداد ندارد . در تاریخی که

                                         دولت بریتانیا  پرداخت این مقرری را بعهده گرفت ، کاردار آنروزی سفارت ما در تهران  سرچارلز مالینگ ،

                                        رسمااعلام داشت  که این مبلغ تا موقعی که شاه  وثوق الدوله را یر سر کار نگاهدارد  وصمیمانه از او حمایت 

                                        کند ماه بماه  به معظم له پرداخت خواهد شد . و دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان  نیز پرداخت مقرری شاه را 

                                        مشروط به همین یک شرط تصویب کرد …….. و در سرتا سر مکاتباتی که از آن تاریخ تا به حال میان ما و مقام 

                                        سلطنت ایران ردو بدل شده ، کوچکترین اشاره ای به این موضوع نشده است که مقرری شاه پس از امضا شدن

                                        قرارداد  باید قطع شود .  شرط اصلی ما در قول وقراری که با شاه داشتیم  این بود که مقرری مذکور تا موقعی 

                                         که وثوق الدوله بر سرکار است ماه بماه به معظم له پرداخت گردد و حالا که قرارداد امضا شده  و وثوق ا لدوله

                                       نیز کمامان بر سرکار است ، مبلغ معهود را قطع کنیم  عملمان  نوعی نیرنگ ونقض قول صریح تلقی خواهد شد

اسناد محرمانه  وزارت خارجه انگلیس ، سند شماره هفتصدو پانزده  تلگراف مورخ دوازدهم اوت  از لزد کرزن به سرپرسی کاکس  :

                                        تلگراف  اخیر شما دایر بر اینکه  تعهد رسمی  دولت بریتانیا برای پرداخت این مقرری به شاه ، طبق اجازه 

                                         رسمی وزارت خارجه در سال هزارنهصد هیجده صورت گرفته  در هرگونه عذر وبهانه ای را میبندد وما

                                         نمیتوانیم  مقرری ماهیانه معظم له را قطع کنیم ….همچنانکه خودتان به حق اشاره میکنید  این مقرری ماهیانه  

                                         که برای شاه تعیین شده  هیچ گونه ارتباطی به امضا شدن قرارداد اخیر ایران وانگلستان  ندارد .

                                         بهتر است قضیه را فعلا مسکوت بگذاریم . ولی اگر شاه یا حکومت ایران دوباره  سر آن را باز کردند  طبق

                                         تعلیماتی که داده ام  عمل کنید . مخصوصا دقت کنید که از طرف ما قولی دایر بر افزایش مقرری شاه داده 

                                         نشود  مگر اینکه  خودشما تشخیص بدهید که چنین افزایشی مطلقا ضرور است .

       

                            

    

                           

                              

 

 

 

  

PAGE  PAGE  11

    12    Ahmad shah  2  

       احمد شاه قسمت دوم 

روز دوشنبه بیستم مرداد هزارو دویست ونود هشت شمسی (( سه روز پس از امضای قرارداد، احمدشاه ، جوان بیست و دوساله  بقصد دیدار از اروپا از تهران خارج شد 

روزنامه ایران درروزبعد گزارش داد که  :  موقع عزیمت موکب مبارک ملوکانه  آقایان  امام جمعه  وظهیر الاسلام  هر دو دعای حرکت خواندند  وهرکدام یک جلد  قرآن مجید  محض تیمن  تقدیم حضور مبارک کردند . واز طرف ذات اقدس ملوکانه دستخط تولیت آستان قدس به آقای ظهیرالاسلام مرحمت گردید .

احمد علی سپهر ،مورخ الدوله مینویسد :هنوز موکب سلطنتی  به انزلی نرسیده بود ، که غوغای جرائد تهران  واعتراض شدید روحانیون وملیون به رهبری سید حسن مدرس علیه قرارداد برخاست . حتی نسخه هائی از شکایات  وعرضحال ایرانیان  برای سفارتخانه های فرانسه وامریکادر تهران فرستاده شد . مدرس در این تاریخ قدرت و محبوبیت عجیبی در ایران داشت  وکلامش مثل وحی منزل  مورد قبول واحترام عامه بود .

سیدضیاءالدین طباطبائی مدیر روزنامه رعد  نوشت : در این نخستین سفر اعلیحضرت به فرنگستان ، ملتزمان رکاب عبارت هستند از .

یک – شاهزاده حسنعلی میرزا نصرت السلطنه ، عموی اعلیحضرت  وحاکم (فرماندار) تهران 

دو – شاهزاده  فیروز میرزا نصرت الدوله  – وزیر امور خارجه .

سه – محمد حسن میرزا   آجودان نظامی شاه .

چهار-شاهزاده شهاب الدوله  رئیس تشریفات سلطنتی .

پنج – لقمان ادوله  – حکیم الدوله  پزشگان مخصوص اعلیحضرت .

شش – معین الملک  رئیس دفتر مخصوص

هفت – سردار ناصر  – اقبال الملک  – خازن همایون – مدحت الدوله – مشارالساطان – معیر السلطنه . وعده ای از مستخدمین دربار .

هشت – کلنل استراسلسکی ( روس ) رئیس اداره قزاقخانه تا بندر انزلی در رکاب همایونی خواهد بود .

مورخ الدوله در خاطراتش مینویسد : دو روز بعد از حرکت شاه و بالا گرفتن غوغای اعتراضات قرارداد بود که بدیدن  مدرس رفتم . او گفت که  وثوق الدوله مردیست بسیار جسور  ومتهور ، چون اگر جسارت نداشت  مرتکب چنین  خیانتی نمیشد ، ولی تاریخ تکرار میشود . عبدالملک  ابن مروان  سی سال در خانه خدا معتکف بود وشب وروزبه تلاوت قرآن  اشتغال داشت . اما موقعی که خبر برایش آوردند  که بجای پدرش ( مروان الحکم ) خلیفه شده . قرآن را بست و بوسید  وکنار گذاشت  وگفت ( هذا فرق بینی وبینک ) تا حالا رفیق و مصاحب بودیم  واکنون باید از هم جدا بشویم  بعد هم شهر مکه را آتش زد و به منجنیق بست !  به هر صورت به وثوق الدوله از قول من بگوئید ، من کار خودم را میکنم  وشما هم کار خودتان را. لیکن من موفق میشوم  وشما ضرر خواهید کرد. اگر قرارداد لغو شد شما همیشه  متضرر، منفور ودور از صحنه سیاست خواهید ماند .  اما، اگر قرارداد عملی شد وبه مرحله اجرا رسید آنوقت  وجودتان دیگر نفعی به حال انگلیسها نخواهد داشت  و آنها شما را برای جلب رضایت ملت ایران فدا خواهند کرد 

محمد تقی بهار ملک الشعرا در تاریخ مختصر احزاب سیاسی جلد اول می نویسد :  خبرعقد قرارداد مانند صاعقه ای بر سر ملت فرود آمد و همه را در بهت و حیرت فروبرد . رفته رفته غوغا وهیاهو بلند ترشد  وآمریکائیان  وفرانسویان مقیم تهران  به مردم فهماندند  که دولتهای آنها با قرارداد موافق نیستند  وهمین حرف آنها باعث قوت قلب ملیون گردید .

بهار نوشته که: من بگوش خود از ( مسیو کالدول وزیر مختار آمریکا در تهران ) شنیدم  که میگفت ، قرارداد را بهم بزنید  ودولت انگلستان را جواب بگوئید  وانوقت  به دولت آمریکا مراجعه کنید . قول میدهم  هرقدر پول و مستشار لازم داشته باشید  در اختیارتان میگذارند  ومالیه  ونظام ومعادن شما را هم اداره میکنند . وزیر مختار این حرفها را موقعی که سید محمد کمره ای و جمعی از ناراضیان  در سفارت امریکا به ملاقاتش رفته بودند  اظهار کرد  ومن خود در نزد او ایستاده بودم .

بسیاری از کارشناسان سیاسی در مورد اینکه چرا احمد شاه در چنان موقع کاملا حساسی ایران را ترک میکرد ((یعنی درست دو روز بعد از انتشاراعلامیه دولت درباره قرارداد)) توضیح میدهند که : دست اندرکاران نگران آن بودند که پس از انتشار قرارداد، طغیان  احساسات ملی  سراسر کشور را فرا بگیرد وآنوقت  شخص «شاه» بعنوان تنها ملجاء ملیون  در محظوری بزرگ واقع گردد .

   

13

  اگر او در ایران میماند ودر پاسخ اعتراضات مردم اعلام میکرد  که از مقاد  قرارداد وامضاء آ ن اطلاع نداشته  مشکلات فراوانی برایش پیش میامد که نمیتوانست با آنها بمقابله  بپردازد

       یک – این استدلال دلیل آن بود که شاه بکلی از جریانات سیاسی کشور به دور است . وبی اطلاعیش موجب هتک حرمتش میشد 

       دو – اینکه دولت انگلستان  عکس العمل نشان میداد ، اسناد موافقت نامه  محرمانه دال بر دریافت شهریه ماهانه  پانزده هزارتومان ایشان را منتشر میکرد  که رسوائی آن همان روز ها عالم گیرمیگردید و عامه مردم میفهمیدند  که شاه معصوم و مظلوم آنها جیره خوار انگلستان است .

      سه – اگر موافقتش را با قراداد علنی میکرد ،تمام ملیون ومشروطه خواهان  ودر نتیجه اکثریت عظیمی از ملت ایران با او بمخالفت برمیخاستند وبرای او  و خاندانش و همچنین دولت ایران گرفتاری بزرگی بوجود میآمد که قادر بحل وفصل آن نبود .

بدین سبب امضا کنندگان قرارداد مصلحت را در این دیدند که شاه معصوم بلافاصله پس از اعلامیه دولت  از ایران خارج بشود  تا بتدریج آب ها از آسیاب بریزد  ودولت دستش باز باشد تا مجلسی طبق دلخواه بوجود بیاورد  وقرارداد را به تصویب برساند . 

از طرفی چون دورسوم مجلس به پایان رسیده بود .و باید انتخابات دوره چهارم شروع بشود ، ویقین این بود که طرفداران قرارداد نیاز به یک مجلس یک دست و حرف گوش کن داشتند تا بتوانند خواسته انگلستان را بر آورد کنند ، وبرای این کار بایستی دست نخست وزیر در انتخاب نمایندگان کاملا باز باشد ، پس حضور شاه در تهران مانع این امر میگردید . بدین سبب هم لرد کرزن وهم موافقین ایرانی قرارداد تشخیص دادند که بهترین موقع برای اجابت درخواست شاه وموافقت با سفرش به فرنگ همان روزهای پر تب وتاب جنجال قرار داد است .

13

اما مسئله مهمتری  که شاه جوان را هرچه بیشتر برای سفر  به اروپا ترغیب میکرد ، آنکه:با روحیه پول پرستی و تجارت مآبانه ای که احمد شاه داشت و سالها بود که انتظار دست رسی به بانگها ومنابع مالی اروپا را میکشید همین موقع بود . 

یک – شاه مقدارهنگفتی سرمایه ونقدینه داشت که ظرف سالها وبتدریج به بانگهای خارج منتقل کرده بود و علاقمند بود برای رسیدگی به وضعیت ثروتش وچگونگی سرمایه گذاری های آتی هرچه زودتر خود را به اروپا برساند 

دو – مردیست جوان  (بیست ودوساله) ثروت مند و صاحب نام  ودر باره اروپا هم بسیار شنیده ، طبیعتا هیجانات ناشی از جوانیش اورا با اشتیاق بسوی اروپا میکشید تا دور از بازی های سیاسی واوضاع فقر زده وسردرگم کشورش  روزگاری را با آسایش وتعیش بگذراند. 

سه – هم خودش وهم خاندان قاجاریه در آن موقعیت حساس مصلحت شاه جوان را در آن میدیدند که ار صحنه سیاسی وجنجال قرارداد، همچنین انتخابات مجلس شورای ملی  بکلی دورباشد ، تا چنانکه شایع کردند نشان بدهند که احمد شاه دموکرات  ودلسوز مردم وطن با هرگونه عقد قراردادبه ضرر ایران مخالف بوده است .

چهار-شاه بیست ودوساله ای که  بر اساس بی تجربگی اش تصور میکرد سلطنت او « ارثی» است که از اجدادش به او رسیده واو و اعقابش درهمه دوران ها و کمال آسودگی خیال میتوانند از ملت ایران بهر برداری کنند  وروزگارشان را در  آرامش خیال و نازو نعمت و در زیباترین شهر های اروپا با عیش وعشرت وخوشگذرانی بگذراند  ودر ان موقعیت انگلستان هم از هر حیث اورا پشتیبانی میکند  پس چه بهتر که پشت پا به همه سرو صدا ها وتعهداتش به ملت و مردم و کشورش بزند  وبه اروپا سفر کند 

                         

یحیی دولت آبادی در کتاب حیات یحیی مینویسد :   در مقابل این سرو صدا های مخالف قرارداد که یکمرتبه اوج گرفته بود  ، سید ضیاءالدین  طباطبائی  مدیر روزنامه رعد  که خود از عاملان قرارداد (( یا جزء محارم بود ))شروع کرد به نوشتن یک سلسله مقالات در دفاع از لزوم عقد قرارداد. وانگلستان را ناجی  ملت و مدافع ایران در مقابل کمونیسم  تازه سربرداشته معرفی میکرد 

  حرکت  احمدشاه قاجار به سوی فرنگ

 درآن هنگامه که غوغای اعتراض مخالفین  و ملیون  با قرارداد  ایران گیر میشد و از شهر های مختلف هم سرو صدابرمیخاست ، احمد شاه  قاجار   روز شنبه   بیست و چهارم مرداد (( درست یک هفته پس از انتشار اعلامیه دولت)) با خیالی آسوده و فارغ از هر اندیشه ای در باره ملت ایران با کشتی  بندرانزلی ((بندر پهلوی)) را به قصد بادکوبه ترک نمود، در حالیکه  یک رزمناو روسی با تعدادی خدمه و ملوانان انگلیسی  کشتی را مشایعت میکرد  

در باره اینکه احمد شاه با قرارداد موافق بود با مخالف  تا قبل از آنکه اسناد محرمانه انگلیس ها منتشر شود . بسیاری از اعضا برجسته خاندان قاجاریه به این شایعه دامن میزدند که احمد شاه هرگز از قضیه قرارداد اطلاع نداشت و پس ازاگاهی یافتن هم بکلی با آن مخالف بود وبه همین سبب با وجود آنکه پادشاهی بود دموکرات منش وبسیار رئوف 

14

ومهربان ومورد علاقه مردم ایران   ولی بعلت عدم همکاری با انگلیسها وهمراهی نکردن با موضوع قرارداد عاقبت تاج و تختش را از دست داد .

دکتر محمد جواد شیخ الاسلامی که کتاب سیمای احمد شاه را پس از دسترسی به اسناد محرمانه و معتبر در بایگانی دولتی انگلستان تالیف کرده 

و بعلاوه قسمت عمده ای از اسناد را ترجمه و بصورت کتاب در آرده در همین زمینه بخصوص مینویسد :

کتاب سیمای احمد شاه صفحه سیصد دوازده  چاپ دوم سال هزارسیصد هفتاد دو:

             از افسانه هائی که بعد ازانقراض سلسله قاجار جعل شد و بر ذهن اکثریت مردم ایران نشست ، داستانی بود که چون سلطان احمد  شاه قاجار در ضیافت  پادشاه انگلیس نامی از قرارداد نبرد  وموافقتش را اعلام نکرد  انگلیسها با آوردن رضاخان پهلوی  سلطنت خاندان قاجار را از میان بردند  .

            این افسانه را دو تن از رجال سرشناس آن دوره (( ناصر الملک قراگزلو نائب السلطنه سابق  و حسنعلی میرزا نصرت السلطنه عموی احمد شاه )) شایع کردند  وذهن بسیاری از ایرانی ها را نسبت به جریان های اخیر ایران آشفته ساختند 

                زیرا آنچه که از قول نصرت السلطنه نقل قول وروایت شده  ابدا با واقعیت ها خوانائی ندارد . واگر محققین وروایت کنندگان داستان     مخالفت احمد شاه با قراداد را که  در اسناد منتشر شده از بایگانی محرمانه انگلستان وجود دارد کمی  غور وبررسی فرمایند.  برایشان روشن خواهد شد که تمام آن یک (( داستان مجعولی است ))   که شخص نصرت السلطنه ساخته وپرداخته است .و از طریق روزنامه نگاران طرفدارقاجاریه منتشر نموده است که باعث گمراهی بسیاری گردیده.

رحیم زاده صفوی  در کتاب اسرار سقوط احمد شاه  به نقل از « ممتاز السلطنه وزیر مختار ایران در فرانسه » مینویسد :  در کنفرانس پاریس  موقعی که دعاوی ایران مطرح گردید  ، وایرانی ها امیدوار بودند ، آقای ویلسن  رئیس جمهور امریکا  از آنها پشتیبانی کند ، آقای رئیس جمهور صریحا اعلام کرد ، من وقتی میتوانم در باره دعاوی ایران با درستی سخن بگویم  که بدانم حقیقتا   آقای نصرت الدوله  (( که ظاهرا  بعنوان وزیر خارجه ایران حضور دارد  ))نماینده واقعی کدام دولت است و بنام چه دولتی صحبت میکند « انگلستان  یا ایران »

اینک  بمنظور آنکه به تمام شایعات وگفته های خالی از حقیقت  سران خاندان قاجار در مورد مخالفت احمد شاه با قرارداد پایان داده شود توجه شما خواننده کتاب را  به نطق سلطان احمد شاه قاجارجلب میکنم  که  در شب دوم  نوامبر هزارنهصد ونوزده .  درمجلس میهمانی مجلل  وزیر خارجه انگلستان  (لرد کرزن ) بانی وباعث وتهیه کننده قرارداد مورد نظر. که بافتخار حضور سلطان احمد شاه برپا بود بیان شده است . پادشاه ایران . در پاسخ نطق بسیارکوتاه  وموجز لرد کرزن  که جام خود را به سلامتی سلطان احمد شاه نوشید شاه  نطقی ایراد کرد  که ترجمه فارسی آن عیننا نقل میشود:

                             جناب آقای وزیر امور خارجه 

                             از بیانات دوستانه عالیجناب  که هم اکنون  ایراد فرمودید سپاسگزارم  وخود را سعادتمندمیدانم از اینکه امشب میتوانم  شخص عالیجناب را از احساسات خالص و حسنه خود مطمئن  سازم  ومراتب ستایش تحسین  خودرا نسبت به موهبت  ذاتی وقریحه  سیاسی عالیجناب  که به حقیقت  در تمام اقطار جهان  شناخته شده است  ابراز دارم  . این قدردانی و  تحسین از شخصیت شما را مخصوصا با مسرت  بیشتری ابراز میدارم  زیرا در وجود شخص عالیجناب  مردی را میبینم   که دوست صمیمی کشور من است ، در بخش عمده ای از ایران سفرکرده ، توانسته است با مردم  ایران از نزدیک  آشنا  گردد. مسائل آنها را درک کند ، واطلاعاتی  دربارشان بدست آورد که در غیر اینصورت هرگز نمیتوانست  به یک چنین شناسائی وارتباط نزدیک  انسانی با مردم ایران نایل گردد .

                             سعادتمندم از اینکه میتوانم  با استفاده  از این فرصت  مغتنم به شخص عالیجناب بگویم تا چه حد از بسته شدن قراردادی که در همین اواخر میان کشور من  وبریتانیای کبیر امضا شده  وهدفش تقویت پیوند های سنتی میان دو کشور است  احساس مسرت و خوشحالی مینمایم .

                 جناب آقای وزیر امور خارجه    اجازه فرمائید  جام خود را به سلامتی عالیجناب و همسر گرامی تان بانو کرزن بلند کنم وبنوشم (( کف زدن حضار)) 

همسر آمریکائی لزد کرزن «بانو گریس داگن » در خاطراتش که سی سال بعد از وقایع قرارداد تنظیم کرده مینویسد : هنوز که هنوز است وقتی به یاد  مجلس شامی که شوهرم به افتخار شاه فقید ایران ( احمدشاه قاجار)ترتیب داده بود میافتم ،از خنده نمیتوانم خودداری کنم . شهریار جوان سیمائی موقر داشت و نسبتا چاق بود .  یکی دو روز پیش از برگزاری مجلس میهمانی ، نشان زیبائی مکلل به الماس برایم فرستاده بود . بعد از شام آرکستر مشغول نواختن آهنگهای موسیقی بود . چند لحظه پیش از آنکه شاه مجلس را ترک کند ، بدستور من  شروع به نواختن  سرود ملی ایران کرد .موقعی که شهریارجوان  به اتفاق شوهرم که بدرقه اش میکرد از پله های تالار پائین میرفت  ناگهان پایش 

15

لغزید  وروی زمین غلطید، من وپرنس البرت ولیعهد انگلستان  نهایت کوشش را بکار بردیم  که از خنده جلوگیری کنیم .اما جلوگیری از فشار خنده اصلا کار ساده ای نبود .  شاه ایران  از این واقعه  یعنی سقوط از پله ها ، آنهم دریک ضیافت بزرگ ودر حالیکه سرود ملی کشورش نواخته میشد  بینهایت آشفته خاطر گردید  وآنرا بفال بد گرفت …….

هارولد نیکلسن سیاست مدار برجسته انگلیس در کتابی بنام « آخرین مرحله حیات کرزن »مینویسد :  آیا در آن لحظه که لرد کرزن با آن نشانها وحمایل که سراسر سینه اش را پوشانده بود  وپادشاه ایران را سر میز شام میبرد  همان شک  و تردیدی را که بر ذهن دیگران مستولی بود احساس نمیکرد؟  آیا او نیز مردد نبود که این جوان چاق و عریض وکوتاه  حقیقتا برای چنان کار خطیری که کشور وسیع وفرسوده اش را از نو بسازد ساخته نشده بود؟ 

آیاناظرانی که آنشب به این صحنه متضاد (( قدبلند وبرازنده لردکرزن  در جوار جثه چاق و کوتوله وبیمارگونه احمد شاه ))مینگریستند به چه میاندیشیدند  ، آیا، درک میکردند  که هیچکدام  این دوتن  با حقایق زمان و با واقعیت های آن سالها آشنائی و ارتباط و تماس مستقیم ندارند؟ . 

دکتر شیخ الاسلامی در کتاب سیمای احمد شاه مینویسد : اینک قصه مجعول از دست رفتن تاج و تخت احمد شاه را که هنوز هم بعضی ها ناشی ازحذف جمله مربوط به تصدیق قرارداد از متن نطق ملوکانه بوده  مورد بررسی قرار میدهیم ، (( آنها که این شایعه راپخش کردند ، آیا به اسناد  و مدارک  موثقی که در بایگانی های محرمانه دولت انگلستان بوده و این روز ها محققان به انها دسترسی پیدا کرده اند توجهی داشته اند ؟))

احمد شاه  از انگلستان به فرانسه وسپس سوئیس و مونت کارلو سفر کرد وقریب هشت ماه به تفریح و خوش گذرانی پرداخت ، و بعد به زیارت عتبات عالیات رفت و به ایران بازگشت .  وحدود نه ماه در ایران بود  که قضیه سوم اسفند هزارو دویست ونود نه و ظهور سیمای سرتیپ رضاخان سوادکوهی در افق سیاست ایران نمودار گردید .و(( سالها با موافقت خود احمد شاه قاجار بعنوان سردار سپه به باز سازی قشون ایران مشغول بود)) واحمدشاه نخست وزیران متعددی را برای تمشیت امور ایران انتخاب میکرد . وهرگز هم سخن از تغییر سلطنت نبود .

چنانکه میدانیم تغییر سلطنت در ایران در سال هزارو سیصد سه شمسی صورت پذیرفت و آن هنگامیست که احمد شاه قاجار مدتهاست در خارج از ایران بسر میبرد. یعنی یک فاصله چهارساله بین قضایای سوم اسفند  هزارو سیصدو نود نه تا تغییر سلطنت وجود دارد  که بنظر بسیاری از محققین وکارشناسان باید جزئیات امور سیاسی واقتصادی آن چهارساله را بررسی نمود تا دریافت که واقعا چه اتفاقی افتاد .

پیش از هر مطلبی به نوشته ژنرال آیرونساید  در کتاب خاطراتش نظری بیاندازیم تا ببینیم چه میگوید :  ژنرال آیرونسایدفرمانده قوای بریتانیا در ایران است . بسیاری مینویسند که او مغز متفکر حرکت قزاق ها بسوی تهران بوده  . او در یادداشت هایش مینویسد  پس از مصاحبه ای که امروز با رضاخان داشتم  اداره امور قزاقان  ایرانی را به طور قطع به او واگذار کردم . این مرد  واقعا مرداست وتا کنون افسر ایرانی ندیده ام  که این اندازه صریح الهجه و بی غل وغش باشد ……. در حضور اسمایس (( سرهنگ انگلیسی  مامور نظارت بر امور قزاقهای قزوین )) یک فقره  مذاکره طولانی با رضا داشتم . اول میخواستم تعهدنامه کتبی ازش بگیرم ولی بعد دیدم که اخذ سند کتبی در این مورد فایده ندارد ، چون اگربخواهد  زیر قول هائی که بما داده بزند، همین قدر کافی است ادعا کند که همه آن قول هارا به اجبار داده  و هیچگونه  تعهدی برای  محترم شمردنشان ندارد. مع الوصف دو مطلب  کاملا مهم را برایش روشن کرد م.

                 یک – اینکه مبادا به خیال بیفتد که با همین اسلحه ها و مهماتی که در اختیارش میگذاریم  خود ما را از پشت سر مورد  حمله قرار دهد . چنین عملی منجر به اضمحلال و نابودی کاملش خواهد شد .

                 دو – باید قول بدهد  که پس از تصرف تهران شاه را به هیچ عنوانی از سلطنت بر ندارد . 

 رضا هردو شرط مرا با خوشروئی و میل آشکار پذیرفت . سپس باهم دست دادیم  واو رفت .به اسمایس سپردم جلو اقدام اورا نگیرد و بگذارد قوای خود را به تهران ببرد .

اینک نظر شما را به آخرین جملات نخستین اعلامیه پس از اتفاقات اسفند هزارو دویست ونودونه جلب میکنم : 

                 ما پایتخت ایران را تسخیر نکرده ایم ، زیرا نمیتوانستیم  اسلحه خود را در جائی بلند کنیم که شهریار مقدس و تاجدار ما سلطان احمد شاه قاجار در آنجا حضوردارد. ما تنها از این جهت به تهران آمده ایم  که معنی حقیقی سرپرستی مملکت را  به رجال خائن و وطن فروش ایران یاد بدهیم .  ما سرباز هستیم  وفداکاری در راه وطن پیشه ماست . اگر امروز حاضر شده ایم  برای رسیدن  به آمال ملی خون خود را نثار کنیم ، غیر از تامین  قدرت و عظمت قشون  که وظیفه اش حفظ شهریار ایران  وخاک مقدس میهن است مقصد و منظور دیگری نداریم ……. همه شاه پرستیم ، همه فرزندان میهن ، همه فداکار در راه ایران  و همه خدمتگزاران مملکت . زنده باد شاهنشاه ایران  ، زنده باد ملت ایران  ، پر قدرت وبا عظمت باد قشون دلاور ایران .

                                                                                       رئیس لشگر قزاق ایران وفرمانده کل قوا :رضا    

16

ملک الشعرای بهاردر کتاب تاریخ مختصر احزاب سیاسی  مینویسد : سلطان احمد شاه چندی بود که در امور مملکتی ، خاصه در عزل ونصب حکام ایالات  مداخله میکرد  وفوائدی از این راه میبرد ((طبق عرف آنزمان  استانداران  پیش از آنکه فرمان انتصاب خود را بگیرند « پیشکش نقدی قابل ملاحظه ای » به پادشاه تقدیم میکردند )) .

برسر این قبیل موضوعات میان شاه و وثوق الدوله  اختلافاتی پیدا شده بود .خاصه که شاه علاقمند بود شاهزاده نصرت السلطنه عمویش را بعنوان والی به خراسان اعزام کند  . در حالیکه در آن روزگار قوام السلطنه برادر وثوق الدوله استاندار خراسان بود ، که نخست وزیر نمیخواست اورا تغییر بدهد  ، بخصوص که شایع بود قوام در مدت استانداریش اقدامات مفیدی را هم انجام داده که مردم راضی بودند . ولی شاه بهر کیفیت خواستار عزل قوام بود .که کشمکش شدیدی بین آنها شروع گردید  در نتیجه اعضای حزب مرکزی دموکرات  کنفرانسی در مدرسه تدین  تشکیل دادند  وبه مداخلات بیرویه شاه  در امور مملکتی اعتراض نمودند  . اعلامیه هائی هم از مشهد مخابره شد ، که عملا منجر به شکست شاه گردید و ناگزیر ساکت ماند ، اما کینه وثوق الدوله را در دل گرفت .

دیگر آنکه وثوق الدوله میخواست هرچه زودتر انتخابات دوره چهارم را که قسمت مربوط به تهرانش در کابینه قبلی انجام شده بود به پایان برساند  ولی شاه جدا مانع این امربود . حتی در کاشان که انتخاباتش شروع شده بود عده ای را مامور کرد تا انجمن نظار را بهم بزنند  وحاکم کاشان راهم به تهران فراخواند و یکی از درباریان مورد اعتمادش را بجای او گماشت . وجلوی انتخابات را گرفت .

یکی دیگر از مشکلات این بود که نخست وزیر میخواست دسته هائی  از قزاق ها را همراه حکام ولایات  برای نظارت در امر انتخابات اعزام کند . شاه زیر بار نمیرفت و به افسران قزاق دستور میداد از اجرای  فرامین نخست وزیر تمرد کنند .

عبداله مستوفی  در کتاب شرح زندگانی من مینویسد :  وثوق الدوله برای اینکه میدان عملیاتش در ایران خالی باشد به فکر افتاد  که شاه را در اروپا نگاهدارد  تا با فراغ خاطر مقدمات اجرای قرارداد را فراهم آورد. تا وقتی شاه بصرافت طبع خود میخواست در اروپا بماند مقصود حاصل بود .اما، همینکه قصدآمدن کرد  برای نگاهداشتنش در اروپا از طرف وثوق الدوله تلگراف هائی به نصرت الدوله مخابره شد . نصرت الدوله هم همه آنچه میتوانست بکار برد  ولی فایده نبخشید .و او میخواست هرچه زودتر از پاریس به تهران بیاید .

 اقدامات دولت و معطل ماندن او در پاریس موجب سو ظنش شده بود و نمیدانست چه بکند  به این جهت در روز سی ام مارس هزارنهصد بیست (یک هفته پس از نوروز هزارو دویست ونودو نه ) از لرد داربی سفیر کبیر انگلستان در فرانسه  تقاضا کرد  اورا در هتل محل اقامتش ملاقات کند .  لرد داربی شرح ملاقاتش را به اطلاع وزیر خارجه انگلستان میرساند .

توجه شما را به این نکته جلب مینمایم :  احمد شاه در این تاریخ ظاهرا معتقد شده بود که مسئله قرارداد خاتمه یافته  حکومت انگلوفیل 

وثوق الدوله  از کسی جز دولت انگلستان  وشخص لرد کرزن  حرف شنوی ندارد وبنا بر این  لرد داربی را واسطه قرار میداده تا خواسته های اورا به گوش لرد کرزن برساند .

اسناد محرمانه ، دارالاسناد بایگانی وزارت خارجه انگلستان  سند شماره سیصد نود هفت (( تلگراف مورخ سی ام مارس هزارنهصد بیست 

از لرد داربی سفیر انگلستان در فرانسه به لرد کرزن وزیر خارجه :   شاه در این ملاقات شروع به شرح اشکالاتی کرد که در مسئله بازگشت به ایران با آن مواجه شده است . و توضیح داد که حکومت وثوق الدوله  همه جور موانع  و محظورات عمدی پیش میآورد . سپس آمد سر ان مطلب  ویژه که میخواست در باره اش صحبت کند : یعنی طرق ووسائل باز گشتش  واینکه دولت انگلستان  اجازه چنین مسافرتی را بدهد  وبعد هم  امنیت جان ومالش را در طول مدت مسافرت  تضمین کند .

از همه مهمتر  هزینه سفر،  شاه میفرمایند از کدام راه به ایران باز گردد که مخارجش کمتر است (( در هر حال کمترین هزینه چهارصد هزار فرانک خواهد شد )) لذا مایل است  که حکومت انگلستان به حکومت تهران  دستور بدهد  که این مبلغ را مستقیما به حساب  نصرت الدوله در پاریس واریز نماید  تا به مصارف لازم سفر برسد .

اما ، اگر تصمیم وزارت خارجه انگلستان بر این شد که شاه از راه بغداد – خانقین – کرمانشاه به تهران بازگردند، آنوقت پول بیشتری لازم دارند زیرا بعنوان پادشاه ایران ناچار به زیارت عتبات عالیات هم باید بروند …… و حد اقل مبلغی که برای زیارت عتبات لازم دارند کمتر از یک میلیون فرانک نمیشود . ضمنا اعلی حضرت خواستار آن هستند که  چند نفر از وزرا کابینه از تهران به بغداد بیایند  وار آنجا بعنوان ملازمان موکب ملوکانه همراه باشند .شاه میفرمود تا بحال چندین تلگراف در همین زمینه برای وثوق الدوله فرستاده ولی جواب نگرفته . باینجهت تاکید داشت که من فوری این مسئله را به حکومت لندن  تفهیم نمایم و از آنها درخواست کنم که سریعا تصمیم گیری نمایند . هم در چگونگی مسیر راه  و هم ابنکه  توسط وزیر مختاربریتانیا در تهران به حکومت ایران دستور بدهند که وجه لازم را هرچه زودتر به پاریس حواله کنند.

17

نخست وزیر وثوق الدوله مشغول است تا از بازگشت احمد شاه به ایران لااقل برای ششماه آینده جلوگیری نماید . به تقاضای وثوق الدوله کاکس   تلگرافی باقید علامت « فوق العاده مهم  وفوری » به لرد کرزن مخابره کرد بشرح زیر 

اسناد محرمانه ، بایگانی وزارت خارجه سند شماره سیصد نود نه ( تلگراف  نهم اوریل ) از وزیر مختار سرپرسی کاکس به وزیر خارجه لرد کرزن : جناب اشرف وثوق الدوله  از من خواسته  در باره  بازگشت اعلیحضرت  به ایران و مسیرهائی که معظم له ممکن است انتخاب کند با عالیجناب تماس فوری بگیرم  واشکالات ورود ایشان را اعلام نمایم . …….. نخست وزیر بر این عقیده است که بازگشت اعلیحضرت به ایران ، آنهم در این موقع حساس  جو سیاسی ایران را آشفته تر خواهد کرد  وکار بجائی خواهد کشید  که ایشان  دیگر نتواند در سمت نخست وزیر باقی بماند . از همه مهمتر مسئله مالی اعلیحضرت است .ایشان موقع حرکت  به اروپا  مبلغ یکصد وبیست هزارتومان  از بودجه دولتی را باخود بردند ودر عرض این چند ماه  هم پنج میلیون فرانک اضافه  برایشان ارسال شده  ولی کماکان فشار میآورندو وجوه بیشتری میخواهند ، در حالیکه دولت دیناری پول اضافی ندارد  

خود منهم با نظر نخست وزیر موافقم که از نظر مصالح مشترک ایران وانگلستان چند ماهی دیگر ایشان در اروپا بمانند . امیدوارم با دخالت مستقیم عالیجناب ایشان موافقت کنند که بزودی به ایران نیایند . اما بارهم موقع حرکت ایشان مسئله دریافت پول  وتامین هزینه  سفر مطرح خواهد شد  .تا آنموقع  شاید گشایشی پیدا بشود  ومن سعی خواهم کرد  یا حکومت ایران  ویا حکومت انگلستان ( به نام حکومت ایران ) راهی برای تامین مخارج پیدا کند .

لرد کرزن  پس از دریافت این تلگراف به سفیر کبیر انگلستان در فرانسه لرد داربی دستور اقدامات فوری میدهد تا طبق خواسته سرپرسی کاکس عمل کند  اما ایشان از قول نصرت الدوله میگوید .

 

اسناد محرمانه  ، بایگانی وزارت خارجه  ، سند شماره چهارصدو هشت  ( تلگراف مورخ  سیزدهم آوریل )از سفیر کبیر انگلستان در فرانسه لرد داربی به  وزیر خارجه لرد کرزن :   امروز شاهزاده فیروز را ملاقات  وبا تاکید به او خاطر نشان کردم  بهتر است اعلیحضرت حرکت خود را بسوی ایران به تاخیر بیاندازد . ضمنا گوشزد کردم  پیش از اینکه  وجوه و اعتبارات اضافی از تهران خواسته شود بهتر است اعلیحضرت  از عده ملتزمین  رکاب بکاهند  زیرا حضور اینهمه درباری در پاریس  متضمن مخارجی کلان است .

اسناد محرمانه ، بایگانی وزارت خارجه ، سند شماره چهارصدو ده ( تلگراف پانزدهم آوریل ) از لرد داربی به لرد کرزن : 

پرنس فیروز بمن اطلاع دادکه شاه لجوجانه میخواهد هرچه زودتر به ایران برگردد  . گاهی میگوید  اگر از مراجعتش جلوگیری شود  استعفا خواهد نمود .  گاهی میگوید  اگر انگلیسها  وسائل مراجعتش را فراهم نکنند  از دولتهای فرانسه  یا آمریکا تقاضا خواهد کرد  . به نظر پرنس فیروز  بهتر است بگذاریم  شاه طبق برنامه ای که تنظیم کرده  به ایران برود .

هنگامیکه لرد کرزن این تلگراف را دریافت کرد تصمیم گرفت (( مستر جرج چرچیل  دبیر سابق سفارت انگلیس در تهران )) را که زبان فارسی را خوب میفهمد وبا احمد شاه هم سابقه آشنائی دیرینه دارد، بسرعت به پاریس اعزام دارد،  تا با سلطان احمد شاه صحبت کند واشکالات بین راه را تشریح کند  .اما اگر اعلیحضرت همچنان بر سر حرف خود باقی ماند  صریحا به ایشان بگوید که مسئولیت هر نوع خطر احتمالی را باید شخصا بپذیرد .چرچیل به پاریس رفت وبا احمد شاه ملاقات کرد ونتیجه مذاکراتش را وسیله لرد داربی تلگرافی اطلاع داد.

اسناد محرمانه ،بایگانی وزارت خارجه ، سند شماره چهارصدو سیزده  از لرد داربی سفیر انگلستان در فرانسه به وزیر خارجه لرد کرزن : 

شاه ایران را امروز با حضور وزیر خارجه اش شاهزاده  نصرت الدوله  ومستر چرچیل  ملاقات کردیم  و در باره بازگشتشان به ایران صحبت وتبادل نظر نمودیم . اعلیحضرت با قاطعیت هرچه تمامتر به من اطمینان داد که اگر به ایران باز گردد ،کما فی السابق از نخست وزیر کنونی «وثوق الدوله» پشتیبانی خواهد کرد ومدافع  پابرجای  قرار داد ایران و انگلیس خواهد بود . 

 

بازگشت احمدشاه قاجار به ایران 

باوجود همه اقدامات پنهان و آشکار وثوق الدوله وهمچنین وزارت خارجه انگلستان ، احمد شاه قاجاراعلام کرد که از راه بندر مارسی در اواخر آوریل به سوی ایران خواهد رفت . انگلیسها که متوجه عزم شاه شدند میخواستند به عذر اینکه کشتی مناسبی در آن فرصت در اختیارندارند ار حرکت شاه ممانعت کنند . ولی شاه حاضر شد با یک کشتی مسافری معمولی سفر کند و روز بیست وهشت آوریل هزارونهصد بیست حرکت کرد . قرارشد شاه تا بندر عدن با 

18

این کشتی سفر نماید ، و در عدن « کشتی مخصوص رزیدنت خلیج فارس بنام لارنس » در اختیار ایشان وهمراهانش قرار میگرفت .و انگلیس ها از قبل هم برنامه ریزی کرده بودند که جانشین سرپرسی کاکس وزیر مختار   هم  که محل ماموریتش تغییر یافته بود با همان کشتی لارنس همراه شاه باشد . 

وزیر مختار جدید انگلیس در ایران نامش بود (( مستر هرمان نورمان )) که هنگام سوار شدن به کشتی به احمد شاه معرفی گردید .

نخستین تلگراف محرمانه اش را توسط ( لرد آلن بی  کمیسر عالی انگلستان  در مصر ) برای وزیر خارجه لرد کرزن مخابره کرد .

اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا، سند شماره چهارصد هیجده ( تلگراف  مورخ  هفتم  مه هزارنهصد بیست ) از لرد الن بی از قاهره  به لرد کرزن وزیر خارجه :گزارش مسترهرمان نورمان  وزیر مختار جدید .

در سوم ماه مه شاه مرا در عرشه کشتی به حضور پذیرفت  وقول حمایت بیدریغ خود را از قرارداد ایران وانگلیس ( که سابقا نیز  در پاریس به لرد داربی داده بود )دوباره تکرارکرد . معظم له این را نیز به گفته خود افزود  که تصمیم دارد  به محض ورود به تهران  زمام امور لشگر قزاق  را بدست  انگلیسها بسپارد  وبه آنها اختیار بدهد که هرطور خواستند در باره وضع آتی لشگر مزبور تصمیم بگیرند . اعلیحضرت  این قول ثانوی را هم  به من داد که کابینه وثوق الدوله  را تا موقعی که حکومت بریتانیا  از عملکرد  انها راضی باشد بر سر کار نگاهدارد  وبه طور کلی  تمام توصیه ها ورهنمود های ما را در اداره امور کشور بکار بندد .

شاه برخلاف نظر انگلیس ها به عتبات رفت :

یحیی دولت آبادی در کتاب حیات یحیی جلد چهارم  نوشته است :   شاه پس از اینکه در بصره  از کشتی پیاده شد، از راه بغداد به عتبات رفت.  موقعی که وارد کربلا شد پیشوای بزرگ شیعیان (( میزا محمد تقی شیرازی ))به عمد از دیدنش استنکاف کرد  ودر نجف هم ملا فتح اله شریعت اصفهانی  معروف به ( شیخ الشریعه)شاه را در منزلش نپذیرفت و در حرم حضرت امیر المومنین  با وی ملاقات نمود.

این مسائل به او نشان داد که چه وضعیتی در جهان تشیع پیدا کرده . وعلما شیعه که مورد احترام مردم بودند چگونه با او برخورد مینمایند   . از طرفی  در همان  عرشه کشتی لارنس از ورود قوای سرخ به انزلی  وتصرف رشت  وتشکیل جمهوری سوسیالیستی گیلان مطلع شد ومجموعه این موارد  سخت اورا آشفته کرده بود .به این جهت میخواست تا هرچه زودتر خود را به تهران برساند . بالاخره روز دوم  ژوئن وارد حومه تهران شد  ومورد استقبال ذعمای قوم که در باغشاه جمع شده بودند قرار گرفت . وبرای آنکه به انگلیسها نشان بدهد که همه توصیه های آنها را گوش خوهد داد .و ثوق لدوله  نخست وزیر را باکالسکه خود تا قصر محل اقامتش برد . ودر شهر مردم استقبال کننده با فریاد های مرده باد انگلیس اورا آشفته تر کردند .

حضور احمد شاه در تهران  و برخوردش با مسائل مختلف نظامی – مالی – سیاسی  کشور اورا بکلی هراسناک کرده بود .

او تا آن زمان اعتقاد داشت که آرتش های جور واجور انگلیسی که بسیاری از قسمت های ایران را زیر پای خود دارند . اورا از هجوم بلشویک ها حفظ خواهد کرد  . چنانکه چندین بار اعلام کرده بود که اگر آرتش انگلستان تصمیم بگیرد از ایران خارج بشود  او نیز استعفا خواهد داد  وبه خارج از ایران نقل مکان خواهد نمود .  ولی وقتی از سفر برگشت . متوجه شد که انگلستان با یکپارچه کردن ارتش ایران زیر فرماندهی ژنرال های انگلیسی نه تنها قصدش دفاع از مرزهای ایران نیست بلکه تمام کوشش را بکار میبرد تا ایران را بعنوان دیوار دفاعی هند برای خودش حفظ کند . به این جهت بفکر افتاد که ( استراوسلسکی روس ) را در سمت فرماندهی آرتش قزاق باقی بگذلرد .تا برای حفاظت خودش یک آرتش نیمه ایرانی نیمه روسی را زیر نظر افسران روس سفید نگاهدارد  که این مسئله بکلی با نیات انگلیسها ولرد کرزن مباینت تامه داشت.  

در آن تاریخ قوای سرخ  آنزلی ( بندر پهلوی ) – شهر رشت – ومقداری از جاده قزوین رشت را در اشغال خود گرفته بود . وانگلیس ها هم ابدا اعتنائی نداشتند  . آرتش بریتانیا پس از یک برخوردساده با آنها در مرداب انزلی بکلی عقب نشینی نمودند  وعملا یک قسمت از کشور بلا دفاع در اختیار آرتش سرخ  تازه نفس باقی مانده بود .

                        اسناد محرمانه ، بایگانی وزارت خارجه انگلیس  سند شماره چهارصدوپنجاه نه ( تلگراف مورخ یازدهم ژوئن از نورمن  وزیر مختار انگلیس در ایران به لرد کرزن وزیر خارجه :  اعلی حضرت که از حمله بالشویکها به تهران وحشت داشت چندین بار از من خواهش کرد که هرچه از دستمان بر آید  برای نجات پایتختش و(( حفاظت از جان او ))انجام دهیم . خدمتشان عرض کردم  تا جائی که شخصا میبینم  خطری  از آن گونه که اعلیحضرت تصور میکنند تهران را تهدید نمیکند و اظهار امیدواری کردم  که پس از مشورت فوری با مقامات نظامی بریتانیا، بتوانم خاطر ایشان را از این حیث اسوده کنم

اختلافات بین احمد شاه  و وثوق لدوله بتدریج علنی میشود : قضایای متعددی جنگ سختی را بین  بوجود اورده بود .

یک – قضیه برهم خوردن لشگر قزاق و برداشتن افسران وفرماندهان روس که سخت مورد اعتماد احمد شاه بودند 

19

دو – اختلاف شاه و نخست وزیر بر سر انتصابات مقامات کشوری که شاه میخواست شخصا وبدون دخالت نخست وزیر انجام گیرد 

سه – طلبکاری شاه بابت هزینه سفرش به فرنگستان  که علاقمند بود یک جا ودربست از همان محل ضعیف بودجه ماهانه دولت ایران آنرا 

       وصول نماید  وهرچه زودتر به بانگهای اروپائی منتقل کند .

چهار- انتخابات دوره چهارم که دولتی ها میخواستند هرچه زودتر انجام دهند ، ولی شاه میخواست با دخالت و نظر او صورت بگیرد 

پنج – قضیه اختیارات فوق العاده ای را که نخست وزیر میخواست ،تا بتواند در نبودن مجلس شورا با قدرت با مخالفینش رفتار نماید . که شاه 

        بدلائل عدیده نمیخواست چنان اختیاری به نخست وزیر بدهد 

هنگامیکه اختلافات سخت بالاگرفت . وثوق الدوله تصور کرد اگر زمزمه استعفا را سر بدهد  انگلستان از او پشتیبانی خواهد نمود .در نتیجه شاه را زیر فشار میگذارد  تا انچه مورد نظر اوست انجام گیرد 

اما مطلبی را که نخست وزیر به آن کم توجهی میکرد  تفاوت خصوصیات اخلاقی وسیستم رفتار سرپرسی کاکس وزیر مختار قبلی بود با (مستر هرمان نورمن وزیر مختارجانشین کاکس )

کاکس در واقع یک نظامی بود که بیشتر عمرش را در مناطق استعمار زده بسر برده بود وسفارت را با حاکمیت توام میدانست وبه همین سبب وثوق الدوله هروقت در تنگنا قرار میگرفت از قدرت کاکس بهربرداری میکرد . زیرا  وزیر مختار سابق برای تحمیل قراردادبه ملت ایران صمیمانه از وثوق الدوله حمایت میکرد .  در حالیکه مستر هرمان نورمن وزیر مختار جدید، تربیت شده  مکتب دیپلماسی اروپا بود  وبه همین دلیل روحیه ماموران مستعمراتی انگلستان را نداشت . طرز تفکرش در باره قرداد و نحوه گذراندن آن از مجلس شورا بکلی با وثوق الدوله و سرپرسی کاکس تفاوت داشت ، 

اینک به گزارش تلگرافی نورمن وزیرمختار که سه روز قبل از اعلام استعفای وثوق الدوله به وزارت خارجه ارسال شده توجه فرمائید . اسناد محرمانه ، بایگانی وزارت خارجه ، سند شماره چهارصدو هفتادو نه  ( تلگراف مورخ بیست و دوم ژوئن) : از نورمن به لرد کرزن .     رژیم فعلی کشور (رژیم وثوق الدوله ) از آنجا که به پارلمان  متکی نیست ، فقط با رشوه دادن  به موافقان  وسرکوبی مخالفان  دوام کرده  وادامه این وضع کار صحیحی نیست ، زیرا حجم روز افزون این رشوه هاخزانه مملکت را میمکد ومیزان نارضائی مردم را بالا میبرد ، در عین حال حیثیت  ومقام سیاسی خود ما نیز در خطر است  زیرا در نظر مردم حامی  دستگاهی  معرفی شده ایم  که فاسد است ورشوه گیر وبه زورسرنیزه بر مردم کشور حکومت میکند .  اگر حکومتی  که نماینده افکار مردم است روی کار بیاید  وپارلمانی که خواسته مردم  است انتخاب بشود ، من هیچگونه ترسی از تشکیل چنین پارلمانی ندارم  ومطمئن هستم که خود وکلای مجلس آن اختیارات وسیعی را که مستشار کل دارائی ( آرمیتاژ اسمیت )لازم دارد بوی تفویض خواهند کرد، زیرا همه ایرانیان از وضع  وخیم مالی کشورشان اطلاع دارند که اصلاح این وضع جز با اعطای اختیارات فوق العاده به مستشار مالی امکان پذیر  نیست ………. اگر بخواهیم قرارداد را پس از سقوط کابینه ای که مبتکر آن بوده نجات بدهیم راه صحیح همین است که  عرض کردم  وگرنه با تبلیغات ، رشوه دادن به روزنامه های موافق  واستفاده کردن از قوای مسلح برای سرکوب مخالفان کاری نمیتوان از پیش برد  یعنی به حقیقت هیچکدام از این وسائل ، آن تاثیر و نتیجه نهائی را ندارد  که رضایت و پشتیبانی خود مردم ………

با توجه به عقیده باطنی شخص وزیر مختار . روند پیش برد قرارداد همچنان پابرجا بود زیرا هدف نهائی لرد کرزن وزیر خارجه بریتانیا تصویب نهائی واجرا عملی چنان قراردادی بود  ، طبیعتا هم وزیر مختار نورمن نمیتوانست بر خلاف نظر وزیرش عمل کند . 

                         

                          اسناد محرمانه  بایگانی وزارت خارجه ،سند شماره چهارصدو شصت دو( تلگراف مورخ  سیزدهم ژوئن  : از نورمن به لرد کرزن .  …………… بنا بر اظهار وثوق الدوله ، یکی از مهمترین  دلایل دشمنی شاه با وی ، عدم موفقیتش در تهیه  مبالغی است  که معظم له  از روزی که پا به ایران  گذاشته  کابینه را برای دریافت آن تحت فشارقرارداده.  او پولهائی را که در سفر اخیرش  در اروپا خرج کرده  یکجا مطالبه میکند  و دولت  هیچ محلی برای تامین  خواسته ملوکانه ندارد … احمد شاه  که بینهایت  پول دوست است هربار که نخست وزیر شرفیاب شده  سر این موضوع  را پیش از طرح سایر مسائل مهم مملکتی باز کرده  وخواستار جبران  وجوهی شده که به ادعای خودش از دولت طلبکار است . شاه پیشنهاد نخست وزیر را که این (مطالبات ملوکانه )به تدریج  وبصورت قسطی  پرداخت گردد رد نموده  واصرارکرده  که هرچه از دولت طلب دارد باید بیدرنگ پرداخته شود . یکی دیگر از علل اختلافات  این دونفر تقاضای وثوق الدوله برای گرفن اختیارات  لازم است  تا بتواندافراد ی را که  حتم دارد با بعضی عناصر خارجی ارتباط دارند توقیف کند. ولی شاه که میترسد فشار واختناق به حدی برسد که جان خودش در خطر بیافتد با آن مخالف است  وثوق الدوله  به صراحت اعلام میدارد  که در چنین شرائطی نمیتواند در پست نخست وزیر باقی بماند و از من خواسته که تصمیم اورا دائر به استعفا  بعرض مقام سلطنت برسانم . 

 تا آنجا که توانسته ام در عرض همین  دو هفته اقامتم در تهران کشف کنم ، نارضایتی مردم  همه اش معلول   تحریکات  خارجی یا فعالیتهای پشت پرده دشمنان  وثوق الدوله نیست ، بلکه دلائل موجه تر وشرافتمندانه تری دارد . 

20

در ، درجه اول ،نخست وزیر که مردی فعال وجدی است ، حاضر به دیدارهای متعارف نیست ، زیرا معتقد است جز اتلاف وقت حاصلی ندارد  . با این همه عقیده دارم که نخست وزیر اشتباه میکند ، چون بعضی از همین اشخاص که طالب دیدارش هستند  و او این همه از ملاقاتشان اکراه دارد، مطالب مهمی برای طرح کردن و گفتن در حضور او دارند . اما طرز رفتار  نخست وزیر بدبختانه این اشخاص را رنجاده است .  از همه بدتر این نخست وزیر طوری تربیت شده که از  تقسیم قدرت با دیگران  اکراه دارد، بهمین دلیل شخصیتی که همطراز و هموزن خودش باشد در کابینه ندارد .  در حال حاضراغلب پستهای وزارتی وسایر مقامات دولتی رامیان خویشان  وبستگان خودش توزیع نموده  . این نورسیده هاافرادی هستند که شاید  از خود نخست وزیر هم منفورتر میباشند  . اما اگر غریزه دوراندیشی  نخست وزیر قویتربود  وپست  های خالی کابینه را به اشخاصی که از حسن ظن واعتماد ملت برخوردارهستند واگذار میکرد  موقعیت  سیاسی اش خیلی   بهتر ومحکم تر از آن میشد  که در حال حاضر هست. از آخرین اتهاماتی که علیه حکومت کنونی وارد میشود  مسئله بی مبالاتی رئیس دولت در گزینش حکام  ومامورانی است که  از تهران  به ولایات گسیل میشوند . اغلب این مامورین بهیچوجه شایسته مشاغلی که بدست آورده اند نیستند وسوء عمل و بیکفایتی این ماموران در نهایت به زیان انگلستان تمام میشود.چون در نظ افراد عادی کشوراین ماموران فاسد وبیعرضه    همه شان منتخب حکومتی هستند  که مورد حمایت وپشتیبانی انگلستان است .

روز بعد منصور الملک ( علی منصور)کفیل وزارت خارجه که ار نزدیکان نخست وزیر واز محارم  وزیر مختار بود  به دیدن نورمن رفت وبه او اطلاع داد که نخست وزیر کماکان مصمم به استعفا ست به چهار دلیل :

یک – خستگی و کسالت مزاج 

دو – امتناع شاه از دادن آزادی عمل به او 

سه – اختلاف نظر در قضیه عزل استراسلسکی وانفصال افسران روسی لشگر قزاق ایران 

چهار – بسته بودن دست نخست وزیر از نظر امکانات مالی . بعلت نرسیدن کمکهای موعوداز جانب انگلستان .

طبق نوشته دکتر شیخ الاسلامی در کتاب سیمای احمد شاه : در همین دیدار نورمن از منصور الملک سوال کرد که آیا تصور نمیکنی بشود نخست وزیر را از تصمیمش منصرف کرد . منصور جواب میدهد  که تصمیم کنونی نخست وزیر قطعی است 

در اینجا منصور الملک  از نورمن سوال میکند آیا پیغام یا  رهنمود خاصی برای نخست وزیر دارد که او باید ابلاغ نماید  

وزیر مختار نورمن  جواب میدهد :در حال حاضر فقط یک پیشنهاد میتوانم ارائه کنم  که بعید نیست موثرواقع گردد. (( وآن مسئله پرداخت مقرری ماهانه به شاه است )) واین مطلب بسیار محرمانه را که حتی منصور آز آن اطلاع نداشت فاش کردم و گفتم  ما این مبلغ پانزده هزارتومان را ماهانه فقط به این شرط به معظم له میپردازیم که وثوق الدوله را برسر کار نگاهدارد . اگر این نکته خوب به اعلیحضرت تفهیم بشود  که با کنار رفتن وثوق الدوله ، مقرری اش قطع خواهد شد .شاید طرز رفتارش عوض بشود  وبا کنار گذاشتن  سیاست تزویر  و تردید ريا، صادقانه از نخست وزیر پشتیبانی نماید .  

بحران مالی کشور
وضع مالی کشور ساعت به ساعت وخیم تر میگردید ،تنها در امدی که وجود داشت همان رقمی بود که انگلستان هرماه بعنوان مساعده به خزانه داری ایران  میپرداخت . ولی این رقم هرگز تکافوی مخارج دولت را نمیکرد . وکسری بودجه دولت رقم وحشتناکی را تشکیل میداد .

                    اسناد محرمانه دارالاسناد دولتی  سند شماره چهارصد هفتاد چهار ( تلگراف مورخ بیستم  ژوئن   ازنورمن  به لردکرزن. مستشارمالی « آرمیتازاسمیت »همین امروز مرا ملاقات کرد واظهارداشت که وضع مالی ایران خیلی بیشتراز آنچه وی  فکر میکرده وخیم است  زیرا کسر بودجه کشور به رقم کلی هشتصدوپنجاه هزارتومان سرمیزند و تازه این مبلغ غیر از کسری ماهانه ایست که هرماه به اصل مبلغ اضافه میشود . عجالتا صلاح نیست حواله ماه  آینده ( برای پرداخت هزینه دوایر دولتی ) صادر گردد ، مگر اینکه قبلا اطمینان حاصل شود که شاه  قسمتی از آن را بحساب مطالبات شخصی  خود برنخواهد داشت .

 به اعلیحضرت اطلاع دادم که در حال حاضر میکوشم تا حکومت متبوع خود را وادار سازم که قسط مساعده این ماه را بپردازند ، ولی تجربه گذشته مقامات مسئول لندن را کمی محتاط کرده است و میترسند این پولی که بعنوان مساعده در اختیار دولت ایران گذاشته میشود  به مصارفی دیگر غیر از انچه منظور نظر بوده برسد ……..

احمدشاه که سخت تحت تاثیر گفته های نورمن قرار رفته بود  جواب داد که تا این لحظه هیچ نمیدانسته وضع مالی کشور تا این درجه وخیم است . ولی اکنون که اطلاعات لازم را دریافت کرده حد اعلای کوشش خود را بکار خواهد برد که چیزی از مساعده موعود تلف نشود  .

اما شاه بلافاصله برگشت روی همان مسئله مطالبات خودش از دولت . وگفت که طلبهایش باید از همین محل « اعتبارماه آینده دولتی ایران »

وصول گردد . زیرا اگر مطالباتش پرداخت نشود دوچارگرفتاری خواهد شد چون باید قرض هائی که درسفر بوجود آمده از همین محل پرداخت گردد. ومن استطاعت پرداخت قروضم را از محل  « دارائی های محدودم ندارم »

21

متاسفانه باید بگویم که اندرزهای صادقانه من با وجود اینکه یکساعت ونیم طول کشید کوچکترین اثری در اعلیحضرت نداشت و معظم له بطور مداوم اظهار میداشت که این پول ها برای وی کاملا لازم است  در حالیکه یرای خزانه داری بریتانیا در حکم یک قطره است .

وقتی این مطالب را برای منصور کفیل وزارت خارجه توضیح دادم . گفت در حال حاضر اعلیحضرت میلیونها تومان پول در بانکهای خاجی سپرده دارد  ، ولی کفیل وزارت خارجه  همان نظر مرا تائید کرد که « آزردن شاه در مواردی که پای پول در کار است به هیچ وجه صلاح نیست » 

مستر نورمن در همین تلگراف اشاره میکند که در حضور شاه مسئله تعیین جانشین وثوق الدوله  هم مطرح شد و شاه نظر خود را در این باره کاملا صریح وبی پرده ابراز کرد . اعلیحضرت فرمودند جانشین  نخست وزیر باید کسی باشد  که بتواند قرارداد ایران وانگلیس را از تصویب مجلس بگذراند  زیرا این قرارداد « بگفته اعلیحضرت » اساس و شالوده سیاست خودشان هم هست .

اعلیحضرت اظهار داشتند که اگر کابینه بعدی نیز به اندازه  حکومت فعلی مورد  قبول انگلستان باشد (( که حتما باید باشدو گرنه شخصا از هیچ کابینه ای که همکاری با انگلستان را در صدر برنامه  خود قرارنداده باشد پشتیبانی نخواهد کرد ))

در آن صورت امیدواراست آن مقرری  ماهیانه  پانزده هزارتومان  که در حال حاضر دریافت میدارد ، در آتیه نیز کماکان پرداخت گردد .

دکتر شیخ الاسلامی در حاشیه مینویسد ، اگر انگلیسه میخواستند  خیلی راحت میتوانستند  مقرری ماهانه شاه را قطع کنند ،چون سقوط وثوق الدوله معلول عدم همکاری مقام سلطنت  باوی بود . ولی به دلائلی که نرمن  وزیر مختار در ضمن گزارشش به اطلاع لردکرزن رسانده ، ونیز 

 

از این جهت  که اختیارات قانونی شاه در « دروه فترت پارلمانی »  زیاد بود  وبا متزلزل کردن کابینه ها میتوانست  انواع زحمات  را برای انگلیسها ایجاد نماید  ، آرزدنش را صلاح نمیدانستند  وبه همین دلیل تصمیم گرفتند پس از سقوط کابینه وثوق الدوله  پرداخت مقرری ماهانه اش را کماکان ادامه بدهند .

                              اسناد محرمانه بایگانی وزارت خارجه سند شماره چهارصدوهشتاد چهار تلگراف مورخ بیست سوم ژوئن از نورمن به لرد کرزن ، شاه دیروز استعفای  وثوق الدوله راپذیرفت ،پیش از ظهر امروز مشیرالدوله را بکاخ سلطنتی احضارکرد .

 تا موقعی که این جوان ب مسند سلطنت ایران تکیه زده ، برای توفیق سیاستمان دراین کشور به وجود او و جلب    همکاریش نیازمندیم ،اما  اگر جلو توقعات مالیش را بگیریم با رنجیدگی و کدورت از بین نرفتنی اش مواجه خواهیم شد با اینکه خودش کاملا از این موضوع خبر دارد  که در مرحله آخر ، اگر کار بجدال علنی بکشد ،هرگز حریف ما نخواهد شد، ولی به هر حال مایوس کردنش هیچ صلاح نیست  زیرا اگر نا امید بشود از کمک کردن به ما دریغ خواهد کرد  وبا استفاده از شیوه های محرمانه  که در کاربرد آنها استاد است انواع مشکلات خواهد آفرید  وانجام وظیفه  ما را در قلمروسلطنتش سختتر و دشوارتر خواهد ساخت .

                 

 

 

              

                                    

 

 = 13 \* Arabic 13

PAGE  

PAGE  10

Ahamad shah 3       22

          احمدشاه قسمت سوم

آغاز زمامداری مشیر الدوله  ( حسن پیرنیا)

یکی از کارهائیکه مشیرالدوله انجام داد  دعوت «مستوفی الممالک بود به کابینه » که مستر نورمن با خوش بینی در این زمینه مینویسد : بقرار اطلاع ، رای ذات اقدس همایونی بر این

قرارگرفته است که مستوفی لممالک  ومشیرالدوله هر دو وبا اتحاد یکدیگر تشکیل کابینه رابه عهده بگیرند .به این طریق که آقای مستوفی  به عنوان رئیس الوزرای مشاور و دستور دهنده وآقای مشیرالدوله  به عنوان  رئیس الوزرای عامل و مجری،عهده دارمقدرات مملکت 

باشند. با این فرمول مستوفی به کابینه وارد شد .

لرد کرزن دستورالعملی برای نورمن وزیر مختار ارسال میدارد که خلاصه ای از آن را نقل میکنم:  

            یک – ورود مشیرلدوله را به صحنه سیاست ایران با منتهای تردید  ونگرانی تلقی 

            میکنم . آیا میتواند قرارداد را از تصویب مجلس بگذراند ؟

           دو – در فهرست شرائطی که حتما باید ایفا شود تا بتوانیم کمکهای مالی در اختیار 

           حکومت ایران بگذاریم، حذف پاره ای اقلام مالی است که در گذشته پرداخت میشده

           در راس این اقلام، مقرری ماهیانه شاه «به ماخذ پانزده هزارتومان در ماه »است .

           پرداخت آن در آتیه دیگرمقدورنیست،چون یکی ازشرائط مهم وصریح  برای دادن

           مقرری بالا به معظم له این بودکه وثوق الدوله رابرسرکارنگهداردکه این شرط زیر

           پاگذاشته شده است .

           همچنین برای پرداخت قروضی که اعلیحضرت «بقول خودشان»درسفرفرنگستان

           پیداکرده اندهیچگونه مسئولیتی نمیتوانیم بعهده بگیریم .

          سه – با توجه به سوابق لشگر قزاق ایران. بعد از این پرداخت مساعده ماهانه یکصد                     

          هزارتومان امری است محال،دیگر نمیتوانم از خزانه داری بریتانیا درخواست کنم 

          به پرداخت رقم مذکور کماکان ادامه بدهد .

          چهار- حد اعلای کمکی که میتوانم در شرائط فعلی به ایران برسانم ادامه پرداخت

          سیصدوپنجاه هزارتومان  مساعده ماهیانه حقوق و هزینه های دولتی است ،تازه

          خود این پرداخت فقط برای چهارماه آینده است آنهم بشرطی که کابینه آتی بیدرنگ

          پارلمان را افتتاح کند وقرارداد را از تصویب مجلس بگذراند.

          پنج –به شمااجازه داده میشود طبق مفاد کلی این دستورالعمل با مشیرالدوله صحبت 

          کنید وایشان را متوجه سازید  که حکومت بریتانیا به هیچ وجه مایل نیست سیاستی 

          را که در طول دوران زمامداری وثوق الدوله با منتهای یکرنگی و ثبات  نسبت به

          ایران اجراکرده است رها یا دگرگون سازد.

          آقای وزیر مختار    لطفا مراتب سپاس وقدردانی  مرا بطور خصوصی به جناب 

          اشرف وثوق الدوله  ابلاغ کنید  وبگوئید خدمات برجسته  ایشان را نسبت به ایران

          ونسبت بمصالح  مشترک ایران وانگلیس که از نخستین روز زمامداری تا آخرین

          روز اشتغال انجام داده اند هرگز فراموش نخواهم کرد.درآتیه هم هرآنگاه که لازم

           باشد رهنمودهای گرانبهای خود را از سفارت انگلیس دریغ ندارند.

بهر حال در دیدار بعدی نورمن فقط قسمت های امید بخش دستورالعمل وزیر خارجه را 

برای مشیرالدوله نقل کرد .و مسئله ای که بهت اورا بر انگیخت موضوع پرداخت ماهیانه

پانزده هزارتومان به شاه بود . و سپس اظهار داشت با شناسائی که از روحیه شاه دارد  مطمئن است که وی از قطع این مقرری رنجیده خاطر خواهد شد . وهمچنین از اختلاف نظر شاه و وثوق الدوله در قضیه پرداخت قروض ناشی ازسفراخیرشاه هم کاملا بیخبر بود .

اما پس شنیدن توضیحات وزیر مختار صریحا اعلام کرد که تا موقعی که بعنوان رئیس دولت سرکارهست دیناری از پول مردم را صرف این قبیل پرداخت ها نخواهد کرد .

         

 اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا  جلد دو سند شماره صدو سی وهفت  تلگراف

دوم ژوئیه ازنورمن به لردکورزن

          باید عرض کنم از تصمیمی که عالیجناب  در لندن نسبت بقطع این مقرری گرفته اید 

متاسفم زیرا جاذبه همین مقرری بود که اعلیحضرت  را در گذشته وادارمیکرد 

خالصانه باما همکاری کند و به نصایح من « وزیر مختار انگلیس »گوش بدهد

تاسف من از این بابت علت دیگری هم دارد که خیلی مهمتر است . درعرض

مدت کوتاهی که در ایران بوده ام به تجربه دریافتم  که حسن نظر اعلیحضرت

( در دوران فترت مجلس ) چقدر برای توفیق کابینه ها لازم است، اما قطع شدن

مقرری معظم له ممکن است  در نحوه روابطشان با کابینه مشیرالدوله وشخص 

من، اثری بسیار نامساعدبگذارد.

                            اینک اعلامیه نخست وزیر

                            مشیرالدوله :طی یک اعلامیه ای، مفاد برنامه دولت را به اطلاع عامه رساند ، 

                            که مهمترین ماده آن قسمت چهارآن بود به این شرح :

                           راجع به قراردادی که در نهم اوت سال گذشته  امضا شده وبه قراردادایران و

                           انگلیس موسوم است،ازآنجاکه طبق مفاد قانون اساسی این قرارداد وهرقرارداد 

                           دیگرباید بتصویب مجلس شورای ملی برسد تا رسمیت یابد،لذاعملیات اجرائی آن

                           عجالتا موقوف میماندتا مجلس افتتاح گردد.ضمنا باید به استحضارهموطنان برسانم

                           مساعدتی که از طرف دولت فخیمه انگلستان ووزیرمختارمحترم آن دولت در تهران

                           نسبت به حل بسیاری از مسائل و مشکلات موجودمیان دولتین به عمل آمده و کمک

                           هائی که نسبت باین دولت شده،همگی بجای خود باعث خرسندی وموجب امیدواری

                           است.

                           

بااین اعلامیه وروش، دولت مشیرالدوله کار خود راشروع کرد. که کاملا متفاوت با سیستم دولت وثوق الدوله بود . بهمین جهت هیچگاه نتوانست نظرلردکرزن وزیر خارجه انگلستان را جلب نماید .

چرا سلسله قاجار فروافتاد ؟

برای آنکه بتوانیم دلائل واقعی وروند حقیقی فرو افتادن احمد شاه را از سلطنت بادقت برسی نمائیم ،ناگزیر باید مسائل و مواردی را که شاید تا امروز کمتر موردتوجه وبررسی محققین و نویسندگان قرار گرفته با دید ونظری کاملا روشن زیر زره بین بگذاریم . تا علل و جهات را دریابیم .

        یک – جوانی بیست ساله عنوان پادشاه دارد . نه دارای تجربه کافی سیاسی است ونه دراوضاع واحوال آنروزگار مجالی برایش فراهم هست که بتواند در کوران داغ ودرهم ریخته بعد از جنگ جهانی اول خود را با عنوان مردی مقتدر به ملت و یا همسایگان ایران بنمایاند ، ونه در مراجع و مجامع بین الملل جای پائی برای خود باز کرده است،نه اینکه اصولا سیستم های جهان را میشناسد وبه همین جهات قادر نیست تاخودراهمطراز سیاستمداران جهاندیده کشور های بزرگ وکوچک نگاه دارد . بلکه  

پادشاهی است که طبق اسناد و مدارک معتبربرای انجام خواست های دولت بریتانیا ماهیانه از ان دولت مبلغ پانزده هزارتومان شهریه میگیرد

حسب مدارک موجود برای به ثمر رساندن قرارداد هزارو نهصدو نوزده که مورد علاقه خاص دولت بریتانیا میباشد وقرار بوده است « بدون آنکه نظر مردم ویا مجلس ایران را اخذ کنند » بین دولت ایران وانگلستان  به موقع اجرا گذارده بشود ، وبرای اجرای چنین امر خطیری شاه ایران« شهریه ماهیانه ای را از دولت بریتانیا پذیرفته، تا آنکه  دولت وثوق الدوله را که مورد توجه انگلستان هست  برسرکار نگاهدارد.  

درچنین سالهائی خشکسالی وفقر بیداد میکند مردم از گرسنگی کنار خیابان ها وکوچه ها از پای در میآیند . دولت دست بهرگونه اقدام لازم زده است تا از احتکار غلات جلوگیری نماید . ولی پادشاه ایران که در قبال مردم بزرگترین وظیفه را دارد « غله املاک شاهی را احتکار میکرده» تا بتواند به گران ترین نرخ در بازار بفروشد، باینجهت به احمد علاف مشهور بوده

24

طبق گفته ها ونوشته های بزرگان همعصرش تنها چیزی که مورد علاقه خاصش بوده وبه آسانی همگان را درمقابلش قربانی میکرده پول بوده،تا از هر طریق آنرا بدست بیاورد وبه بانکهای خارج منتقل کند، بگونه ایکه صفت پول پرستی اش زبان زد خاص وعام گردیده بود .

مسئله ای را که نباید از نظر دور داشت انکه احمد شاه(این جوان بیست ساله بیتجربه) و اقداماتش تنها عاملی نبود که سلطنت خاندان قاجاررا سرنگون نماید . بلکه اقدامات و رفتار وطرز حاکمیت پدران او که بتدریج ثمراتش در دوران این شاه جوان به چشم میخورد ، موجبات سقوط سلطنت را فراهم میآورد .

اگر دوران ها را از زمان فتحعلی شاه  وبعد ناصرالدین شاه ومظفرالدین شاه و آخرین هم محمدعلی شاه بررسی فرمائید  متوجه خواهید شد که هرکدام از آنها خود عامل موثری در عقب ماندگی کشور– فقروفاقه وسیاهروزی بودند .ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه برای آنکه بتوانند به گردش هاو تفریحات انچنانی بروند همه منابع ثروت مملکت را نزد کشور های خارجی به گرو داده بودند  .و چون دیگر کشورها به آنها وام نمیدادند ابتکار جدیدی بکار بردند  وگمرکات ایران را به گرو سپردند . امتیاز بانک شاهی را به انگلیسها دادند با این خاصیت که ضرب اسکناس ایران و خزانه داری راهم او عهده دارباشد وبعد برای آنکه روسها را راضی نگاهدارند امتیاز بانگ استقراضی راهم به روسیه دادند  .بگونه ایکه به تحقیق در دوران احمد شاه تمام منابع مالی و دارائی های ایران در گرو کشور های روس وانگلیس بود. در نتیجه دستگاه دولت برای اداره کردن کشور ناچاربود که ماهیانه از انگلستان مبلغی باعنوان مساعده دریافت کند 

در غیر ان میبایستی ورشکستگی اعلام نماید  وهمین امر موجب آن بود که روس

و انگلیس در ایران قادر مطلق بودند . وملیون از چنین وضعیتی خون دل میخوردند و چاره ای جز براندازی حاکمیت قبیله ای نداشتند  

بکوشش آزادیخواهان وبیداردلان ایرانی که بتدریج از چنین وضعیت اسف باری به تنگ آمده بودند با همگامی پاره ای از کشور های اروپائی نحوه حاکمیت  ایران تبدیل به مشروطیت گردید، که این دگرگونی عظیم وسیله ای شده تا خاندان قاجار که ایران وثروت های ایران را ارثیه ای میشناختند که پدرانشان بضرب شمشیر برایشان فراهم نموده بود. ناگزیر در مقابل قانون وسیستم مشروطیت سرتسلیم فرود آورد ، دیگر ملت ایران رعیت آنها نبود و ثروت های ایران بر اساس واجراء مقررات شناخته شده بین المللی زیر کلید  ملت ایران قرارگرفت  و«سلطنت دیگر میراث خاندانی نبود  بلکه ودیعه ای بود  که ملت به شاه تفویض کرد»و بتدریج وآهسته آهسته امور مالی واقتصاد کشور که از قبضه سلطنت بیرون آمده بود فرم قانونی پیدا نمود .و آن تنگنای مهلک وفقروفاقه ودرماندگی ملی از بین رفت .

اما، به همین علت  هم، یک دوگانگی کاملی بین نسل باقیمانده ازخاندان های الیگارشی آنروزگارو نسل جدید وروشنگرایرانی ایجاد گردید، که ثمره آن فاصله عظیم فکری و نحوه دگرگونی  اندیشه نسل پر تب وتاب جوان اعم از دخترها وپسرها بود . که مجموعه همین امور تغییرات بنیادی را درسیستم حاکمیت بوجود آورد « نسل نو با افکاری نو» دگرگونی های بزرگ را به راحتی پذیرفت . که متاسفانه هرگز مورد نظرو توجه نسل همراه قاجارها واقع نشد و چون هنوز جای گزینی چنین پدیده عظیمی در ذهن وسیستم اندیشه مردم« زمان درازی» لازم داشت  تا  تغییرات جدید بصورت بنیادین و سیستماتیک جای خود راباز کند و هردوطبقه ثمرات این دگرگونی رابکیفیت مطلوب درک نمایند ،   بین این دو جامعه متفاوت پیوسته جنگ قدرت وجود داشت، که باید پذیرفت همین جنگ قدرت بین دو اندیشه ناهمگون موجب گردید تا ملت سرشار از انرژی 

25

وخوش فهم مورد سوء استفاده  دولت های بزرگ استثمارگر  قرار بگیرند . در نتیجه چنانکه انتظار میرفت ثمرات پیشرفت در زمینه ملی وعام  بصورت تثبیت شده توسعه نیافت .   

       دو- قدرت های بزرگ که فاتحان جنگ اول هستند بکلی جابجا شده اند، در جریان جنگ  تغییراتی در سیستم ارتباطات وسوخت و کیفیت قدرتمداران پیدا شده که ولع استعمارگران را برانگیخته وهرکدام در کمال بیرحمی وشقاوت کوشش دارند تا ملت های کوچک را زیر سیطره خود بگیرند. 

      سه -انگلستان بمنظورتسلط برهندوستان تمام قدرت سیاسی اش را بکار گرفته وکوشش داردتا عملا کشورهائیکه سر راه هند قراردارند زیرسیطره نظامی وسیاسی خوددر بیاورد تا هیچ کشوری مجال پیدا نکندراهی به هندوستان بازنماید.

     چهار- در منطقه خلیج فارس که منابع زرخیز تازه ای از قبیل نفت – گاز ومنابع غذائی دریائی یا مرواریدوهمچنین کارگران ارزان قیمت، پیداشده و انگلستان هم در این راستا بزرگترین تجربه را چه  برای سوختگیری  ناوگانش در جریان جنگ بدست آورده  و چه با غارت سایر منابع ثروت این قبیل ممالک خود را کشوری غنی وصاحب قدرت نموده است « که همه محققین و کارشناسان نوشته اند، همین سوخت آسان بدست آمده از معادن نفتی ایران مجال داد تا نیروی دریائی انگلستان  فاتح دریاهاباشد » و در عین حال مزه شیرین  ثروت های پایان ناپزیر ارزان رادر سراسر این منطقه چشیده، وتوانسته با تمهیدات و حیله  های ماهرانه ای« آن مناطق و جزائری را که مشخص شده بود که دارای منابع عظیم ثروت هستند» ودر گذشته یا متعلق به کشورهائی مثل ایران بودند  یا  بصورت شیخ نشین بصورت مردمانی بدوی زندگی میکردندواصولااز منابع زرخیر وثروت های خدادادی زیر پایشان  اطلاع کافی نداشتند ودانشها وپیشرفت های علمی جهان را اصلا نمیشناختند،   در تقسیمات جغرافیائی جهان بصورت شیخ نشین ویا سلطان نشین در بیاورد  وبعد هم مجمع بین الملل را وادار کند که خود(( انگلستان رابا عنوان نایب السلطنه ویا قیم)) بر آنها مسلط نماید، تا تمام ثروت آن سرزمین هارا یکجادر اختیار بگیرد .طبیعی است که در کمال دقت و ممارست کوشش دارد.آقائی وسروری خویش رابر سراسر منطقه  حفظ نماید .

      پنج – کشوری بنام روسیه که تبدیل به مملکت شوراهاشد ه وتمام علاقه اش آن است که بهر کیفیت راه به دریاها و آب های گرم جهان بازنماید.با مرامی جدید بنام بلشویویزم ناگهان سر بر آورده وجهان اطرافش را تبدیل به آشفته بازاری عظیم نموده است، ومیخواهد با کمال قدرت در قبال زیاده خواهی های اروپا قدعلم نماید و با بی پروائی به سرزمین های همسایه اش دست اندازی نموده و داعیه مالکیت  نیمی از دنیارا دارد .

    شش – طبقاتی از ایرانی ها که در اروپا تحصیل کرده اند ویا با روند پیشرفت های علمی جهان آشنائی یافته اند و بتدریج متوجه تفاوت عظیم سیستم های دولتمداری اروپائی  با سیستم حاکمیت قبیله ای ایران شده اند. و میخواهند که با ایجاد جنبش های آزادیخواهانه کشور ایران را از تنگناهای قرون وسطی بیرون بیاورند. و همین امر موجب شکاف بزرگی بین تجدد طلبان ومردمان سنت پرستی که در دام حیله ها وتزویرهای گروهی بنام آخوند ویاهمفکران قبیله ای فروافتاده اند  ایجادنموده وبتدریج فاصله طبقاتی بین این دو گروه موجبات بروز ناهماهنگی هائی را فراهم اورده و  مقابل هم قرار گرفته اند  

     هفت – کشوری غنی وثروتمندکه دارای بزرگترین منابع زیر زمینی هست ،

جوانانش کمال علاقه واشتیاق را برای رسیدن به پیشرفت های علمی دارند . ولی 

حاکمیت قبیله ای وتعصبات و خرافات مانع از هر گونه فعالیت سالم جوانانش میباشد. با همت اقلیتی آزادیخواه  روشن بین دست بدگرگونی زد .

    هشت –یکی ازمشکلاتی که تمام مسائل دیگر کشور را تحت الشعاع قرارداده بود . اینکه آرتش های مختلف با نام ها وعناوین متفاوت زیر نظرافسران انگلیس ویاافسران روس سفید سراسر ایران را زیر پای خود داشتند  واحمد شاه هم کمال 

26

علاقه را داشت که این فرماندهان بیگانه بر آرتش ایران حاکمیت داشته باشند و هر کدام از این بیگانه ها هم کوشش میکردند تا تفوق وبرتری خود را نسبت به آن دیگری نشان بدهند که عملا دود این جنگ قدرت به چشم سربازان وافسران ایرانی میرفت که ناگزیر از اجرای فرامین آنها شده بودند .

بنا بر نوشته دکتر شیخ الاسلامی در کتاب سیمای احمد شاه،جلد دوم :جنگهای گیلان که آنهمه در سرنوشت سیاسی کشور ما اثر گذاشت، از حوادث مهم تاریخ معاصر ایران است ،(( زیرابر اساس معتقدات بسیاری از نویسندگان و محققین ازآنجمله خود دکتر شیخ الاسلامی همین جنگ های گیلان موجب شد تاقزاق های ایرانی بفکر فرماندهی بیفتند وبه تهران بیایند )) برحول دو محورعمده ((یا به حقیقت برگرد دوسوال مهم))دورمیزند.

   یک – آیا تخلیه تنگه سوق الجیشی منجیل از قوای بریتانیا که در نتیجه راه پیشروی بالشویکهای گیلان را به سوی قزوین و تهران باز میگذاشت، طبق یک نقشه قبلی و بعنوان یک تهدید سیاسی برای فشار آوردن به دولت مشیرالدوله اجرا شد تا وی تکلیف قرارداد را  به نفع انگلستان هرچه زودتر روشن کند ؟

     یااینکه بخشی از نقشه کلی انگلیسهابرای بیرون بردن قوای نظامیشان از ایران صورت میگرفت .

    دو – چه علتی باعث شد که نیروهای مجهز قزاق (ایرانی)که دراین تاریخ از روحیه ای بسیارقوی برخورداربودند و مازندران را پس گرفته اند یکمرتبه دچار چنان شکست غیرمنتظره ای بشوند وشهر رشت را که به دست قوای دولتی وقزاق های ایرانی افتاده بود،دوباره به تصرف بلشویکهای گیلان بدهند ؟

         آیا شایعه ای که در آن تاریخ بر سر زبانها بود  دایر بر اینکه میان سردار روسی استراوسلسکی که فرماندهی قزاق ها راداشت  بانیروهای متجاسرگیلان ((بلشویک ها که مورد حمایت شوروی بودند )) قرارمداری محرمانه صورت گرفته ،صحت داشت ؟

       یااینکه بر اساس ( شایعه دیگر)خود انگلیسها  با بالشویکها کنار آمده بودند تا چنان وضع ناگواری را برای قزاق های ایرانی پیش بیاورند ؟ .

              اسناد محرمانه، جلد دوم ، سند شماره صدشصت وشش( تلگراف بسیار مهم وفوری) مورخ سی ژوئن ازنورمن به لردکرزن : دیروز شاه را بسیار کسل وافسرده یافتم،معظم له از شنیدن خبر تخلیه منجیل از قوای بریتانیا بسیار 

غمزده بود، بنظراعلیحضرت قطع نظر از ازدحام وغلیان عمومی برای خروج از تهران که بدنبال اعلام رسمی این خبر پیش خواهد آمد، تحریکات ودسایس بلشویک ها دوباره اغاز خواهد شد، اخبار مربوط به تخلیه ناگهانی منجیل،حکومت ایران را غافلگیر کرد، درحال حاضرجناب اشرف  وکابینه اش احتیاج به مبلغی پول نقد دارند (که مطلقا موجود نیست ) تا بتوانند هزینه فرستادن قوا به نقاط سوق الجیشی پایتخت را تامین کنند، وهم مزد سربازان اجیر شده را بپردازند . همچنانکه میشد انتظارداشت انتشار خبر تخلیه منجیل از قوای بریتانیا آن هم پشت سر تخلیه انزلی ورشت  اثری بسیار عمیق و تاسف انگیز در اهالی پایتخت گذارده . مشیرالدوله  وهمکارانش بر این عقیده اند که عقب نشینی قوای بریتانیا از منجیل مقدمه ایست برای بیرون بردن قوای نظامی بریتانیا از ایران و تنها گذاشتن  آنها در مقابل حملات بلشویک ها .

بعد ازظهراول اوت مسترنورمن برای دومین بار پس از اعلام  خبر تخلیه منجیل به حضور احمدشاه پذیرفته شد .و ضمن سایر مسائلی که مطرح گردید .شایعات مربوط به تفاهم پشت پرده  میان انگلستان وشوروی برای باز گذاشتن راه تهاجم بالشویکها به تهران بود . که البته همه مقامات انگلیسی آنرا تکذیب کردند .

27

 ملک الشعرای بهاردرتاریخ احزاب سیاسی مینویسد : پس از آنکه سردار فاخر حکمت  از بازدید از گیلان ورشت برگشت و به نخست وزیر گزارش داد که میان رهبران نهضت گیلان شکاف افتاده وآنها بین عامه مردم پایگاه محکمی ندارند. دولت تصمیم قطعی گرفت  که ریشه غائله گیلان را بکلی قطع کند، پس از مذاکره با شاه  قوای قزاق را به فرماندهی استراوسلسکی به کار انداختند، ظرف مدت کوتاهی مازندران از متجاسرین پاک شد وقزاق ها بسوی رشت پیشروی کردند و اسمعیل آبادرا که مرکز بلشویک ها  بود به تصرف در آوردند. وچند روز بعد هم شهر رشت را بکلی از وجود عناصر مخالف پاک نمودند.

یحیی دولت آبادی در کتاب حیات یحیی مینویسد:

ناگهان ورق برگشت :  نیروی قزاق ایران سرشاراز قدرت، بلشویک ها را تا انزلی عقب راند وبه لب دریا رسیدند.  اما در اینجا بود که ،آتش خمپاره ها و گلوله مسلسل ها از دریا قزاق های جوان ایرانی را مثل علف درو میکرد  ومانند برگ خزان بزمین  میریخت و طیاره های انگلیسی هم از بالا شروع به ریختن بمب برسر این قزاق های بدبخت نمودند . همین تقارن عجیب که آرتش سرخ سربازان ایران را از دریا به توب بسته وهواپیماهای انگلیسی از آسمان بمب بر سر آنها میریخت منجر به پیدایش این فکر شد که روس ها وانگلیس ها تبانی کرده اند  ومیخواهند  نیروی قزاق ایران را منهدم سازند.

وقتی که درنظر گرفته شود ، انگلیسها برای انکه بتوانند تمام قوای نظامی ایرانی را زیر فرماندهی انگلستان قراربدهند ناگزیر بودند بهر شکل وسائل شکست انها رافراهم اورند وبا این تمهید فرمانده مورد اعتماد شاه یعنی استراوسلسکی راهم از دید او بیاندازند بعید بنظر نمیرسد که بمب باران قزاق های جوان ایران را عمدا عملی کردند . 

گریگور یقیکیان در کتاب شوروی و جنبش جنگل مینویسد : اهالی شهر های گیلان در آنروز ها همه گونه همراهی به قزاق ها میکردند، زیر باران گلوله خوراکهای لذیذ برایشان میبردند، به گمشدگان راه نشان میدادند، از اوضاع محلی مطلعشان میساختند ، برای حمل مجروحین به آنها کمک میکردند ، لباسهای آنها را میشستند،اغراق نیست اگر بگویم که قزاق ها  محبوب ترین اولاد ملت ایران بحساب میامدند .  از انصاف هم نباید گذشت که قزاق ها شجاعتی بینظیر از خودنشان دادند . اما، در مقابل دشمنی که چند برابر نفرات وقدرت اتش داشت که از سوی دریا شلیک میکرد و مواضع ایرانی ها را بسیار دقیق وحساب شده میکوبید کاری از آنها نمیآمد . بدین ترتیب پس از پنج روز پایداری عاقبت شکست خوردند وناچار به عقب نشینی شدند 

اسناد محرمانه جلد دوم ،سند شماره صدهشتاد هفت (گزارش مورخ یازدهم سپتامبراز نورمن به لردکرزن :دشمنان ما در حال حاضر این شبهه را ایجاد کرده اند  که ما (انگلیسها)نیروهای بلشویک را به عمد برای لشگر قزاق بکار میبریم ،تا بتوانیم افسران روسی را از ایران اخراج و خود فعال مایشاء باشیم .

ملک الشعرای بهار در تاریخ احزاب سیاسی مینویسد : تقریبا تمام فرماندهان ارشد ایرانی از ان جمله میرپنج رضاخان و سرتیپ امیر احمدی ( رضاشاه وسپهبدامیراحمدی)که شخصا در این عملیات شرکت فعال داشتند بر این عقیده اند که افسران و فرمانده روسی لشگر قزاق عمدا در انجام وظیفه قصور کردند وباعث شکست قوای نظامی ایران شدند.

بهار مینویسد : خود سردارسپه بمن میگفت  که فرمانده هان روسی در این جنگ (جنگ انزلی )سستی کردند  وباعث شکست قزاق ها شدند . من بقایای هنگ خود را از بیراهه  در حالی که گاهی تا گلو  در لجن و مرداب فرو میرفتیم  وگاهی خارهای جنگل از کف پای قزاق زده وکفش اورا دریده ، به پشت پا میرسید از 

28

کوههای سخت عبور داده  ولخت وگرسنه  به قزوین آوردم  وبحدی از اوضاع مایوس بودم که خیال داشتم  به تهران آمده، دست زن و بچه خود را گرفته بکوههای دور دست بروم  وسر بصحرا بگذارم .

ابراهیم خواجه نوری در سلسله داستانهای بازیگران عصر طلائی  در شرح حال سپهبد امیر احمدی مینویسد :  در اسمعیل آباد جنگ بین بالشویکها وقزاق ها در گرفت  ومنجر به عقب نشینی بلشویکها گردید  .ما همان شبانه آنها را دنبال کردیم در گردنه نقله ور دوتوپ گالس، دو مسلسل سبک ومقداری اسلحه دیگر از گرده قاطرهای انها گرفته خوش وخرم به منجیل بازگشتیم .

وقتی قوای دولت به رشت رسید  خود فرمانده کل (استاروسلسکی )هم رسید واداره عملیات را مستقیما بعهده گرفت و بمن ( احمد آقاخان ) دستورداد بروم جلوی مرداب غازیان  ومنتظراوامر بعدی فرمانده کل باشم .

نرسیده به غازیان یک افسر روسی به تاخت بوی ملحق شد ونامه ای از طرف فرمانده کل ارائه داد به این مضمون که جناب سرتیپ باید  کاملا مطیع دستورات افسر مزبور باشند و هیچ ابتکاری از خود نشان ندهند .

پس از دوساعت که آرایش نظامی قزاق ها تکمیل شد آن افسر روسی که درجه  سروان داشت امرکرد فورا به متجاسرین حمله کنیم . من بسیار تعجب کردم ودر مقابل دستور ایستادگی نمودم  وگفتم 

جناب سروان من ترسو نیستم ولی این جنگ نیست بلکه یک انتحار است ، روی چه اصلی میفرمائید  من با این دسته کوچک به یک گروه مجهز که تعداد نفراتش چندین برابر قوای من است حمله کنم ؟

سروان روسی – اینکه میگویم امر است وباید اطاعت شود فورا به پیشقراولان خود دستور بدهید باصدای بلند  متجاسرین را دعوت به تسلیم کنند واگر اطاعت نکردند بیدرنگ شلیک کنید .

امر فرمانده روسی بناچار اجراشد. اما هنوز شلیک اول شروع نشده بود که یکمرتبه گلوله از طرف متجاسرین  باریدن گرفت .از ساحل ، از دریا، صدای توپ ومسلسل از خشکی ودریا بهم پیوست . برایم مسلم شد متجاسرین منتظرمابودند و منظوراین افسر روسی نابودی کامل نیروی قزاق بود . و در همان شلیک اول سروان روسی ناپدید گردید  وقوای ایرانی بلا تکلیف مانده بود .

سرتیپ احمد آقاخان میگوید  تا نزدیک غروب هرطوری بود در پناه سنگرهای طبیعی جنگیدیم، عده زیادی کشته و زخمی داشتیم . نزدیک غروب میرپنچ رضاخان به نیروهای قزاق که دراطراف غازیان میجنگیدند ملحق شد . آنوقت بود که توانستیم نفرات خسته خود را عقب بکشیم .

رضاخان با رشادت تا نیمه شب جنگید،اما قوای دشمن بکمک نورافکنهای قوی که از کشتیهای مستقر در دریا میتابید  محل سنگر های آنها را کشف کرد و همه رازیر باران گلوله گرفت . ….عده شکست خورده  با لباسهای پاره کفشهای سوراخ، شکمهای گرسنه  به هرنحوی بود خود را اول به رشت  وسپس به منجیل رسانید ودیدند که فرمانده کل (استراوسلسکی)با سران سپاه در آنجا در انتظار رسیدن بقایای اردوی فراری است .

نقل از بازیگران عصر طلائی :

رضاخان – احمد اقا چیز غریبی است ، حیرت اور است،آیا متوجه بودی که چطور گلوله های توپ دشمن  درست به وسط سنگرها ودسته های ما اصابت میکرد ؟  مثل این بود که توپچیهای دشمن  از وضعیت سنگرهای ما اطلاع دقیق داشتند  و میدانستند  کجاها را باید بزنند !  من خودم توپچی هستم  وخوب میدانم که اصابت گلوله بهدف با یک چنین دقت و درستی وبدون کمترین خطا غیر ممکن است  مگر اینکه نقشه تفصیلی سنگر های ما قبلا در اختیار توپچیان دشمن قرارگرفته باشد . ایا این موضوع سوءظن بر نمیانگیزد ؟

احمد آقاخان – چرا بنظرمن هم قضیه خیلی عجیب است .

29

رضاخان – حال اگر این موضوع را با سایر دم خروسهائی که دراینمدت دیده ایم

کنارهم بگذاریم ،در صداقت استراوسلسکی به تردید میافتم . از کجا معلوم که این فرمانده اجنبی با قوای دشمن ساخت وپاخت نکرده وقصدش نابود کردن تنها قوه نظامی ایران واز بین بردن امثال من وتو نباشد ؟ از کجا که این مرد  نقشه اردوکشی مارا جزء بجزءبه دشمن نداده  ومن وشما را عمدا به سوی مرگ حتمی روانه نکرده باشد ؟

در این چند روزه مکرربچشم خود میدیدم که متجاسران گیلان که گوئی از کوچکترین حرکات ما پیشاپیش خبر داشتند ، حملاتمان را چنان خنثی میکردند که واقعا حیرت انگیز بود ! گوش کن احمد آقا، اگر حدس من درست باشد  این مرد (استراوسلسکی) داردبه ایران خیانت میکند ،وتا آخرین نفرات مارا به کشتن ندهد دست از این اعمال بر نخواهد داشت و متاسفانه با این اختیارات نامحدودی هم که دارد از دست ما کاری ساخته نیست .

دکتر شیخ الاسلامی مینویسد :نتیجه ای که از فحوای گفتگوی رضاخان میرپنچ وسرتیپ احمد آقا خان در این مورد بدست میآید اینست که حس بدبینی و بدگمانی کاملی بین تمام افسران ایرانی لشگر قزاق پیدا شده بود و عملا استراوسلسکی افسر روسی را مسئول تمام بدبختی ها وشکستهای خود میدانستند 

اسناد محرمانه سند شماره صدوهشتادو هشت (خلاصه گفتگوی بین نورمن وزیر مختار انگلیس وژنرال استراوسلسکی) وگزارش تلگرافی آن به لردکرزن: نفرات وافسران تحت فرماندهی من در این جنگ عملا برای حفظ منافع بریتانیا در ایران میجنگیدند در حالیکه تمام این مدت از این حقیقت یاس آور خبر داشتند که انگلیسها تصمیم دارند بمحض رفع شدن خطر حمله بلشویک ها به تهران،خود تشکیلات قزاق رابعنوان یک نیروی مستقل از بین ببرند.وقوف بر این سرنوشت هولناک از ایمان و حرارت آنها برای دفع حمله کاسته بود .در حالیکه مسلک بلشویزم در چشم سرباز بیسواد ایرانی مفهومی جز مخالفت با استعمار انگلستان نداشت  وبه همین جهت دلیل مرامی محبوب و دل پسند شمرده میشد .

گریگور یقیکیان در کتاب شوروی وجنبش گیلان مینویسد : هرگز نباید فراموش کرد که استراوسلسکی یک ژنرال روسی بود که از کشتن هموطنانش ( ولو بعنوان آرتش سرخ)اکراه داشت . روزی بلشویکها یک هواپیمای کوچک به رشت فرستادند که پشت سر نیروی قزاق را بمباران کند .اتفاقا هواپیما سقوط کرد وقتی لاشه هواپیما را میآوردند دیدم که اشک در چشمان استراوسلسکی جمع شده  پرسیدم چرا گریه میکنید ؟ جواب داد : از اینکه با قشون روسیه میجنگم  واز اینکه بجای جنگیدن با دشمنان روسیه وارد نبرد علیه هموطنانم شده ام بسیار متاسفم.

در تمام مدت جنگ، میان افسران روسی وایرانی اختلاف نظر شدید حکمفرما بود  افسران ایرانی گاهی از اطاعت اوامر سرپیچی میکردند.

دلائل فراوانی وجود داشت از جمله ، وجود کمی مهمات ،عدم پرداخت چندماهه حقوق افسران ، نفرات  ونرسیدن کفش ولباس مناسب به آنها بود . در زیر باران و خندقهای پر اب  عده ای از قزاقهاگیوه به پا وفقط یک بلوز تابستانی به تن داشتند که طبیعتا موجب نارضائی فوق العاده آنها شده بود 

 

  

 

        Ahmad shah 4

                              30

                           احمدشاه قسمت چهار

                           

  حضور ژنرال آیرونساید بعنوان فرمانده نیروی انگلیس درصحنه سیاست ایران دربیست وششم سپتامبر هزارونهصد بیست

 ( ژنرال آیرونساید) به فرماندهی نیروی نظامی بریتانیا که در شمال ایران مستقربود و مرکز ستادش در قزوین قرارداشت منصوب گردید

   در آن تاریخ انگلستان نیروی دیگری در سراسر خراسان داشت که مرکز ستادش در شهر مشهد بود ( تحت فرماندهی یک ژنرال  دیگر بنام سر ویلفردمالیسن) که این نیرو در سراسر سیستان و خراسان مسئول جلو گیری از هرگونه رخنه یابی هر آرتش بیگانه ای به ( هندوستان ) بود باین جهت تمام مرز های شرقی وشمال شرقی ایران زیر سیطره این آرتش انگلیسی بود .در عین حال از کلیه امکانات ایران استفاده میکرد تا هندوستان را از گزند بلشویک ها حفظ کند.

      ژنرال آیرونساید دستور داشت طبق اوامر وزارتین جنگ و مستعمرات که از طریق وزیر مختار بریتانیا در تهران به او ابلاغ میگردید کارکند و امور نظامی را با تلفیق با امور سیاسی که تصمیمات آن در لندن اتخاذ میگردید عمل نماید. 

      وزارت جنگ بریتانیا در تاریخ ششم اکتبرتلگراف سری به ژنرال هالدین فرمانده کل نیروهای انگلیسی در عراق مخابره کرد  که قسمتهائی از آن را ملاحظه میکنید 

         یک –کابینه بریتانیا برای استوارساختن  وضع حکومت ایران  وکمک کردن به آنها که پایه های آرتش ملی را بریزند  وتمام نیروهای نظامی ایرانی را یک کاسه نموده  وزیر فرمان افسران انگلیسی قرار بدهند، تصمیم گرفته قوای نظامی خود را تا بهار سال آینده در آن کشور  نگا ه دارد.

        دو –نیروی زیر نظرژنرال آیرونساید یک قسمت از نیروئی است که مرکز فرماندهی آن در عراق است و بعلت نیاز به وجود آنها برای جلوگیری از اغتشاشات منطقه باید هرچه زودتر خاک ایران را ترک نموده وبه عراق منتقل بشوند .بدین سبب باید ((نیروی نظامی ملی ایران با سرعت شکل بگیرد)).لهذا بسیار بموقع است که اهمیت موضوع را تیمسار شخصا برای ژنرال آیرونساید توجیه فرمایند. وصریح وآشکار به او فهمانده شود که اگر روسها درشمال ایران دست به اقداماتی بزنند بریتانیا قادر نیست نیروی کمکی برایش اعزام دارد (( مفهوم امر آنست که نیروی نظامی ایرانی باید هرچه زودترفرم لازم ودلخواه را زیرنظر افسران انگلیسی پیداکند))، تا برای دفاع از شمال ایران در مقابل متجاسرین آمادگی کامل داشته باشد. 

       سه – مقامات نظامی بریتانیا در ایران در حال حاضر با مسئله دشواری روبرو هستند ، به این معنی که با ژنرال استاروسلسکی ونفرات او که نیروی قزاق ایران را تشکیل میدهند چه باید کرد ؟ . حل این مسئله دشوار به شخصیت ، شیوه عمل ، قاطعیت خود آیرونساید بستگی دارد، بنحویکه انرژی وقدرت  عمل این نیروها را در بهترین مسیر با خواسته های مقامات سیاسی ایران وانگلیس بکار گیرد.

31

         چهار – نباید فراموش کرد  که استروسلسکی قبل از هر چیزدیگر یک افسر ارشد روسی است . او خود را به چشم قیم وپاسدارمنافع روسیه در شمال ایران مینگرد وبا اینکه در اوضاع واحوال کنونی روسیه ناچار شده علیه هموطنانش (سربازان آرتش سرخ)بجنگد، ذات و فطرت و معتقدات نهائی اش هیچکدام عوض نشده ، وی مانند همه روسهابر این عقیده است که ما انگلیسها از اغتشاشات و هرج و مرجهای داخلی روسیه استفاده غیر عادلانه به نفع خود کرده ایم  وخیا ل داریم قدرت روسیه را از ایالات شمالی ایران « که همیشه حوزه نفوذ روسها بوده » براندازیم ونفوذ وقدرت بریتانیا را جایگزین آن سازیم .

   در  خاطرات آیرونسایدبانام High Road To Command  «شاهراه منتهی به فرماندهی» آمده است که :بزودی از مضمون تلگراف مطلع شدم و به همین جهت برای دیدار مستر نورمن به تهران رفتم .

ایرونساید مینویسد ما یک واحد تخصصی مرکب از کارشناسان وکاشفان تلگرافهای رمز در اختیار داشتیم که حقیقتا در کارخود اعجاز میکردند. این واحد پس از وقوع انقلاب روسیه به ایران اعزام شد تا مخابرات دشمنان ما راکه بوسیله بیسیم رد وبدل میشدکشف کند.

       برای اینکه درست آگاه باشیم که قزاق های ایرانی (تحت فرمان ژنرال استراوسلسکی )چه میکنند  وچه نقشه ای دارند به متصدیان این واحد دستوردادم مفاد کلیه تلگرافهای مهمی را که میان تهران ورشت ،میان حکومت ایران  واستراوسلسکی ردو بدل میشد قبل از رساندن بدست طرف به اطلاعم برسانند.

      آیرونساید مینویسد پس از ملاقات با وزیر مختار نورمن وشنیدن اطلاعات ایشان . دستورهائی راکه از طریق ژنرال هالدین دریافت کرده بودم در اختیارش گذاردم  وقول قطعی دادم که هیچ نیروی نظامی روسی که ممکن است در آتیه علیه ما بکار گرفته شود قادرنخواهدبود از تنگه منجیل عبور کند وبعد هم گفتم که فورا به منجیل خواهم رفت  تا از مواضع قوای بریتانیا بازرسی نمایم. 

کارشناسان مخابراتی انگلیسی مستقر در قزوین مضمون چند فقره از آخرین تلگرافهای ژنرال استراوسلسکی را که از رشت مخابره شده بود برای آیرونساید فرستادند . 

     یک – استراوسلسکی در یک تلگراف اطلاع میداد که عملیات قزاق ها در شمال به نتایج مطلوب نرسیده .چون مهاجمان سرخ با توپ های دریائی حمایت میشوند  ومواضع نیرومندی در انزلی ایجاد نموده اند .

   دو – استراوسلسکی اجازه میخواست  شهر رشت  ودهکده های اطراف را از نیروی قزاق تخلیه نماید. تا بتواند در محل دنج تری به عملیات باز سازی نیروی قزاق بپردازد .

    سه – در یک تلگراف که خود شاه به استروسلسکی مخابره کرده بود ، از او میخواست شخصا برای استراحت یکماهه به تهران برود .

(( آیرونساید  در حاشیه این تلگراف نوشته :معلوم بود که دل اعلیحضرت خیلی برای دیدار سردار مورد علاقه اش تنگ شده است ))

   

32

 چهار – در چند تلگراف دیگراستراوسلسکی از رشت  ومعاونش سرهنگ فلیپ اوف از تهران علنا به انگلیسها فحش میدادند  وشاه را تشویق میکردند 

که همتی بخرج بدهد  وخود وکشورش را از شر نیروهای نظامی بریتانیا مستقر درایران خلاص سازد 

          ایرونساید در خاطراتش مینویسد : از مجموع این تلگراف ها که میان رشت و تهران ردو بدل شده بود ، نتیجه میگرفتم که لحظه عقب نشینی قزاق ها نزدیک است  زیرا فرماندهان شکایت داشتند که نصف بیشتر نفراتشان به مالاریا مبتلا شده اند  وتوان رزمی ندارند .

قوای تحت فرماندهی من چه میبایست بکند؟ قزاق ها تا این لحظه کار مهمی انجام نداده بودند ،« اما حضورشان در رشت  و نواحی پیرامون  آن برایمان مغتنم بود» زیرا از روبرو شدن قوای انگلیسی با نیروی بلشویک و جنگلی ها جلوگیری میکرد . 

 اگر قزاق ها بهر دلیل شروع به عقب نشینی میکردند و رشت را تخلیه میکردند ، طبیعتا مورد تعقیب قوای سرخ یا نیروی چریکی میرزاکوچک خان قرار میگرفتند . آنوقت تکلیف ما چه بود و چه میبایست میکردیم ؟

حقیقت اینست که بهیچ وجه مایل نبودم با این دو نیروی مزاحم حتی در قله معبر منجیل هم روبرو بشوم . از نظر ما بهتر آن بود که آنها در گیلان باقی بمانند، تا دوچار بیماری مالاریا بشوند واز پای در بیایند .

           مسئله مهمی که فکر مرا به خود مشغول کرده بود، تعین تکلیف قزاق های شکست خورده بود ، با این ها چه بایست بکنم ، آیا باید این گروه را در منجیل یا قزوین  زمینگیر کنم  یا انکه آزادشان بگذارم تا بروند به تهران ؟

          یک چیز برایم کاملا روشن بود . آنکه اگر پای قزاق ها به تهران برسد دیگر محا ل است حاضر به ترک پایتخت بشوند . رفتن آنها به پایتخت متضمن اشکا ل دیگری هم بود، به این معنی که حضوراین همه قزاق ناراضی گرسنه سختی کشیده در تهران هیچ بعید نبود آثار و نتایج شومی ببار بیاورد که بکلی با سیاست دولت انگلستان منافات داشت .

        بنا بر این جها ت، فکر کردم فورا به تهران بروم و با وزیر مختار نورمن مشورت نمایم  تا راه حل مناسبی پیدا کنیم .

       آیرونساید در حالیکه این بار بقول خودش با اطلاعات دست اول مجهز بود پس از ملاقات  وزیر مختار،دریافت که نگرانی وی از آینده پایتخت کمتر ازخودش نیست . نورمن تعریف کرد که دوروز قبل در باره تخلیه رشت با شاه مذاکره کرده :

        خدمتشان عرض کردم اگر اعلیحضرت  امیدوارند که قوای بریتانیا پس از عقب نشینی قزاقها بسوی رشت پیش بروند  وموضع تخلیه شده  به وسیله استراوسلسکی را پر کنند ،بهتر است از حالا بدانند که دلشان را به امیدی کاملا واهی خوش کرده اند چون موضعی که نگاهداشتنش برای آرتش انگلیس مهم است همان تنگه منجیل است که هم اکنون در دست قوای ماست . اما لازمست اعلیحضرت پیشاپیش بدانند که سربازان انگلیسی یک قدم از منجیل فراتر نخواهند رفت . 

   33   ایرونساید در خاطراتش مینویسد :پس از ورود بقزوین اطلاع پیداکردم که جبهه گیلان همچنان ساکت است . به حکایت تلگرافهائی که ماموران ما بدست میاوردند .استراوسلسکی همچنان میکوشید موافقت  هیئت دولت را برای بازگشت به تهران جلب کند  وگزارشهای مرتب تلگرافی از عملیات موفقیت آمیزش علیه بلشویک ها برای شاه  میفرستاد . که بعد معلوم شد  به کلی دروغ بود زیرا گزازشهای افسران  رابط ما نشان میداد  که همه حرفهایش پوچ وبی اساس است .جنگهای شمال از مدتها پیش قطع شده  وقزاقها بی انکه کاری انجام بدهند ،در مواضع خود نشسته و منتظرند تا مگر دستی از غیب برون آید .

 استراوسلسکی از تهران مایوس گردیده بود باین جهت  در تاریخ بیست دواکتبر شروع کرد به تخلیه رشت  وبیرون بردن قوای قزاق از آن شهر. وهمه سربازان و افسران قزاق باتفاق افسران روسی در کمال نظم وترتیب  از پل منجیل که در حصار سربازان بریتانیائی بود گذشتند وبه آنطرف پل رسیدند .

      ایرونساید در خاطراتش مینویسد :برنامه عملیات تا این لحظه با کمال موفقیت اجرا شده بود ، اما اکنون رسیده بودیم به دشوار ترین قسمت برنامه 

یعنی سوق دادن قزاقها به سوی قریه آق بابا( در چند فرسخی قزوین )  یعنی منحرف کردن نفرات وافسران ایرانی از مسیر مورد نظر فرمانده روسی.

     در واقع میبایست این قسمت را با چنان زیرکی انجام دهیم که نه قزاق هامتوجه اقدامات انحرافی بشوند ونه فرماندهان روسی بفهمند چه اتفاقی افتاده . زیرا تنها در این محل بود که میتوانستیم طبق یک نقشه دقیق افسران روسی را از افسران ونفرات قزاق جداکنیم . مسئله دشواری بود  زیرا جداکردن علنی این دو گروه از هم بطور قطع ایجاد سوءظن میکرد،چه بسا که منجر به مقاومت  وزدوخورد میان قزاقها و سربازان بریتانیائی میشد و ما هرگزنمیخواستیم چنان بشود .

     آیرونساید مینویسد  بدون آنکه ما اطلاع داشته باشیم استراوسلسکی با بعضی از افسران روسی نقشه ای را طرح کرده بودند  که خوشبختانه وجود چنان طرحی موجب شد که ما بتوانیم در کمال کامیابی به هدف خود برسیم .

      هنگامیکه آخرین نفر قزاق از پل منجیل گذشت . استراوسلسکی با اتومبیل به طرف قزوین حرکت کرد . در آنجا یکسره به تلگرافخانه رفت ودو تلگراف مخابره نمود ،یکی به تهران و یکی هم به منجیل .

در تلگراف تهران  به سلطان احمد شاه خبر میدادکه بزودی به پایتخت خواهد رسید .اما، تلگراف دوم دستورالعملی بود خطاب به قائم مقامش در هنگ قزاق،یعنی همین هنگی که مشغول عقب نشینی از منجیل به قزوین بود . در این تلگراف به فرمانده روسی دستور میداد که اردو را بسمت شمال قزوین  هدایت کند و در انجا منتظر دریافت دستور باشد .

       آیرونساید مینویسد : ماموران ما در تلگرافخانه قزوین  متن هردو تلگراف ها را پیش از مخابره کردن در اختیارم گذاشتند.  دستوردادم از مخابره تلگراف تهران (( خطاب به شاه )) موقتا جلوگیری شود . ومضمون تلگراف به منجیل راهم  عوض کنند وبمعاونش دستور بدهند نفرات وافسران ایرانی را مستقیما به دهکده آق بابا اعزام نماید . آما،خود با همه افسران روسی در شهر قزوین مستقر گردند . تا دستور العمل بعدی از تهران برایش برسد.

34

  .  با اجراشدن دقیق این دستور ، افسران ونفرات ایرانی از افسران روسی خود جداشدند . بدون آنکه افسران روسی ویا استراوسلسکی بفهمند چه تغییراتی در تلگراف داده شده است .

اسنادمحرمانه ، جلد دوم ، سند شماره دویست وچهار(گزارش مهم وفوری از نورمن به لردکرزن )مورخ بیست وپنج اکتبر هزارنهصدوبیست 

       بنظر ما« آیرونساید – نورمن »شکست اخیر قزاقان در گیلان موقعیت

ونفوذ استراوسلسکی را کاملا دگرگون ساخته است . این مرد تا این اواخر خود را در چشم ایرانیان یک قهرمان نظامی پیروز جلوه میداد.اما اکنون به علت شکستی که خورده و مجبور به تخلیه رشت شده ، ماسک قهرمانی مصنوعی از چهره اش افتاده  وشخصیت واقعیش عیان شده .

      بعلاوه اثبات این مطلب هیچ دشوار نیست  که فرمانده مزبور مبالغ معتنابهی از پولهایی راکه برای تامین  مخارج لشگرکشی در شمال در اختیارداشته  به جیب زده . وما بر این عقیده ایم که فرصت مناسب برای تعیین تکلیف استراوسلسکی وسایر افسران روسی درلشگرقزاق فراهم آمده 

لذا ژنرال آیرونساید و من به اتفاق به دیدار نخست وزیر رفتیم  و اورا تشویق کردیم  که ژنرال استراوسلسکی را از مقام خود برکنار نموده و یک افسر ایرانی رااسما بفرماندهی لشگر قزاق برگزیند. ولی عملیات نظامی را به کمک افسران انگلیسی انجام دهد 

      از نخست وزیر خواهش کردیم پس از عزل استراوسلسکی ازوی بخواهد که صورت حساب واقلام هزینه خود را دقیقا به نظر دولت ایران برساند  واین درخواستی است که فرمانده مزبور همیشه ردکرده . اگر مشیرالدوله بتواند اورا مجبور به تسلیم صورت حسابش به مقامات ایرانی بنماید ،میتوان قسمتی از پولهائی را که او دزدیده از چنگش بیرون کشید .

     همچنانکه انتظار داشتیم  نخست وزیر با انتصاب افسران انگلیسی به جای افسران روسی مخالفت کرد ، باین دلیل که مغایر با سیاست جاری دولت بود . ژنرال ایرونساید صریحا گفت که دولت بریتانیا از این به بعد هیچگونه  تعهد مالی برای تامین احتیاجات  نیروی قزاق ایرانی بر عهده نخواهد گرفت مگر اینکه پیشنهادهایش پذیرفته بشود .

     (( سماجت وزیر مختار انگلیس مبنی بر عزل استراوسلسکی بر این مبنی بود که هرچه زودتر بتوانند کلیه نیروهای نظامی را بصورت واحد در آورده وزیر نظر افسران انگلیسی بگذارند ))

    اما از نظر مشیرالدوله این اقدام عملا قبول ماده سوم قرارداد هزارنهصدو نوزده بود که مشیرالدوله نمیخواست زیر بار این امر برود . انگلیس ها در فکرتسلط کامل بر آرتش ایران بودند  ومشیرالدوله میکوشید از وقوع این حادثه جلوگیری نماید .

اگر چنین کیفیتی پیش میامد با توجه به اینکه تمام اختیارات مالی کشور که در دست انگلستان افتاده بود و اینک میخواستند تا کلیه نیروی نظامی ایران راهم زیر سلطه خود در اورند . هرگاه این نقشه عملی میکردید  دیگر هیچ کابینه ایرانی بدون رضایت و تصویب انگلیس ها نمیتوانست بر سرکار بماند 

35

این کشمکش وبحث وجدل بین نخست وزیر وشاه از یکطرف و وزیر مختار نورمن از سوی دیگر ادامه داشت .عاقبت مشیرالدوله اعلام کرد که اگر مجبور باشد به آنچه مورد نظر وزیر مختار هست تسلیم گردد ترجیح میدهد که از سمت نخست وزیری استعفا نماید .مگر آنکه هرگاه استراوسلسکی را از سمتش برداریم یک افسر روسی دیگر بجایش منصوب گردد .

          در پاسخ اظهارات مشیر الدوله  نورمن وزیر مختار جواب میدهد:

حکومت بریتانیا بطور قطع رضایت نخواهد داد  که یک فرمانده  دیگر روسی ، هرقدر هم لیاقت و استحقاق این مقام را داشته باشد ، جانشین  استراوسلسکی گردد،لذا نمیتوانم اجازه بدهم  که پول بریتانیا در آتیه برای حفظ و نگاهداری لشگر قزاق ایران خرج شود ، مگر آنکه افسران ارشد انگلیسی جای افسران روسی را بگیرند

          به مشیرالدوله هشدار دادم که ردشدن پیشنهاد بریتانیا نه تنها منجر به قطع مساعده مالی به ایران ،بلکه منجر به فراخواندن قوای نظامی بریتانیا از منجیل و آزاد گذاشتن راه پیشروی کمونیستها بسوی تهران خواهد شد .

       ناگزیر برای قطعیت دادن به این امر تقاضای ملاقات با شاه را نمودم  ودر مذاکره با شاه  در باره علل شکست قزاق ها در شمال و بیعرضگی افسران روسی و هدر دادن بودجه ای را که از انگلیس برای هزینه این لشگر کشی میگرفتند توضیحات کافی به شاه عرض کردم 

        شاه در پاسخ گفت با همه این مطالب موافقت دارد منتهی  این روزها با جوی که بین مردم بوجود آمده، جای گزینی افسران انگلیسی را بجای افسران روسی مصلحت نمیبیند. بعلاوه این احتمال هم هست که افسران روسی قزاق های ایرانی را به شورش علیه دولت تحریک نمایند، باین جهت خواست که استراوسلسکی همچنان در سمت خود باقی بماند 

        اسناد محرمانه  جلد دوم ، سند شماره دویست وهفت ( گزارش تلگرافی مورخ بیست وششم اکتبر از نورمن به لردکرزن: بعرض اعلیحضرت رساندم که وحشت ایشان  از اینکه قزاقهای ایرانی دست بشورش بزنند کاملا بیمورد است . 

     نخست آنکه – اعتماد قزاق ها از افسران روسی بکلی سلب شده .

     دوم آنکه    – قزاق ها میان منجیل وقزوین کاملا در محاصره نیروی بریتانیا هستند. بگونه ایکه هرگاه چنین شورشی آغاز بشود ، وسیله انگلیسهابسرعت خاموش خواهد شد .

     نورمن در این موقع اعلام داشت که خزانه داری انگلیس قصد ندارد که بیش از این بودجه نگاهداری لشگر قزاق را بپردازد . و مسئولیت ناشی از عواقب این امر هم بعهده خود اعلیحضرت و نخست وزیر خواهد بود . مگر اینکه تکلیف استراوسلسکی وافسران روسی روشن شود .

     تهدید عدم پرداخت ماهانه ،سد مقاومت شاه را شکست ، واعلام داشت ، اگر نظر قطعی دولت بریتانیا چنین است ،در ان صورت وی ناگزیر به پذیرش این خواسته خواهد بود که استراوسلسکی را معزول نماید .

       اما چون مشیرالدوله با این اقدام  مخالف است  وحتما استعفا خواهد داد  پس تصفیه  نیروی قزاق ایران از افسران روسی بدست کابینه دیگری صورت خواهد گرفت .

   

 36

 شاه سوال کرد :برای جانشینی مشیرالدوله چه کسی مورد نظر دولت بریتانیا میباشد ؟

وزیر مختار (( فتح اله اکبر – سپهدار رشتی ) را پیشنهاد کرد .

بعد نورمن در آخرین جمله تلگرافش مینویسد 

      برای اطلاع عالیجناب لازمست اضافه کنم . پیش از آمدن بحضور شاه نظر سپهدار رشتی را جویاشده ام  واز او قول  و تعهد گرفته ام  در صورت انتصاب به مقام نخست وزیری طبق پیشنهاد ها وراهنمائیهای دولت انگلستان عمل کند  واو هم موافقت نموده .

روزنامه ایران در روز پنجشنبه پنجم آبان هزاردویست نود ونه :تحت عنوان 

«استعفای آقای رئیس الوزرا» اعلام کرد :

    متعاقب  حوادث گیلان  ورجعت اردوی دولتی ، آقای مشیرالدوله  نخست وزیر شب چهارشنبه چهارم آبان به حضوراعلیحضرت شهریاری تشرف حاصل نموده استعفای خود را تقدیم داشتند که مورد قبول مقام سلطنت قرارگرفت.

مهدی بامداد در کتاب قاموس رجال  دوره قاجار مینویسد : انتصاب سپهدار رشتی بعنوان نخست وزیر بجای مشیر الدوله با توجه به سوابق سپهدار ، 

چندان غیر منطقی بنظر نمیرسد ، زیراانگلیسها در این تاریخ به نخست وزیری که از خود رای  واراده مستقل داشته باشد احتیاج نداشتند و فتح اله خان اکبراز این حیث تقریبا جامع الشرایط بود .

اسناد محرمانه جلد دوم ، سند شماره دویست هشت(گزارش تلگرافی مورخ بیست وهفتم اکتبر از نورمن وزیر مختار به لردکرزن : در مصاحبه امروز اعلیحضرت فرمودند بهتر است این موضوع با کمال صراحت به اولیای امور درلندن تفهیم بشود که اگر ایشان به تقاضای وزیر مختار تسلیم گردیده وبه انفصال استراوسلسکی رضایت دادند ، این تسلیم بهیچوجه معلول  آن تهدیدی نبود که اعلام گردید «اگر درخواست انگلستان را نپذیرم  قوای بریتانیا فورا ایران را ترک خواهد نمود وراه برای هجوم بلشویک ها به تهران باز خواهد ماند ،بلکه صرفا از این لحاظ بودکه میخواسته اند تمایل قلبی خود را برای توفیق سیاست  بریتانیا در ایران ثابت کنند.

       در اینجا اعلیحضرت سرصحبت را به وضع آتی خود برگرداندند واظهار داشتند  که با رفتن روسها از ایران  تنها نقطه اتکائشان ما انگلیسها هستیم  و  انگاه با لحنی التماس آمیزدرخواست کردند که اورا مقابل بالشویکها بیکس وتنها نگذاریم .

        جواب دادم خود ما نیز اهمیت اقدامات اعلیحضرت را درک میکنیم  وکمال تشکر را داریم ، سپس فکر ایشان را از بابت حفاظت پایتخت  راحت کردم  وقول دادم خطری متوجه مقام سلطنت نخواهد شد .

     

37

     در این موقع اعلیحضرت  رشته سخن را برگرداندند روی مطلبی دیگر وفرمودند در مقابل همه این امتیازاتی که برای من قائل شده و تمام پیشنهاد ها را پذیرفته دو خواهش عمده دارد.

   

     یک – پرداخت آن مقرری ماهیانه پانزده هزارتومان که سابقا دریافت میکرده کماکان ادامه یاید .

     دو – مبالغی هم که در عرض این مدت عقب افتاده یکجا به معظم له پرداخت گردد .

قول دادم که مطالب مورد نظر اعلیحضرت را بیدرنگ تلگراف کنم تا هرطور صلاح دانستید تصمیم بگیرید .

   نورمن مینویسد ، عقیده خود من اینست که قبول تقاضای معظم له  تحمیل فوق العاده ای نیست، بحقیقت پرداخت این مبلغ در مقابل خدمتی که معظم له انجام داده  واداره امور لشگر قزاق یعنی تنها نیروی منظم نظامی کشور را بدست ما سپرده  بهائی است ناچیز، حال بگذریم  از اینکه با این عمل حسن نظر ایشان را نیز جلب میکنیم که خود ، در دوران فترت پارلمانی مزیتی است بسیار مغتنم . لذا از عالیجناب استدعا دارم  ضمن پذیرفتن  تقاضای معظم له ، این اجازه را هم بمن بدهید  که مراتب تقدیر ورضایت دولت بریتانیا را از روشی که شخصا نسبت بما اتخاذ کرده اند ابراز دارم .

تقاضای بعدی شاه از وزیرمختار انگلیس این بود که به او اجازه یک سفر ششماهه به اروپا داده شود . ونورمن در گزارش مفصلی برای تحلیل چنان درخواستی مینویسد ،

             حقیقت مطلب اینست که اعلیحضرت پس از پی بردن به لذت زندگی در پایتخت های بزرگ اروپائی  دیگر نمیتواند خود را با زندگی  پرخطری که لازمه حکومت کردن بر یک کشور شرقی مثل ایران است تطبیق بدهد.

            معظم له از من خواستند هنگام احاله این موضوع به لندن شخصا نیز از تقاضای ایشان پشتیبانی کنم 

           ضمنا اعلیحضرت اصرار داشتند که به هریک از افسران روسی که معزول میشوند مبلغی پاداش داده بشود .

           در پاسخ عرض کردم چنان پاداشی به افسران معزول بکلی زائد است  و حتی بر این عقیده هستم  که باید پافشاری کنیم تا همه پولهائی را که از خزانه مملکت دزدیده اند بازگردانند . که شاه با این نظر بکلی مخالفت نمود  زیرا بهر حال خدماتی به ایران کرده اند .

حقیقت اینست که خود اعلیحضرت تاکنون از اختلاسهای استراوسلسکی بهرمند شده اند . کمااینکه فرمانده مزبور درهمین اواخر یک رشته گردن بند مرواریدبه ارزش سی وپنج هزار لیره تقدیم مقام سلطنت کرده است ، وبقراری که منابع موثق میگویند ژنرال استراوسلسکی  از آخرین مواجب لشگر قزاق که معمولا به بانگ شاهی حواله میشود  پنجاه هزارتومان آن رابصورت اسکناسهای درشت از شعبه بانک در رشت دریافت کرده است .

38

اندکی پس از این دریافت اعلیحضرت مبلغ چهل هزارتومان اسکناس درشت از نوع همان اسکناس هائی که استراوسلسکی  دریافت کرده بود بحساب شخصی خود در بانک شاهی تهران واریز کرد

دولت آبادی در کتاب حیات یحیی مینویسد : سرپرسی کاکس وزیر مختار پیشین انگلستان در ایران که یک نظامی تربیت شده در مستعمرات بود از روز ورودش به ایران همانند یک حاکم نظامی بر ایران حکمروائی میکرد 

و از پشت میز سفارت به تمام امور داخلی وخارجی ایران مداخله مستقیم میکرد. اما، نورمن در بدو ورودش میخواست دیپلماسی انگلستان را در تهران با موازین دموکراسی تطبیق دهد که نشد . او پس از چند ماه خدمت در ایران که با واقعیت ها  آشنا گردید  وروحیات رجال  وشاه مملکت را از نزدیک شناخت  ناگزیر شد همان روش سرپرسی کاکس را پیش بگیرد . 

یعنی به این نتیجه رسید  که فساد اخلاقی در کشور هائی مثل ایران  آن دوره به درجه ای رسیده که استفاده از روشهای دموکراتیک  مقام ومنزلت شخص وزیر مختار را در چشم مردم کاهش میدهد.

خاطرات ایرونساید :  پس از اینکه ژنرال استاروسلسکی به تهران رسید وبه حضور احمد شاه باریافت و اطلاع یافت که از سمتش برکنارشده  وقرار است همراه سایر افسران روسی به بغداد اعزام بشود، بسیار برافروخته وناراحت گردید، به این جهت بفکر عکس العمل افتاد .فورا به تلگراف خانه رفت وبه قائم مقامش در اردوی قزاق (( که تصور میکرد طبق دستور قبلی در شمال قزوین و دور از دسترس آرتش بریتانیا  تمرکز دارند )) طی تلگرفی دستور داد  که با نفرات قزاق به سوی قریه انجیلاق واقع در آب یک قزوین  نزدیک جاده اصلی قزوین تهران حاضر بشوند تا خود استراوسلسکی برسد .

       مفاد این تلگراف طبق معمول،به اطلاع من رسید . دستوردادم مضمون آنراعوض کنند وبه قزاقا ها وافسران ایرانی  دستوربدهند که کماکان در قریه آق بابا بمانند .اما تمام افسران  روسی اردو  در دارالحکومه قزوین جمع شوند ، تا فرمانده کل شخصا در انجا دستورات لازم را صادرنماید.

     هنگامیکه استراوسلسکی وارد قریه انجیلاق گردید، دانست که با پای خودش در دام افتاده بود و ، دیگرکار از کار گذشته،یک زره پوش انگلیسی

اورا محترمانه دستگیر وبه قزوین آورد . بقیه افسران  روسی اردو هم که گول تلگراف جعلی ما را خورده و در دارالحکومه جمع شده بودند در همان جاتوقیف گردیدهو همراه جنرال استراوسلسکی از راه خانقین به بغداداعزام شدند . باید اعتراف کنم  که واقعا شانس آوردیم که نقشه طرح شده به این خوبی وبدون برخورد با حادثه ناگواری اجراگردید .

در کتاب سیمای احمد شاه آمده : باخروج استاروسلسکی بخش عمده افسران روسی ار ایران  حاکمیت چهل ساله روسها بر قوی ترین  وبا انظباط ترین  نیروی نظامی ایران، یعنی لشگر قزاق پایان یافت .

39

       اما به همت ایران یاران شایسته ای که با حضور نیروی نظامی انگلیس درایران مخالف بودند ، انگلستان هرگز به هدفش نرسید . زیرا نتوانست افسران انگلیسی را جایگزین افسران روسی بنماید . وناگزیر شدند که به پذیرند نقشه تاسیس آرتش ملی ویکپارچه ایران به دست  افسران ایرانی که مورد قبول همین نیروی قزاق بود صورت بگیرد . به این جهت سران انگلیس با مذاکره با احمد شاه سردار همایون را که مورد اعتماد شاه وسفارت انگلبس هردو بود به سمت فرماندهی نیروی قزاق معین نمودند . که عملا(شش روز فرماندهی کل نیروی قزاق را داشت) 

       اما چنانکه میدانیم ، تاسیس آرتش یکپارچه ایران ، بعد از وقایع  سوم اسفند هزارو دویست ونود ونه  وبدست  میرپنج رضاخان سوادکوهی (رضاشاه)صورت پذیرفت  واز آن تاریخ همه نیروهای ایرانی زیر فرمان افسران ایرانی انجام وظیفه نموده اند .

سپهدار رشتی  وقبول سمت نخست وزیری ومشکلات بوجود آمده :    با انفصال افسران روسی از فرماندهی نیروی قزاق، وبی رقیب ماندن انگلیسی ها بسیاری از مشکلات دولت حل شده بود، ولی با توجه به کیفیت رفتار نخست وزیر قبلی  (مشیرالدله) و عدم قبول هرگونه استفاده از مبلغ شش میلیون وامی که انگلستان باشرط تصویب قرارداد هزارودویست و نودونه در اختیار ایران گذارده بود، عملا هم دست دولت های بعدی بسته شده بود وهم انگلیس ها نمیتوانستند آنگونه که خواستار هستند عمل نمایند .

      چند روز پیش ازصدور فرمان نخست وزیری خان اکبر، طی ملاقاتی با وزیر مختار نورمن به وافقی دست یافت که چگونگی پرداخت مساعده ماهیانه را حل میکرد 

     یک – ادامه پرداخت مبلغ سیصدو پنجاه هزارتومان در ماه، برای دوماه انجام گیرد،و این مبلغ  با اعتباری که شرکت نفت ایران وانگلیس از محل درآمد نفت میپرداخت هزینه های دولت را تا آخر اسفند ماه تکافو نماید .

     دو – وزارت جنگ بریتانیا به ژنرال ایرونساید دستوری را ابلاغ نماید که حقوق ماهیانه لشگر قزاق را هم علی الحساب در طول سه ماه اخر سال بپردازد .

     ( زیرا انگلیس ها تصورشان آن بود که با خروج افسران روسی از ایران اختیار نیروی قزاق ایرانی را بدست خواهند گرفت )

     اما ، وزیر مختار اصرار داشت که کلیه این مبالغ از محل شش میلیون وامی که پس از تصویب قرارداد رسمیت مییافت برداشت بشود تا پس از افتتاح مجلس و تصویب قرارداد یکجا به انگلستان باز پس داده بشود .

و چون تا تصویب قرارداد دریافت چنین رقمی برای دولت ایران رسمیت نداست و طبیعتا هرگونه برداشتی از محل وام در حکم آن بود که دولت ایران به مفاد قراردادتسلیم گردیده طبیعتا بسیار مشکل آفرین بود  . باین جهت سپهدار  ونورمن وزیر مختار توافق کردند که هرگونه برداشتی از این محل بکلی محرمانه تلقی بشود ، بخصوص ملت ایران که باقرارداد مخالف بود هرگز بوئی از چنین اقدامی نبرد . بخصوص نورمن که سخت علاقمند بود نظر لرد کرزن را جلب کند میخواست هرچه زودتر قرارداد به تصویب مجلس ایران برسد باینجهت از هرگونه بی احتیاطی پرهیز میکرد.

40

اسناد محرمانه  سند شماره پانصدو هفتادو یک ( تلگراف مورخ بیست وهشتم اکتبر از نورمن به لرد کرزن :

سپهدار بمن میگوید  که روش حکومت قبلی نسبت به قرارداد،وظیفه کابینه فعلی را بینهایت  دشوارکرده، بطوریکه او و همکارانش در این موقع که قرداد  هنوزتصویب نشده بهیچ وجه قادر نیستند  کوچکترین کمک مالی از دولت بریتانیا به حساب آن شش میلیون تومان مندرج در قرارداد بپذیرند . زیرا چنین عملی با مخالفت شدید وخطرناک افکار عمومی روبروخواهد شد  بخصوص در این موقع حساس که دولت کنونی بعنوان نخستین قدم دوران زمامداری خود افسران روسی را برکنارکرده وخیال دارد جاهای آنها را به افسران انگلیسی بسپارد.یعنی مشغول اجرای همان نقشه ایست که دولت قبلی حاضرنشد به هیچوجه آنرا اجرا کند وبه همین سبب هم استعفا کرد . 

سپهدار رشتی یا خان اکبر از تاریخ چهارم آبانماه تا سوم اسفند هزارو دویست ونودونه شمسی نخست وزیر بود .ومیدانیم که احمد شاه قاجار باوجود آنکه علاقه ای به سپهدار نداشت صرفا بخاطررضایت انگلیس ها او رابه نخست وزیری انتخاب کرد و در تمام مدت زیر نظر و فرامین وزیر مختارنورمن کوشش داشت اقداماتی بعمل آورد که بن بست مالی دولت را بصورتی حل کند که بتواند فقط حقوق ماهیانه کارکنان دولت را بپردازد .

اما وضعیت مالی دولت انقدر اسفناک بود که وزیر مالیه (دارائی ) وقت  آقای اسمعیل امین الملک یک اخطاریه رسمی برای اطلاع عموم مردم صادر کرد به شرح زیر :

            نظر به فقدان وجه در صندوق مرکزی خزانه  ولزوم پرداخت مخارج فوری دولتی ، باداره کل محاسبات دستور داده شد، عجالتا از صدور پاره ای حوالجات و مخارج غیر فوری از جمله شهریه  مستخدمین  دولت تا موقعی که در وضع خزانه مملکت گشایشی حاصل نشده  خودداری نمایند . بدیهی است اهمیت موقع ورعایت مصالح مملکت  به وزارت مالیه  اجازه میدهد که وضع حقیقی خزانه مملکت را به عموم صاحبان  شهریه 

( گیرندگان حقوق  ومواجب دولتی )اعلام وتقاضا کند که در مضیقه فعلی مالیه ازمراجعه به ادارات مربوط « خزانه داری کل –اداره کل محاسبات»

خوداری فرمایند تا وزارت مالیه بفضل الهی موفق شودکه رفع تنگدستی دولت را بنماید  – اسمعیل امین الملک – وزیر مالیه.

         مفهوم این اخطاریه این معنی بود که، خزانه دولت ایران چنان خالی است که از پرداخت ضروری ترین هزینه ها یعنی حقوق مستخدمین دولت عاجز است  و کارمندان دولت تا اعلام ثانوی وگشایش مالی باید بدون دریافت حقوق بکار بپردازند 

         در خلال این احوال چند مطلب پیش آمد که بکلی صحنه داخلی را به زیان انگلستان دگرگون نمود  ، از آن جمله فاش شدن رشوه گرفتن  در کابینه وثوق الدوله برای اجرا قرارداد هزارو نهصدو نوزده که بکلی مردم ایران را عصبانی وخشمگین نموده بود  . اسناد نشان میداد که 

وثوق الدوله نخست وزیر         مبلغ دویست هزار تومان 

نصرت الدوله وزیر خارجه      مبلغ یکصد هزارتومان 

صارم الدوله وزیر دارائی        مبلغ یکصد هزارتومان 

41

بابت حق العمل  امضای قرارداد(( بعنوان رشوه سیاسی ))از محل شش میلیون وام ضمیمه قرارداد قبلا دریافت ودر حسابهای خود در خارج از ایران واریز کرده بودند 

این رشوه گیری یکی از پنهان کاری هائی  بود که بین مقامات انگلیس و سه وزیر ایرانی صورت گرفته و هیچکس حتی نخست وزیرهای بعدی ایران هم از آن اطلاع نیافته بودند . به همین سبب در تمام اعلامیه هائی که دولت های بعد از وثوق الدوله انتشار میدادند صریحا اعلام میداشتند که از محل وام شش میلیونی ضمیمه قرارداد کذائی هیچ رقمی رابرداشت نکرده اند و مبلغ شش میلیون دست نخورده باقی مانده تا تکلیف قرارداد در مجلس شورای ملی روشن بشود،(( زیراهرگونه دریافتی از این محل بمعنی آن بود که قرارداد را دولت های بعدی وثوق الدوله نیز پذیرفته اند)) .

       درست در همین روزهای بحرانی که سپهدار  و وزیر مختار نورمن در تهران میکوشیدند تا با افتتاح مجلس شورای ملی تکلیف قرارداد را روشن کنند،سیاست استعماری بریتانیا در ایران با مخالفت شدید ناسیونالیست های ایرانی روبروشده ووضعیت کاملاتیره ای روابط ایران وانگلستان را فراگرفته بود  ،ناگهان در مجلس عوام انگلستان یکی از نمایندگان متنفذ وپرقدرت بنام اورمزبی«Ormsby-Gore» از وزیر خزانه داری انگلستان بنام هارمزورت «Harmsworth » سوالی را مطرح میکند به این مضمون

       در این موقع که تکلیف قراردادهزارو نهصدو نوزده (بعلت عدم تصویب آن در مجلس شورای ملی ایران)هنوز روشن نیست ، آیا  از بابت ا وام شش میلیو دولاری ضمیمه قرارداد، مبلغی  بعنوان علی الحساب به دولت ایران پرداخت شده یانه ؟

       وزیر خزانه داری انگلستان که نمیتوانست در مقابل سوال رسمی یک لیدر پرنفوذ مجلس انگلستان به پنهان کاری بپردازد با اجمال گفت که فقط قسمت مختصری از وام  موعود بصورت علی الحساب به دولت ایران پرداخت گردیده و پرداخت بقیه موکول به تصویب قرارداد است 

        خبرگزاری رویترهم جریان مذاکرات درمجلس انگلستان را بصورت عادی وروزانه منتشر کرد، در نتیجه این خبر به تهران هم رسید .

       سوالی که ذهن سیاستمداران و ملیون تیز هوش ایرانی را مشوب کرد، وناظران سیاسی جوابی صریح و بی ابهام میخواستند که چه مبلغ ، چه طور،  در دوران کدام دولت واز همه بالاتر به چه مصرفی رسیده .

اعلامیه سپهدار نخست وزیر در باره وام شش میلیون تومانی : 

           چون جرائد پایتخت به استناد خبری که رویتر از لندن فرستاده مطالبی منتشر کرده اند دایر بر اینکه  از قرضه دو میلیون لیره که در متن قرارداد ایران وانگلیس تصریح شده فقط قسمت  مختصری از آن به دولت ایران پرداخت شده است ،دولت فعلی لازم میداند به استحضار عموم برساند که از بابت دومیلیون لیره مزبور هیچ مبلغی تا کنون دریافت نکرده واصلا دراین صدد نبوده که به مبلغ مزبور دست بزند . به علاوه طبق تحقیقاتی که بعمل آمده در دفاتر وزارت مالیه نیزهیچگونه رسیدیا سندی که دال بر وصول این مبلغ باشد بدست نیامده .  رئیس الوزرا فتح اله سپهداراعظم .   

  

 

     

42

Ahmad shah 5

احمدشاه قسمت پنجم

اسنادمحرمانه ، سند شماره 582 (تلگراف مورخ هیجدهم نوامبر 1920: از نورمن به لرد کرزن . چون بیانیه  وزیر خزانه داری بریتانیا در مجلس عوام که رویتر آن را مخابره کرده صحت دارد  ومبلغ مذکور به دولت ایران ( یعنی بوزیر دارائی وقت شاهزاده صارم الدوله ) پرداخت شده ، از این جهت  به سپهدار پیشهاد کردم بهتر است اعلامیه ای برای درج در مطبوعات ایران صادر گردد به این مضمون که این مبلغ « که از وام اصلی برداشته شده » حق العمل قانونی بانک ، احتساب ربح بانکی وسایر مخارج مربوطه بوده . اما نخست وزیر امروز صبح پیغامی فرستاده  که این راه حل را نمیتواندبپذیرد واجازه خواسته  عین حقیقت را برای مطبوعات ایران فاش کند و به بگوید که چون وثوق الدوله  ودو همکار دیگرش این پول را دریافت کرده ولی دیناری به خزانه ایران واریز نشده  .واین پرداختی دولت بریتانیا نوعی «پرداخت خصوصی»تلقی میشود که مربوط به سفارت انگلیس و خود آنهاست  وهیچ ربطی به دولت ایران ندارد.

    ……….  نخست وزیر (سپهدار رشتی ) فوق العاده عصبانی است از اینکه وزرای سه گانه چنین رشوه ای گرفته اند  و پیشنهاد میکند که تمام این پولها باید تا دینار آخر از گیرندگانش پس گرفته شود و برای اجرای این منظور  خیال دارد  در صورت لزوم  املاک ومستقلات وزرای سه گانه را ضبط و آنهارا مجبور به استرداد  مبالغ اخذ شده بکند .

      حال که قضیه به اینجا کشیده  میخواستم  از عالیجناب سوال کنم آیا کابینه بریتانیا پیشنهاد خاصی درباره نحوه تنظیم اعلامیه نخست وزیر ایران که قرار است به مطبوعات داده شود دارد یانه ؟

چون هرسه این وزرای ایرانی  که پایشان در قضیه اخذپول وارد است  ممکن است در آتیه باز بدردمان بخورند  ولی اگر پول گرفتن انها رسماتائید گردد میترسم  هرسه سیاستگر ایرانی چنان در نظر مردم منفور ومفتضح گردند که دیگر نتوان  از وجودشان استفاده کرد  . از ان گذشته ، افشای حقیقت مطلب به حیثیت  واعتبار دولت بریتانیادر ایران لطمه خواهد زد.

اوضاع سیاسی ایران در ماههای دی وبهمن 1299 شمسی بکلی تیره و تار است : اوضاع مالی کشوردر اوج وخامت قراردادرد . بگونه ای که دولت قادر به هیچگونه پرداختی نیست . وماه هاست که کارکنان دولت ونظامی ها حقوق وجیره ومواجب خود را دریافت نکرده اند  ودر کمال عسرت بسرمیبرند .

         وخیم تر از همه مسئله خروج  قوای بریتانیا از ایران است که به دو جهت میبایستی ایران را ترک کنند .

اول – دولت های برسرکارآمده با همه کوششی که کردند،  نتوانستند مخالفت آزادیخواهان ایرانی را از میان بردارند ومجلسی فراهم کنند تا قرارداد 1919 را به تصویب برسانند . تا در نتیجه آرتش ایران وهمچنین امور مالی ایران در بست در اختیار انگلستان قرار بگیرد. از این جهت انگلستان تصور میکرد با بیرون بردن قوای انگلیس ، ایران زیر فشار بالشویک ها قرار خواهد گرفت  وناگزیر به خواست انگلستان تسلیم میگردد ، و با تبلیغات بسیار قوی که در آنروز ها صورت گرفته بود . در درجه اول شخص شاه وبعد هم اغلب رجال قاجار تحت تاثیر واقع شده  وترسشان را از خروج نیروهای انگلیس پنهان نمیکردند

دوم – طبق جدول زمان بندی شده ودستور العمل وزارت جنگ انگلستان  میبایستی هرچه سریع تر قوای پراکنده انگلستان در ایران وافغانستان  واطراف خلیج فارس به مقر اصلی خود یعنی هندوستان باز گردند  زیرا هزینه سنگین نگاهداری چنین نیروهائی برای خزانه داری انگلستان غیر قابل تحمل بود . مگر آنکه دولت هائی که خواهان باقی ماندن نیرو های انگلیسی هستند هزینه آنها را خود بعهده بگیرند که این امر هم در نظر آزادیخواهان ایران در حکم تسلیم شدن به قرارداد بود .

 43

بطور کلی مفهوم قضایا در نظر احمد شاه جوان وبی تجربه و بسیاری از شاهزادگان قاجار آن بود که خروج قوای بریتانیا از ایران مرادف است با تسلط قوای بلشویک بر سراسر کشورو سقوط پایتخت وبرباد رفتن هست ونیست رجال وخاندان قاجار ویا باحتمال قوی کشته شدن بسیاری از آنها بدست شورشیهای بلشویک.  .بدین جهت شخص شاه  واکثریت اعضای کابینه سپهداربا عجزو الحاح خواستار آن بودند که تاریخ بیرون بردن نیروی انگلیس را به عقب بیاندازند . ولی دولت انگلستان تصمیم قطعی خود را گرفته بود  و اطلاع میداد که این تصمیم عوض شدنی نیست

اسناد محرمانه ، سند شماره 613 (تلگراف هفدهم دسامبر 1920 ) از نورمن وزیر مختار به لرد کرزن وزیر خارجه :

ژنرال آیرونساید یادداشتی را که برای رئیس عملیات نظامی  وزارت جنگ درلندن فرستاده بمن نشان داد . این یادداشت محتوی برنامه ها و ترتیباتی است که برای بیرون بردن قوای بریتانیا  از قزوین و منجیل اتخاذگردیده . فرمانده نورپرفورت  در یادداشت خود به این موضوع اشاره میکند که تخلیه ایران از قوای نظامی بریتانیانتیجه حتمی اش به نظر وی پیدایش هرج و مرج در این کشور خواهد بود.

            ………. بمحض خروج قوای بریتانیا ، مهاجمان کمونیست سعی میکنند که به حومه پایتخت نزدیک بشوند ،و یا همین قدر که شایعه نزدیک شدن انها به تهران در گوشه و کنار پیچید ، شیرازه امورکشور از هم گسیخته خواهد شد . نتیجه این آشفتگی به عکس انچه در بادی امر بنظر میرسد ، انتقال مسند حکومت از تهران به یکی از دیگر شهر ها نیست ، بلکه سقوط واضمحلال کامل حکومت مرکزی خواهد بود. تمام ایرانیانی که احتمال میدهند  با ورود قوای سرخ به تهران دارائی های آنها بخطر خواهد افتاد  پایتخت را بحال فرار ترک خواهند کرد و بدترین عناصر اجتماع زمام قدرت را در شهر ها وقصبات بدست خواهند گرفت . ایلات قیام خواهند کرد  وراهها وجاده هابدست اشرار وراهزنان خواهد افتاد . بطوریکه اغلب فراریان از تهران در بین راه ها بدست اشرار وراهزنان بقتل خواهند رسید واموالشان به یغما خواهد رفت 

         ………….از همه اینها گذشته، دیگر هیچگونه عایقی که قادر بجلوگیری از پیشروی مهاجمان کمونیست بسوی سایر شهرها  وگسترش و تسلط آنها بر قسمت اعظم کشور باشد وجود نخواهد داشت .

اسناد محرمانه از بایگانی وزارت خارجه انگلستان . از جرج چرچیل (کارشناس مسائل ایران ) به لرد کرزن  وزیر خارجه :  که فرازهائی را نقل مینمایم .

   …….عقب نشینی قوای بریتانیا از قزوین  ممکن است  به پیشروی قوای بالشویک به تهران منجرگردد.

………این احتمال هم هست  که بمحض بیرون رفتن  قوای ما از قزوین  نیروهای کمونیست  گیلان به کمک یاران و هوادارانی که در تهران دارند  وضعی پیش آورند که اقامت اعضای سفارت انگلیس وشخص شاه در پایتخت  غیر ممکن گردد . باید در نظر داشت که اگرعمال کمونیست در تهران  با تبلیغات  وشایعه پراکنی های موثر تقویت بشوند  پایه های حکومت مرکزی را براحتی میتوانند متزلزل کنند . در قبال این وضع حکومت سپهدارواژگون خواهد شد و شاه به اروپا فرار خواهد کرد . سرتاسر شما ل ایران  دستخوش شورش و هرج و مرج خواهد شد . دزدی و قتل وغارت در مقیاسی بس وسیع  شروع میشود . و عاقبت عناصر بالشویک  کشور را بخود جذب خواهند کرد .

……..مصالح سیاسی ما صرفنظر از نفوذ و قدرت سابقمان در ایران عبارت است از دفاع هندوستان  وحراست بین النهرین «عراق ». پس چه بهتر که ایران را به سرنوشت شومی که خودش ایجاد کرده  بسپاریم  تا ثمره خبط هایش را بچشم ببیند .

……..تبلیغاتی که در آتیه علیه ما شروع خواهد شد  وسیله مبلغان شیعه « که همکیش ناراضیان هندی هستند به عمل خواهد آمد ». موسسات بزرگ تجاری ما در ایران  نظیر شرکت نفت  ایران وانگلیس . بانک شاهی انگلستان . وتعدادی شرکتهای دیگر همگی در معرض تهدید قرار خواهند گرفت .

44

…….از همه بدتر اینکه پس از سقوط پایتخت  وتغییر رژیم ، قروض سابق ایران  به انگلستان که سر به میلیون ها میزند  وهمچنین مبالغی که تا کنون خرج شده ، نظیر ایجاد تاسیسات  مختلف نظامی، مراکز اطلاعات محرمانه  همگی از بین خواهد رفت .

اسناد محرمانه  سند شماره 628 (تلگراف سوم ژانویه 1921 ) از لرد کرزن وزیر خارجه به نورمن وزیر مختار: که فرازهائی را نقل مینمایم    

      ……… با اینکه در حال حاضر مذاکراتی در مسکو بین سفیر ایران (انصاری ) ورهبران شوروی در جریان است . اما باز بودن راه قزوین به تهران پس از بیرون رفتن قوای بریتانیا آنچنان قوی است که هیچ بعید نیست بالشویکها به محض آنکه میدان را خالی دیدند دست به چنین اقدامی بزنند  وبه سوی تهران پیشروی کنند . اگر چنین فاجعه ای پیش آمد  ایرانیها حق ندارند  از ما گله کنند ، زیرا همه نوع فرصت و امکان را در اختیارشان گذاشتیم  که پیش از بیرون رفتن قوای ما آرتش ملی ایران را زیر نظر افسران انگلیسی تشکیل بدهند ، اما حکومتهای بیعقل ایران پیشنهاد مارا دور انداختند . از این جهت بی نتیجه است  که ما اسلحه و مهمات در دست سربازان شکست خورده ایرانی بگذاریم ، زیرا مسلم است که تمام این اسلحه ها را در میدان جنگ تسلیم دشمن خواهند کرد .

کتاب خاطرات سری آیرونساید . چاپ موسسه خدمات فرهنگی رسا – سال 1373 مینویسد :

با دور شدن افسران روس سفید از تهران وضعیت سیاسی ایران به نحو نمایانی بهبود یافت .زیرا انها که تنها نیروی متشکل و سازمان یافته  ایران را فرماندهی میکردند از قدرت عظیمی برخورداربودند ، بخصوص که در دو سال اخر کانون دسیسه های مختلف بشمار میرفتند . استاروسلسکی انقدر ذکاوت داشت که خود را به شاه « که اشکارا در مخالفت با مجلس بود »خود را نزدیک کند . زیرا تصوربر این بود که در تقسیم آتی قدرت  در ایران ، قوای قزاق هر کاری بکند «با انگلیس ها ویا بلشویک ها متحد تخواهد شد » باینجهت توانستیم افسران روس را مهار کنیم و به انها اجازه داده شد در گروه های بیست نفری با اسکورت روانه بغداد بشوند .

امور بریگاد قزاق به سرهنگ اسمایس واگذارشد . او یکی از افسران ارشد انگلیسی بود که برای اموزش افسران وسربازان ایران بخواست سرپرسی کاکس وزیر مختار پیشین به ایران امده بود .

در دوران فرماندهی روسها بر بریگاد قزاق فقط سیصد نفر نفرات بریگاد بود ( که افسران روسی در صورت جلسات بری دریافت حقوق ماهانه انها را بیش از 800 نفر قلمداد میکردند وسالها با همین صورت جعلی حقوق هائی را دریافت میکردند .

پس از بررسی های لازم مقرر شد قدرت اتی بریگاد قزاق به 3500 نفر تثبیت بشود.از همه افراد معاینات پزشگی بعمل آمد وپیرها واز کار افتاده ها را کنار گذاشتند .

مجلس شورای ملی فورا برای بریگاد قزاق فرمانده جدیدیمنصوب کرد . فرمانده تازه نامش « سردار همایون » و از اعضای خانواده سلطنتی بود ، تمام عمر بعنوان مامور سیاسی در خارج از ایران خدمت کرده بود . واز امور نظامی اصلا سررشته نداشت .او با کمال صراحت بمن گفت که علت انتصابش بفرماندهی قزاق ها جلب نظر وتضمین وفاداری آنان نسبت به شاه است . او فقط از این نکته آگاه بود که فرمانده بریگاد قزاق عملا کنترل پایتخت را هم در دست دارد .

در بازدیدی از اردوگاه قزاق ها به همراهی سردار همایون وسرهنگ اسمایس ، همه چیز را در وضعیت نامطلوبی یافتم  نه افسران ونه افرادهیچکدام پوشاک زمستانی نداشتند، همه از سرما و تب میلرزیدند ، بسیاری از مردان بجای پوتین  پاهایشان را با چاروق پوشانده بودند .

برنامه اسمایس آن بود که ظرف یک هفته  به همه انها لباس پشمس و یونیفورم ایرانی نو داده بشود  وبعد هم به وضع خوراک و کیفیت غذائی بریگاد سروصورتی بدهد . طفلک سردار همایون بکلی گیج بد ،او با هیچیک از افسران ایران دست نداد واصلا یک کلمه حرف نزد . اصولا او تمایلی به زندگی 

45

در اردوگاه یا نزدیکی های آن نشان نداد.وکاملا اشکار بود که او یارایاداره  وفرماندهی قزاق ها را ندارد . پس از مشورت با سرهنگ اسمایس  تصمیم گرفتیم برای سردار همایون یک معاون انتخاب کنیم  . چندین بار از اردوگاه قزاق ها باز دید کردم .همه آنها داوطلبانه وارد خدمت شده بودند . مدت ها بد که با انها مثل بره گمشده رفتار شده بود . هرگز جرئت ابراز عقیده نداشتند . اغلب انها اظهار کردندمطلوب ترین موضوع برایشان آنست که «حقوقشان سرهر ماه وبدون کم کسر به انه داده شود »

در بازدید های مختلف توجه من واسمایس به واحد ( آتریاد) تبریز جلب شد . افراد این واحد شادو بشاش بودند  وکاری را که به انها ارجاع میشد با اشتیاق انجام میدادند .فرمانده آنها مردی بود بلند قامت که طول قدش از شش پا تجاوز میکرد. شانه هائی فراخ  و چهره ونگاهی مشخص داشت .بینی عقابی و چشمان نافذش به او سیمائی زنده میداد. نامش « رضاخان »بود  . بیاد دارم نخستین باری که اورا دیدم بدنش از حمله جدی (مالاریا)میلرزید . اما متوجه شدم که او کسی نیست که با این بیماری ها از پای در آید . من واسمایس تصمیم گرفتیم اورا بطور موقت به فرماندهی بریگاد قزاق منصوب کنیم .

در بهار سال 1921قرار بود که نیروهای انگلیسی از ایران خارج بشوند . وتا انجا که بمن مربط میشد ، یکی از مهمترین مسائلی که بر بریگادقزاق تاثیر مینهاد تاریخی بود که از نظارت افسران انگلیسی آزاد میشدند ، وخود باید همه تصمیمات را اتخاذ کنند . باین جهت میخواستم از چند ماه پیش از خروج از ایران وبتدریج این نظارت وکنترل را کم کنم و زیرا صحیح نبود که در همان لحظه عزیمت انها را بخودشان واگذاریم .

ما برای خروج از ایران خود را آماده میکردیم وبه همین جهت ملاقاتی هم با شاه داشتیم . شاه از من تشکر کرد که توانسته بودیم روسها را شکست بدهیم و بعد اظهار تاسف کرد که افسران سفید روس را از فرماندهی بریگاد قزاق کنار گذاشتیم ( او میگفت که ان افسران سالها به او خدمت کرده بودند ) وقتی به شاه گفتم که در آینده شما نه افسران روسی را خواهید داشت ونه افسران انگلیسی را بلکه تصمیم گرفته شده که نیروی قزاق زیر نظر افسران ایرانی اداره بشوند و ما در حال حاضر  مشغول آزمون افسران موجودبرای انتصاب به پست های گوناگون هستیم . دیدم که شاه جوان وفربه در لباس فراک خاکستری رنگش با شنیدن حرفهایم از عصبانیت و«ترس» اشکارا میلرزد . آنوقت بود که با خودم گفتم  دیدن انسانی چون او درهم شکسته  ودر مقامی با آن اهمیت  چقدر دردناک است .

آخرین روزهای اقامت در ایران   روزهای سال نو مسیحی را در تهران پرسه میزدم ،برداشت کلی من از تهران این بو : شهری ویرانه، ورشکسته، بی درو دربند.در میدان شهر حتی یک سربازهم بچشم نمیخورد،« تنها یک گزمه وارفته از بازار تهران مراقبت میکرد » هیچ فردی را خوشحال ومغرور وانرژیک ندیدم ، چهره ها همه افسرده وغمزده ، حوصله ام سر امد . اما، بجای همه چیز گدایان  گروهی در کنار خیابان ها به گدائی مشغول بودند . بعضی نابینا وپسرکی عصاکش آنها بود .همه اینها تصویر وحشتناک درماندگی شدید بودند .(( باخودم فکر میکردم چه خواهد شد ؟. چه وقت مرد قدرتمندی از راه میرسد؟ اگر رهبری توانا پیدا نشود ، کشور محکوم به نابودی خواهد بود .

بریگاد قزاق و فرماندهی جدید .   مرتبا برای بازدید از نیروی قزاق به « دهکده آق بابا» میرفتم . تا از نزدیک شاهد نظم وترتیب وتغذیه ولباس آنها باشم . ضمنا کنجکاو بودم که بدانم افسران ایرانی چه رفتاری دارند وچطور بریگاد را ادره میکنند. رضاخان سرهنگ شده بود و میدیدم که بریگادقزاق با شتاب بسوی کار آئی گام برمیداشت .  وقتی تقریبا مطمن شدم که افسران ایرانی قادر به اداره بریگاد قزاق هستند . یکماه قبل از اینکه شروع به خروج از ایران بکنیم  .موعد حرکت را به رضاخان گفتم .و دو موضوع را با او در میان گذاشتم .

   1 – از او خواستم که هنگام عقب نشینی ما به هیچگونه اقدام تهاجمی و عملیاتی علیه ما دست نزند . وبه او هشدار دادم که اگر اقدام خصمانه ای صورت دهد تخلیه را متوقف خواهم کرد  وبه او ونیرویش 

46

حمله خواهیم آورد ، ودر چنان وضعیتیکشور ایران بکلی متزلزل واز هم پاشیده خواهد شد . و گفتم که ما بریگاد قزاق را باز سازی نکرده ایم که درموقع خروجمان آنرا نابود کنیم . واو قول داد که هرگز چنین نخواهد کرد و به دیگران هم اجازه چنین عملیاتی را نخواهد داد

   2 – موضوع دومی که از او خواستم  این بود که از ناحیه او اقدام قهر آمیزی برای سرنگونی شاه خودکامه قاجار صورت نگیرد  وبه دیگران هم چنین اجازه ای را ندهد . در این مورد  بمن قول داد . آنروز بی پرده باهم صحبت کردیم . او گفت  از سیاستمدارانی که مجلس را در کنترل دارند  ودر راه منافع شخصی خویش از آن استفاده میکنند  متنفروبیزار است . او یک سرباز است و با سیاست بازی سروکاری ندارد .به نظرم مردی قدرتمند و نترس آمد که کشورش را از صمیم قلب دوست دارد . و ایران هم با چنان وضعیتی و با روزگارسختی که در پیش داشت  مسلما نیازمند یک رهبر بود  واو مردی بی تردید فوق العاده ارزشمند به حساب میامد . 

شاهزاده فیروز .  یک روزعصری که من در آق بابا بودم ، مر ریز اندام و کنجکاوی بدفترم آمد . او 

« شاهزاده فیروز وزیر خارجه ایران بهنگام امضای پیمان (1919)با سرپرسی کاکس بود . از اروپا بر میگشت . میگفت اتومبیلش  را در گردنه اوج بجا گذاشته  وبا اسب با شتاب بدیدار م امده . (کت اسپرت – شلوار گلف – جوراب های رنگارنگ جلف – کلاه هشترخانی ) پوشیده بود . از تخلیه قوای انگلیس بسیار نگران بود ومیگفت به محض خروج ما از کشور، انقلابی روی خواهد داد .از من خواست اتومبیلی در اختیارش بگذارم که خود را بتهران برساند .در تمام مدت بزبان فرانسه صحبت میکرد  وعباراتی مثل  مرگ وزندگی ، مقاومت سرسختانه ، ریشه کن کردن  وغیره را بزبان میآورد .در همان نگاه اول اورا بهتر از سردار همایون ندیدم و نمیتوانیتم به او امید ببندم .

آخرین ملاقات با شاه قاجار   وزیر مختار نورمن ترتیب شرفیابی بحضور شاه را داده بود  واز من خواست که با او همراه باشم .

بدروازه آهنین قصر رسیدیم . اتومبیل را همانجا گذاشتیم . کسی متوجه ما نشد ، به محوطه داخلی قصر وارد شدیم . در انجا دو خواجه با عصاهای نقره به پیشبازمان امدند .مارا به ساختمانی کوچکتر راهنمائی کردند .اینجا اندرون یعنی قسمت زنانه قصر بود . شاه تصمیم گرفته بود ما را در اندرون بپذیرد . ناگاه یک سیاه غول پیکر پیدایش شد   وبا گشودن یک در به اطاق خصوصی شاه بار یافتیم . در بالای تالار صندلی قرارداشت که شاه جوان روی آن نشسته  و سرشاه در میان شانه هایش فرو رفته بود  ویک زنگی غول پیکر پشت سرش ایستاده بود که لباسی شبیه مملوک ها به تن داشت . در کنار سالن دو صندلی برای من و وزیر مختار گذاشته بودند . وقتی وارد شدیم خود شاه ما را بسوی صندلی هایمان هدایت کرد.برایمان قهوه اوردند . متوجه شدم که قهوه شاه را اول همان سیاه غول پیکر کمی چشید بعد بدست شاه داد. وزیر مختاربه شاه گفت  دولت بریتانیا از تاخیر در امضای قراردادی که او نیز آن را امضا کرده خسته شده و بی پرده به شاه اطلاع داد که اگر پیمان امضا نشود ، پرداخت پول های ماهانه به دولت ایران ادامه نخواهد یافت  وشاه در کمال آشفتگی وناراحتی گفت که احساس میکنم که به عصای پوسیده ای تکیه کرده ام .اگرشاه خودکامه ای بودم مدتها قبل این معاهده را تصویب کرده بودم . زیرا میدانم که بهترین معاهده ایست که منافع کشور را تامین خواهد کرد.اما متاسفانه مجلس شورای ملی از تصویب آن سرباز میزند  . سپس اوضاع تیره وتار کشورش را بعد از تخلیه قوای بریتانیا  ترسیم نمود . او میگفت در چنان حالتی ایران مورد تجاوز قوای روسیه شوروی قرار خواهد گرفت  .واو از وزیر مختار میخواست تا کوشش نماید تا جلوی تخلیه قوای بریتانیا از ایران را بگیرد .  در آنروز ها ایران به یک رهبر نترس وشجاع نیازمند بود .  شاه جوانی تنبل وهراسان .که همیشه ترس جان خودش را داشت . مسلما نمیتوانست ایران را از آن گرداب رهائی بدهد.من در همان چند برخورد کوتاه فهمیدم که او هر لحظه میخواهد به اروپا فرار کند  ومردمش را به حال خودشان رهانماید وبا پول هایش در پاریس زندگی راحتی فراهم آورد.

47

سیمای واقعی ایران و کیفیت حاکمیت در سال 1299 

ابراهیم صفائی در کتاب زمینه های اجتماعی کودتا مینویسد : در آن هنگام  کارهای مملکت بکلی از هم گسیخته و کشور ما شبیه نیمه مستعمره بود،قدرت سیاسی و نظامی انگلیس بر ایران چیرگی داشت ،آذربایجان  دستخوش تجاوزات سمیتقو بود ،قسمت عمده گیلان را بلشویک ها بنام حکومت مستقل در اختیار داشتند ،عبور از قزوین به رشت بدون اجازه بیگانگان ممکن نمیشد ، اوارگان گیلانی در تهران وقزوین با حال رقت بار سرگردان بودند ،در مازندران جمعیت «اتحادملی طبرستان» دم از خود مختاری میزد ، راه های کشور بکلی ناامن بود وسارقین مسلح تمام کاروان های تجاری را غارت میکردند، و ژانارمری قدرت مقابله با غارتگران را نداشت ، دولت قادر به پرداخت حقوق کارکنانش نبود وماهها مستخدمین دولت حقوق دریافت نکرده بودند ،

سیاست خارجی ایران به قرارداد 1919 وابسته بود ، به همین جهت هیچ دولت مردی جرات وتوان آن رانداشت  که قبول زمامداری کند واین زنجیر استعماری را که به بدست وپای ملت ایران محکم شده بود پاره نماید .

مالیات ها وصول نمیشد ،فقرو گرسنگی بصورت وحشتناکی گسترش یافته بود . حکومت مرکزی چنان ضعیف وناتوان بود که اگر قوای انگلیس در شما ل ایران پایگاه نداشت بلشویک ها میتوانستند بآسانی به تهران حمله کنند ، ودولت حتی قدرت  دفاع از پایتخت را نداشت .

توده مردم ملجاء وپناهی نمیشناختند   واز دولت جز اسمی بی رسم چیزی برجای نمانده بود .وخطر اضمحلال وتقسیم ایران بین شوروی وانگلیس کاملا بچشم میخورد . و در این اوضاع واحوال احمد شاه بفکر فرار از ایران واقامت در اروپا بود .

        

 

PAGE  

PAGE  6

 

    

Ahmad shah 6 

احمدشاه قسمت 6 

48

پایه های فروریزی سلطنت قاجارها خیلی پیش ازپادشاهی احمد شاه بنا شده بود و هریک از سلاطین قاجارخودتیشه بر ریشه مقام وموقعیت خویش زده بودند. ولی مردم صبورو قانع وآرامش خواه ایرانی همچنان آنها را تحمل میکردند تا هنگامیکه باصطلاح کارد به استخوان رسید و دیگر جای درنگ وشکیبائی نبود. زیرا تنها فقر وگرسنگی مردم ایران را زجر نمیداد بلکه انچه برای ایرانی ها اهمیت حیاتی پیدا کرده بود آنکه ستون های استقلال و حاکمیت ایران در حال فرو ریختن بود.وبرای نخستین بار در دوران پس ازعثمانی کشور های انگلستان وشوروی بقصد تقسیم ایران. مملکت را اشغال کرده وخواستار آن بودند که همه منابع ثروت ایران را بین خود تقسیم نمایند .

تمام مورخین چه آنها که موافق با خاندان قاجاربودند وچه انها که فروافتادن قاجاریه را جشن گرفتند بالاتفاق نوشته اند که :در آخرین روزها در ایران هیچ نقطه آرامی وجود داشت.

         میرزاکوچک خان،  گیلان و مازندران را در اختیارگرفته و خود را« رئیس جمهورشوروی» ایران میدانست . وعملا لاهیجان مرکز حکومت شوروی ایران شده بود.

         اقبال السلطنه ماکوئی، در ماکو به تاخت وتاز پرداخته وخود را فعال مایشا میشناخت 

         اسماعیل آقا سمیتقو،  در غرب آذربایجان  به چپاول و غارت و کشتار بیرحمانه مردم پرداخته بود. وبارها به دسته های ژاندارم  ویا پاسبانان حافظ شهرها حمله برده وبرای هراس مردم سر آنها را میبرید و به درخت های شهر آویزان میکرد 

         ایلات شکاک  کردستان و ایلات لرستان  دست به یاغیگری زده بودند. مردم کردستان ولرستان حتی یک شب خواب راحت نداشتند 

         ترکمن ها  در گرگان  وایلات هزاره  وزعفرانلو در نوار مرزی شمال خراسان  وسیستان همه دستگاههای دولتی را از بین برده بودند وخودهمه چیز را تحت کنترل داشتند 

        استان های فارس – کرمان –بلوچستان – مکران  در اختیار پلیس جنوب ( انگلستان ) بود وماموران دولتی مطلقا حق ورود به آن نواحی را نداشتند  ودوست محمد خان بلوچ خود را با دستیاری ماموران انگلیسی فرمانفرمای سیستان و بلوچستان میدانست .

        بختیاری ها در اصفهان – قشقائی ها  در فارس –شیخ خزعل در خوزستان با دستیاری ماموران انگلیسی « ملوک الطوائفی» براه انداخته بودند  ومطلقا اعتنائی به حکومت مرکزی نداشتند .

        ایلات ممسنی – دره شوری – دشتی – بویر احمدی در نقاط مرکزی مملکت ماموران دولتی را قلع قمع کرده و به غارت مردم پرداخته  وضمن چپاول محصولات ودام  « زنان ودختران» را نیمه شب از خانه هایشان میربودند .

          کلنل محمد تقی خان پسیان در استان خراسان داعیه  ریاست جمهوری داشت .

          سرگرد لاهوتی افسر ژاندارمری  سراز اطاعت باز زده وخود را مختار ومجاز میشناخت تا هرطور میخواهد بامردم رفتار نماید.

        و آرتش روسیه شوروی سراسر آذربایجان را تا نزدیکی های قزوین وپل منجیل زیر فرمان خود نگاهداشته بود  وشورشیانی که به پشتیبانی آرتش شوروی شهر های شمال رادر اختیار داشتند هر لحظه پایتخت را تهدید میکردند.

       آرتش انگلستان،  نواحی خراسان را تحت تسلط خود نگاه داشته .و از تهران تا منجیل هم زیر فرمان نظامیان انگلیسی قرارداشت که در نظر داشتند بریگاد قزاق یعنی تنها لشگر ایرانی راهم زیر فرمان خود بگیرند .  

     

     سردنیس رایت سفیر کبیر انگلیس در کتاب در میان ایرانیان مینویسد : پایان عصر قاجار موجب شدکه انگلستان امتیازهای مختلفی را که داشت  یکی بعد از دیگری از دست بدهد،مزایائی که در چشم ایرانیان به انگلیس ها موقعیت خاصی بخشیده بود مانند حقوق برونمرزی ودادگاههای کنسولی – 

49

نگهبان سوار- حق تیول در قلهک – تلگرافخانه – امتیاز انتشار تمبر واسکناس –قرنطینه انگلیسی –حق پایگاه  دریائی در خلیج فارس – نمایندگی سیاسی در بوشهروشرکت نفت خوزستان .

      سردنیس رایت در همان کتاب مینویسد : به مامورین ایرانی قدغن شده بود به اهالی قلهک «در ده کیلومتری پایتخت » که تحت حمایت انگلیس بودند  کاری نداشته باشند. آنان از خدمت سربازی معاف بودند  ومالیات سرانه خود را به وزیر مختار انگلیس میپرداختند  واو برای آنها کدخدا تعیین میکرد.کسی جز ایرانیان وانگلیسی ها حق داشتن ملک در قلهک نداشت.خارجی ها قبل از افراشتن پرچم شان باید از سفارت انگلیس اجازه میگرفتند. 

       مخبرالسلطنه هدایت در کتاب خاطرات وخطرات مینویسد :« بموجب دستخط محمدشاه قاجار،قلهک محل ییلاقی سفارت انگلیس، مقررشده بود » سفارت دستخط را بدلخواه خود«تفسیر»کرده وکلمه « سکونت را مالکیت دانسته»وقلهک را خاک انگلیس محسوب مینمود،دولت در قلهک تصرفی نداشت واهالی قلهک  تحت الحمایه انگلیس بودند . وبه همین جهت سفارت روس به فحوای کهر کم از کهربا نیست (زرگنده ) را جزئی از خاک روس میدانست  ومرکز تحصن دزدان وجنایتکاران شده بود

       یحیی دولت آبادی در کتاب حیات یحیی مینویسد : روس ها حقوق مشابهی در زرگنده برای خود فرض کرده بودند .راه باغ «امین الدوله »از زرگنده میگذشت ، چون روسها از او ناراضی بودند. تا وقتی او صدراعظم بود رسما از عبور کالسگه او جلوگیری میکردند. در نتیجه صدراعظم ایران در بیست کلومتری پایتخت نمیتوانست بدون اجازه روسها به خانه اش برود.

        مصطفی الموتی در کتاب شگفتیهای رضاشاه ، از قول «سلیمان بهبودی» مینویسد : در زرگنده وقلهک مامورین دولتی مداخله نداشتند . چندی قبل از سقوط سلطنت احمد شاه مامورین نظمیه بفکر افتادند که پاسگاهی در یکی ازمعابر اصلی راه قلهک ایجاد کنند  تا بتوانند بکارمردم رسیدگی نماید،در شمال دیوار باغ سفارت انگلیس مغازه جدید الاحداثی را اجاره کردند  وچهارنفرمامور شهربانی (سه پاسبان ویک وکیل سوم ) را با میز وصندلی وسائل دفتری در آنجا مستقر نمودند . اما همان روز اول  «کدخدای» منصوب از طرف سفارت انگلیس آمد ومیز تحریر ولوازم دفتری را به خیابان ریخت وبا ناسزاگوئی به همه مقامات ، مامورین شهربانی را از قلهک بیرون کرد.

         سعید نفیسی در کتاب تاریخ معاصر ایران مینویسد : از جنبه های بسیار شگفت آور کاپیتولاسیون این بود که در تهران قصاب هائی بودند  که تحت حمایت سفارت انگلیس قرارداشتند ونرخ گوشت را برای فروش بمردم با نظر سفارت تعیین میکردند .

         در بعضی از مراکز اقتصاد کشور( شخصی که هیچ برتری نژادی و موروثی  واکتسابی و علمی نداشت)  از طرف سفارت عنوان «تاجرباشی» میگرفت .تا واسطه دادوستد های مردم با سفارت 

باشد . این شخص به اعتبار رابطه اش با سفارت بسیار مغرور بود ودر همه امور دادستد بازار دخالت میکرد وبدون زحمت  از هر معامله ای در صدی میگرفت و از این راه ثروت هنگفتی پیدا میکرد  وعملا خبرچین وجاسوس سفارت بود . درشکه چی او خود را از همه بالاتر میدانست  وهرگز رعایت عابرین ومردم پیاده را نمیکردو اگر کسی از رهگذر این درشگه آسیب میدید  نمیتوانست از او باز خواستی بنماید . 

            مرکزیت مملکت در هم شکسته وقدرت رهبری واداره مملکت از دست زمامداران کشور بیرون رفته بود .وطنخواهان وروشنفکران  خطر اضمحلال ایران را آشکارا میدیدند  واز هر سو راه نجات وچاره ای میجستند. ابن الوقت ها باسر سپردن در سفارت خانه های بیگانه به منافع کوچک وپست خود می اندیشیدند ودر فکرمقام وتحصیل ثروت بودند.

و در تمام این دوران پادشاه جوان وبیتجربه ایران با این خیال دلخوش بود که ایران و مردم آن مجموعه ارثی است که« جد »او برایش باقی گذاشته و ایرانی ها هم در همه احوال مکلف و موظف هستند که تمام هزینه لازم را برای ایشان فراهم کنند تا پادشاه در کمال آسایش روزگارش را در شهر های مختلف اروپا بگذراند . 

50

          یحیی دولت ابادی که خود در آن ایام میزیسته  وتمام بدبختی ها و نکبت ها را با پوست و گوشت خود لمس کرده بود مینویسد : همه این گرفتاری ها برمیگردد به نبودن یک مرد توانا که قد علم کند  نه معلم میخواهیم  نه طبیب . بلکه جراحی جسور لازم داریم تا با دریدن و دوختن وبیرون کشیدن خون فاسد  از بدن مریض در حال احتضار مجددا به او زندگی ببخشد .

     ملک الشعرای بهار در کتاب احزاب سیاسی ایران مینویسد : تاریخ نشان میدهد که هر گاه ایران دوچار بلیه ای بزرگ شده و میرفت تا شیرازه آن از هم بپاشد یک ایران دوست واقع گرای شجاع از بین مردم سر بلند کرده و توانسته با شجاعت  واندیشه ای توانا مردم وطن را بدنبال خود بکشد  و وطن را از مهلکه نجات بخشد 

چگونه وسائل تغییر رژیم بوجود آمد

        

      ژنرال ایرونساید در کتاب خاطراتش مینویسد :صبح روز 17 فوریه (28 بهمن 1299) از ایران بوسیله طیاره عازم بغدادشد . یعنی بریگاد قزاق بفرماندهی رضاخان  از قید فرمانبری افسران انگلیسی آزاد گردید . ظهر همانروز، با ترتیباتی که از قبل داده شده بود به سوی تهران بحرکت در آمد.

       

       صورت جلسات مجلس شورای ملی اسفند ماه 1322 « نطق سید ضیاالدین طباطبائی »: از وقتی افسران روس رفتند  ودولت انگلیس هم اطلاع داد که بزودی نیروهای خود را از ایران بیرون حواهد برد  احمدشاه بوحشت افتاد . او فکر میکرد که بلافاصله  پس از رفتن سپاهیان انگلیس بلشویک ها که استان های شمالی را در اختیار داشتند به تهران آمده و حکومت را به دست خواهند گرفت . بدین دلیل بارها کوشش کرد که از ایران خارج شودکه نشد .تا روز 25 بهمن  که خبر دادند  ژنرال آیرن ساید برای خداحافظی نزد او خواهد امد .در آن روز احمد شاه وحشتش صد برابر شد وتصمیم گرفت هرچه زودتر  از تهران خارج شود  وبه جنوب ایران برود .

هنگامیکه احمدشاه خیال حرکت از تهران را داشت  و مذاکره برای تخلیه تهران بود به ژاندارم ها هم اطمینان نبود زیرا « هشت ماه بود حقوق نگرفته بودند » در این موقع یک کسی که « موازنه ملکات عقلیه »نداشت  به احمد شاه پیشنهاد کرد که از این قزاق های متلاشی که در قزوین هستند 500نفر رابیاورند تهران . شاه این پیشنهاد را پسندید  وراضی شد و دستور داد از آن پولی که روزهای آخر انگلیس ها داده اند هشتاد هزارتومان  به قزوین بفرستند که خرج تدارکات ضروری حرکت قزاق ها بشود  وبیست هزارتومان هم در صندوق بماند 

      ملک الشعرای بهاردر کتاب احزاب سیاسی مینویسد :  اجرای کودتا تا حدودی بدست «نخست وزیر»عملی شد. باین معنی که سپهدار طبق « دستور احمد شاه»برای قزاق های قزوین میخواست یکصد هزارتومان بفرستد. سید ضیاالدین به نخست وزیر میگوید این پول را توسط ماژور مسعودکیهان بفرستید. که نظارت پرداخت راهم بعهده داشته باشد . …. در حقیقت کابینه سپهدار بتمام معنی خواب  وبکلی بی اطلاع از فعالیت های سیاسی و رفت وامد های نظامی بین تهران وقزوی  وملاقات های وقت وبیوقت بود .

      حسین مکی در کتاب کودتای 1299 مینویسد : روز 25 بهمن 1299 سید ضیا مخفیانه وبدون انکه حتی کارکنان روزنامه رعد متوجه بشوند. باتفاق ماژور مسعود خان و پول ها به قزوین رفت . وسیدضیا در قزوین پول را بدست کلنل اسمایس  رساند و حقوق عقب افتاده قزاق ها پرداخت گردید .علاوه برآن چون عده ای از آنها باید به تهران میآمدند از انبار سربازان انگلیسی لباس و کفش نو به قزاق داده شد . قزاقی که ماه ها حقوق نگرفته بود. مدتها بود کفش به پا نداشت ولباس گرمکن تنش نبود .از هر جهت نو نوار شد. و دارای سازو برگ جدید گردید .

    

51

           سپهبد امیر احمدی در کتاب خاطرات خود مینویسد 

       

 1 – نظر میر پنج رضاخان  ومن این شد که بصورت ظاهر برای ایجاد امنیت  بیائیم تهران . وقزاقخانه را در دست بگیریم . میر پنج رضاخان رئیس دیویزیون قزاق و من هم رئیس آتریاد تهران 

       2 –نظر احمد شاه  ودولت وقت هم این بود که قوائی به تهران بیاید و امنیت ایجاد کند .تا شاه خاطرش از توقف در تهران آسوده بشود .

     3 – موقعیت جهانی و عده ای سیاستمدارها خواستار آن بودند که آمدن ما را به تهران بعنوان کودتا علیه دولت وپادشاه قلمدادکنند  وما بین خودشان قرار گذاشته بودند که «نصرت الدوله ، پسر فرمانفرما» بسرعت از اروپا بیاید و بشود نخست وزیرو با« نظر انگلیس ها باصطلاح خوداشان» به اوضاع آشفته سرو صورتی بدهد و درضمن وسیله قزاق ها سدی در راه کمونیست های تازه نفس درست کنند .

       خواجه نوری در بازیگران عصر طلائی مینویسد : درست چهل و هشت ساعت بعد،2000 قزاقی که با کمک سرهنگ اسمایس  تجهیزاتشان ترمیم شده بود .بجای 500 قزاقی که احمد شاه خواسته بود بفرماندهی رضاخان آماده عزیمت به تهران شد.

       قشون قزاق همه جا امد تا 25 کیلومتری تهران در محلی موسوم به « شاه آباد کرج »و شب را در آنجا اتراق کرد .

       شهاب الدوله رئیس تشریفات دربار وضع روحیه شاه را چنین توصیف میکند : احمد شاه در قصر فرح آباد میزیست . هیئت وزرا جلسات خود را در کاخ گلستان ادامه میدادند «بعضی روزها وزیر مختار انگلیس مستر نورمان  باتفاق مستر اسمارت مستشار سفارت »بدیدار شاه میامدند ومذاکراتی با حضور اینجانب انجام میگردید . ولی شاه و وزیرانش ظاهرا هیچ اطلاعی  از قضایای پس پرده قزوین نداشتند . اما، قوای قزوین به اطراف تهران رسیده بود . بمحض رسیدن خبر حرکت قوا « احمدشاه» مضطرب شد،امر فرمودند که بوسیله تلفن با افسران قزاق تماس گرفته شود  وابلاغ گردد که حسب الامر قوا به تهران نیاید و در همان جا متوقف باشد تا دستورات لازم برسد .

      احمدشاه که تصور میکرد قزاق ها همه همدست بلشویک ها هستند نگران ومضطرب بود که او و خانواده اش را مثل خاندان تزار تیرباران خواهند کرد تصمیم گرفت شخصا با رضاخان با تلفن حرف بزند . اما رضاخان که متوجه بود موقع سخن گفتن با شاه نیست. رضاقلی خان امیر خسروی را پای تلفن فرستاد . شاه پرسید رضاخان میر پنج کجاست .

     قربان در راه است 

     بگوئید بامن حرف بزند 

     میرپنج از این محل دور است ودسترسی بایشان نیست 

     از قول من به او بگوئید آوردن  این عده با توپ وتفنگ به تهران ضروری نیست  فقط 200نفر بیاورید و بقیه را برگردانید .

     سعی میکنم امر اعلیحضرت را ابلاغ کنم . ولی تصور نمیکنم  رضاخان میرپنج را پیدا کنیم ، چون با اتومبیل در راه تهران است وما با اسب نمیتوانیم به ایشان برسیم .

     شاه مایوس شد .گوشی را گذاشت . ودر حال غلیان واضطراب بود مرتبا قدم میزد .

           ورود نیروی قزاق به پایتخت :  در اولین دقایق بامداد روز« دوشنبه سوم اسفند »1299 قزاق ها وارد تهران شدند وطبق برنامه منظمی که برای انها تعیین شده بود هرکدام به تصرف یک کلانتری  یا دژبانی  ویا وزارتخانه اقدام نمودند . نیروی ژاندارمری و شهربانی با مختصر مقاومتی تسلیم قزاق ها شدند و شروع کردند به همکاری با انها . سپس بسراغ سفارتخانه ها رفتند وژاندارم های محافظ سفارت خانه هارا مرخص کردند وبجایشان قزاق گماردند 

 

52

        تلگراف محرمانه شماره 121 وارده بتاریخ 22 فوریه  از نورمن وزیر مختار به لردکرزن وزیر خارجه:   تهران21 فوریه ، ساعت 5بعداز ظهر.

واحد های مامور قزوین  وهمدان بریگاد قزاق که حدودا از 2500 تا 3000 نفرتشکیل شده ،تحت فرماندهی میرپنج رضاخان  از قزوین  به تهران امدند  واندکی پس از نیمه شب  وارد شهر شدند .

      هنگامیکه آنها هنوز خارج شهر اردو زده بودند ، نمایندگان  شاه وکابینه  ودوتن ار همکارانمن برای اطمینان یافتن از مقاصد انها  و ممانعت از ورودشان به شهر ، بسوی انها رفتند . اما، توفیقی بدست نیاوردند .  رضاخان گفت قزاق ها تجربه برخورد با بلشویک ها را دارند  ومیدانند که آنها چه کسانی هستند . از اینکه دولت های بیکفایت  یکی پس از دیگری در تهران  بر سر کار میآیند و هیچکس در فکر اقدامی برای مقابله با هجوم بلشویک ها پس ازتخلیه قوای انگلیس نیست خسته شده اند

از این رو ، به تهران آمده اند تا بتوانند این مسائل را حل کنند .آنها نسبت به شاه اظهار سرسپردگی کرده اند ،

    در شهر نیروئی نبود که از ورود انها ممانعت کند ، عملا با هیچ مقامتی روبرو نشدند . اینک در شهر مستقرهستند و کنترل همه تاسیسات را در دست گرفته اند.

    حکومتی در شهر وجود ندارد.نخست وزیر در اولین ساعات بامداد در ساختمان هیات نمایندگی سیاسی بریتانیا متحصن شد .

    آنها میگویند علیرغم خالی بودن خزانه  میتوانند  بدون کمک مالی خارجی قوای کارآمدتشکیل دهند .بگفته انهاپول بسیارزیادی در این کشور هست و آنها میدانند کجا باید دنبال آن بگردند .

    آنها چند تن از ثروتمندان شهر را بازداشت کرده اند  ومتاسفم که بگویم ( فرمانفرما وپسرش شاهزاده نصرت الدوله فیروز)در میان محبوسین هستند . مجموعا بین چهارصد تا پانصد نفر از  رجال وسیاست مداران وشاهزادگان قاجار در بازداشت هستند .

     نخستین برخورد نورمن وزیرمختار انگلیس با رضاخان میرپنج :

معتصم السلطنه فرخ که در ان ایام در خدمت دولت بوده مینویسد :در دومین روزورود قوای قزاق به تهران(سه شنبه چهارم اسفند 1299)قرار بود نمایندگان سیاسی خارجه از تاسیسات قزاقخانه بازدیدکنند و درآنجابا فرماندهان قوای قزاق آشنا بشوند . نورمن وزیرمختار آنگلیس برای خلاص کردن فرمانفرما وپسرانش فرصت را غنیمت شمرد. پس از معرفی شدن به رضاخان (وسیله ماژور مسعودخان کیهان ) سرصحبت را بیدرنگ بازکرد.و از مسعودخان کیهان خواهش کرد که حرف های اورا یرای رضاخان ترجمه کند.اولین سوال وزیر مختار این بود 

   جناب نصرت الدوله کی آزاد میشوند؟

   رضاخان شانه ها را بالا انداخت و چشمان خود را به چکمه هایش دوخت و ساکت ماند.

   مستر نورمن خطاب به ماژورمسعودخان کیهان گفت : از قول من به ایشان بگوئید که آقای نصرت الدوله باید هرچه زودتر آزاد بشوند. ماژور مسعودخان هم دوباره عیننا مطلب را ترجمه کرد .

      این بار آثار عصبانیت  وبد خلقی  در قیافه رضاخان نمودار شد  وبا بیحوصلگی پرسید :

       چرا؟  چه دلیل هست که نصرت الدوله باید زودتر ازدیگران آزاد بشود؟

      نورمن جواب داد: برای اینکه شاهزاده  دارای نشان از دولت انگلستان هستند وما موظفیم که از ایشان در همه حال حمایت نمائیم 

      رضاخان در حالیکه نوک چکمه اش را بزمین میکوبید با لحن تند جواب داد: خوب اینکه دلیل نشد، میتوانید بروید ونشانتان را از او پس بگیرید .

    

53

 مستر نورمن که (این برخوردرا برخلاف انتظارش دید ) واین گفتگو را خلاف رویه متداول تشخیص داد بدون فوت وقت «لحن خودرا آهسته تر کرد» وبسیار مودبانه پرسید : بالاخره نفرمودید حضرت والا کی آزادخواهند شد ؟

     رضاخان باردیگر شانه هایش رابالا انداخت  وبا لحنی مصمم وقاطع جواب داد. « هروقت که دولت ایران تصمیم بگیرد »  

     آنروز وزیر مختارانگلیس در حالیکه بدون اخذ نتیجه محوطه سربازخانه را ترک میکرد برای اولین بار متوجه شد که تحمیل اراده  سفارت به این نظامی یک دنده کار مشکلی است ،رضاخان  با آن گروه از سیاستمداران ایرانی آشنا به چشم سفیر که اوامر (دولت فخیمه را مثل وحی منزل تلقی میکردند)  زمین تا آسمان فرق دارد وباید حساب اورا از دیگران جدانمود .

     معتصم السلطنه فرخ مینویسد :این برخورد تند همه حاضران را دوچار شگفتی کرده بود .اما، من و چند تن از دوستانم اصلا سرپا بند نبودیم ،زیرا احساس میکردیم که « زنده ماندیم و دیدیم »که یک ایرانی در مقابل توپ وتشر جناب وزیر مختار انگلستان ایستادگی کرد وحتی جواب های سربالا به او داد . این امر موجب شدکه (در دل بسیاری از حاضران قند آب میکردند )

      

   عبداله خان امیر طماسبی مینویسد : رئیس گارد مخصوص احمد شاه بودم و با آنکه شاه تقریبا از جریان کودتا مسبوق شده بود ، بعد از شنیدن وضع شبانه شهر و کیفیت اقتدارقوای قزاق  تصمیم گرفت که از (قصر فرح آباد فرارکند ) ولی من مانع او شدم واطمینان دادم که فرماندهان قزاق نسبت به شاه وفادار هستند . و محمدحسن میرزا ولیعهد که در قصر شهری زندگی میکرد همان نیمه شب از راه خندق های شرقی باپای پیاده خود را به قصر فرح آباد رسانید تا در سرنوشت شاه شریک باشد . وانها چند روزی را بدون ملاقات با رجال ویا سران قوای قزاق به تنهائی گذراندند.

   رضاخان و متحصنین در سفارت انگلیس   در همان نخستین روز ورود قزاق ها به پایتخت عده ای از رجال وسیاستمداران خود را به سفارت انگلستان رساندند  ودر انجا متحصن شدند .

     رضاخان به سفارت انگلیس پیغام فرستاد که انها را بیرون کنید.

     سید ضیاالدین نوشته است که . وقتی سفارت انگلیس پاسخی نداد . رضاخان به قوای قزاق دستورداد تا سفارتخانه را محاصره کنند ومانع ورود وخروج اشخاص بشوند .هرچه کردیم که اواز خر شیطان پائین بیاید نشد. ومحاصره سفارت چند روز طول کشید و همه کارهای سفارت خانه فلج شده بود .سر انجام مستر اسمارت « نفر دوم سفارت»به دفتر رضاخان رفت .و پرسید چه باید بکنند ؟

     رضاخان گفت باید بست نشینان را تحویل نیروی قزاق بدهید . انگلیس ها چون دیدند در مقابل اراده رضاخان  توانائی مقاومت ندارند همه متحصنین را تحویل دادند .

    مستر اسمارت نوشت « مثل اینکه در ایران نادر دیگری پیداشده »

اولین تماس فرماندهان قزاق با احمدشاه :  

دکتر جواد شیخ الاسلامی در کتاب سیمای احمد شاه مینویسد : عصر روز سه شنبه چهارم اسفند سران قوای قزاق تصمبم گرفتند با شاه تماس بگیرند  وضع قانونی خودشان را روشن کنند .

      به سرهنگ باقر نیک اندیش که افسر تحصیل کرده و آداب دانی بود این ماموریت را محول نمودند 

      سرهنگ بلافاصله به کاخ فرح آباد رفت  ووسیله شهاب الدوله تقاضای شرفیابی نمود .

      احمد شاه وقتی فهمید که این شخص از طرف سران قوای قزاق امده  بلافاصله اورا به حضور پذیرفت . وپس از تعارفات معموله سوال کرد ؟

      شاه –  غرضتان از آمدن به تهران چیست و چه میخواهید ؟

 

     54

      نیک اندیش – قربان غرضمان تقویت حکومت مرکزی وامتثال اوامر همایونی است .

      شاه – این رضاخان میرپنج کیست و چه جور آدمی است ؟

      نیک اندیش – قربان مردیست کاملا شاه دوست و وطن پرست 

      شاه – پس اینکه میگویند شما بلشویک (کمونیست ) شده اید صحیح نیست ؟

      نیک اندیش – خیر قربان ،خلاف عرض کرده اند .ما همه شاه دوست و وطن پرست هستیم  وبرای اجرای اوامر همایونی وحفظ استقلال وطن حاضریم جان خود را فدا کنیم 

     شاه – پس چرا بدون اجازه من قزوین را ترک کردید وبه تهران آمدید ؟

     نیک اندیش – قربان دلیل داشتیم ،همه مان مدتها در سنگر ها وبیابان ها و جنگل ها تاآنجاکه توانستیم در مقابل متجاسرین گیلان مقاومت کردیم وکشته دادیم  ولی روزنامه های هوچی مرکز نه تنها جانفشانی های ما را قدر وارزش نگذاشتند بلکه تهمت های ناروا هم به ما بستند  ونوشتند که از مقابل دشمن فرار کرده ایم ! اینک به تهران آمده ایم تا در درجه اول درد دل های خود را مستقیما به عرض خاکپای مبارک برسانیم  ونشان دهیم که صبرو حوصله سربازان شاه دوست ایرانی بسرآمده ودیگرطاقت شنیدن اینهمه توهین وتهمت ناروا راندارند. مقصود دیگرمان از آمدن به پایتخت این است که حکومت مرکزی را تقویت کنیم تا اینکه اوامر شاهنشاه اراین ببعد،بی هیچ گونه تردید ویا وقفه ای، درسراسر کشور اجراشود ( در این موقع ولیعهد محمدحسن میرزا وارد اطاق شد)بالاخره آخرین مقصود ما سرکوبی یاغیان و دشمنان مملکت است وبرای این منظورهم آماده ایم قشونی تشکیل بدهیم.

     شاه – اگر چنین نیتی دارید  ومیخواهید یاغیان و غارتگران کشور را تنبیه کنید، چرا خودتان شب پیش بازار را غارت کرده اید ؟

    نیک اندیش – خیر قربان ،مامرتکب چنین کاری نشده ایم وخود این شایعه هم یکی از آن تهمت های نارواست که مغرضان به ما بسته  ومطلب را کاملا خلاف بعرض رسانده اند ( صدیق السلطنه که در تالار حضور داشت ، صحت عرایض نیک اندیش را تصدیق کرد )

     شاه – اگر واقع مطلب همین است که شما میگوئید البته باعث خوشوقتی ماست. بسیارخوب مرخصید و میتوانید بروید 

     نیک اندیش – استدعائی از مقام سلطنت دارد که اگر اجازه بفرمائید بعرض مبارکشان برسانم .

     شاه – بگو 

     نیک اندیش – اگر اجازه فرمائید  میرپنج رضاخان  به لقب سردار سپهی مفتخر گردد.

     شاه – « سردارسپه ؟» این لقب تازه ایست .خوب . بگوئید حکم آنرا بنویسند 

     نیک اندیش – قربان یک استدعای دیگر هم داریم . برای آنکه مردم گمان بد در باره آمدن ما به تهران نکنند  واینطور تصور نشود که قزاق ها خودسرانه به مرکز آمده اند . استدعای فرماندهان قشون از اعلیحضرت این است که یک روزی به نفس نفیس تشریف فرمای سربازخانه شوند  واز سربازها ی فداکارشان رژه بگیرند.

    شاه – بسیارخوب ، خواهم آمد ( وشاه روزی را معین کرد )

  نخستین ملاقات احمد شاه با رضاخان میرپنج

 بعداز ملاقات سرهنگ نیک اندیش و مذاکرات انجام شده .رضاخان میر پنج اعلامیه ای صادر کرد ودر آن از «وظایف مقدسه قداکاری نسبت به شاه» سخن گفت. روز بعد از صدور این اعلامیه احمد شاه رضاخان را احضار کرد .

  در این ملاقات رضاخان وفاداری خود را بمقام سلطنت اظهارکرد واحمد شاه نیز اورا به دریافت «یک قبضه شمشیر جواهر نشان » مفتخر ساخت و موافقت کرد که منصب سرداری و لقب « سردار سپهی»به او اعطاگردد.

 

                               

55

                                  حکم

            دیویزیون قزاق اعلیحضرت همایون شاهنشاهی 

             نمره 19 مورخه 8 برج حوت 1299

ماده 1:

 اینجانب از طرف قرین الشرف اعلیحضرت شاهنشاهی به منصب سرداری ولقب سردارسپه مفتخر و سرافرازگردیده، تشکرات غلامانه خود را به خاکپای مهر اعتلای ملوکانه تقدیم واز درگاه حضرت احدیت  توفیق و استمدادمیجویم که با تمام قوا ازعهده هرگونه خدمتگزاری و جانفشانی بر آمده ، پاس حقشناسی را بجای آورم .رضا

      شهاب الدوله رئیس تشریفات دربار در خاطرات خود مینویسد : پس از انکه اضطراب عمومی تسکین یافت .یک روز صبح دو افسر که  از طرف قرمانده قواحامل عریضه مهمی خطاب به احمد شاه بودند به فرح آباد آمدند ( اقتدار السلطنه فرزند نائب السلطنه کامران میرزا و سرهنگ باقر خان )

    مفاد ومضمون نامه این بود که رجال پوسیده سلف وزمامداران بی ایمان  سابق جز خرابی و خیانت بکشورشاهنشاهی خدمتی انجام نداده اند تا سرزمین سیروس وشاهپوررا به چنین حال اسف اشتمال انداخته اند امروز زمامداری لازم است جوان و جدی وبا افکاری نوین وعزمی متین که بتواند کشتی شکسته مملکت را بساحل نجات سوق داده پریشانی هارا سامان بخشد. لذا« آقای سید ضیاءالدین» رابرای زمامداری پیشنهاد مقام سلطنت مینماید و صدوردستخط ایشان را خواستارم . امضا . رضا

    نامه بعرض شاه رسید با قیافه گرفته مدتی بدریای فکر فرو رفتند . چنین مینمود که به تصدیق زمامداری سید ضیاء رغبتی ندارند . چند ساعتی نگذشت که « مستر اسمارت »مستشار سفارت انگلیس به ملاقات شاه آمد . مدتی بمذاکره پرداختند ،چنین تصور میکنم  نامبرده صلاح اندیشی کرده  واندرز آمیخته به تهدید داد که زمامداری سید را بپذیرند .

    فرمان نخست وزیری سید ضیاءالدین

      نظر به اعتمادی که به حسن کفایت وخدمتگزاری جناب میرزا سیدضیاءالدین داریم ، معزی الیه را به مقام ریاست وزرا برقرار ومنصوب فرموده واختیارات تام برای انجام وظایف ریاست وزرائی به معزی الیه مرحمت فرمودیم . شاه

      تلگراف محرمانه شماره 135- 34- 2- 2883«ای» از نورمن به لرد کرزن مورخه 4مارس: 

   در پاسخ تلگراف شمار 94 جنابعالی . البته هنوز خیلی زود است که بخواهیم که ثبات حکومت جدید را تضمین کنیم . اما میتوان تاکید کرد که موفقیت آنها تا حدود زیادی به کمک و تشویق حکومت اعلیحضرت بستگی دارد ………..

    از سوی دیگر، اگرچه قراداد ظاهرا از بین رفته ، اما اصلاحاتی که توسط حکومت حاضر در دست انجام است ، بی آنکه خرجی بگردن بریتانیا بگذارد ،مهمترین  امتیازهائی را که ممکن بود انگلستان بخواهد ، به آن کشور اعطا میکند ………. قول داده شده که به مستشار مالی اختیار تام داده بشود . یک مامور انگلیسی هم اکنون در وزارت مالیه و مامور دیگری در وزارت منافع عامه کار میکنند .

    نخست وزیر مصمم است برای ارتش افسران انگلیسی را استخدام کند …….

    انگلیسیان مقیم تهران ،از موقعیت جدید بسیار رضایت دارند و آن را بهترین پیشآمد در جهت منافع بریتانیامیدانند ……….   بزرگترین خواسته آنها در اختیار داشتن افسران انگلیسی است. آنها میخواهند که بیست افسر که در حال حاضر در ایران هستند و تجربه محلی دارند ، در اختیار آنها قرارداده شوند .من بشدت از آنجناب میخواهم که موافقت حکومت اعلیحضرت را نسبت به این امر جلب نمایند .

    لردکرزن همان روز در پاسخ تلگراف مینویسد که : بسیارفوری .

56

  من قبلا نظرم را درباره الغای قرارداد 1919 بیان کرده ام . اگر دولت جدید ایران در این مورد اصرار ورزد باید تذکرداده شود که قرارداد وام نیز بخودی خود لغو خواهد شد . در آنصورت دولت ایران باید اولین قسط وام را که به دولت های سابق پس از امضای قرارداد پرداخت شده  به اضافه ربح آن تادیه نماید. دولت ایران همچنین موظف خواهد بود  قیمت سلاح هائی را که تحویل گرفته بپردازد .

    تصمیم احمد شاه بمسافرت خارج کشور: روز 14 اسفند  یعنی چند روز پس از آنکه سید ضیا نخست وزیر شده ، که( موکول به اجازه وزارت خارجه انگلستان میشود )

تلگراف محرمانه خیلی فوری از نورمن به لرد کرزن . اسناد محرمانه وزارت خرجه انگلیس: 

      بسیارفوری 

     روزقبل رئیس الوزرای ایران بمن اطلاع داد که شاه از او تقاضاکرده است با مسافرتش به اروپا موافقت کند . سیدضیاء در جواب گفته که مسافرت شاه بخارج از ایران در صورتیکه دولت انگلستان اجازه بدهد مانعی ندارد.

   لرد کرزن در پاسخ مینویسد : دولت انگلستان حاضر نیست  وسائل مسافرت شاه را از ایران به اروپا فراهم آورد . اما بطور کلی بنظر ما مانعی ندارد که شاه از کشور خارج بشود. مامیل نداریم که شاه به انگلستان بیاید  زیرامیدانیم که او بعلت خودخواهی  وترسش میخواهد ایران را ترک کند . 

       تقاضای احمد شاه از پادشاه انگلستان :

       

      از اعلیحضرت شاه ایران به اعلیحضرت پادشاه ( تلگراف بدون شماره بتارخ 8مارس1299).

با توجه به موقعیت حاضرکه اعلیحضرت پادشاه بخوبی از آن اگاهند  نظر به تفاهم میان دو کشور شاهنشاهی استدعادارم اوامرعالی رادر مورد به تعویق انداختن حرکت قوای دلاور بریتانیا از قزوین تا ماه سپتامبر صادر فرمایند تا قوائی که تحت حکومت جدید من سرگرم انجام امر خطیر تشکیل آن است  آمادگی آن را پیداکند که بتواند وظایفی را که سابقا قوای دلاوربریتانیا عهده داربود ، ایفا نماید. فرصت را مغتنم شمرده صمیمانه ترین آرزوهایم را برای نیکبختی آن اعلیحضرت و کامیابی ملت شما تقدیم میدارم .   سلطان احمد قاجار

    پاسخ پادشاه انگلستان به احمد شاه ( تاریخ دهم مارس) :

  به آن اعلیحضرت اطمینان میدهم که وزرای من با دقت وعلاقه بسیار مسئله مربوط بقوای مراکه از دیرباز در برابر هجوم بیگانه به ایران کمک کرده موردبررسی قرارداده اند . متاسفم که مقتضیات امپراتوری من ابقای آنها را در کشور شما پس از پایان این ماه ایجاب نمینماید.از لطف آن اعلیحضرت کمال تشکررا دارم .

      

 حمایت احمد شاه و ملیون کشور از سردار سپه در مقابل اعمال سیدضیاءالدین وانگلیس ها :

  شهاب الدوله رئیس تشریفات در خاطراتش مینویسد : چندی نگذشت که بین رئیس دولت وفرمانده قوا کم و بیش اختلاف نظرهائی بروزکرد ودر نظرارباب بصیرت تاحدی آشکارگردید .هدف های آن دو کاملا متضاد وافکارشان  متقاطع میباشد . زیرا سیدضیاءالدین بنا بر تمایلات سیاسی دیرین و برطبق تعهداتیکه بر غهده داشت نفوذ و دخالت بیگانگان خاصه انگلیس را برای پیشرفت کارها و اصلاح 

57

اداره کشور لازم میشمرد، در صورتیکه سردار سپه بنا بر عادت دیرین نفرتی بسزا نسبت به اجانب داشت  و از ساعت ا ول ورودش به تهران نقش مهمی برای کوتاه کردن دست  همه خارجی ها به ویژه انگلیس ها از کشور بازی کرد .

       رئیس الوزرا (سیدضیاء)در شب میهمانی وزارت خارجه نظریات و نقشه آینده دولت را مطابق دلخواه  انگلیس ها اعلام نمود . اما، سردار سپه از ساعتی که قدم بصحنه گذارد و نیروی قزاق را تحت فرمان خود صف آرائی کرد، عزم جزم نمود که افسران انگلیسی را به سرپرستی نظام نپذیرد وبرای اجرای این نیت به افسران زیر دست تلقین و تزریق میکرد که زیر بار سلطه اجانب خاصه انگلیسی ها به هیچ عنوان نروید  واز ننگ تبعیت  بیگانگان برهید .

   سردار سپه بریگاد مرکزی را بدون فوت وقت ضمیمه قوای قزاق نمود، اردوی نیرومندی تحت فرمان ( احمد آقاخان ) سرتیپ امیر احمدی در قصر قاجار تشکیل داد . سید ضیاء الدین و هواخواهانش به تقویت  ژاندارمری که تحت فرمان وزارت کشور و «کلنل کلروب» بود اهتمام کردند . آنها در این فکر بودند که مرکز نیرومندی برابر قوای قزاق وسردار سپه بوجود آورند .حتی گفته میشد که ( قصد کودتا بر ضد سردار سپه دارند ) ومیخواهند مراکز نظامی را اشغال کنند وسردارسپه را برکنار نمایند .

    حسین مکی در کتاب کودتای 1299 مینویسد : رضاخان از اینکه میبیند سید ضیا هر روز با وزیر مختار انگلیس ملاقات دارد  وسعی میکند آرتش مملکت را به افسران انگلیسی واگذار کند بشدت عصبانی شده ومخالفت و کارشکنی را آغاز میکند . و مانع از اجرای نقشه های سید ضیاو انگلیسی ها میشود . بگونه ایکه چند بار در هیئت دولت بین سردار سپه ووزیر جنگ منازعه در میگیرد .

    شهاب الدوله رئیس تشریفات دربار احمد شاه مینویسد :  سید ضیاء الدین که از توهین ها وقلدری های سردار سپه به تنگ امده بودبا کمک دوستانش در ژاندارمری نقشه میکشد که « غفلتا سردار سپه را دستگیر نموده وار کار بر کنار نماید »  وبعضی از دوستان دو طرف این خبر را به سردار سپه میرسانند .و به او گوشزد میکنند که انگلیس ها از رفتار میرپنج رضاخان سخت عصبی هستند .

    سردارهم چند نفر قزاق را ماموردر ورودی وزارت جنگ مینماید . هنگامیکه (مسعودخان کیهان  وزیر جنگ )میخواهد وارد وزارتخانه بشود . قزاق ها ی مامور جلوی اورا گرفته و میگویند سردار سپه جنابعالی را احضار نموده است ، ماژور مسعود خان ابتدا در صدد مقاومت برمیاید. ولی فرمانده قزاق ها باو میگویند که مقاومت فائده ای ندارد وما مامورهستیم شما را باخودمان ببریم . ماژور مسعود خان همراه آنها به دفترر سردار سپه میرود .و همان جا بدستور سردار اورا توقیف میکنند و باو تکلیف میکنند که باید از سمتش استعفا بدهد .بدین ترتیب وزیر جنگ برکنار میشود . همان روز سردار دستور میدهد تا کلنل کاظم خان سیاح را که فرماندار نظامی تهران بود احضار کنند . واوراهم از کار برکنار مبنماید .. سردارسپه (محمود انصاری – سرلشگر بعدی ) را بجای او منصوب مینماید .و با این اقدام باصطلاح بین سردارسپه – احمد شاه – ملیون ایران ازیکطرف و سیدضیا نخست وزیر  ومقامات انگلیسی از سوی دیگر مبارزه علنی در میگیرد .

  مخبرالسلطنه هدایت در کتاب خاطرات وخطرات مینویسد : که یکی از وزائ کابینه سید ضیا به او اطلاع میدهد که نخست وزیر بدست یاری گروهی که مخالف حضور سردار سپه هستند نقشه ترور اورا کشیده اند تا یکباره از دستش خلاص بشوند ، ولی گویا احمدشاه از قضیه مطلع میگردد وبا این اقدام به سختی مخالفت میکند .

     هدایت مینویسد ، یکی از بزرگترین اشتباهات سید ضیاءالدین این بود، با بی احترامی های عمدی که به احمدشاه میکرد اورا سخت رنجانده بود اصلا رعایت آداب واحترامات را نمیکرد، سیگار به لب 

58

وبدون اجازه وارد میشد واغلب روی آستانه مرتفع پنجره مینشست با درشتی به سوالات پاسخ میداد و تصورش این بود که چون انگلیس ها اورا اورده اند احمد شاه وملیون قدرت برکناری اورا ندارند .

احمد شاه هم به مشارالملک وزیر دربار محرمانه دستور داد که با جمع آوری آزادیخواهان وملیون و طرفداری کردن از سردار سپه عملا در تضعیف سید ضیا بکوشند 

   هدایت همچنان مینویسد : روز هفتم اردیبهشت 1300سیدضیا ناگزیرشدکه کابینه اش را ترمیم کند وجای خالی وزرا مالیه و جنگ را با وزرای جدید پر کند . مدیر ملک جم وزیر دارائی شد .اما بر سر وزیر جنگ بین رئیس الوزرا وشاه توافق حاصل نگردید تا عاقبت سید ضیا ناچارشد (سردار سپه را بعنوان وزیر جنگ معرفی نمود ) و از این تاریخ سردار سپه علاوه بر فرماندهی قشون بعنوان وزیر نیز در امور سیاسی ایران مداخله نمود.

   ملک الشعرای بهار در کتاب احزاب سیاسی ایران ((به نقل از احمد شهریور)) مینویسد :  با همدستی احمد شاه وسردار سپه و ملیون ایران  حکومت سید ضیاءالدین به سرازیری سقوط افتاد . سید ضیا خود را سوسیالیست معرفی میکرد  وبه همین سبب هم همه متعینین وثروتمندان وشاهزادگان را به زندان افکنده بود وقصد اعدام انها را داشت. ولی خودش بعنوان نخست وزیر در عابر وخیابانها  با بیرق های الوان واسکورت سوار براه میافتاد .

      مشکل اصلی سید ضیا درحکومت ، حضور رضاخان سردارسپه بود. زیرا آنها در دوخط کاملا متفاوت حرکت میکردند  . سید ضیا برای هیچ مقامی احترامی قائل نبود وخود را در تمام امور کشور فعال مایشاء میدانست . درصورتیکه سردار سپه همه موازین احترام به مقامات وملیون وشاه را مراعات میکرد وبا اغلب آزادیخواهان روابط دوستانه داشت . در نتیجه در آنروز ها دوصف کاملا متمایز در تهران بوجود آمد . سیدضیاء – انگلیس ها – ویک گروهی منفعت طلب که حضور انگلستان را ضروری تشخیص میدادند – خط دوم عبارت بود از سردار سپه – قشون وافسران قزاق – ملیون وآزادیخواهان – احمد شاه و دربار.

     مادام که سردارسپه عضو هیئت دولت نبود در جلسات دولت سید ضیا ریاست میکرد ، ولی از روزیکه سردارسپه در جلسات هیئت دولت شرکت داشت  کار به سختی کشید هر موضوعی که مطرح میشد دیگر بدون موافقت رضاخان به تصویب نمیرسید .

     

    مصطفی الموتی در کتاب شگفتی های رضاشاه به نقل از ((مدیرالملک جم وزیر دارائی سید ضیا)) مینویسد : در جلسات هیئت دولت  وقتی سید ضیا برای کارهای مملکت شعار میداد  ومیگفت چنین وچنان میکنم ، سردارسپه که در کنارمن مینشست  میگفت ، این سید خیلی دور برداشته ،واقعا خیال میکند  رئیس الوزرااست !! . از همان موقع معلوم بود که بزودی سید ضیا برکنار خواهد شد .

    یحیی دولت آبادی در کتاب حیات یحیی نوشته : آنروز ها با سردار سپه رفت وآمد داشتم ، واز بسیاری امور مرا مطلع میکرد. بزودی روح اختلاف کلمه میان رئیس الوزا (سید ضیاءالدین ) وفرمانده کل قوا  ووزیر جنگ (سردار سپه ) آشکارشد .ورضاخان به بی اعتنائی خود به سید ادامه داد .بطوریکه برای دولت مداران وملیون حتی طرفداران سیاست انگلستان روشن شده بود که نمیتوانند هردوی انها را سرکار نگاه دارند . پس از بررسی های فراوان به این نتیجه رسیدند که احتیاج مملکت در آنروزگار به حضور سردارسپه بیشتر احساس میشود .طبیعتا سید ضیا و طرفدارانش فهمیدند که  باید صحنه سیاسی ایران را خالی کنند کنار بروند  .

      احمد شهریور حکایت میکند که : سید ضیا از رفتار سردار سپه وعدم اعتماد شاه نسبت بخودش سخت مایوس شد بود ، وچون نمیخواست از نخست وزیری استعفا بکند باخودش اندیشید که « ترتیبی بدهد تا شاه را از سلطنت خلع کند » ودر این باب با محمدحسن میرزا ولیعهد وارد معامله شد .ملاقات 

59

هائی با ولیعهد کرد. اما، راپورت این ملاقات ها به شاه و رضاخان رسید . شاه از سید خواست تا استعفا کند  ولی او سرپیچی کرد . وزیر مختار انگلیس بدیدن احمد شاه رفت و برای ماندن سیدضیا در پست نخست وزیری اصرارکرد،ولی نتوانست شاه را راضی کند ((شروع به تهدید کرد که اگر سید ضیا برود از برای سلطنت شاه مخاطراتی پیش خواهد امد)) .معهذا شاه ایستادگی کرد . نورمن وزیرمختار انگلیس میگوید جای بسی تاسف است که شاه به برکنارکردن سیدضیاءالدین که منحصر رجل و سیاستمدارمورد اعتماد ماست اینطوراصرارمیورزد وپافشاری میکند.

        چگونگی انفصا ل سیدضیاءالدین : آخرین ملاقات سید ضیا با احمدشاه یک روز قبل از صدور فرمان انفصالش صورت گرفت .سید ضیا در حالیکه سیگار به لب داشت وارد اطاق شد وبجای ایستادن واحترام کردن شروع کرد به قدم زدن دور اطاق .احمد شاه که خونسردی خود را از دست داده بود .

دستورداد که سردار سپه را احضارکنند . یکساعت بعد سردار حضور شاه شرفیاب شد .

       احمدشاه : دیگر نمیشود با این سید مداراکرد .

       سردار  :ما تصور میکردیم همه اقدامات او موافق میل اعلیحضرت میباشد.حال که نیست هرطور میفرمائید اطاعت میشود .من یک سرباز مطیع هستم . هروقت امر فرمائید شمشیرم را تقدیم خواهم کرد 

       احمد شاه : بروید  وسایل حرکت سید ضیاء را فراهم کنید .

       سردار : با اداء احترام از حضور شاه بیرون میآید  وباتفاق دونفر از افسران قزاق به خانه سید ضیا میروند  واوامر شاه را به او ابلاغ میکنند که آماده خروج از ایران باشد .

    روز چهارم خردادیعنی پس از سه ماه  نخست وزیری سیدضیاءالدین طی فرمانی بشرح زیر از کار برکنار میگردد وبا تشریفاتی که از قبل تنظیم شده بود تحت الحفظ از ایران اخراج میشود 

     

      حکام ولایات  ایالات 

       نظر به مصالح مملکتی میرزا سید ضیاءالدین را از ریاست وزرا منفصل فرمودیم ومشغول تشکیل هیئت وزرای جدید هستیم . باید کمال مراقبت را در حفظ انتظامات بعمل آورید  ومطالب مهم را مستقیما بعرض برسانید       شاه 

    از زندان خواری به مسند زمامداری :  شهاب الدوله ریاست تشریفات دربار مینویسد ، روزبعد سردارسپه در فرح آباد بدیدار شاه آمد . بین آنها مذاکرات مفصلی صورت گرفت . پس از ساعتی احمد شاه مرا احضار کرد و در حضور سردارسپه گفت (قوام السلطنه ) بدستور نخست وزیر سابق در عشرت آباد زندانی است . اراده ما بر این تعلق گرفته که او نخست وزیر بشود . (فقط یک تعهد از او میخواهم تحت هیچ صورتی تسلیم سیاست انگلیس نشود) . در صورت موافقت ، قوام را باخودت به فرح آباد بیاور که فرمان نخست وزیریش صادر گردد .

     به سرعت به عشرت آباد رفتم . قوام در عمارت آئینه مشغول نماز خواندن بود ،به دیده بوسی با او پرداخته فرمایشات شاه را ابلاغ کردم . در پاسخ گفت با نهایت افتخار اوامر اعلیحضرت را میپذیرم .و طبق دستور رفتار میکنم . باهم از زندان بیرون آمدیم و یکسره به ملاقات شاه رفتیم .وهمانروز فرمان نخست وزیری قوام السلطنه صادر گردید . واز زندان به مسند نخست وزیری انتقال یافت .

و سردارسپه را بعنوان وزیر جنگ معرفی نمود . وروز 14خرداد 1300 شمسی، سردار سپه رضاخان برای دومین بار لباس وزارت به تن میکند وچنانکه همه نزدیکان شاه و دست اندرکاران انروزسیاست ایران مینویسند رضاخان یکی از نزدیکان ومحارم شاه میشود و در امور سیاسی کشور مستقیما مداخله دارد .

 

     

   

     

Ahmad shah                                                                       59

قسمت 7 احمد شاه

در این کتاب چون کیفیت و چگونگی فروپاشی سلطنت قاجاریه در نظر هست .باین جهت بیشتر به زندگی سیاسی احمد شاه خواهم پرداخت  وطبیعتا در بسیاری از دیگر موارد فقط به کلیات اکتفا خواهم نمود . 

رضاخان دو سال و نیم در سمت وزیر جنگ باقی ماند (( دوران نخست وزیری  سید ضیا الدین – قوام السلطنه – مشیرالدوله – قوام السلطنه برای بار دوم –  مستوفی الممالک و باز مشیرالدوله)) . از روز هفتم اردیبهشت 1300 تا آبان ماه 1302 شمسی که هفت بار کابینه ها عوض شد و همان مهره های مورد علاقه شاه بر سرکار آمدند ورفتند. تا عاقبت  خوداو به نخست وزیری انتخاب شد . 

 در تمام آن دوران  هم به تربیت قشون وامنیت کشور پرداخت، بگونه ایکه عامه مردم اورا میشناختند واز انجام کارهایش رضایت  داشتند . ولی خود او از اقداماتی که در سایر امور سیاسی کشور انجام میگرفت ناراضی بود به همین سبب با اغلب نخست وزیران سر ناسازگاری داشت .

رضا نیازمند درکتاب رضاشاه مینویسد :رضاخان یک تنه با آرتشی از هم پاشیده ، بدون تعلیم  وبدون اسلحه به جنگ یاغیان رفت  وبا استفاده از افسران ایرانی  وبا پول ایرانی  وبدون گدائی از خارجی  یکایک خودسری ها را دفع کرد  ومملکت را امن وامان ساخت.

افضل کرمانی در مقاله ای در همان روز ها  مینویسد: (( هر راهی راکه به صد سوار قطع نتوانستی کرد ، زن آبستن طشت زر بر سر مینهاد و میگذشت ))……… و((هر که بخودسری سر بر آورده بود  سرش را کنده و رخنه های دیوار مملکت را با آن مسدود فرمودی )) 

ملک الشعرای بهار در کتاب احزاب سیاسی مینویسد :اساسا رضاخان با استخدام اروپائی و امریکائی در ادارات دولتی وهمچنین آرتش ایران موافق نبود  ویک حس ضد بیگانه از چندین لحاظ در او مکنون بود  وسعی وافر داشت که خارجی ها را از تمام دستگاهها کنار بگذارد .

اول – چون با زبان های خارجی آشنائی نداشت رغبت به حشرو نشر با اروپائیان نمیکرد .

دوم – اعتقاد داشت که ایرانی باید خودش خانه اش را بسازد واداره کند. بخصوص در مورد ارتش حساسیت خاصی ابراز میکرد.

 سفر احمد شاه به اروپا در آستانه حکومت مشیرالدوله :احمدشاه که پیوسته علاقمند بود خود را از گرفتاری ها خلاص کند، وبه اروپاعزیمت نماید  تا بتواند ثروتی راکه بدست آورده در بانگهای مطمئن اروپائی بسپارد و ترتیب زندگی آرام خود را بدهد. در همان نخستین روزها که سید ضیاءالدین نخست وزیرشد ، از دولت خواست که ترتیب سفرش را فراهم کنند .((چنانکه قبلا نوشته ام ، سید ضیا خروج شاه را از ایران موکول به موافقت وزیر خارجه انگلستان میدانست و به همین جهت انجام نشد ))

        هنگامیکه در روز سوم بهمن 1300 مشیرالدوله به نخست وزیری معین شد. احمد شاه یکی از شرائط انتخاب ایشان را به نخست وزیری ( ترتیبات خروج خودش از ایران قرارداد).

        در نتیجه روز ششم بهمن . وسیله اتومبیل از تهران بسوی بغداد حرکت نمود .تا از آنجا عازم اروپا گردد .شخصا از هیئت دولت خواسته بود که سردارسپه وزیر جنگ ایشان را تامرز ایران همراهی نماید. و سردارهم تمام تشریفات لازم را برای حرکت شاه فراهم آوردو تا مرز خسروی شاه را بدرقه کرد. وسپس عازم اروپا گردید. 

     استعفای مشیرالدوله از نخست وزیری و تلگراف شاه به سردار سپه :  مشیرالدوله پس از سه ماه نخست وزیری  بعلت مشکلاتی که در طرز اداره مملکت برایش فراهم شده بود که بسیاری از مورخین 

60

گرفتاری های پیش آمده را از ناحیه سردارسپه تعریف کرده اند ،ناگزیرشد در تاریخ (18 اردیبهشت1301) از سمت خود استعفا دهد. وطی تلگرافی مراتب را در پاریس به احمد شاه اطلاع داد . واحمد شاه سه روز بعد یعنی در تاریخ 21اردیبهشت تلگرافی بنام مشیرالدوله فرستاد بدین مضمون:

         جناب اشرف مشیرالدوله رئیس الوزرا

         مراتب اعتمادمن نسبت به شما محتاج اظهار وبیان نیست ، اظهارکناره جوئی شما موجب کمال تاسف و نگرانی بود . تلگراف مجلس شورای ملی هم که نظریات مرا تائید مینماید .تصور میکنم وظیفه مخصوصی که در دولتخواهی دارید مقتضی است بدون تامل از استعفای خودتان صرفنظر نموده و  به اداء تکلیف خدمت به مملکت مداومت نمائید .امیدوارم انشاءاله با مساعدتی که از طرف مجلس شورای ملی مشهود است کاملا به اجرای مصالح مملکت  وموجبات رفاه عمومی موفق باشید .

                                                                          21 اردیبهشت 1301     شاه

    ولی مشیرالدوله دیگر حاضر به قبول مسئولیت نبود. ومجلس ناگزیر به شاه مراتب را اعلام کرد . واحمدشاه در تاریخ 25 اردیبهشت دو تلگراف فرستاد .

        اول – به سردار سپه  رضاخان و اعلام داشت که از رئیس مجلس آقای موتمن الملک خواسته ام تا نظرمجلس را اطلاع دهد. ولی از شما خواستارم که تا رفع بحران  وتعیین رئیس الوزرا . در حفظ امنیت کشور مراقبت فرمائید واوضاع عمومی را کاملا زیر نظر داشته باشید .

        دوم – ریاست مجلس شورای ملی، اینکه  آقای مشیرالدوله از سمت خود استعفا نموده است .نظر مجلس را در باره تعیین نخست وزیر جدید اعلام دارید .

     سردار سپه  همان روز کلیه معاونین وزارتخانه  ها را بدفترش فراخواند  ودستور دادکه همچنان بکار خود ادامه دهند  وگزارش امور راهمه روزه برای ایشان ارسال کنند . وعملاهمه امور کشوری ولشگری را زیر نظرگرفت. وبحران بی دولتی 28 روز طول کشید. تا عاقبت با موافقت سردار سپه مجلس با 65 رای از 80 نفر حاضر درمجلس قوام السلطنه را یکباردیگر برگزید .

    

   نخست وزیری مجدد قوام السلطنه :   قوام با وجود اختلاف نظر وسلیقه ای که با سردار سپه داشت ولی مجبور بود اورا در سمت وزارت جنگ معرفی کند . که حضور سرداردر کابینه واختلاف نظرش با دولت موجب شد تا سردار از سمت وزارت استعفا کند وهمین امر بحران عظیمی را در کشور پیش آورد 

که پس از سه روز عده ای از زعمای کشور از آن جمله دکتر مصدق – یحیی دولت آبادی و چند تن دیگر بدیدار سردار سپه رفتند وبا مذاکراتی که انجام شد او مجددا بوزارت معین گردید . ومجلس شورای ملی به او در سمت وزارت وفرماندهی کل قوا با اکثریت تام رای اعتماد داد.

وزیر مختار جدید انگلستان در ایران سرپرسی لورن  ونخستین گزارشش به وزارت خارجه :

سندشماره129 در بایگانی وزارت خارجه انگلستان (شماره 8 محرمانه ) که فقط چند فراز آنرا نقل میکنم .

          از سرپرسی لورن  به لرد کرزن . 

…………….بنظر میرسد رضاخان  حتی در قلب پادشاه نیز احساسی از احترام و (نگرانی و تردید )بوجود آورده است ، شاه بعضی اوقات در منتهی تردیدبود که قوام السلطنه را پشتیبانی کند یا سردار سپه را ،اراده او به (اجتناب از این تصمیم گیری ، دلیل اصلی عزیمت با عجله او در یک فصل بسیار نامناسب برای مسافرت بود) . این بدان معنی بود که شاه بکلی مردد بود، که قرعه بخت خود را با اعیان  وسازمان اداری وبا قدرت بینظیر وتحریک منفی بافی آنها- علیه این مرد یگانه ، اما ناخوانده و نا آشنا ومزاحم بیازماید.

………… یکی از مسائلی که موجبات هراس شاه شده (تشکیلات قشون ) است. وابسته نظامی ما از پیشرفت آموزش وانظباط ورفتار قشونی که رضاخان  در حال ایجاد آنست ، مرا مرتبا مطلع کرده . 

61

گزارش های او بهبود زیاد وسریعی را در قشون نشان داده است که مسلما مربوط به شخصیت قوی رضاخان  وقدرت رهبری اوست 

………….. روز قبل از عزیمت شاه ، در میدان بزرگ وسط شهر از حدود 6هزارنفر نیروی مستقر در پایتخت یک سان ورژه نظامی بافتخاراعلیحضرت  انجام شد ، که در آن نمایندگان خارجی دعوت داشتند ، درنتیجه من فرصت یافتم که واحد های قشون را شخصا ببینم  وقضاوت کنم و افواج پیاده نظام قدیمی سرباز ایرانی راکه موقع اقامت سابقم در ایران وجود داشتند ، دوباره بخاطر بیاورم .افواجی که تشکیل میشد از عده ای (پاره پوره بدقواره ). بزحمت میتوانستم باور کنم که باچشمان خود نظامیان جدید ایرانی را میبینم  که با اسلحه کامل ،در حال اجرای حرکات نظامی،تغییر آرایش ها،حرکات ومشق با تفنگ هستند ، آنهم با ظرافتی که میشد بخوبی آن را با آرتش های درجه دوم اروپائی مقایسه کرد .

…………… تنها شخصی که در تمام مدت عملیات  به نظر میآمد که کاملا حوصله اش سر رفته است ،

اعلیحضرت شاه بود . او در طول بازدید از نظامیان حاضرنشدحتی یک کلمه هم خطاب به افسران ویا یکی از شرکت کنندگان در سان بگوید .

…………. از آینده رضاخان مشکل است بطور یقین چیزی گفت ، رویهمرفته  او یک مرد بلند پروازاست وقصد دارد تمام قدرت ها را در دست خود بگیرد . 

    

      مراجعت احمدشاه از فرنگ واستقبال سردارسپه ازایشان : اواسط آبانماه 13001 احمدشاه پس از ششماه گردش از راه جنوب بایران مراجعت کرد .رضاخان سردارسپه برای استقبال شخصا تا بوشهر رفت و همراه وزیر دربار از ایشان استقبال نمود ، هنگام حرکت شاه سردار سپه  جلوی اتومبیل مینشست  واحترامات لازم را به حد اعلا مراعات مینمود .

      رضاخان از همان نخستین روز، بسیار کوشش کرد که احمد شاه را به مسافرت در ایران و تماس 

با مردم تشویق کند، تا شاید به امور کشورداری رغبت پیدا نماید .حتی بارها برایش برنامه های رژه 

افراد آرتش ترتیب داد تا بلکه به امور آرتشی علاقمند بشود ، ( ولی این کوشش ها کاملا بی ثمر ماند )

واحمد شاه همیشه از چنین برنامه هائی اظهار کسالت میکرد . « در حالیکه میتوانست روزها در حرم

و بین زنان وکنیزکان بسر ببرد. بدون آنکه کسالتی به او دست بدهد »

یگانه کاری که مورد علاقه شدید احمد شاه بود جمع کردن پول  ورفتن به اروپا و تفریح در کاباره ها 

و گردش گاههای جنوب فرانسه بود  ( که عاقبت هم سلطنت خود را به همین سبب از دست داد .) 

 بعد از چند ماه قوام السلطنه بعلت درگیری های بسیاربا سردار سپه  ناگزیرباوضع نامناسبی 

به اروپا رفت . مجددا مستوفی بریاست وزرا انتخاب شد  ولی او هم پس از قریب دوماه با استیضاح 

مدرس صندلی نخست وزیری را ترک کرد و رفت . وباز مشیرالدوله نخست وزیر شد، وچون این دور 

تسلسل سردار سپه را راضی نمیکرد . خود تصمیم گرفت پست نخست وزیری را تصاحب نماید 

     

  اختلاف نظر بین احمد شاه وسردار سپه و آتش زیر خاکستر:

در این اوضاع و احوال احمد شاه که سخت نگران قدرتمداری سردار سپه شده بود وکاملا متوجه بود  

که اکثریت عظیمی از ملیون وآزادی خواهان هم از سردار پشتیبانی میمایند بفکر افتاد برای مقابله با 

او ترتیباتی بدهد  .از آن جمله با مشورت با شاهزادگان قاجار و آخوندها خواست که ولیعهد(محمدحسن

میرزا) را بعنوان (والی ) به آذربایجان اعزام نماید تا در آذربایجان مرکز قدرتی علیه سردار سپه ایجاد

نماید .بدین سبب طی اعلامیه ای برنامه حرکت ولیعهد وپیشکاری که برای ایشان تعیین شده بود به شرح   

زیر در تهران انتشار یافت :

                

                  

62

                 ایالت جلیله آذربایجان عین دستخط مبارک بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاهی روحنا فداه راکه دایر بر تفویض پیشکاری کل مملکت آذربایجان به جناب مستطاب اجل اکرم آقای نصیرالدوله دام اقباله شرف صدور یافته  است، تلویحا ابلاغ مینماید .                                                   

                   جناب اشرف رئیس الوزراء، در این موقع که برادر والاگهر کامکار ولیعهد به مقر فرمانفرمائی خود حرکت میکند بر حسب پیشنهاد وتصویب آن جناب اشرف (نصیرالدوله )راکه از رجال کافی دولت و چاکران مخصوص و در رجوع خدمات دولتی امتحانات خوب داده است  به پیشکاری کل مملکت آذربایجان  معین وبرقرارمیفرمائیم که در معیت برادر والاگهر عزیمت نموده  وانشاءاله تعالی در ترفیه اهالی مراقبت کامل نماید که استرضای خاطر همایون ما از این حیث فراهم شود ، مفاد دستخط مطاع ملوکانه را به آذربایجان ابلاغ نمائید   شاه

                   لازمست که مدلول این دستخط جهان مطاع را به اهالی اعلام کنید      مشیرالدوله . رئیس الوزرا

یحیی دولت آبادی در کتاب یحیی مینویسد :  شاه به رئیس الوزرا گفته بود ، بی اطلاع سردارسپه فرمان

 «حکومت آذربایجان ولیعهدرا صادرکند» فرمان صادر میشود،«به صحه شاه میرسد».وزیرداخله به 

 آذربایجان تلگراف میکند و ولیعهد آماده مسافرت است .( قصد شاه و ولیعهد آن بود که علیه سردارسپه

 با روسای عشائر (بندو بست کنند ) تا بهر طریق اورا از اریکه قدرت بزیر بکشند.

ماه محرم است ودر اداره قشونی روضه خوانی میکنند ، شاه بملاحظه سردار سپه به مجلس روضه

خوانی نظامیان آمده (قصدش باصطلاح اغفال سردار سپه است )زیرا دستورداده تا درهمان شب ولیعهد

بسوی آذربایجان حرکت نماید. سردارسپه و مشیرالدوله در کنارهم نشسته بودند .شاه برمیخیزدازمجلس

                  خارج میگردد(میخواست برودکه از ولیعهد خداحافظی نماید ) سردارسپه که میدانست شاه چرا مجلس            راترک میکند اصلا بروی خود نمیاورد  وخودداری میکند. اما درست هنگامیکه ولیعهد    قصد حرکت دارد در همان مجلس روضه هیئت دولت را که بدون اطلاع او دست به چنین اقدامی زده اند تهدید میکند .و نارضایتی خود را ازاین اقدام شاه  ودولت صریحا اعلام مینماید .( کوشش شاه – ولیعهد – هیئت دولت – شاهزادگان قاجار) همه بی اثر میشود و ولیعهد با نهایت خفت بخانه اش بر میگردد.

                    شاه وقتی چنین میبیند . از سردار سپه بقصد دلجوئی گله میکند  ومیگوید که شما ولیعهد رااز رفتن به آذربایجان  منع کردید . سردارسپه جواب میدهد: اعلیحضرت هم در صدورفرمان حکومت آذربایجان ولیعهد بامن مشورت نکردید  والا عرض میکردم که صلاح نیست .

 برنامه ترورسردارسپه و برخورد تند سردار باقوام السلطنه  واستعفای مشیرالدوله از نخست وزیری :

     اوئل شهریور 1302 سفیرروسیه ازسردارسپه دیدارمینماید وبه او اطلاع میدهد که طبق اطلاعاتی که منابع خبری سفارت خانه بدست آورده (گروهی از رجال علیه سردارتوطئه کرده اند) وچند نفر تروریست راآماده نموده اند تا روزیکه سردار میخواهد وارد مجلس شورای ملی بشود اورا با گلوله از پای در بیاورند « کمیسیونی از نمایندگان وزارت دادگستری وشهربانی» تشکیل میشود . وطبق لیستی که در اختیار آنهاقرارمیگیرد در قزاقخانه از عده ای بازپرسی بعمل میآید . پس از بررسی ها گفته میشود که(سردار انتصار- منتخب السلطان – مکرم السلطان ) در این توطئه دست داشته اند و دونفر آدم شرورکه در تهران شناخته شده بودند (یوسف ارمنی  وفیروز)را انها تطمیع کرده ومامور نموده بودند تا سردار سپه را با گلوله از پای در بیاورند . وگفته شده بود که محرک این اشخاص هم قوام السلطنه بوده .وشایعاتی هم وجود داشت که احمدشاه از این قضایا اطلاع داشته (گرچه گفته میشد که شاه با این اقدام موافقت نداشته ) 

63

روز16 مهرماه یعنی تقریبا یکماه بعداز جنجال برپاشده احمدقوام رابه قزاقخانه فراخواندند  وبه اتهام اینکه کمیته ای برای کشتن سردار سپه تشکیل داده اورا توقیف نمودند (سردار سپه اصرار داشت که در یک محاکمه علنی قوام السلطنه و سایرین را به مجازات های سنگین محکوم نمایند .

عاقبت احمد شاه – مستوفی الممالک – مشیرالدوله  برای نجات قوام دست به اقداماتی زدند . بالاخره درهیئت دولت با نظر شاه تصویب نامه ای صادرشدبدین شرح :

                   متعلقه آقای قوام عریضه ای به خاکپای مقدس شاهنشاهی ارواحنا فداه عرض واستدعا

                   کرده بودند که بعلت کسالت مزاج آقای قوام امر فرمایند ایشان رابه فرنگستان  روانه 

                    سازند. اعلیحضرت ( به وزیر جنگ امرفرمودنداین استدعارا بموقع اجرابگذارند)

                   وزرا هم در جلسه هیئت 25مهر1302 همین مطلب را ازآقای وزیرجنگ تقاضا کردند

                   معزی الیه امر مطاع همایونی را امتثال نمودند واز حق خودشان که تعقیب قضیه باشد

                   صرفنظرکردند      مشیرالدوله     رئیس الوزرا

این تصویب نامه راسردار سپه ضمن شرح مبسوطی در روزنامه های آنروزچاپ و منتشر نمود .

                   شرح فوق تصویبنامه ایست که بر اثر (امر مطاع همایونی در هیئت وزراتصویب  و                         چون تقاضا نمودند) اینجانب از حق خود راجع بمجازات قوام السلطنه صرفنظر  نمایم  بر طبق امر همایونی وتقاضای هیئت دولت از تعقیب و مجازات او منصرف و اغماض نموده ولی برای آنکه در اذهان عمومی کمترین توهمی  ازنقطه نظر اغراض خصوصی متوجه اینجانب نشده باشد ، دستوردادم که از اداره نظمیه  عین دوسیه  مدونه را فورا به معرض انتشار بگذارند  که برای هیچ کس مجال شبهه و تردیدی باقی نماند            وزیرجنگ وفرمانده کل قوا    رضا

تبعید احمد قوام (قوام السلطنه به اروپا)   طبق تصویبنامه صادره دولت قوام السلطنه یکسره از بازداشتگاه به اروپا اعزام شد ودر تمام مدت حکومت رضاشاه به ایران نیامد.

 

دکتر محمد مصدق در خاطراتش مینویسد : ازعمر دولت چیزی نمیگذشت که شهرت پیداکرد وزیر جنگ میخواهد دولت تشکیل بدهد ……. نظر به اینکه شنیده بودم  (بین مشیرالدوله وسردار سپه ) در دولت اسبق کار به کدورت کشیده بود وعاقبت هم دولت از کار افتاد . با توافق نخست وزیر قرارشد نظر وزیر جنگ را استمزاج نمایم تا چنانچه صاحب چنین نظری است قبل از وقوع هر واقعه ما کنار برویم ، ولی نمیدانستم چطور آنرا عملی نمایم ……..بر حسب اتفاق خدایارخان  برای کاری نزد من امد . دیدم که مناسبتر ازهرکس اوست .مرجع سوال من واقع شد .در جواب گفت نمیدانم ….خندیدم وگفتم شمارا توقیف میکنم تا جواب مرا بدهید.گفت مرا توقیف نکنید تا بروم و جواب بیاورم ، فردای آن روز در جلسه هیئت دولت  وزیر جنگ آمد …..و بمن گفت خدایارخان را توقیف کرده بودید ؟ سپس قدری خندید  وبه این ترتیب فهماندکه شایعات صحیح است ……بعد از جلسه به مشیرالدوله گفتم ، و ایشان  هم تصمیم به استعفا گرفت و دولت از کار کنار رفت 

احمد شاه نمیخواست زیر بار نخست وزیری سردارسپه برود ولی مجبور شد :

حسین مکی در تاریخ 20 ساله ایران مینویسد : پس از استعفای مشیرالدوله .از طرف احمد شاه بایشان امر شدکه تا روز 31 میزان در سمت خود باقی بماند تاتصمیم صحیحی اتخاذ گردد. 

صبح روز بعد بوسیله تلفن از طرف احمد شاه مشیرالدوله بدربار احضار میگردد ولی ایشان از رفتن خودداری مینماید وبا وجود آنکه چندین بار شاه اصرار میکند ، ولی مشیرالدوله حاضر به رفتن به دربار نمیشود . عاقبت شاه یکی از محارم خود را به منزل او میفرستد تا از او بخواهد هرطور هست 

64

تا افتتاح مجلس سرکارباقی بماند، که پس از رسمیت یافتن مجلس، رئیس الوزرای جدیدی با اظهار تمایل مجلس معین بشود  ،ولی مشیرالدوله قبول نمیکند .

شاه ناگزیر میشود از چندتن از رجال و نخست وزیران ووزرا سابق دعوت کند که پست نخست وزیری را بپذیرند ولی هیچکدام حاضر به قبول این سمت نمیشوند . باین سبب فقط سردار سپه در میدان باقی میماندکه با جنجال قضایای ترور واختلاف نظرهای متعدد وقدرت آرتش احمدشاه ازاو هراس دارد.

  سردارسپه رضاخان  در مقام نخست وزیری و معامله با احمد شاه:

هنگامیکه احمد شاه از رجال مورد اعتمادش که در عین حال(سفرا انگلیس وشوروی ) هم آنها را تائید میکردند کاملا مایوس شد. ودریافت که تحولاتی دربین مردم وملیون ایران در جریان است وبا توجه به اقدامات سردارسپه شخص او مورد پشتیبانی بسیاری از مقامات قرارگرفته، ناگزیر شد که سردار را بعنوان نخست وزیر بپذیرد .

 اما قبل از اینکه فرمان ریاست وزرا ئی سردار را صادر کند . در صدد بر آمد تابا او یک معامله ای انجام بدهد . تاخود را از گزند فوری دور نگاه دارد. روز قبل از صدور فرمان ( وزیر مختارانگلیس سرپرسی لورن)را فراخواند واورا واسطه این معامله قرارداد. تا از سردار (تعهد کتبی )بگیرد:

                1 – وسائل سفر شاه را به اروپا فورا  فراهم نماید 

                2 – شخص سردار تا مرز ایران  ایشان را همراهی کند،تا بسلامت از مرز بگذرد و در                                     طول این سفر سلامت جان شاه را از هر حیث تضمین نماید.

               3 –  در نبودن پادشاه در کشور نسبت به مقام ولیعهد همه احترامات لازم را رعایت کند.واو 

را در مقام نیابت شاه پذیراباشد.

سرپرسی لورن نزد سردار رفت و تعهد کتبی بشرح زیر را از او دریافت کرد وبه احمد شاه سپرد.

              سردار سپه چنین نوشت :  من تعهد میکنم که همه وسائل خروج اعلیحضرت را برای اروپا                

              فراهم کنم ، که هیچ گونه تاخیری در انجام این منظور رخ ندهد. علاوه بر این از هرگونه

              مخالفت با مسافرت  اعلیحضرت جلوگیری کنم. اعلیحضرت راتا مرز ایران همراهی خواهم

              کردتا سلامتی جان اعلیحضرت تامین باشد وهمه احترامات لازم را نسبت به مقام ولیعهد

              رعایت میکنم .

یک توضیح مختصر:  از شما خوانندگان این کتاب خواهش میکنم به این نکته ظریف عنایت فرمائید .

دوسال قبل در زمان نخست وزیری سیدضیاءالدین ،وقتی احمد شاه قصد سفر به اروپا داشت .نخست وزیر خروج شاه را موکول به موافقت وزیر خارجه انگلستان دانست که با مخالفت روبرو شد.وشاه نتوانست به سفر برود. حالا کار کاملا عکس شده ، شاه برای رفتن به سفر خارج دست بدامان وزیر مختار انگلستان میشود ، تا برای خروجش از نخست وزیر ایران اجازه بگیرد. 

احمد شاه پس از دریافت تعهد کتبی سردار،فرمان ریاست وزرائی را به این شرح صادر مینماید :

               چون برای خدمت مهم ریاست وزراء وجود یک نفر شخص لایق لازم بود لهذاجناب اشرف   

               سردارسپه را که کمال مرحمت واعتماد واطمینان را بایشان داریم به ریاست وزراء منصوب

               وبرقرارنمودیم که مشغول انجام این خدمت مهم باشد   شاه    ششم آبانماه 1302

مشاوران سردار سپه: رضاخان سردار سپه بمحض آنکه به نخست وزیری تعیین شد ،برای آنکه دهان بسیاری ازمخالفین را ببندد و بتواند مشاورین امینی در راه انجام وظیفه اش داشته باشد (یک هیئت مشاوران خصوصی برای خود آماده کرد)واین هیئت عبارت بودند از :

             مستوفی الممالک  (که رضاشاه  در تمام مدت  او را با لفظ «آقا» خطاب میکرد – مشیرالدوله  

             پیرنیا که چندین بار نخست وزیر شده بود .  دکتر محمد مصدق (مصدق السلطنه )که بارها در

  65          

  

         کابینه های مختلف باهم همکار بودند  وبه آزادی خواهی مشهور بود – حسن تقی زاده که مورد          

            اعتماد واعتقاد آزادی خواهان و وثوق خارجی ها قرارداشت – حسین علا مردی که صاحب 

            ذکاوت خاصی بود وچون زبان انگیسی وفرانسه رابخوبی صحبت میکرد میتوانست به آسانی 

            با مقامات خارجی  برای  حل  مشکلات  ایران  بگفتگو بنشیند و اغلب ماموریت های مجامع      

             بین المللی رااو بعهده میگرفت – حاج میرزا یحیی دولت آبادی که از دانشمندان و نویسندگان

            عصر خودش بود واز موافقین سردار سپه . وباید توجه داشت که این افراد از ملیون ومورد 

             توجه خاصه مردم بودند .که در بسیاری از موارد با پشتیبانی های خود از سردار اورا از

             بسیاری گرفتاری ها نجات دادند . 

از آنجمله : روزیکه در(قضایای جمهوری خواهی ) مجلس شلوغ شد واکثریتی علیه سردار سپه ایستادند

(مشیرالدوله) چنان دفاعی از سردار کرد که مجلس ساکت شد وبعد هم آزادیخواهان شخص مشیرالدوله را مورد اعتراض شدید قراردادند ( چرا از کسی دفاع میکند که قانون اساسی را زیر پا گذارده) .

مشیرالدوله که خود از تدوین کنندگان قانون اساسی بود « آن جمله معروف را گفت که در صورت جلسه مذاکرات مجلس شورای ملی « سال 1302» بنام ایشان ثبت گردید 

 من قانون اساسی را برای کشور میخواهم نه ایران را برای قانون اساسی و هرگاه پای مصالح مملکت در میان باشد من قانون اساسی را زیر پا میگذارم .

اعلامیه مسافرت احمد شاه : یکروز بعد از اینکه فرمان نخست وزیری سردار سپه صادر گردید .خبر مسافرت شاه طی مشروحه ای به اطلاع مردم رسید .

               نظر باینکه بندگان اعلیحضرت اقدس همایونی برای معالجه و رفع کسالت مزاج تصمیم به مسافرت به اروپافرموده اند .عین دستخط ملوکانه را که در این موضوع شرف صدور یافته به اطلاع عموم میرساند                                                                      سردارسپه – رئیس الوزرا

              دستخط شاه – عارضه کسالت مزاج که چندی قبل موجب مسافرت اروپا شد وتصورمیکردیم بکلی رفع شده ،مجددا ظاهر وبا نهایت تاسف غیبت موقتی مارا ازوطن عزیز برای استعلاج وضرورت

معالجه ایجاب مینماید. انشاءاله روز 24 ربیع الاول 1342(قمری)از تهران ازخط بغداد به طرف اروپا حرکت خواهیم کرد ومقررفرمودیم در غیاب ما برادر کامکار ولیعهد به امورات مملکتی رسیدگی نموده مطالب مهمه را بعرض رسانده  واز مجاری امور ما را مطلع سازد.

              در این موقع سعادت ملت را از خداوند مسئلت مینمائیم  واطمینان داریم در غیاب ما موجبات نظم و آسایش عمومی کاملا محفوظ وبرقرارخواهدبود ومقرر میفرمائیم عموم ادارات از لشگری و کشوری با حس شاه پرستی  و وظیفه شناسی که در هر مورد از خودشان بروز داده اند  طوری مراقب وظایف خدمت باشند که در غیاب ما وجهامن الوجوه خلاف نظم وانتظاری در امور مملکت حادث نشود . انشاءاله تعالی بزودی پس ازتکمیل معالجه . خودمان هم به پایتخت مراجعت خواهیم کرد .شاه

عزیمت به اروپا : روز 8 آبان 1302 احمد شاه باتفاق وزیر دربار و نخست وزیر به قم رفتندتا شاه از علماخداحافظی نماید. وروز بعد نمایندگان کشورهای خارجی را پذیرفت ، سپس روز دهم آبان ماه از راه قزوین – کرمانشاه عازم بغداد گردیدتا به (پاریس ) برود

     نخست وزیر سردار سپه تا مرز ایران شاه را مشایعت کرد وسپس به تهران برگشت.ونخستین اعلامیه دوران نخست وزیری خود را منتشر نمود .

برای احمد شاه این سفری بود بدون بازگشت یعنی آخرین سفر از ایران به اروپا.   که عملا منجر به خلع 

سلطنت از خاندان قاجارشد . 

66

چرا سلطنت قاجاریه فروریخت.وپهلوی اول برسرکار آمد

در طول تاریخ از روز خلع سلطنت قاجار وحضور پهلوی اول بنام نخست وزیر ویا بعدها رضاشاه  نویسندگان ومورخین بسیاری چه در داخل ایران وچه در خارج ( اعم از مخالفین و یا موافقین ) مطالب بسیاری نوشته اند که یا آلوده به اغراض بوده  ویا از روی بی اطلاعی مطالبی را بهم بافته اند ویا فقط به بیان ظواهر امور اتفاق افتاده اکتفا کرده اند که  متاسفانه تمام ( روی داد  را در بر نمیگیرد) بدین سبب نیاز به توجه وعنایت خاصی هست تا موشکافانه به چرائی وچگونگی علل وجهات این تغییر عظیم دست یابیم وبفهمیم که واقعا چرا؟ .

      برای آنکه بتوانیم دقیقا علل وجهات این تغییر را بررسی کنیم . علاوه از آنچه که در متون تاریخ نوشته شده ویا قصه هائی که بسیاری از ایرانی ها بخصوص بعد از فروریزی رژیم پهلوی و بر آمدن جمهوری اسلامی بعنوان چگونگی خلع سلطنت قاجارها وقدرت مداری رضاخان عنوان کرده اند   میباید  بدون حب وبغض (واقعیت های سیاسی و کیفیت اجتماعی ونیزچگونگی فشارهای خارجی و ضعف حکومت را در داخل کشوربدرستی دریابیم ) و حقیقت زندگی اکثریت ایرانی ها را در نظر بگیریم تا با بیطرفی نکات تاریک این قضیه رابرای آیندگان تعریف نمائیم . 

        1 – سیاست خارجی ونحوه عملکرد استعمارگران اروپائی 

        2 – سیاست داخلی و عدم قدرت حاکمیت دراداره امور کشور

        3 – ا مور اقتصادی  وچگونگی سیستم اقتصادی دولت در آنروزگار

        4 – شناخت پادشاه ورجال ایران از سیستم های اروپائی وتحولات آن

        5 – سیستم حاکمیت قاجاریه  و طرز تفکرآنها از حاکمیت ودگرگونی های ملی و مردمی

        6 – آرتش نو بنیاد و تاثیر حرکت آن در روحیه مردم 

        7 – آخوندیسم  وقدرت بازی های انحرافی وخرافاتی آخوندها درعلل عقب ماندگی

سیاست خارجی ونحوه عملکرد استعمارگران :   هنگامیکه جنگ اول جهانی بپایان رسید .طبیعتا یک دگرگونی عظیمی در اروپا بوجود آمد که با بهره برداری از « رونساس» وپیشرفت های تکنولوژیک درامورصنعتی وایجاد پایگاههای اطلاعاتی عظیم . دول اروپائی بخصوص فرانسه وانگلستان برای دست اندازی به ثروت های کشورهای آسیائی وافریقائی درصدد زیر سلطه گرفتن رجال کشور های عقب مانده  وملت های بی اطلاع بر آمدند . بویژه آنکه مسئله (( نفت و گاز )) سیاستمداران اروپا را در زمینه بچنگ آوردن هرچه بیشتر حریص وآزمندترنمود.  بگونه ایکه شما خوانندگان عزیز وقتی در تاریخ کشورهای عقب مانده آسیا دقت میکنید متوجه میشوید که اروپائی ها در کمال قساوت وبیرحمی برای زیر سلطه گرفتن مردم منطقه  دو اصل مسلم را بکار گرفته اند 

         اول – دزدیدن عقل وخرد وشعور حاکمان آن کشور ها اعم از پادشاهان وروسا ورجال( بصورت    

         های  مختلف) برای تصاحب ثروت های پیدا وپنهان آن سرزمین ها وسواستفاده کامل ازناآگاهی 

          رجال و زعمای درجه اول آن کشور ها 

         دوم – مسلط کردن آخوندیسم ( با بکارگرفتن خرافات وتعصبات نابجا در شیوه های مذهبی) برای

         بخواب کردن مردم ، وهمچنین دور نگاهداشتن ملت ساده اندیش از جریانات ورخ دادهای پشت  

         پرده مملکت .

که در ایران بویژه انگلستان در راه تحقق چنگ انداختن برثروت های ایران، به حد اعلای موفقیت رسید

بویژه در قضیه نفت که حیاتی ترین ماده در جنگ  های اول ودوم بین المللی برای انگلستان بود .

مصطفی فاتح در کتاب پنجاه سال نفت  مینویسد :   از آغاز قرن بیستم محافل نظامی غرب  بفوائد  واهمیت نفت در پیشرفتهای جنگی متوجه شده واستفاده از آن ر ا توصیه  وپیش بینی میکردند .

67

دریاسالار فیشرانگلیسی که از سال 1904تا سال 1909 فرمانده نیروی دریائی بریتانیا بوده .طی یادداشت در سال 1904  به هیئت وزیران انگلیس نکات زیر را خاطر نشان کرده 

    

     1 – استعمال نفت در نیروی دریائی انگلیس موجب خواهد شد که یک سوم بر نیروی ناوگان اضافه گردد، زیرا استعمال نفت ناوگان احتیاجی به پهلو گرفتن در بنادر جهت سوختگیری نخواهد داشت 

     2 – استعمال نفت موجب تسریع حرکت ناوگان  میگردد و مسلم است که سرعت سیر عامل موثر پیروزی میباشد.

     3 – با استعمال نفت میتوان نیمی از کارکنان کشتی ها را تقلیل داد واز این راه صرفه جوئی بزرگی در کارکنان کشتی بوجود اورد.

     4 – ناوهای جنگی در موقع سوختگیری از نفت میتوانندبه نبرد ادامه بدهند  ولی با سوخت ذغال سنگ این عمل مقدور نیست .

     5 – ذغال سنگ پس از مدتی در انبار کشتی فاسد میشود  ولی نفت  هرقدر هم در انبار کشتی بماند تغییر نمیکند .

      انگلستان نخستین کشوری بود که برای ناوگان جنگی اش بدنبال اکتشاف نفت رفت ،و اساس صنایع لشگری ونیروی نظامی ودریائی خودرابر روی مواد نفتی قرارداد.  

مستر چرچیل نخست وزیر مشهور انگلستان در کتابی تحت عنوان بحران جهانی مینویسد :                         دولت تصمیم گرفته بود کشتیهای جنگی جدیدی بسازدکه سرعت زیادی داشته باشد  واین کار بدون اینکه سوخت کشتیها از زغال بنفت تبدیل شود راه دیگری نداشت .این بود که کمیسیون مخصوصی برای این کار تشکیل شد تابرایمان روشن کند که چگونه میتوانیم با آسان ترین طریق ( نفت ارزان ) را بدست بیاوریم . چرچیل با شرکت نفت ( ایران وانگلیس ) وارد مذاکره شدتا قرارداد طولانی برای خرید نفت ایران منعقد نماید ……… سپس چرچیل کمیته ای را از وزارت دریاداری انگلستان مامور نمود تا بریاست (دریاسالار اسلید )که بعد ها یکی از مدیران ارشد شرکت نفت انگلیس شد، به ایران سفر کند و معادن نفت را بررسی نمایند و گزارشی بدولت بدهند . «جمله آخر گزارش  اوبدین قرار بود» :

       شرکت نفت ایران وانگلیس  بدون سرمایه اضافی قادر به بهره برداری کافی از امتیاز وسیع خود نیست  وبطوریکه ما مستحضر شده ایم  دولت انگلستان در نظر دارد که مساعدت مالی بشرکت مزبور بنماید .ما پیشنهاد میکنیم که شرط مساعدت مالی دولت این باشد که دولت مستقیما در سیاست کلی شرکت دخیل باشد . پس از این گزارش بود که چرچیل سیاست خرید قسمتی از سهام شرکت نفت انگلیس وایران راتنظیم کرد.   بموجب این قراردادشرکت نفت ایران وانگلیس میپذیرفت که دو تن از اعضای هیئت مدیره شرکت را وزارت دریاداری راسا تعیین نماید  ونیز مقادیر عمده نفت سوخت نیروی دریائی بریتانیا را (( به قیمت بسیارنازلی تحویل بدهد)). وهرگز هم هیچگونه اطلاعی در باره« چگونگی فروش ومیزان قیمت آن» به دریاداری انگلستان منتشر نشد  واین قضیه همچنان در بایگانی های محرمانه وزارت دریاداری انگلستان وشرکت نفت انگلیس مکتوم باقی ماند 

ابراهیم تیموری در کتاب عصر بی خبری مینویسد :  تنها مسئله نفت و امتیاز آن نبود که دولت بریتانیا از بیخبری و جهل مقامات ایران سود فراوان برد  .بلکه امتیازات دیگری که صرفا بر اساس تطمیع پادشاهان قاجار مثل ناصرالدین شاه بدست آورده بودند .چنان بود که همه محققین وکارشناسان مشهور جهان را متعجب ومتحیر کرد . در باره امتیازی که رویتر بدست اورده بود نظر یکی از سیاستمداران مشهور انگلیس را برایتان نقل میکنم 

لرد کرزن در کتاب «ایران ومسئله ایران »چنین مینویسد :  وقتیکه امتیاز رویتر منتشر گشت مندرجات آن حاکی از تسلیم کامل وخارق العاده کلیه منابع طبیعی کشور به بیگانگان بود  واین کاری بود که 

68

هیچگاه در تاریخ  جهان سابقه نداشته و حتی شاید خواب آنراهم کسی نمیدیده . اما بنظر من مهمترین مسئله ای که وجود داشت این امتیاز چنان سهمناک بود که کلیه آزادی ها وحقوق حقه یک ملتی را از بین میبرد .

امتیاز افتتاح بانک شاهنشاهی :  ناصرالدین شاه در صدد بود که به اروپا سفر کند وچون در خزانه هیچ موجودی نبودو دولت نمیتوانست هزینه رفتن شاه را تامین نماید ، امین السلطان بدستور پادشاه با وزیر مختار انگلیس مذاکره نمود تا امتیاز افتتاح بانک شاهنشاهی رابه بارون ژولیوس رویتر واگذار نمایند که قرارداد آن در سال 1889 بامضا طرفین رسید  ومقرر شد که بانک در قبال این امتیاز مبلغ چهل هزارلیره به دولت ایران با «بهره مناسب » وام بدهد تا شاه بتواند آنرا برای رفتن به فرنگ و خوشگزرانی هایش خرج کند . یکی از مهمترین مواردی راکه این بانک بدون هیچ اشکالی کسب کرد  آن بود که « حق انحصاری نشر اسکناس ممالک محروسه را در اختیار خود گرفت » که تا دوران سلطنت رضاشاه  و تاسیس بانک ملی ایران همچنان این امتیاز را در اختیارداشت .

مصطفی فاتح در کتاب پنجاه سال نفت مینویسد : روز امضا این امتیاز نامه در فصل یازدهم آن اضافه کردند : ازآنجائیکه بانک شاهنشاهی حاضراست که برای احیاء تمام وسائل استخراج  ثروتهای طبیعی مملکت فورا فدویت را بجا بیاورد (دولت علیه )به بانک مزبور و در تمام مدت این امتیازنامچه امتیاز مانع لغیر قطعی میدهد که در تمام وسعت مملکت ایران معادن آهن – مس – سرب – زیبق – زغال سنگ – (نفت ) – مانگانز-بورق – آمیانت که متعلق بدیوان میباشد دایر نماید 

ودر فصل سیزدهم امده که از منافع خالص تمام معادنی که بانک دائر نموده . دولت علیه سالی (شانزده در صد) را اخذ خواهد نمود .

.چندی بعد بانگ شاهنشاهی  بموجب اجازه ای که تحصیل کرده بود قسمتی از حقوق خود رادر باره استخراج معادن ایران بمبلغ (یکصدو پنجاهزارلیره )به بیک شرکت انگلیسی واگذارکرد ( واز این راه میلیاردها لیره سود بردند)  در حالیکه ملت ایران سالیان دراز ناگزیر بوده بهره سنگین آن چهل هزارلیره  را که شاه خرج سفر کرده بود باخون دل بپردازد .

شجاع الدین شفا در کتاب بعد از دوهزارو چهارصد سال مینویسد :

بدنبال واگذاری امتیاز تاسیس بانک شاهنشاهی ایران به انگلیسها، وزارت دارائی روسیه نیز خواستار کسب  اجازه تاسیس « بانک استقراضی روس »در ایران شد . این بانک که ظاهرا بصورت یک موسسه تجارتی تاسیس شد ،در عمل وسیله بسط واستقرارنفوذ مالی وسیاسی روسیه درایران گردید ، بگونه ایکه شعاع عمل این بانک به شاه وشاهزادگان و مقامات دولتی نیز گسترش یافت . از نظر اقتصادی  این بانک نه تنها سودی نمیبرد ، بلکه زیان نیز میداد ، ولی این خسارات را خزلنه داری روسیه جبران میکرد ، زیرا هدف اصلی بانک استقراضی روس پیشبرد برنامه های سیاسی امپراطوری روسیه بود .

و بعد هم پاره ای از اتباع روسیه توانستند امتیازاتی را در مورد خط اهن رضائیه جلفاو همچنین امتیاز استخراج استفاده از کلیه منابع زیرزمینی مناطق وسیعی از آذربایجان را بخود اختصاص بدهند .

علی اصغر شمیم در کتاب ایران در دوره سلطنت قاجار:  در اوائل سلطنت فتحعلیشاه حکومت بندرعباس و جزیره هرمز از طرف دولت ایران  به بن احمد امام مسقط واگذارشد. بشرط اینکه  وی سالانه 6 میلیون تومان بدولت ایران باج بدهد. در سال 1271 سعید خان پسر بن احمد که در آنوقت امام مسقط بود با پشتیبانی انگلیسها ادعای حکومت کامل بندر عباس و جزیره قشم را کرد  وبا چند کشتی جنگی به ناوگان ایرانی بندر عباس حمله برد ولی در زدو خورد های بعدی شکست خورد  وامام مسقط وسربازانش به سواحل عمان گریختند ، او نامه ای با تحف و هدایا به فارس فرستاد و ناصرالدین شاه بموجب فرمانی حکومت بلاعزل بندر عباس و جزایر قشم و هرمز و میناب را برای مدت بیست سال به او وفرزندانش تفویض کرد ، بشرط آنکه  سالانه 16 هزارتومان  پیشکش بشرح زیر به دولت علیه ایران بپردازد : 12 هزارتومان پیشکش به دیوان اعلی . هزارتومان  پیشکش بجناب اشرف صدراعظم ، 

69

هزارتومان به فرمانفرمای فارس ، هزارتومان هدیه  به محمدعلیخان شجاع الملک ، و هنگام سفر فرمانفرمای فارس یا حکمران لارستان به بند عباس ،حاکم تمام شرائط خدمتگزاری را بجا آورد.

دکتر شفادر کتاب بعد از دوهزارو چهارصدسال از قول  اعتماد السلطنه  به نقل از کتاب «الماثرو الاثار وهمچنین از یادداشت های  دوستعلی خان معیر الممالک ( یادداشتهائی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه) نقل میکند که :

دوران پنجاه ساله پادشاهی ناصرالدین شاه نیز ، مانند دوران سلطنت فتحلیشاه ، دوره قدرت « سراسری آخوند در همه شئون مملکت بود ، بخصوص بعد از آنکه  عده ای از مجتهدان در اوائل سلطنت ناصرالدین شاه ، برای مرعوب کردن او شایع کردند  که ایل قاجار در واقعه کربلا به یزید کمک کرده بود  واین مطلب شاه جوان را واداشت  تا با غلوی بیش از معمول وارد میدان «اسلام پناهی » شود .

بعد ها ناصرالدین شاه خود را « خلیفه اسلامی در عالم تشیع و همردیف خلیفه عثمانی در عالم تسنن » دانست،و به همین مناسبت مورخین دوره قاجار شهر تهران را ( دارالخلافه)نامیدند  وناصرالدین شاه  برای اثبات ارادتش به امام هشتم ،نام کوچکش را به غلامرضا تبدیل کرد . واین در همان هنگامی است که وزیر انطباعات او اعتماد السلطنه در خاطراتش مینویسد  که درهر وعده غذای اعلیحضرت شیشه ای از شراب هائی که از فرنگ وارد میشد و شاه آنها را اختصاصا «بردوی »ما مینامید جای خودش را داشت. اما در عین حال هیچ نانی را نمیخورد مگر انکه گندمش رااز مزارع موقوفه امام رضا آورده باشند. 

ناظم الاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان که به اهتمام (علی اکبر سعیدی سیرجانی تنظیم گردیده :

مظفرالدین شاه قاجار بطور زائد الوصفی ساده لوح، متلون المزاج ،مسخره پسند ،بدخلوت وبا شرم حضور بود . در تمام دوران سلطنتش امور سلطنت با میل عمله جات خلوت  ویا وزراء مغرض اداره میشد .خلوتیان پادشاه گویا همگی از پست فطرتان  وپست نژادان  وبی تربیتان وبداخلاقان انتخاب شده بودند .از این رو وضع دربارملاعبه بود . پادشاه شخصا دارای هیچ علم نبود  واز اطلاعات  سیاسی و تاریخی که لازمه جهانداری است بی بهره بود . 

شجاع الدین شفا مینویسد : در عهد مظفرالدین شاه ( رود هیرمند )در تصفیه سرحدی سیستان وافغان از ایران قطع گردید . عثمانی به دعوی سرحدی به خاک ایران تجاوز نمود . « بحرین علنا زیر بار انگلیس رفت » . چند جزیره در خلیج فارس و بخشی از بلوچستان  از ایران جداشدند . امتیازات مضر به خارجه داده شد منجمله تجدید امتیاز راه اهن به روس ،امتیاز بانک به آلمان ، امتیاز حفریات شوش و ( حمل کلیه آثار عتیقه ایران به فرانسه) امتیاز استخراج معادن نفت قصر به انگلیس .

حتی اگر از همه اینها چشم پوشی شود . سهمناکترین اقدامات قبول شرائط استقراض از روسیه بود که پنجه روس را در اعماق جسم ایران  جای داد که در واقع ( برای اضمحلال این سلطنت کافی بود).

سر آرتور هاردینگ وزیر مختار انگلیس در ایران در دوره مظفرالدین شاه در کتاب «یک دیپلمات در شرق» نوشته است : مظفرالدین شاه از لحاظ فکری کودک سالخورده ای بیش نیست .از لحاظ جسمانی  نیز چون  نی شکسته ای نحیف وناتوان است .

حضور مظفرالدین شاه در مقام سلطنت با دریافت وام از دولت انگلیس شروع گردید :  صدراعظم  امین السلطان ، به سفرای انگلیس وروسیه خبرداد که برای تامین خرج سفر ولیعهد از تبریز به تهران  پولی درخزانه وجود ندارد ، وسفیر انگلیس قبول کرد که به لندن تلگراف کند تا اجازه دهند که بانک شاهنشاهی مبلغ مورد احتیاج را بصورت وام بدولت ایران بپردازد .  وچنین کودکی بقول سرآرتورهاردینگ برای تصاحب تاج و تخت از تبریز به تهران بیاید 

70

در کتاب پس ازهزارو چهارصدسال میخوانیم :   که این پادشاه عظیم الشان ممالک محروسه که حتی آنقدر پول و نقدینه نداشت تا بتواند هزینه از تبریز تا تهرانش را تامین کند  .سه بار قصد مسافرت به کشور های اروپائی را نمود  وبرای هر سه بارهم ملت ایران را بگروگان داد و با بهره های سنگین وام گرفت تا بتواند در اروپا به خوشگزرانی بگذراند وبرای خاندان سلطنتی عروسک بخرد .

        برای سفر اول – امین السلطان صدراعظم (22 میلیون ونیم منات طلا) با بهره 5درصداز بانگ استقراضی روس .برای مدت 75 سا ل وام گرفت . که اقساط سالانه اش بابت اصل وفرع «یک میلیون و دویست هزارمنات بود » وجه الضمان این وام  کلیه گمرکات ایران  باستثنای گمرکات بنادر خلیج فارس بود ، برای همان مدت وام .

       برای دریافت وام بانگ چند شرط قائل شده بود >

       1 – در آمد گمرکات مورد وام تماما تسلیم بانک استقراضی  روس در تهران بشود .تا بانک پس از برداشت قسط استهلاکی سالانه ، بقیه در آمد را( پس از شش ماه ) به دولت ایران پرداخت نماید .( یعنی شش ماه تمام دولت روسیه مبالغی پول دولت ایران را بدون هرگونه علتی نزد خود نگاهدارد )

       2 – در صورتیکه ایران عایدات گمرکی را مرتبا وهمه ساله به بانک نپردازد دولت روسیه حق خواهد داشت  گمرکات ایران را زیر نظارت و در صورت لزوم اداره مستقیم خود در آورد . ( مفهوم امر آنست که گمرکات را مصادره نماید )

       3 – وبرای آنکه بانک بتواند دولت ایران را از هرجهت زیر مهمیز خود نگاهدارد شرط عجیبی کرده بود، دولت ایران تا وقتی تمامی مبلغ اصل وفرع  وام خود را به بانک استقراضی نپرداخته باشد ، حق ندارد  بدون رضایت  دولت روسیه از یک کشور خارجی دیگر وامی بگیرد .

      برای سفر دوم –  باردیگر امین السلطان صدراعظم  در سال 1320 قمری (1902 میلادی ) ده میلیون منات طلا(روبل)از بانک استقراضی روسیه وام گرفت .

     شرائط دریافت این وام  مانند وام اول  واقساط استهلاکی  سالانه آن کمی بیش از نیم میلیون  منات بود ،در نتیجه با آنکه دولت ایران (( در واقع ملت بردبار ایران))هر سال بهره وام را میپرداخت ، در سال 1331 قمری تمامی ده میلیون منات وام  همچنان بر عهده ایران باقی بود . این وام با وام اول یک کاسه شد ،در نتیجه مبلغ پرداختی سالانه ایران بابت هر دو وام به یک میلیون ششصد هزار منات طلا رسید .که جبرانش بعنوان ارثیه مظفرالدین شاه بگرده  ملت ایران باقی ماند  

    برای سفر سوم –   این بار بطور رسمی وامی دریافت نشد ( زیرا بانک استقراضی ) برای پرداخت وام وجه الضمان جدیدی میخواست که دولت ایران از معرفی آن عاجر بود . بعلاوه  علنی کردن دریافت سومین وام سروصدای زیادی را بوجود میاورد . باین جهت  بطورمحرمانه ارقامی را دریافت نمودند .

ناظم الاسلام در تاریخ بیداری ایرانیان مینویسد : پس از این موفقیت سیاسی واستعماری روسیه ،« دولت انگلستان»حکومت ایران را زیر فشارگذاشت  تا به هر عنوانی که باشد ، ایران از انگلیس هم وامی بگیرد  ودر برابر آن وثیقه ای همانطور که به روسها سپرده است به انگلیس هم بسپارد. تاروس وانگلیس از این حیث باهم برابر باشند .

بر این اساس در سال 1318 قمری دولت ایران (سیصدو پانزده هزار لیره استرلینگ ) توسط بانگ شاهنشاهی از حکومت هند وام گرفت  ودر مقابل کلیه عایدات  گمرکات خلیج فارس و بندر محمره  واهواز  باضافه عایدات پستخانه و تلگراف خانه ایران وشیلات دریای خزر راوثیقه آن قرارداد.

توضیح : در دوران مظفرالدین شاه تقریبا تمام منابع در آمد دولت ایران در گرو دودولت استعمار روس وانگلیس قرار گرفت .

71

سیاست داخلی و عدم قدرت حاکمیت در اداره امورکشور

قاجارها بطور کلی با سیستم قبیله ای بر کشور حکومت میکردند وبطور دقیق وروشن همان وضعیتی که در اواخر حاکمیت صفویه در ایران وجود داشت بر نحوه دولت مداری قاجارها نیز جاری وساری بود .

 اگربه نوشته های مورخین دوران قاجار توجه فرمائید . به این نتیجه میرسید که جز شخص آغامحمد خان که بر اثر سالها انزوا  بسیار کتاب خوانده بود وبعد هم با آخوندها مجالست فراوان داشت . سایرسلاطین قاجار نه سواد داشتند ونه تربیت اداری وسیاسی  وهمه آنها بدون استثنا در حرمخانه وبا کنیزان وخواجگان بزرگ شده  ودوران ولیعهدی خودرا هم در تبریزدر میان سربازان سیلاخوری گذرانده بودند . در نتیجه بیشتر فرمانبر زنان حرم ویا خواجگان بودند 

دکتر شفا در مورد حاکمیت قاجارها ارزیابی صاحب نظر ناشناسی را بشرح آتی نقل میکند  : این مطلب از رساله ای خطی گرفته شده  بدون امضا وبا عنوان ((سیاست روس وانگلیس در ایران )) که متعلق به کتابخانه ملی ایران است که در دهه دوم قرن بیستم  همراه با کتاب تاریخ روابط ایران وناپلئون ترجمه وتالیف عباس میرزا در مطبعه حبل المتین بچاپ رسیده و در سال 1363 در تهران تجدید چاپ شده است .

              اهل ایران  نه همدستی و اتحاد دارند ونه وطن پرستی  ومملکت دوستی،(ترک ، کرد ، عرب 

ارمنی ، یهودی) – نه هم مذهبند ونه هم خیال . باهم دشمنند  وبه خرابی مملکت کوشش میکنند .

              دولت  از شدت بی نظمی  وضعف  قدرت مطیع کردن اهالی را ندارد .حکومتخانه ها ، و

وزارتخانه هاو سایرشغل ها ومناصب به حراج  فروخته میشود . نوکر ها خیانت به اربابشان کرده مالش را میدزدند وآنوقت  در خارجه همدیگر را بروز داده  پرده از روی رزالت  وخیانت  خودشان  برمیدارند . (برای تصرف ایران لشگرکشی لازم نیست ، مملکت پارچه پارچه پیشکش میشود) . ایران که متصل بواسطه بی نظمی تنزل میکند  وخرابیش بیشتر میشود . مثل گوسفندی است که به پای خود زیر چنگال گرگ میرود .

            ………ناصرالدین شاه غرق درشهوت و کامرانی بود. با اینکه پولتیک همسایگان را بخوبی واقف بود  و ترقیات آنان را دریافت کرده بود ، ابدا در صدد ترقی دولت  وملت ایران برنیامد، ومانند کسی که (( بعاریت در مملکت سلطنت مینماید ))بجز کامرانی وهواپرستی اندیشه دیگر نداشت  وبه اصلاح  حال ملک ومملکت بهیچوجه نپرداخت  واثر خیری باقی نگذاشت . به غلط وگزاف به استبداد سلطنت از خود مجسمه ای بیادگار گذاشت که پس از بیداری ایرانیان مجسمه لعنت خواهدشد .

         ………. در تمام مدت سلطنت ، ناصرالدین شاه  مابین بهشت وجهنم معطل ماند . همیشه مردد بود

اگر روسها را راضی میکرد به انگلیسها خسارت میداد. …..اگر مال التجاره انگلیسهادر ایالاتی که در سمت خلیج فارس واقعند میرسد، روسها در آذربایجان ، خراسان ، گیلان وشهر هایی که در سمت دریای مازندران واقعند تجارت میکنند .

         ……….. در سنه 1316 قمری از جهت بی پولی خزانه ، تجملات وجواهرات  دولت به توسط یکی از اشخاص خانواده سلطنت بفروش رسید . کاسه بشقاب فیروزه منحصربفرد ایران «زینت موزه لندن»گردید صندلی های طلا وبعضی جواهرات بر سرمایه بانک های خارجه افزوده  پرده از روی کار دولت ایران برداشته شد.(( رسوائی قاجارها عالمگیر گردید )).

       ………. مردم همه بیسواد واز ترقیات جدید  واوضاع داخله  وخارجه بی خبر، دولت وروسای ایالات مانع از رشد فکری و بیداری آنها ،روزنامه جاتی که دارند همه دروغگو ومتملق واسباب بازیچه . اگر روزنامه وطن پرستی هم باشد مردم فقیر سواد خواندن یا قوه خریداریش را ندارند. تا کنون کسی هم که جرئت آنکه راست مطلب را بگوید  وبه آنها حالی نماید  وبه راه خیر هدایتشان کند داشته باشد پیدا نشده است . مدرسه و تربیت و تعلیم صحیح هم در ایران  وجود ندارد .

      ………. علما هر یک ، یک رای مخصوص خود دارند  وهمگی رای خود را مستند شریعت و عامه مردم را مکلف به اطاعت خود میدانند . یکی رای میدهد که پرلمانت حلال و واجب است ، دیگری بر 

72

ضد آن رای میدهد که حرام است باید اجتناب نمود .بیچاره مملکت ایران در میان دو دولت قوی پنجه و اختلاف علما ، مستاصل ماندولگدکوب سمند استبداد واستقلال وزراء جاه طلب و حکام زورگوگردید ه 

از وضع قانون صحیح در مملکت مضایقه دارند . 

       ……..روسای روحانی هم که علمای مملکت و معلمین ملتند به جای آنکه علم  حقوق به مردم بیاموزند  ومردم را تربیت نمایند  ومتحد ومتفق کنند القای نفاق و کلمه اختلاف میکنند . اگر حسب اتفاق کسی پیدا بشود و دو کلمه ای از اصلاح حال بر زبان براند  اورا طرد وتکفیر مینمایند .

      احمد توکلی در کتاب مشروطه ای که نبود مینویسد :  محمدعلی شاه وقتی به سلطنت رسید 35 سال داشت .

او در ایام ولیعهدی در تبریز میان سربازان سیلاخوری بزرگ شده بود . مطلقا نه سیاست را میشناخت ونه علاقه ای به مردم داشت نه سواد خواندن ونوشتن داشت ونه زبان فارسی را براحتی صحبت میکرد  ، او فقط زبان ترکی ( کوچه وبازار)را فراگرفته بود .( او کشور ایران را ارثی میدانست) که جدش برای او بضرب شمشیر تسخیر کرده بود و ملت ایران همه رعایائی بودند که جان و مال وناموسشان در اختیار پادشاه بود .

دو گروه مشاور مورد اعتماد داشت :

      1 – چند تن  تبعه روس  که بزرگترین انها ((شاپشال ))نام داشت و معلم زبان روسی او بود . وچون یهودی متعصبی بود  با آخوند های ضد مشروطه روابط بسیار نزدیکی برقرار کرد . دومین نفر(لیاخف روس ) فرمانده قزاق هاکه از مشاورین بسیار نزدیک شاه بود . این لیاخوف با وجود آنکه از دولت ایران حقوق میگرفت  ولی همیشه لباس افسران روسی را میپوشید ودستوراتش را هم از ستاد آرتش روسیه در قفقاز میگرفت .

      2 – روابط بسیار حسنه ای با اخوندهای ضد مشروطه داشت که در راس آنها (شیخ فضل اله نوری )بود

       3 – روزیکه محمدعلی میرزا به پادشاهی رسید  (( مبلغ یک میلیون و ششصدو بیست وهفتهزارمنات روسی به بانک ( انترناسیونال دو کومرس مسکو ) که بانک دولتی کشور روسیه بود بدهکاری داشت .که بعنوان هدیه پادشاهی او بدوش و گرده ملت ایران سنگینی میکرد 

             آخوندیسم  در دوران قاجارها بتدریج مقام  خود را در عرض  مقام سلطان میشناختند :  بزرگترین بلائی که قاجاریه بر سر ایران آوردند پیروی از روش صفویه در امور مذهب شیعه بود که اخوند ها مجال یافتند تا در تمام شئون زندگی مردم مداخله مستقیم وصریح داشته باشند  وچون قاجارها  نه  چگونگی سیستم کشورداری را فراگرفته بودند نه میتوانستند برای رفاه وآسایش مردم گامی بردارند . زیرا چنانکه در تاریخ میخوانید آنها ایلی بودن که با دام داری وپرورش اسب زندگی میکردند وجز قوانین ایلی قانون دیگری را نمیدانستند در نتیجه  کشور را بسوی چنان فقر سیاه ودرماندگی کشیده بودند که مردم از پای افتاده  هیچ راهی را جز متوسل شدن به خرافات نمیشناختند 

        اصل اول زندگی مردم شده بود    مسجد – سینه زنی – شاه حسینی – اطاعت کورکورانه از آخوند

پرداخت سهم امام . خمس . ذکات . احترام به  ماه محرم وصفر وقبول فرامین آخوند ها برای ماه رمضان

         توجه شما خوانندگان گرامی را به این نکات جلب مینمایم که قاجارها از کلیه  روابط با اروپایی های در حال پیشرفت  که بعلت ایجاد ارتباطات ، آسیا ومنابع آن را خیلی خوب شناخته بودند. یک   بهره برداری  بسیار زشت کردند  وآن این بود که تنها ((میلیون ها قرض)) برای ملت ایران فراهم آوردند و همه منابع در آمد ایران را درقبال این قروض ایثارنمودند . ودر قبالش برای ایرانی های از همه جا بیخبر یک« سرشکستگی وبیغیرتی ملی» خریداری کردند . بگونه ایکه درآخرین روزهای سلطنت احمدشاه قاجارفقط دوراه باقی ماند:

    

73

  1 – اعلان ورشکستی دولتی صادر کنند  تا کشور های روس وانگلیس وآلمان هرکدام بقدرطلبشان از اراضی ومنابع مملکت را به تصاحب خود درآورند.

      2 –  همچنان با سرشکستگی  ودریوزگی به دریافت ماهانه سیصدو پنجاه هزارتومان از بانک شاهی قناعت کنند و هرچه اوامر ارباب هست اطاعت نمایند 

      3 –  شاه مملکت ( آریاها) ماهانه از دولت انگلستان جیره و مواجب بگیرد. ودولت ایران را در اختیار انگلیس ها بگذارد  ،در حالیکه خودش درجنوب فرانسه  به خوش گذرانی بسر ببرد.

 

مواد مخدر وتریاک   یکی از کارهائیکه در دوران قاجارها در ایران رونق پیدا کرد  ودر این راه بخصوص دستگاه دولت با کمک ایادی انگلیس در رواجش کوشش داشتند . کشت مزارع خشخاش بود که با نظارت دولت  وایجاد باندرول  واخذ مالیات از آن، رسما خریدو فروش آن آزاد گردید و دولت برای تشویق فروش جوائزی راهم معین کرده بود تا جوانهای بیچاره را هرچه راحت تر آلوده کند . 

و اکثریت رجال وزعمای دولت با ترتیب دادن جلسات تریاک کشی این بلای خانمان سوز را در بین طبقه کارگر وزارع ایرانی رایج کردند ( در نتیجه فقر، ناداری ، اعتیاد ) همه تعصبات ملی را از ایرانی ها گرفت وانها را تبدیل به جرثومه فساد نمود .

بگونه ایکه  وقتی در دهات و قصبات دختری میخواست بخانه شوهر برود . باید شب اول زندگیش را با کدخدا ویا پسر قلدر خان بگذراند  وداماد هم که جز تریاک و وافور هیچ  چیز دیگری رانمیشناخت وتمام روزوشب را یا خمار بود ویا نشئه ، با رضایت این حق را برای ارباب که وسیله تریاک کشی اش را فراهم میآورد قائل  بود .

مستر نوز بلژیکی  (مستشار مالی در وزارت مالیه )که در واقع  مامور انتلیجنس سرویس بود .  برای نشان دادن اینکه کشیدن تریاک و استعمال مواد مخدر چقدر خوب است .تصاویری را با لباس آخوندی منتشرکرده بود، در حالیکه پای منقل وافور نشسته . واین تصویر در گذشته های دور در روزنامه ها وکتاب های ایرانی بعنوان اینکه مستر نوز هم مسلمان شده بچاپ رسیده بود. 

ویکتور مالت یکی از صاحب منصبان وزارت خارجه انگلستان دریادداشتی که6 دسامبر1924نوشته وبشماره 31018- 371 اف .او. در بایگانی وزارت خارجه انگلستان ضبط میباشد  :

……..هیچ چیز شگفتی آورتر از این نبود که وقتی وارد عربستان ( خوزستان )یا یکی از بندرهای (ایرانی خلیج فارس)شدم . دیدم که هیچ قدرت خارجی ، بجز (بریتانیای کبیربهر دلیلی که باشد ) وجود ندارد . ایرانیان ساکن کرانه های (خلیج فارس )بطور عموم عربند !!! واز نژاد ایرانی نیستند  ورهبران قبیله های آنها ، خان ها، در چشم مردم از اهمیت بیشتری در مقایسه با حکومت  دور از دسترس شاه برخوردارند، اگر بتوانند بزبان خارجی صحبت بکنند ( آن زبان انگلیسی است ) اگر خرید وفروش کنند،بیشتر از ( روپیه هندی)استفاده میکنند.  (تومان اصلا رواج ندارد) . سایر قدرت ها را بنام میشناسند و دولت هند به آنها نزدیکتر است تا حکومت تهران . وبه ماموران ادارات کنسولی بریتانیا بچشم دوست نگاه میکنند ، در حالیکه حکومت ایران هیچ اثر پائی در آن مناطق ندارد . 

 « سرپرسی لورن» . در کتاب شیخ خزعل و پادشاهی رضاخان  ترجمه محمد مهرآبادی مینویسد : 

…. در ایران مانند هرجای دیگر ، بریتانیا  تعهدات متضادی را پذیرفته بود و نمیتوانست  از عهده آنها بر آید ……..قول داده بود که از شیخ محمره <خرمشهر> در برابر دخالت « دولت ایران » جانبداری کند . مادامی که دولت مرکزی و شاه قاجار ضعیف بود ، بریتانیا میتوانست  از این مشکل طفره برود . اما با ظهور {رضاخان} بعنوان دیکتاتور، این مشکل علنی ترگردید ، چرا که رضاخان تصمیم داشت که خوانین  نیمه مستقل  جنوب غربی ایران را زیر سلطه دولت مرکزی در آورد  وشیخ محمره ( شیخ خزعل ) از خوانین استان « بارور عربستان » خوزستان بود . خوزستان در مرزهای جنوبی ایران در 

74

بالای خلیج فارس قراردارد  وبندر مهم ان هم محمره (خرمشهر)نامیده میشود و در داخل خاک ایران  وکنار رودخانه کارون قرار گرفته است .

      قدرت واستقلال عمل شیخ خزعل در اوائل سده بیستم افزایش بسیار یافت که ناشی از چندعامل بود.

      1 – حکومت مرکزی فاقد یک آرتش نیرومند بود تا بتواند بر مرزهای جنوبی نظارت داشته باشد.

      2 – ایران گرفتار کشمکش قضیه مشروطیت بود . و بعلاوه ضعف حاکمیت هم مجال نمیداد تادولت به جنوب غربی کشور توجهی بنماید .

      3 –چون امنیت و تجارت (هند)نیازمند  آرامش در خلیج فارس و عربستان « خوزستان »بود ،لذا همکاری شیخ محمره برای انگلستان کمال ضرورت را داشت . بالاخره دولت انگلستان  و(شرکت نفت ایران وانگلیس )در صورتی میتوانستند  از میدانهای نفتی تازه کشف شده بهره برداری کنند که حقوق احداث راه برای نصب لوله ها و اجازه تاسیس یک پالایشگاه در آبادان را بدست آورند .چون شیخ خزعل ، طبق فرمان <شاه قاجار> مالک این زمین ها بود ، از این رو انگلیس ها ناگزیر بودند دست بدامان شیخ خزعل بشوند . وحمایت اورا جلب کنند ………

توطئه آخوند مدرس رهبر اقلیت مجلس شورای ملی ومحمدحسن میرزا ولیعهد:

       سیاوش بشیری در کتاب سایه ای از سردار مینویسد :   در زمستان سال 1303 وقتی سردار سپه،شیخ خزعل را از خوزستان به تهران آورد و خوزستان را از زیر یوغ انگلستان وشیخ محمره  بیرون کشید . مسافری از تهران راهی اروپا گردید تا پیشنهاد های محمد حسن میرزاولیعهد وگروهی  را که سیدحسن مدرس  به ضدیت با سردار سپه تشکیل داده بود به آگاهی احمد شاه قاجار در پاریس برساند .   نا م این مسافر ( رحیم زاده صفوی بود) یک روزنامه نویس با معیارهای آنروزگار. 

      زمانیکه رحیم زاده صفوی عازم ماموریت خود شد « بیش از یک سال از اقامت احمد شاه قاجار در پاریس گذشته یود »  محمد حسن میرزای ولیعهد  ونایب السلطنه ، به تحریک  بعضی از درباریان  وسید حسن مدرس و نیز آگاهی از (( ناتوانی احمد شاه )) خود بی میل نبود  که به سنت دیرینه قاجارها، بجای برادرش  بر تخت سلطنت بنشیند . بدین سبب در تمام مدت  بتحریک آخوند مدرس  واقلیت مجلس وسران ایل ها و عشایر در توطئه های ضد دولت شرکت داشت . ویا عروسک اجرا فرامین  دولت روس وانگلیس بود . 

    سردار سپه نهایت کوشش را داشت تا بتواند احمد شاه را به کشور باز گرداند تا جلوی تحریکات مخالفین را بگیرد وبا آسودگی خیال به آبادانی کشور بپردازد . ولی هر بار که احمد شاه اعلام میکرد که میخواهد بازگردد . محمد حسن میرزا که خود چشم به سلطنت ایران دوخته بود  میکوشید تا شاه را از برگشتن بازدارد واحمد شاه هم که ابدا استعداد تحمل ناراحتی را نداشت و از آمدن صرفنظر میکرد .

   

 رحیم زاده صفوی  در کتاب اسرار سقوط احمدشاه مینویسد : ………..تا آن تاریخ فکر من  چنان بود که پادشاهان  وشاهزادگان قاجار بقدری دوچار انحطاط شده اند  که دشوار است نزد آنها غیرت و حمیتی پیدا کرد …..

محمدحسن میرزا ولیعهد مرا احضار وسفر فرنگ را پیشنهادکرد  وتاکید نمود با « مدرس »ملاقات کنم .  صبح روز بعد قبل از آفتاب بخانه مدرس  رفتم .فقید مرحوم گفت : « رفقا تصمیم گرفته اند ،شخصی را به اروپا بفرستند » که بتواند پیغامهائی ببرد ونیز آنجا بماند و در محافل مطبوعاتی رخنه کند .  ……..

ولیهد گفته است باید کسی باشد که بتواند خودش را میان دیپلمات ها جا کند ، وشرافت واخلاقش هم مورد اطمینان ما باشد  ومن (صفوی ) را دارای این شرائط میدانم .  ماهم با میل ولیعهد  موافقت نمودیم .   حالاتوحاضر هستی بروی ؟ . گفتم هرگاه شما مصلحت بدانید البته قبول میکنم .

   

   75 

مدرس یک دسته کاغذباریک  ودراز بمن داد  که این دستورالعمل است . از ایران که بیرون رفتید بخوان  واگر میدانی خطرناک است ، درخانه خودت بخوان  وبه هرگونه رمزی که میدانی بنویس  واین کاغذ هارا بسوزان .اوراق را گرفتم ورفتم به دربار. دکتر صحت را ملاقات کردم ، ایشان گفتند  خرج سفر حاضراست وبه من حواله بانک دادند . وبمن گفتند که اگر با هواپیمائی یونکرس که قرارداد حمل پست ایران را دارد بروید بیشتر در امان هستید، همان شب در آلاچیقی که وسط حیاط گلستان بود ، برای آخرین مرتبه خدمت  والاحضرت شرفیاب شدم ومدت دوساعت و نیم گفتگو داشتیم . ولیعهد روی چند ماده برای برادر خودش پیغام میفرستاد 

       1 – سردار سپه خرج بی پایان  میکند . منابع مالی مختلف بدست آورده که بیدریغ میباشد،ولی ما درتنگدستی هستیم .اعلیحضرت میباید هرطورشده از دادن پول به رفقای ما کوتاهی نفرمایند .

      2 –باید  در محفل سیاسیون و وکلای مجلس مبعوثان لندن  روشن ساخت  که مخالفت  عمال انگلستان با قاجاریه قطعا به ضرر خودشان تمام خواهد شدو از راه مطبوعات انگلستان  واز راه  محافل آنجا برای تغییر رویه وزارت خارجه انگلیس اقدام کرد .در این خصوص نباید از خرج کردن دریغ ورزید .

     3 – شاه باید هرطوری شده از راه روسیه به ایرن برگردد واگر هم فعلا در خصوص حرکت تامل دارند ، لا اقل باید اعلان بدارند  که از راه مسکو به ایران بر میگردند تا بدین وسیله محبت شوروی ها جلب شود و خود اعلیحضرت هرکه را مصلحت میدانند برای گفتگوی با شوروی ها مامور فرمایند ، زیرا در ایران میبینم تدریجا سیاست شوروی ها به مساعدت سردار سپه منحرف میشود 

      رحیم زاده مینویسد : در خارج از این پیغامها ، ولیعهد سرش را خیلی نزدیک من اورد، حدود یک ربع ساعت با صدای خیلی آهسته در زمینه دیگری صحبت نمود ….. روح این موضوع بدین قراربود که هرگاه معلوم شد اعلیحضرت برای بازگشت به ایران ، حتما تردید واندیشه دارند ،ممکنست به ایشان حالی شود که بحکم منافع عالی وبرای حفظ سلطنت موروثی قاجار . ودوام سلطنت خاندان ما ، هرگاه اعلیحضرت معاودت به ایران را نمیپسندند  ممکنست حقوق سلطنتی یا دست کم عنوان نیایت سلطنت به ولیعهد واگذارشود تا در برابر دشمن تاج و تخت هرچه را که از دستش بر آیدبعمل آورد،  این بود خلاصه وروح مطالبی که میبایست اینجانب از طرف والاحضرت به پادشاه برسانم .

     رحیم زاده در دنباله مطالبش مینویسد :  در (نیس) احمدشاه را ملاقات نمودم ……. شاه با لباس ساده که رنگ بازی داشت کنار میزی ایستاده بود .  پس از دوسه دقیقه صحبت های عادی .شاه پرسید  آیا مطلبی داری ؟ عرض کردم .چاکر عرض نمیکنم  که قاجاریه  نزد ایرانی ها خیلی محبوبند ، زیرا ملت ایران  از سلطنت این طایفه  محترم زیانها دیده . اما،با اطمینان  خاطر عرضه میدارم  که مرحوم مظفرالدین شاه  وبندگان اعلیحضرت همایونی  واقعا محبوبیت تام دارند  وطبیعی است ملتی که اعلیحضرت رادوست میدارد ،  توقع دارد  که اعلیحضرت حدود سلطنت و حقوق ملت را صیانت فرمایند و در آن راه ها پافشاری و مقاومت فرمایند  وتوقع ندارند  که هر زمان خطری از یک جانب رخ مینماید ، تاج وتخت و مملکت را ترک فرموده ، عازم فرنگستان شود. این رویه محبوبیت ذات شاهانه را خلل دار میسازد ….. 

     شاه سخن مرابریده فرمود بهتراست آنچه را میگوئید یک یک جواب بگیرید . من به محبوبیت خودم نهایت اهمیت را میدهم ، اما رفقای شما میخواهند من چگونه پادشاهی باشم . پادشاه مشروطه باشم یا مختارو مستبد . شما ورفقایتان شاید میاندیشید که من آن قدرت وجربزه را ندارم که سردارسپه را از میان بردارم  .حال انکه راجع به توقیف  وتبعید و حتی کشتن این شخص  مکرر از طرف افسران خود قزاقخانه به من پیشنهاد شده و اشخاص قابلی حاضر بودند  بگفته خودشان (شاهسونی)یعنی شاهدوستی بخرج داده در همان عمارت گلستان کار اورا خاتمه بدهند . اما توجه کنید که ( توقیف وتبعید ونابودی  رضاخان  حتما یک پیراهن عثمان دیگری بر ضد من بوجود میآورد و چیزی نمیگذشت که من میشدم ناصرالدین شاه منفور واو میشد امیر کبیر محبوب) .

     

76

       در اینجا عرض کردم ، بنا بر این  میتوان گفت که بندگان اعلیحضرت  روشی را پسندیده اید  که یک عامل عمده کامیابی سردارسپه شمرده میشود. شاه خندید وپاسخی داد که که برای من خیلی (یاس انگیز)بود وشاید بعد ها یک چشمه اختلاف نظرما همان پاسخ بود .

      شاه با لهجه روشن  وبا قیافه مطمئن که حاکی از عقیده راسخ وثابتی بود . فرمود : 

      آقا ، بدان که من در تحصیل حقوق پیشرفت بزرگی کرده ام  واستاد من یکی از شخصیت های برجسته گیتی ورئیس جامعه حقوق میباشد . من عملیات رضاخان را با هرکدام ازمبادی واصول حقوقی مقایسه نمودم ، راست نیامده وتشبثات او و همراهانش نامشروع است  واین قدر هم نزد همه کس مسلم است که اعمال نامشروع عاقبت ندارد  وکاری که با موازین  حقوقی وفق ندهد ، قطعا به فرجام  نخواهد رسید. بنا بر این سردارسپه با این تشبثات  واقداماتی که میکند هیچگاه نخواهد توانست تخت وتاج سلطنت را از قاجاربرباید.

       با حال تاثر عرض کردم ، هرگاه  مردم به ضرورت انقلاب  وطغیان ، الغای سلطنت قاجاریه را تقاضانمایند ، مثلا کار منجر شود به این که آرای عمومی ملت به وسایل قانونی کسب شود ویا وکلائی انتخاب شوند که حق تجدید نظر در قانون اساسی و حق الغای سلطنت  وتغییر رژیم را داشته باشند با کسب آرای عمومی وکلا موسسان انجام پذیرا ست. در آنصورت چه اشکالی خواهد داشت  که اکثریت آرا علیه سلطنت قاجاریه در آید ؟

      شاه فرمود ،بلی ، اشکال دارد  وآسان نیست  زیرا طبق نظریه رئیس جامعه حقوق انسانی و قضات عالیمقام دیگر که من شخصا با آنها مشورت کرده ام . سلطنت ایران در قانون  اساسی چنین معرفی گردیده که :موهبتی است الهی  یعنی حق طبیعی و موروثی ما میباشد .  منتهی اینکه ملت نیز در حق سلطنت  شرکت دارد  والبته هیچ شریکی حق ندارد  به اراده و میل خود شریک دیگر را از حقوق شراکت محروم نماید . همچنانکه منهم حق ندارم  ملت ایران را از شرکتی که در سلطنت دارد محروم گردانم . ملت ایران هم نمیتواند مرا از حق سلطنت محروم نماید !!!!

    فرمایش شاهانه و طرز تفکر ویقین شاه  در تثبیت  سلطنتش حال طبیعی مرا تغییر داد وبا لهجه نزدیک به استهزاکه البته مخالف نزاکت و ادب بود ، عرض کردم ، یعنی قربان  میفرمائید  هرگاه مجلسی که اکثریت ان رضاخانی باشد ، بیاید  والغای سلطنت  قاجاریه را اعلام کند . رئیس جامعه حقوق انسانی،  سپاهی تجهیز میکند و نمایندگان مجلس ایران را به رعایت اصول حقوقی مجبور میسازد ؟!….. 

روابط سردار سپه نخست وزیر  با احمد شاه در اروپا:

سردارسپه که از تمام اقدامات مخالفین بوسیله ایادی مختلف اطلاع پیدا میکرد ، و میدانست که چه توطئه هائی بمنظور دور کردن او از قدرت در جریان هست. نهایت کوشش را داشت تا بهر وسیله احمد شاه را به ایران بازگرداند تا تمام جنجال های داخلی وخارجی را از میان ببرد. زیرا تنها مطلبی راکه مخالفین سردار به آن چسبیده بودند آن بود که سردار شاه را مجبور کرده ایران را ترک کند .باین سبب سردار در تلگراف های متعدد از شاه میخواست که هرچه زودتر بازگردد .

        احمدشاه در شهریور ماه 1304 در پاسخ درخواست نخست وزیر تلگراف کرد که :

         جناب اشرف رئیس آلوزرا

         بعون الله تعالی دوم ماه اکتبربا کشتی تلنار از پاریس از راه بمبئی به ایران حرکت میکنیم . از مراجعت بوطن عزیز نهایت مسرت حاصل و خوشوقتیم که آنجناب اشرف را بزودی ملاقات خواهیم نمود                       شاه 

       سردار سپه  بیدرنگ پاسخی بشرح زیر فرستاد :

       پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایونی 

       تلگراف مبارک  که مبشر تشریف فرمائی  اعلیحضرت  همایونی بود زیارت  وحقیقتا باعث کمال مسرت گردید . استدعا دارم معلوم فرمائید ، موکب ملوکانه  به کدام یک از بنادر سرحدی نزول اجلال خواهند فرمود .            رضا .رئیس عالی کل قوا ورئیس الوزراء

77

سیاوش بشیری در کتاب سایه سردار مینویسد : انتشار خبر باز گشت احمد شاه بمنزله از میان رفتن بهانه اصلی مخالفان سردار سپه بود ،محمد حسن میرزای ولیعهد که همچنان چشم به تخت سلطنت دوخته بود به همراه گروهی از شاهزادگان قاجار و( آخوندهای مخالف سردار) طرح توطئه تازه ای را ریختند و  منبری ها ناگهان غوغای نبودن نان را در تهران براه انداختند . صبح چهارشنبه اول مهرماه گروهی مرد وزن به جلوداری چند آخوند از جنوب شهر به سوی مجلس بحرکت در آمدند  وبا کمک بازاری ها که مغازه های خود را تعطیل کرده  و به جمعیت پیوسته بودند ،مجلس شورای ملی را اشغال نموده  وبسیاری از نماینادگان را در موقع ورود زیر مشت ولگد گرفتند ، سرانجام با سخنرانی (مدرس) که خود توطئه گر اصلی بود مردم ساکت شدند .  مجلس از نخست وزیر خواست  که برای حل مشکل (نان) چاره ای بیندیشد . سردار سپه بیدرنگ دستور داد تا از ذخیره آرد نانوائی آرتش کمبود آرد تهران تامین شود و روز دوم مهر ماه یعنی ( یک روز بعد) مشکل نان حل شد . اما چند روز بعد مجدداگروهی با فریاد علیه سردار سپه روی به مجلس آوردند و یک گروهی از شاهزادگان قاجار واز اطرافیان محمد حسن میرزای ولیعهد به قصد تحصن به سفارت شوروی رفتند .

ابراهیم صفائی در کتاب کودتای 1299 مینویسد :   احمد شاه که آماده بازگشت به ایران بود  و حتی مقداری از لوازم شخصی اش راهم همراه چند تن از اطرافیانش بوسیله کشتی به بمبئی فرستاده بود  با دریافت تلگراف های متعدد  وشنیدن خبر های شورش تهران ، پای آمدنش سست شد و« عزم سفر را به قصد اقامت طولانی » تبدیل ساخت . وبعد هم تلگرافی برای سردار سپه فرستاد .

       جناب اشرف رئیس الوزراء

       امروز روزنامه های اینجا خبری از ایران درج کرده اند که گویا بواسطه کمی آذوقه  در تهران هیجانی در اهالی تولید شده ، بازارها بسته اند، خیلی اسباب نگرانی  من شد .انتظاردارم جناب اشرف فورا مرا از تفصیل مطلع نموده و جواب این تلگراف را به پاریس مخابره نمائید        شاه 

     پاسخ سردار سپه به تلگراف احمد شاه . که بسیار خواندنی و تاریخی است بشرح زیر صادرشد:

         اعلیحضرت شاهنشاه ایران 

         تلگرف مبارک زیارت گردید . چهارشنبه  اول مهر عده ای از کسبه بازار را بسته  بعنوان کمی نان بحال اجتماع  بطرف مجلس میرفتند .با این که مقررات حکومت نظامی اقتضا میکرد که از اجتماع آنان جلوگیری شود ، لیکن  به ملاحظه آن که کار ارزاق یکی دو روز اخیر قدری مبهم شده بود واحتمال  هم داده میشد که هیجان انها از وحشت سختی نان باشد  وشاید از اظهار مطالب تسکین بیابند . ممانعتی بعمل نیامد . ولی همین که وارد مجلس شدند ، شروع به شکستن درو پنجره  وبرهم زدن  میزو صندلی  وکتک زدن وکلا وپاره ای حرکات زشت  نمودند. بهر نحوی بود یعضی از وکلا آنها را قانع نموده و بر اثر اقدامات فوری  ومجدانه دولت هم فردای آن روز  وضع ارزاق خوب و نان فراوان شد ،اما بر خلاف  ازدحام مردم زیادتر  و دو دسته هفت  هشت هزار نفری تشکیل ویکی بسمت مجلس ویکی بسمت سفارت روس روانه شدند ،اگر چه مقاومت مامورین انتظامات  اجتماع آنان را در هم شکست  و عده ای از محرکین را دستگیر نمودند ،لیکن چند نفری توانستند خود را بداخل سفارت بیاندازند .

       عصر روز پنجشنبه که وزیر امور خارجه ، وزیر مختار روس را راجع به این مسائل ملاقات  واز مقاصد متحصنین پرسش نمود ، جواب دادند که حضرات از حکومت فعلی ناراضی  وشاه رامیخواهند ،نظر به این که چند روز قبل بشارت تشریف فرمائی موکب همایونی را به عامه اعلام و تلگراف مبارک  در جرائد درج گردید و از طرفی بنا به  تلگراف اطمینان قطعی داشت که این عناوین  به هیچ وجه مورد پسند خاطر ملوکانه  نمتیواند باشد به تائید تحقیقات خارج معلوم شد ، سیاست روسیه  در کار استفاده  از موقع و تولید انقلاب است . فعلا تحقیقات شدید در کشف دسیسه ادامه دارد. علاوه برسردسته ها و کسانی که مردم را ترغیب  وتشویق به انقلاب میکردند . چند نفری از اعضای دربارکه تصور میرفت مناسباتی 

78

با بعضی از مقامات خارجی داشته باشند ،برای تکمیل تحقیقات با اطلاع والاحضرت ولیعهد توقیف وپس از انجام  تحقیقات مرخص شدند  وتا حرکت همایونی ،جریانات مهمه را بعرض اعلیحضرت میرساند ……          رضا

      سردار سپه در تاریخ 22 مهر ماه مجددا طی تلگرافی به احمد شاه مینویسد :

       اعلیحضرت شاهنشاه ایران 

       بهر حال اگر نظر اعلیحضرت در تاخیر عزیمت موکب همایونی به سبب  این اخبار بود، باید عرض کنم  که اهمیتی نداشته ، این قبیل اتفاقات  در همه جا رخ میدهد . بهتر است طوری که تصمیم فرموده بودند با کمال اطمینان  زودتر حرکت فرمایند ….. رضا

          چگونگی خلع خاندان قاجار از سلطنت وفرو افتادن احمدشاه آخرین پادشاه قاجار

سیاوش بشیری در کتاب سایه سردار  مینویسد :نگرانی سران قاجار از عدم بازگشت احمدشاه    

 اینک قریب دو سالست که احمد شاه در سفر میباشد  وخبری هم از آمدنش به ایران بصورت قطعی در دست نبود و همین امر بسیاری از شاهزادگان قاجار را نگران موقعیت متزلزل سلطنت میکرد .

 در حالی که احمد شاه در نیس به وعده های رئیس جامعه  حقوق انسانی دلخوش بود ، در ایران موجی فراگیر علیه احمد شاه  وقاجاریه براه افتاده بود . شب نامه های مختلفی هر روز منتشر میشد . این شب نامه ها ابتدا بی نام و نشان بود . ولی بتدریج مردم جرئت پیداکردند ، وشب نامه ها با نشانی  وامضای افراد شناخته شده  وسرشناس از سراسر مملکت منتشر میگردید که بلااستثنا(خواهان خلع سلطنت پادشاهی بودند که پایتخت کشورش را در نیس قرارداده بود)

سرلشگر امیر طهماسبی رئیس گارد دربار قاجاریه در دوران احمدشاه  در کتاب تاریخ شاهنشاهی اعلیحضرت رضاشاه کبیر مینویسد :  ……. پیش از طلوع صبح بود که عیاران شبگرد  وزنده دل وبیدار آذربایجانی های مقیم طهران . اطراف باغ مدرسه نظام را احاطه کرده  و ولوله غریبی  راه انداخته بودند . این اشخاص کیانند ؟ برای چه در این دل شب  در این منطقه نظامی دور هم گرد آمده اند ؟ پلیس در حیرت است …… سوت میزند  واز پست های سیار استمداد میکند . مقصر یکی دوتا نیست  که از قانون  منع تردد سر پیچی نموده  ودر این وقت  نابهنگام  ودل شب  که هنوز موذن گلبانگ صبح را نگفته  تا مردم ولو بقصد نمازجماعت  از خانه بدر آیند ، در این نقطه جمع شده اند ،در جلوی منزل رئیس دولت  همهمه غریبی است …….. این ها آذربایجانی های مقیم تهران هستند که میخواهند جلوی خانه رئیس دولت به تحصن بنشینند تا بالاخره مقدرات آنها وکشور تعیین شود

سر انجام  سردار سپه با نماینده متحصنین ( اسمعیل هشترودی) دیدارکرد  وسبب تحصن را جویا شد . هشترودی اعلام میکند که چون در تهران حکومت نظامی برقرار است  مقررات مانع از انتشار تلگراف ها ونامه های اهالی آذربایجان میشود .باین جهت نخستین خواسته این متحصنین انست که اجازه داده شود تلگراف ها ونامه ها وشب نامه های اهالی کشور منتشر وبه مقامات بویژه به مجلس برسد . که ابتدا نخست وزیر بعلت وجود حکومت نظامی در تهران با آنها مخالفت مینماید  ولی بالاخره با مقاومت اهالی آذربایجان وسایر مردم که به آنها میپیوند ناگزیر در ساعت سه ونیم روز5 آبانماه 1304 اجازه انتشار نامه های سرگشاده را در حاشیه «عریضه متحصنین در مدرسه نظام » به حکومت نظامی صادر مینماید 

بروایت سرلشگر عبداله امیر تهماسب نامه متحصنین چنین لست 

       روز پنجم آبان ماه 1304 شمسی بود که مقدمه الجیش ملت ، یعنی متحدین آذربایجانی ها که شبانه به در منزل رئیس الوزراءجلوی مدرسه نظام متحصن شده بودند ، موفق شدند که سانسور را بر طرف نمایند  و دربار قاجار را فتح کنند . رفع سانسور اجازه داد که نفس ها به نفس ها رسید …….اطراف باغ 

79

مدرسه نظام پناهگاه امنی برای متحصنین بود ، بواسطه فشار ملت  پلیس قدرت تعرض و تفریق جمعیت را ندارد . دوساعت  از این واقعه گذشته بود که مردم دسته دسته  به عزم تحصن  از منازل  ودکان های

خودحرکت  وتا هنگام غروب نه تنها خانه شخصی رئیس دولت مملو از معتکفین ومتحصنین گردیده ، بلکه در باغ مدرسه نیز اطاقی نمانده ، کلاسهای مدرسه را مردم اشغال حتی موزه مدرسه را نیز متصرف شدند . کلاسها تعطیل و شاگردان بیرون رفتند  وبجای آنها متحصنین جای گرفتند  وفضای مدرسه پر از چادر گردید 

روز ششم آبان 1304 بازرگانان تهران نیز به متحصنین پیوستند  ودر حقیقت خلع قاجارها  وارد مرحله جدی شد بیانیه بازرگانان مرکز صادر شد که در آن بیانیه سرنوشت خاندان قاجار و سرنوشت سردارسپه بهم گره خورده بود . که روز بعد هم  بیانیه های مختلف از طرف اصناف – زرتشتیان – ارامنه – یهودی ها  – تجار جوان  – سادات لاریجانی – هیئت های علمیه – هیئت متحده کردستانی های مقیم مرکز – جمعیت کاوه – ارباب جرائد – وکلای دعاوی  تقریبا با مضمونی واحد منتشر گردید .

حسن تقی زاده در کتاب زندگانی طوفانی که به کوشش ایرج افشار تهیه شده  میگوید :   من در تهران با موحوم مستوفی الممالک – میرزاحسن خان پیرنیا – مصدق السلطنه – حسین علا  همکاری میکردم .

سردار سپه به بعضی از نزدیکانش اظهارکرده بود  که میل دارد با اشخاص خوشنام همکاری نماید .

با پیشنهاد حاجی رحیم آقا قزوینی  اقدام به تشکیل جلسه خصوصی از همین اشخاص بعلاوه مخبر السلطنه هدایت  وحاجی میرزا یحیی دولت  آبادی کرد . این جلسات در منزل خود رضاخان هفته ای یکبار تشکیل میشد  وگاهی در خارج مثلا یکبار منزل مصدق السلطنه – یکبار در منزل من (تقی زاده )

آنچه سردار سپه در آن جلسات عنوان میکرد  این بود که من زحمت زیاد کشیده ام وقشونی ایجاد و منظم کرده ام وتا مقام من در این کار یعنی ریاست قوای نظامی محکم و ثابت  وتزلزل ناپذیر نباشد هر روز ممکن است این بساط بهم بریزد . این طور نشان میداد که اگر از این حیث خیالش راحت باشد قصد دیگری ندارد . واین مذاکرات بین ما  منتهی  به پیشنهاد قانونی شد به مجلس  مبنی بر باقی بودن ریاست قوای نظامی در دست  مشارالیه .

بعد ها که سردار سپه تسلط روز افزون بر وکلا و مجلس ورجال پیدا کرد  بفکر بر انداختن احمد شاه افتاد  واین مقصود را خوداو و دوستانش تعقیب میکردند  تا عاقبت مقصود اصلی او که خلع قاجاریه بود منجر به پیشنهاد  طرحی در روز نهم آبان 1304 شد .

تقی زاده مینویسد  مخالفین جدی این طرح بین تمام نمایندگان مجلس عبارت بودند از : مستوفی الممالک – مشیرالدوله –حسین علا – مصدق السلطنه – مدرس – تقی زاده – ودولت آبادی هم کم وبیش باما همراهی میکرد . عاقبت هم در همان روز نهم آبان آن طرح در مجلس مطرح شد  و ما چند نفر در مخالفت  با آن حرف زدیم  .  بعد از این قضایا  رضاخان یکروز به ارباب کیخسرو میگوید که این رفقای شما مگر از من قهر هستند  او گفته بود که انها هرگز فکری بر ضد شما ندارند . همه قصد آنها این بود که بر خلاف قانون اساسی اقدامی صورت نگیرد ( یعنی مقصودشان طرفداری مخصوص از قاجاریه ویا بر ضد شخص شما نبود ) دوباره از ارباب کیخسرو خواسته بود که باما جلساتی داشته باشد وما از او دیدن کردیم  خیلی هم با محبت باما برخورد کرد  ودر انتخابات بعدی هم من (تقی زاده ) و حسین علا و مشیرالدوله بنمایندگی مجلس انتخاب شدیم . 

 توضیح  :تقی زاده داستانی در باره رضاشاه ودکتر میلیسپو که مستشار مالی ایران بود حکایت کرده است بدین شرح ( البته توجه بفرمائید که هنوز چندسالی ازخلع قاجاریه و بر آمدن رضاشاه نگذشته بود ) 

        آن موقع مالیه فوق العاده مرتب ومنظم وبا قدرت وقوت شده بود . میلیسپو مستشار آمریکائی مالیه را سرو صورت داده بود .   او روزی بمن گفت که اعتبار پول ایران امروز طوری است که از دلار بالاتر رفته ((یک تومان  ده قران است  ویک دولار حدود هفت قران و ده شاهی )) میلیسپو بعلت دقت فراوان در امور مالی خیلی دشمن پیداکرده بود . رجال امیدشان این بود که رضاشاه اورا کنار بگذارد .رضاشاه از دست میلیسپو بجان آمده بود  ولی همه را تحمل میکرد . کنتراتش پنج ساله بود . 

80

اختیار فسخ در سر سه سال بود . سر سه سال  نزدیک شد ، خیلی دشمنان جوش وخروش کردند.یقین داشتند رضاشاه موافقت میکند که او برود.

 سه سال تمام شدیک روز رضاشاه خودش به منزل فروغی میرود و باو میگوید بردار بنویس که ما از فسخ قراردادصرفنظرکردیم  تا این قورباغه ها از سرو صدا بیفتند .آن روز عصر از روزنامه ها معلوم شد که میلیسپو ماندنی است . او آدم خیلی سختی بود .ولی در دوره اول سختگیری او مفید واقع شد 

مخبرالسلطنه( مهدیقلی هدایت )در کتاب خاطرات وخطرات گفته است : احمدشاه ابتدا قصد آمدن میکند . وبعد منصرف میشود، در خارجه چه پیش آمده و چه تکلیفی به او شده  خدامیداند .و آنکس که کرده است  کشمکش ها و زمینه سازیها در قلع ماده اختلاف  منجربه نیشتر 9 آبان گردید. در این روز عده ای خوانین روی به مجلس اوردند  باحتیاط آنکه  شایدمسلمانان شانه خالی کنند . 

مدرس در موقع رای از مجلس خارج شد  وگفت  اگر صدبار رای بدهید خلاف قانون اساسی است . میرزا حسین خان علا- تقی زاده – دکتر مصدق  با تصدیق خدمات سردار سپه  مختصر نطقی مشعر بر تعدی بقانون و تخلف از صلاح کرده وخارج شدند .مصدق قرآنی هم از بغل در آورد  وسوگند خورد  که در آنچه گفتم  جز صلاح مملکت  نظری نداشتم . دولت آبادی گفت که اگر این آقا شاه بشود  وقانونی باشد دیگر از وجود او نمیتوان برخوردارشد

خانم زهرا شجیعی درکتاب نخبگان سیاسی ایران جلد چهارم مینویسد :   نغمه مخالفت  با خاندان قاجاریه با برهم خوردن نقشه جمهوریخواهی زمینه چینی شد . بساط  فروریزی خاندان قاجار را عوامل مختلف بسیاری از هر حیث فراهم ساخت . انعکاس مطلب در مجلس شورای ملی  بصورت اشکار و علنی نخست از طرف یکی از نمایندگان مجلس در جلسه 29 خرداد ماه 1303 شمسی ، هنگام ادای سوگند که در متن قسم نامه تحریف کردبود پدیدارشد . 

     سرانجام  در جلسه 9 آیان ماه 1304 ( مطابق با 31 اکتبر 1925 میلادی )با خلع احمد شاه قاجار بر طبق ماده واحده با اکثریت 80 رای موافق در مقابل 5 رای مخالف سلطنت قاجاریه  انقراض پیداکرد  

     

   ماده واحده خلع سلطنت 

 

  شیخ جلال نهاوندی  نماینده نهاوند وملایر در مجلس شورای ملی . طرحی را که به امضای هشتادنفر از نمایندگان رسیده بود تقدیم مجلس کرد بشرح زیر.   

                    نظر باینکه عدم رضایت از سلطنت قاجاریه  وشکایاتی که از این خانواده میشود، به درجه ای رسیده که مملکت را بمخاطره میکشاند .

                    نظر باینکه حفظ مصالح عالی مملکت ،مهمترین منظور و اولین وظیفه شورای ملی است  وهرچه زودتربه بحران فعلی باید  خاتمه داد ، امضا کنندگان با قید  دوفوریت پیشنهاد میکنیم ، مجلس شورای ملی تصمیم ذیل را اتخاذ نماید .

                    ماده واحده – مجلس شورای ملی بنام سعادت ملت انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام  و 

                                     حکومت  موقتی را در حدود قانون  اساسی  وقوانین موضوعه مملکتی به

                                     شخص آقای رضاخان پهلوی  واگذار میکند. تعیین تکلیف قطعی حکومت 

                                     موکول بنظر مجلس موسسان است که برای تغییر مواد 36-37-38- 40

                                     متمم قانون اساسی تشکیل میشود .

مجلس موسسان پس از انتخاب اعضا آن در تاریخ 21 آذرماه همان سال تشکیل جلسه داد  ومواد مورد نظر راتغییر داد  واز 260 نفر نمایندگان منتخب موسسان 257 نفر رای نهائی به خلع سلطنت قاجاریه را تصویب کردند  .                           وسلطنت احمد شاه قاجار وخاندان قاجاریه پایان یافت   

  

      

 

     

             

 

  

                

       

      

 

 

 

  

 

   

      

 

       

       

          

      

            

             

 

 

                           

Leave a Reply