اردشیر زاهدی

نورمحمد عسگری : استکهلم 

تکمله ای بر خاطرات  « اردشیر زاهدی»  2

در این هفته میخواهم قصه کهنه اما آشنای به اذهان عمومی را که اردشیر زاهدی

 به عنوان وزیر خارجه وقت در مرکز آن طوفان قرار داشت برایتان باز گشائی نمایم

 .« چگونگی جدائی بحرین از ایران»

در باره بحرین و چرائی و چگونگی جدا شدن «رسمی وتاریخی» بحرین از ایران کتاب ها ورسالات فراوانی به زبانهای مختلف نگاشته شده .و مخالفین  وموافقین در باره اش گفتگو ها کرده اند . بگونه ایکه بسیاری از تند رو ها وزیر وقت خارجه ایران را متهم به عدم توجه به واقعیات و اسناد تاریخی نمودند . وبسیار بر او تاختند که با سهل انگاری وندانم کاری قطعه زرخیزی از ایران را در زمان وزارت خارجه اش از دست دادیم . و بحرین بخواست انگلستان از ایران جدا شد . 

               واقعیت این هست  که در دوران سلطنت ( شاه سلطان حسین صفوی)مقدمات جدائی جزائر از آن جمله (بحرین) از ایران فراهم گردیده بود . و از آن تاریخ بعلت ضعف حاکمیت  صفویه  وسپس  قاجاریه وبعد هم پیدا شدن نفت و مروارید و طمع ورزی انگلستان که علاقه تامی به جدائی آن سرزمین ها داشت . وازهمه بالاتر بی اعتنائی حکومت مرکزی ایران که مطلقا قادر به اجرا موازین حاکمیت در آن دور دست ها نبود . وآن جزائر وسرزمین ها بدون سرپرستی و نظارت  دولت ایران دست بدست میگشت .  عملا بحرین از ایران جدا شد .بگونه ایکه  باقیمومت وتصرفات استعماری انگلستان برای بحرین وهمچین سایر جزائر شیخی را به حاکمیت منصوب  کرده وخود ارباب واقعی بود .

               قصه را از این جا پی میگیریم  . « لکهارت نویسنده مشهور اروپائی» درکتاب سقوط صفویه توضیح میدهد : در تاریخ هزاروهفتصد وبیست دو میلادی (برابر با هزارو صدو سی وچهار قمری) در سراسر ایران آشوب وبلوا بود . بگونه ایکه پطر کبیر علاقه وافری داشت تا به دشتهای سبزو خرم ایران در کنار آب های گرم راه پیدا بکند به این جهت بسیاری از شهر های شمالی وشمال غربی ایران لگد کوب سپاه روسیه بود وهیچ  مسئولی هم سر بر نمیداشت تا بپرسد که روسها در ان سرزمین ها چه میکنند .و اصولا دولت ایران حاکمیتی نداشت 

 در خوزستان قبائل بلوچ  و آل مشعشع زدو خورد های خونینی براه انداخته بودند . و چون از قوای نظامی دولتی در ان ناحیه اصلا خبری نمود  آنها به تاخت و تاز خود ادامه میدادند وباعث آشوب سراسر منطقه شده بودند .  در نتیجه (( امام عمان))از این فرصت تاریخی وبیخبری کامل دولت ایران استفاده نمود با تصرف « جزائر خلیج فارس»به مناطق سر سبز  وآب های سرشار از ثروتهای دریائی ایران تجاوز کرد . که از آن تاریخ هم چنان آثارش باقی ماند و موجب جدائی سرزمین هائی از کشور گردید . و با تسلط انگلستان به آب های گرم .شیوخ عرب راه حاکمیت خود را باز کردند ودر دوره صدو پنجاه ساله قاجاریه هرگز کسانی از طرف دولت ایران درصدد بر نیامد تا به باز پس گیری سرزمینهای ایرانی اقدام نماید .

                  تغییرات عظیمی در جهان بوجود آمد ؛ مسئله « نفت»خود بازار تصرفات و حاکمیت کشور های اروپائی را بکلی داغ کرده بود .بگونه ایکه در قضیه بستن قرارداد های نفتی در سراسر منطقه اصلا شرکت ها ویا دولت انگلستان نیازی نمیدید تا با دولت ایران مذاکره نماید . چنانکه در تاریخ بصراحت میخوانید که حتی در خوزستان شیخی را بنام (شیخ خزئل یا شیخ محمره )تعیین نمودند و سراسر منطقه را در اختیارش گذاردند .بطوریکه مطلقا دست دولت ایران کوتاه شده بود . تا بالاخره به همت «رضاشاه» وسرباز رشیدی بنام « سپهبد زاهدی» توانستند دست شیخ محمره را از خوزستان کوتاه کنند . وانگلستان را ناکام نمایند . که بسیاری مینویسند انگلستان هرگز این اقدام شجاعانه را فراموش نکرد واز هردوی آن رشیدمردان ایران انتقام گرفت . که امیدوارم مخالفین  وموافقین جدائی بحرین توالی تاریخی و ضعف دویست ساله حاکمیت ایران را بررسی نمایند .سپس به کنکاش در چرائی وچگونگی مسئله بپردازند .

                     یکبار دیگر بر میگردیم به نوشته مستند « آقای دکتر زند فرد » که مینویسد .در اواخر سال هزارسیصدو چهل وپنج شمسی (اردشیر زاهدی)به سمت  وزیر امور خارجه منصوب گردید  واین سمت را تا اواسط  سال هرازوسیصد وپنجاه  حفظ نمود .در این ایام  ایران یکی از حلقه های  ارتباطی با غرب به شمار میرفت .وروابطی حسنه با اروپا وامریکا  داشت . و با تخفیف جنگ سرد این فرصت  فراهم آمد  روابطی متعادل  ومنطقی  با روسیه  شوروی  وبالتبع با اروپای شرقی نیز شکل بگیرد . واز طرفی روابط نزدیکی با کشور های همسایه در منطقه  ایجاد گردید . بگونه ایکه در سال هزارسیصدو چهل ونه شمسی  پس از سالها قهر سیاسی و تروشروئی ؛روابط مصرهم از سر گرفته شد  و به همت «مرد بلند نظر وشریفی» بنام (رئیس جمهور سادات) یکباره رونقی تازه پیدا کرد .که بسیاری اعتقاد داشتند روابط گرم وحسنه مصر وایران موجب شد تا رویه کشور های عرب هم نسبت به ایران تغییر نماید و تبدیل به نقش مثبتی بشود . که ایجاد « پیمان سنتو» خود یکی از حلقه هائی شد که به استحکام روابط اثر بخشید .

              اما متاسفانه در انروز ها حاکمیت تند روئی در عراق بوجود امد که زیاده خواهی هایش همه همسایکان را دوچار زحمت کرده بود . از آن جمله اختلاف با ایران بر سر حاکمیت «شط العرب» که دوباره بحران عظیمی رادر منطقه بوجود اورده .  و مهمتر از ان تحول عظیمی بود که بر اثر خروج قوای انگلستان از منطقه خلیج فارس و شرق سوئزدر سال هزارنهصد هفتاد یک  میلادی بوجود میامد ؛که مسلما حضور دویست ساله  قوای نظامی انگلستان در خلیج فارس و سیستم رابطه اش با شیخ نشین ها و کشور های تازه استقلال یافته ای مثل عراق خود فصل جداگانه دارد . ناگهان تبدیل به یک خلع بی انتهائی گردید  که یقیننا نیاز به استقرار نظاماتی نوین در سطح منطقه داشت  بدین سبب  خلیج فارس  ایام پر مشغله و پر آشوبی را میگذراند.

                در مورد جزائر و اشغال وتصرف انها باید گفته بشود که این  مسا له خلق الساعه ای نبود که با اعلامیه دولت انگلیس دائر بر خروجش از منطقه  خلیج فارس شکل گرفته  باشد ؛بیاد دارم از همان بدو ورودم به وزارت خارجه «پرونده جزائر»واژگان اشنائی بود  وبه اصطلاح در کریدور های وزارت خارجه گهگاه  به این اختلاف  وتحولات  مربوط به آن اشاره میشد .   اما؛ تصمیم انگلیس دائر بر خروج  از منطقه  باعث شد اوراق  این پرونده کهنه با شتاب و حساسیت  بیشتری  ورق زده بشود ؛ 

                همین امر باعث شد که وزارت خارجه تصمیم گرفت (اداره مستقلی ) بنام اداره نهم  با اداره خلیج فارس تاسیس نماید که کلیه امور مربوط به منطقه در آن متمرکز بشود وطبق تصمیم مقامات در اسفند هزارسیصد چهل وهفت به سرپرستی این اداره جدید با عنوان «اداره نهم سیاسی»منصوب شدم  و در آن سالها هم وزارت خارجه نهایت کوشش را بکار گرفت تا وضعیت مرزی اش را با بسیاری از همسایگان در خلیج فارس روشن نماید بگونه ایکه نقطه کوری باقی نمانده بود . 

             پس از حل فصل ادعای حاکمیت  ایران بر «بحرین» به نحوی که شرح آن را خواهم نوشت . در سال هزارنهصدهفتاد دو میلادی  تعیین مرز دریائی با بحرینرا روشن نمودیم . ودر سال هزارونهصدوهفتاد وپنج ایران و (سلطان نشین عمان) در مورد حدود آب های دریائی خود به توافق رسیدند  ؛ ودر همان سال هم ایران وعراق  به اختلاف دیرینه بر سر رودخانه مرزی  شط العرب پایان دادند .

            باید این نکته را یاد آوری نمایم . که قضایای بحرین  و جزائر؛  دو رکن اساسی فعالیت اداره نهم سیاسی بود ؛ زیرا این دو جزائر با قضیه خلیج فارس ارتباطی مستقیم داشت . وحال که انگلیس پس از گذشت یکصدو پنجاه سال  قصد خروج از منطقه را کرده بود ، وایران هم عزم آن داشت  تا به عنوان  قدرت برتر منطقه  این خلاء را پر کند ؛پس لازم بود  اختلاف کهنه ارضی به نوعی فیصله مییافت  وصحنه برای برقراری نظامات  نوین  وتجلی  روحیه جدید فراهم  میآمد .

             از همان روزهاکارگزاران  سیاسی انگلیس در وزارت مستعمرات انگلستان خطوط کلی نوعی فدراسیون را که بعد از سال هزارنهصد هفتاد یک پنج شیخ نشین  های ساحل متصالحه  واحتمالا (قطر وبحرین) رادر پناه چتر امنیتی خود میگرفت  ترسیم کرده بودند . که طبیعتا این فدراسیون میتوانست در منطقه سهم بسزائی در ایجاد امنیت  وثبات داشته باشد .  وایران هم با توجه به موقعیتش در خلیج فارس بعنوان قدرت برتر میخواست که با این واحد سیاسی سر آشتی داشته باشد . وطبیعتا از شناسائی آن استقبال میکرد .

        و با بررسی هائی که در وزارت خارجه بعمل امده بود این تنها راه حلی بود که میتوانست منافع ایران را در ان منطقه محفوظ کند . 

            

         اینک بر حسب توالی وقایع؛ اوراق مربوط به بحرین را باهمدیگر بررسی مینمائیم   

فرازو فرود هائی که در باره بحرین از گذشته های دور پیش امده بود که خود موجب جدا شدن آن جزیره از ایران گردید  در قرون گذشته ؛ بحرین به ایران تعلق داشت  وحتی در دوره  تاریخ اسلامی یعنی در زمان «امویان و عباسیان»نواحی  عمان وبحرین  وسایر جزائرخلیج فارس ؛جزئی از قلمرو  ایالت فارس محسوب میشدند. ودر واقع همه انها یک واحد سیاسی را تشکیل میدادند .

              در سده شانزدهم میلادی  سالهای هزارپانصد وبیست میلادی بدنبال اشغال بحرین از طرف پرتقالی ها عملا بحرین در تصرف بیگانه در امد و چنانکه مورخین مینویسند تا سالهای هزارششصدو بیست یعنی یکصد سال بحرین از ایران جدا بود  وروابط ایران وبحرین بکلی قطع بود . پس از بیرون راندنپرتغالی ها از بحرین  وسپس  از کل منطقه خلیج فارس ؛حاکمیت ایران بر بحرین  مجددا بر قرار شد .وتا اواخر قرن هیجدهم میلادی بدون وقفه  ادامه داشت ؛ این وابستگی طولانی  ایران با بحرین  در ترکیب قومی  و مذهبی  اهالی جزیره  تاثیری عمیق بر جای گذارد؛ بگونه ایکه امروز هم پس از گذشت قرون  هنوز مظاهر آن قابل بررسی است .

            پس از خروج پرتغالی ها  استعمارگران قدرتمند انروزگار یعنی (هلندی ها وفرانسوی ) ها ظاهرا برای داد وستد  وتجارت به خلیج فارس روی آوردند ولی قدرتی بودند گذرا که تاثیر عمیقی در کیفیت تغییر بنیادی نگذاشتند . اما

از آن پس قدرت فائقه وماندگاری که توانست خود را در منطقه بصورت حاکمیت بی برگشت نگاه دارد و عملا انواع امور تجاری وسیاسی منطقه را در دست های خود بگیرد ( دولت بریتانیای کبیر )بود که قدرت تجاریش موجب قدرت سیاسی و نفوذ کاملی بین شیوخ منطقه گردیدد  و مناقشه بر سر بحرین  معلول این تحول عظیم ودیرپا در تاریخ خلیج فارس گردید  .  ادامه دارد 

info@assgari.com

اردشیر 3

نورمحمد عسگری : استکهلم 

تکمله ای بر خاطرات اردشیر زاهدی (قسمت 3)

چگونه بحرین از ایران جدا شد  و چرا؟

اگر با دقت به تاریخ کشورمان در سالهای هزارو هفتصدو هشتاد میلادی نظری بیاندازیم ؛ متوجه میشویم که بحرانهای سیاسی واقتصادی به سختی دامنگیر کشور بود .بگونه ایکه دولت های برسرکار قادر نبودند تا مشکلات روز افزون را از پیش پا بردارند وبه همین سبب دست بدامان دولت های استعمارگر میشدند و خود را در اختیار انها میگذاردند .

در سال هزارو هفتصدو هشتاد سه میلادی  ( اعراب  عتوبی) از مرکز شبه جزیره عربستان عبور نمودند ، و پادگان ایرانی مستقر در « بحرین» را از پای در اوردند  وجزیره بحرین را به اشغال خود گرفتند .

بر اساس نوشته ها وتصرفات  انگلستان در جزائر عملا از آ ن تاریخ ( ایران دیگر حاکمیتی در بحرین نداشت) و آغاز استقلال بحرین از آن زمان شروع میشود .

          در حالیکه ایران چنین عنوانی را هرگز نپذیرفته و بارها اعلام نموده بود که اعراب عتوبی نه بالاستقلال بلکه به نیابت دولت ایران در بحرین مستقر شده بودند   بعلاوه ایران در مذاکراتی که گهگاه پیش میامده ، پیوسته به یک اصل مسلم حقوقی استناد میکرده به این عنوان که هیچگاه قسمتی از سرزمین متعلق به دولت مستقلی را نمیتوان قانونا  از آن مجزا کرد ، مگر انکه  این انتزاع  رسما از طرف دولت اصلی  به رسمیت  شناخته شده باشد . وچنانکه میدانیم  این (قاعده حقوقی) فصل مشخصی در حقوق بین الملل دارد . ولی حقوق دانها و دولت انگلستان که از ضعف کامل دولت ایران اطلاع داشت  پیوسته منکر چنین قاعده ای میشدند  و به همین سبب هم بخود اجازه میدادند نا با شیوخ حاکم بر بحرین ویا سا یر جزائر مستقلا قرارداد هائی را در جهت سیاسی واقتصادی امضا کنند  وعملا هم دولت ضعیف واز پا افتاده ایران نمیتوانست برای حفظ حاکمیتش اقدام قابل قبولی انجام دهد .

        بعلاوه ایران بر اساس دو سند معتبر که بین مقامات ایران و انگلیس امضا شده اعتقاد داشت که دولت انگلستان حاکمیت ایران را به رسمیت بر یحرین شناخته  بود وهرگونه اقدام خارج از مدلول آن اسناد از طریق هر دولت بیگانه ای  اقدامات فضولی بوده . ولی دولت انگلستان که قوه قهریه اش را در جزائر مستقر کرده بود و از شیوخ عرب حمایت میکرد این اسناد را قبول نداشت 

        سند اول – قراردادیست بنام قرارداد شیرازکه در سی  اوت  هزارو هشتصدو بیست  ودو  بین نماینده  مقیم بریتانیا در خلیج فارس«  ویلیام بروس » وحاکم وقت فارس به امضا رسیده که نمایانگر انست  دولت انگلستان بحرین را جزئی از سرزمین ایران میشناخته 

      سند دوم –  مکاتبه ایست بین وزیر خارجه انگلستان « کلارندون  و سفیر ایران در انگلستان» در باره جزیره بحرین که در بیست یکم آوریل هزارهشتصد شصت نه صورت گرفته . که خود اشاره ایست به اینکه بحرین جزئی از سرزمین ایران بوده است .

         اما متاسفانه انگلستان که در ان زمان قدرت قاهره در منطقه بود ابدا به این اسناد و قواعد اعتنائی نداشت و از همان نخستین روزها که اعراب عتوبی را به بحرین هدایت کرد . کوشش داشت تا در جهت عربی نمودن جزیره اقدام نماید و اثار ایران را بزداید .  ودر جهت تثبیت همین هدف بود که رشته قراردادهائی با شیوخ بحرین امضا نمود  و نتیجه آن شد که تا پایان قرن نوزدهم  یحرین به صورت  یک مستعمره  کامل العیار انگلستان در آمد .

        از دهه سالهای هزاونهصد بیست تا هزارو نهصدو سی میلادی که اکتشاف وبهره برداری نفت در ان سرزمین ها شروع شده بود و  شرکت های بزرگ نفتی زیر نظر دولت انگلستان شروع بکار کردند  ، طبیعتا پیوند های سیاسی  واقتصادی و بالاتر از همه ( عاطفی) مردم بحرین با ایران بکلی قطع گردید ؛ و میدانیم که دولت ایران در چنان موقعیتی نبود که هرگز توانائی مقابله با حیله ورزی های انگلستان را داشته باشد ؛ در نتیجه آگاهان ودلسوختگان ایرانی فقط ناظر سیر حوادث بودند . و گهگاهی دولت ایران از طریق دیپلماتیک به مداخلات انگلستان در بحرین اعتراض میکرد ؛ که اسناد چنین اعتراضاتی همچنان در بایگانی « جامعه ملل»جمع میشد . بدون انکه ایران قادر به جریان انداختن آنها باشد. 

      طبیعتا با اقداماتی که وسیله انگلستان در طول زمان  انجام میگرفت و پیش امدن جنگ جهانی ؛ وایجاد یک قدرت قاهره وسیله انگلستان در خلیج فارس ؛ بتدریج ( بحرین ) وچند شیخ نشین دیگر از طریق ( سازمان ملل متحد )  حالتی نیمه استقلال یافتند وبعضی از کشور های دور نزدیک هم باهمدستی و راهنمائی انگلیسی ها به حاکمیت بحرین و شیخ نشین ها ( رسمیت دادند ) وچون در آنروزها منابع عظیم نفت وگاز و ثروت های زیر دریائی آن جزائر نظر دولتمردان انگلستان را بخود جلب کرده بود . همچنان قیمومت  وسرپرستی واداره پشت پرده  انها را دولت انگلستان در اختیار خود داشت و .با  تقسیم بندی های جدید بین المللی ؛ عملا نمایندگان آنها در مجامع بین المللی راه یافته بودند . وبسیاری از کشور ها ؛ بویژه استعمارگران اروپائی به سران  وشیوخ جزائر احتراماتی در خور سران و پادشاهان میگذاشتند  وآنها را بعنوان یک شیخ نشین مستقل به دربارها یشان دعوت میکردند . بخصوص در میهمانی های (ملکه انگلستان) شیخ بحرین مثل یک رئیس مملکت مستقل دعوت میشد که  شیوخ از اینگونه ارتباطات ونزدیکی ها بهره برداری  کاملی مینمودند و با ثروت های باد اورده ای که  از منابع زیر زمینی بدست میاوردند .نظر ورضایت پاره از کشور های اطراف را خریداری میکردند .که این قبیل رفتاردر مجامع بین المللی مطلقا خوش آیند دولتمردان ایران نبود ؛ و دولت ایران هم متاسفانه قادر به انجام اقدامی نبود .در نتیجه روابط ایران  – بحرین باسایر دولت ها پیوسته موجبات تیرگی روابط ایران وبخصوص اروپائی های طماع را فراهم میآورد .

             در اینجا بی مناسبت نیست تا برای شما خوانندگان حکایتی را از یک اقدام شجاعانه آقای اردشیر زاهدی  تعریف کنم . تا بدانید که وضعیت روابط ایران ودولت های اروپائی بمناسبت ارتباطات صمیمانه آنها با شیوخ عرب چگونه بود . 

          دعوت به گاردن پارتی سالانه  ملکه انگلیس  که عدم حضور نمایندگان سیاسی ایران تعجب ملکه را بر انگیخت

               در آن سالهائی است که اردشیر زاهدی عنوان سفیر کبیر ایران را در انگلستان دارد .طبق معمول همه ساله گاردن پارتی مشهور ملکه انگلستان با تشریفات خاص بر پا میشد  وطبیعتا ار سفیر ایران وپاره ای از نمایندگان سیاسی بلند پایه برای حضور در گاردن پارتی هم دعوت بعمل میآمد  بویژه انکه حسن رابطه دربار انگلستان با شخص اردشیر زاهدی ایشان را در آن میهمانی شاخص میکرد .

           آقای نیری که یکی از اعضا بلند پایه سفارت ایران در انگلستان بود چنین تعریف میکند . روزیکه قرار بود نمایندگان سیاسی ایران در معیت آقای سفیر (اردشیر زاهدی) به میهمانی برویم . متوجه شدیم که «شیخ عیسی آل خلیفه حاکم بحرین » با تشریفات بسوی قصر باکینگهام میرود ؛ اتومبیل شیخ قبل از ما به در قصر رسید و خدمه دربار انگلستان هم شیخ را با تعارفات سلام وصلوات  پذیرفتند  ایشان بکاخ وارد شد . هنوز آقای زاهدی نیامده بود . جلوی درکاخ ایستادیم تا ایشان تشریف آوردند . بمحض آنکه ایشان از اتومبیل پیاده شد موضوع حضور شیخ را توضیح دادیم .  بلافاصله ایشان تصمیم گرفت از حضور در میهمانی خودداری بکند .دستور دادتا کارکنان دربار اتومبیل ایشان را حاضر کنند ؛  کارکنان تشریفات وزارت خارجه  و همچنین کارکنان دربار انگلستان که برای راهنمائی وانجام تشریفات معموله جلوی در کاخ حاضر شده بودند سخت دوچار تعجب وتحیر شدند که چرا سفیر ایران دستور داده اتومبیلش را حاضر کنند . نیری تعریف میکند که در بین سفرا و نمایندگان کور دیپلماتیک جهان که در دربار انگلستان حضور داشتند سه نفر ازهمه سفرا مشهور تر وشناخته شده تر بودند ( سفرای  امریکا – فرانسه  – ایران) 

          بهرحال اتو مبیل آقای سفیر در میان بهت حاضران رسید  وایشان سوار شد و بلافاصله همه ما از جلوی کاخ دور شدیم وبه سفارت خانه باز گشتیم .

          در اینجا باید این نکته را یاد آوری نمایم که روابط بسیار نزدیک ایران ودربار ملکه انگلستان کیفیتی داشت که غیبت سفیر ونمایندگان سیاسی ایران در جمع کوردیپلماتیک کاملا محسوس بود به همین سبب 

          حاضران در میهمانی ملکه  تعریف کرده اند که  عدم حضور سفیر ایران سخت تعجب وحیرت ملکه انگلستان را بر انگبخته  و موجب پرس جوی ملکه از نیامدن آقای زاهدی به میهمانی گردید ؛ که همین امر خود انگیزه ای  شده بود تا سایر سفرا ودیپلمات های حاضر در جلسه هم کنجکاو بشوند که چرا سفیر ایران بدون هر اطلاعی درآن  تشریفات ومیهمانی حاضر نشده  و چه اتفاقی افتاده ؟.

         آقای نیری برای این قلم  شرح میدهد که : اتخاذ چنین تصمیمی یعنی زیر پا گذاردن دعوت رسمی ملکه انگلستان با توجه به روابط  حسنه بین ایران وانگلیس بسیار مهم و مورد توجه  وسوال بر انگیز بود . که مسلما سرچشمه اش شجاعت شخص زاهدی بود  ونزدیکی ایشان با اعلیحضرت فقید ، زیرا کمتر شخصیتی بین سفرای ایران جرئت میکرد قبل از گزارش وضعیت و موافقت پادشاه  دست به چنین اقدام خارج از عرفی بزند  ؛ ولی اقای زاهدی با توجه به موقعیت ؛ بمنظور حفظ حثیت ایران بلافاصله تصمیم گرفت واز جلوی در کاخ برگشت .و نشان داد که در ان میهمانی یا جای سفیر ایران است  ویا جای شیخ بحرین .

         این حکایت را از آن جهت از (کتاب قله های قدرت صفحه 105) در اینجا اوردم  تا توجه شما خوانندگان را به موقعیت رابطه ایران با سایر کشور های جهان در باره (بحرین) جلب کنم . زیرا بهر حال در جغرافیای جهان هنوز بحرین جزئی از سرزمین ایران محسوب میشد .و دولت ایران بخصوص در دوران پهلوی ها خود را مکلف میدانست تا بهر تقدیر این امر را در مجامع بین المللی تثبیت نماید . وآثار مالکیت ایران را بهر تقدیر در مراجع ذیصلاح روشن نماید . ودر تاریخ جغرافیائی ایران بحرین در گذشته قسمتی از استان فارس محسوب میشد ودر تجدید نظر در ایجاد استانهای ایران  بحرین را بعنوان استان چهاردهم کشور ثبت کردند . در حالیکه هیچگونه اثری در ملکیت ان وجود نداشت .  ادامه دارد 

info@assgari.com

اردشیر 4

نورمحمد عسگری: استکهلم

تکمله ای بر خاطرات اردشیر زاهدی (قسمت 4)

چگونه بحرین از ایران جدا شد وچرا؟

پادشاه سفرش را برای رفتن به ریاض لغو کرد

مقامات ایران در مورد ادعای خود در جهت اینکه بحرین جزئی از سرزمین ایران میباشد ؛ به سختی پای بندی خویش را حفظ میکردندو کاملا حساسیت نشان میدادند ؛ بطوریکه در اوائل  آوریل هزارونهصد شصت هشت که پادشاه رسما برای سفر به ریاض دعوت شده بود .؛ وقتی شنید که مقامات ریاض از (شیخ بحرین) به مثابه رئیس یک کشور مستقل استقبال نموده اند  سفر خود را لغو کرد . وبدین ترتیب بود که ادعای ایران تا اواخر دهه هزارنهصد شصت همچنان ادامه داشت .

          زمانی فرا رسید که  تحولات پیاپی در منطقه بروز کرده  و ایران ناگزیر بود تا برای حفظ موقعیت خودش دست بکار جدی بزند . بیش از یکصدو وپنجاه سال   انگلستان بر منطقه تسلط داشت و طبیعتا مانع از اجرای حاکمیت  ایران بر بحرین شده بود ؛ اما با توجه به تغییرات عظیمی که در جهان بعد از جنگ  روی داده بود  بریتانیا دیگر قادر نبود تا با یک قشون مجهز و هزینه های سنگین همچنان در منطقه باقی بماند ؛ ناگزیرشد تا از شرق سوئز  وخلیج فارس خارج بشود . بسیاری از خوش بینان ایرانی که با واقعیت ها کمتر سرو کار داشتند .وتصور میکردند که وقتی انگلستان خلیج فارس را ترک کند  ایران میتواند حاکمیت خود را بر بحرین اعمال نماید . شروع به فعالیت هائی نمودند .

 حاکمیت بحرین و روابطش با عربستان سعودی

         اما ظرف سالیان دراز بحرین بصورت یک واحدسیاسی عربی در امده بود؛ حکومت خود را داشت  با ارتباطات  وسیع چه با همسایگان عرب  وچه باچند کشور طماع اروپائی (بخصوص روابط دوستانه ونزدیک با عربستان سعودی و انگلستان ) وبا وضع قوانین خاصه حاکمیت خود را کاملا تثبیت کرده بود . و بحرین با جمعیتی اندک  وزندگی ابتدائی ولی با پول باد اورده نفت ؛ یکی از شیخ نشین های  جزء مناطق ثروتمند محسوب میگردید . وبرای تثبیت موقعیت خودش خیلی سریع دست بکار شده بود ؛ بگونه ایکه  طرح ساخت« پل ده میلی که منامه مرکز بحرین را به عربستان سعودی متصل مینمود»را در دست تهیه واجرا داشت .  واین ارتباط نزدیک از نظر جغرافیائی بحرین را در دامان عربستان قرار میداد 

روابط ایران و عربستان سعودی وسفر پادشاه به عربستان

        روابط ایران و عربستان در یکصدو پنجاه سال گذشته چندان حسنه نبود . اما در وضعیت حاضر وارتباطات بین دولت ها در منطقه بعد از جنگ ایجاب میکرد که ایران بمنظور حفظ منافعش با عربستان رابطه نزدیکی داشته باشد . و در آن اوضاع واحوال که عربستان در بین کشور های عربی وشیخ نشین ها از همه قوی تر و قادر تر بود . لازم بود که ایران اختلافاتش را با ان کشور هم از جهت سیاسی وهم از حیث روابط با مقامات حل وفصل نماید .تا بتواند با تکیه بر دوستی با عربستان  با سایر همسایگان نیز نزدیک بشود . بدین سبب  ایران نخستین گام اساسی را برداشت  واختلاف کهنه و غلیظ شده (فلات قاره )را در خلیج فارس طبق موافقت نامه بیست وچهارم اکتبر هزارونهصد شصت هشت حل کرد ؛ و در باب ضابطه تعیین ( خط میانه) توافق کاملی حاصل شد ؛ بلکه توانستند تا مسئله  مالکیت دوجزیره فارسی وعربی را نیز مشخص نمایند . وبا این توافق مالکیت جزیره فارسی به ایران ومالکیت جزیره عربی به عربستان سعودی تعلق گرفت . این توافق بسیار با اهمیت به ایران وعربستان مجال میداد تا دو کشور  از منبع عظیم  نفت در بستر خلیج فارس بهره وری بنمایند . 

         در کتاب« ایران وجهانی پر تلاطم » میخوانیم که :این موافقت نامه سال هزارنهصد شصت هشت ؛ توافق بسیار ارزنده ای بود  که مبنائی شد  برای آغاز فصل نوین  روابط ایران و عربستان . بطوریکه پادشاه  در آبان  هزارسیصد چهل هفت بطور رسمی از عربستان سعودی دیدن نمود . و هدف کلی از این تلاش آن بود که در آستانه خروج انگلیس از خلیج فارس بین دول ساحلی همکاری صمیمانه ای برقرار گردد

      از یادداشت های دکتر رضا قاسمی ( دنیس رایت) سیاستمدار مشهور انگلیسی ومسائل بحرین  

        در اینجا مطلبی را از زبان وقلم شخصیت معروف و دولتمرد  وزارت خارجه ( دکتر قاسمی) نقل میکنم :  که 

( دنیس رایت سیاستمدار مشهور)نوشته است مدتی بود که ما با مقامات ایران بطور محرمانه در باره وضعیت بحرین مذاکره میکردیم .در اوت هزارنهصد شصت وهشت  مذاکراتمان به بن بست رسید؛ چهارماه طول کشید تا مجددا مذاکرات آغاز شد  . انهم از طریق (سناتور عباس مسعودی)صاحب روزنامه اطلاعات که گاه بگاه  من مسائل  خلیج فارس را با وی مذاکره مینمودم .   اطلاع پیدا کردم که بالاخره شاه پیشنهاد مرا دایر بر اینکه  سازمان ملل ( نه رفراندوم ) بلکه از طریق( بررسی عقاید مردم  بحرین ) آگاهی پیدا کند ؛ پسندیده است . فورا مراتب را به وزارت خارجه انگلستان اطلاع دادم ؛ پس از مشورت  با نمایندگان  ما در نیویورک  وبحرین  بمن دستور داده شد که موضوع را با شاه در میان بگذارم  و من در روز میلاد مسیح در هزارو نهصد شصت وهشت  یعنی یک روز قبل لز اینکه شاه به سفر رسمی به هندوستان مسافرت نماید با ایشان ملاقات نموده وعین مطلب را گفتم ؛ پادشاه پیشنهاد سازمان ملل را سازنده تلقی نمود  و اظهار داشت که مستلزم کمی وقت هست  که بتوانیم افکار عمومی را هم آماده نمائیم . وقتی دیدم که پادشاه با این نظر موافقت دارند از ایشان پرسیدم که بعد از این طرف مذاکره من از طرف ایران  چه مقامی خواهد بود ؛ پادشاه گفت نفر دوم در وزارت خارجه  یعنی ( امیر خسرو افشار) که خیالم راحت شد  .  زیرا وزیر خارجه وقت یعنی (اردشیر زاهدی)شهرت داشت که در باره بحرین  خیلی سر سخت خواهد بود 

     مرد پرتجربه سیاست روز  (امیر خسرو افشار)

پادشاه برای انکه از هر جهت بر امورخاورمیانه و کشور های همسایه تسلط داشته باشد .نگزیر بود که مشاوری امین وپر تجربه ای را برگزیند که همیشه در دسترس قرار گیرد . به این جهات با مشورت هائی که با وزیر خارجه وقت اردشیر زاهدی و چندتن از نخبگان دیگر نموده بود تصمیم گرفت تا ( امیر خسرو افشار ) را که انروز ها قائم مقام وزیر خارجه بود به (وزارت دربار منتقل نماید) تا مسئولیت روابط ایران وکشور های عربی را بعهده بگیرد . بدین سبب عملا مسائل خلیج فارس زیر نظر ایشان قرار گرفت  ( دکتر پیروز مجتهد زاده )در شماره 52 مجله ره آورد در باره بحرین مینویسد :مکانیزم کار این گونه بود  که شاه گفت وگوهای اولیه را  برای رسیدن  به توافق کلی با سران کشور ها شخصا انجام  میداد  وآنگاه امیر خسرو افشار مامور میشد که مذاکرات فنی را برای شکل دادن  به انچه که توافق شده را سر پرستی کند  وبه ان فرم « حقوقی » بدهد

   در کتاب «الورقه الایرانی» ملاقات العربیه الایرانیه در صفحه 484 نوشته شده :

برای آشنائی به میزان  اعتماد  واتکای  شاه به ورزیدگی  کاری امیر خسرو افشار  در امور دیپلماتیک و مسائل حساس خارجی میخوانید ؛

پس از باز پس گرفتن جزیره های  «تنب بزرگ و کوچک  وابو موسی» بریتانیا وعرب هادر روز نهم  آذرماه هزارسیصدو پنجاه شمسی ، هنگامیکه کشور های ( عراق – لیبی – الجزایر-یمن جنونی –از ایران به شورای امنیت  سازمان ملل متحد شکایت بردند ،بر خلاف این حقیقت که شاهدخت  اشرف پهلوی  وفریدون  هویدا  ظاهرا سرپرستی هیات  نمایندگی  ونمایندگی دائمی ایران  در سازمان ملل را بعهده  داشتند ؛ پادشاه ، امیر خسرو افشار راکه آنروز ها سفیر ایران در بریتانیا بود  بعنوان نماینده ویژه ایران یرای پاسخگوئی  به شکایت عرب ها روانه  شورای امنیت سازمان ملل متحد نمود .

 امیر خسرو افشاردر جلسه  روز نهم دسامبر هزارنهصد هفتاد یک شوارای امنیت ؛ در پاسخ شکایت عرب های یاد شده  به اضافه ( کویت و امارات متحده عربی) که به ان چهار کشور پیوسته بودند ؛ مطالب معروف  و کوبنده خود را عنوان نمود . او چنین به قضیه پرداخت که  در جلسه شورای امنیت ؛ نمایندگان  لیبی ، یمن جنوبی ، کویت ،عراق هر یک خطابه پر شوری  علیه ایران  ایراد کردند  ورژیم ایران را سخت مورد حمله قراردادند  به این امید که منهم ( افشار)در مقابله همانند  انها عمل کنم ، تا در نتیجه  مشاجره  برای مدتی به درازا بکشد و سر انجامی پیدا کندکه دلخواه ایشان باشد .

هنگامیکه از من ( افشار) خواسته شد به پاسخگوئی بپردازم ، تاکید کردم  که من برای گنتگو  در باره هیچ مسئله ای به آنجا نرفته بودم ، وسپس  اضافه کردم  که مساله  این جزائر یک امر داخلی  ایران است  وهیچ قدرتی در جهان قادر نیست  ما ایرانی ها را از آن جزائر  بیرون کند .

بدنبال این گفته  کوتاه  آقای افشار  سکوتی بر جلسه حاکم شد . سر انجام نماینده سومالی از اعضای اتحادیه عرب پیشنهاد کرد  که موضوع  همان جا خاتمه بیابد . پیشنهاد وی به تصویب شورای امنیت رسید  وپرونده شکایت  کشور های عربی بسته شد .

اعلام صریح پادشاه در باره نظر خواهی از مردم بحرین  در سفر دهلی نو

            پادشاه در چهارم ژانویه هزارنهصدشصت نه ؛ یعنی چهاردهم دیماه هزاروسیصد چهل وهفت  که در سفر رسمی در دهلی نو بود  در یک مصاحبه مطبوعاتی در پاسخ خبرنگاری که در باره چگونگی وضعیت  بحرین سوال کرد. اعلام داشت ؛ چنانچه مردم بحرین  تمایلی به الحاق به ایران نداشته باشند ؛ ایران در مورد ادعای ارضی خود نسبت به بحرین  پافشاری نخواهد کرد . واراده مردم بحرین را  مشروط بر اینکه مورد شناسائی بین المللی قرار بگیرد  قبول مینماید.  در این موقع  خبر نگار دیگری سوال کرد که : آیابرگزاری یک  نظر خواهی  عمومی مد نظر است ؛ پادشاه جواب داد  در این مرحله  وارد جزئیات  نمی شوم ؛ ولی هر وسیله ای که تمایل مردم بحرین را  مشخص نماید  و مقبولیت بین المللی داشته باشد ؛ طریق صحیحی میدانم

     دکتر فریدون زند فرد مینویسد تا اوائل سال هزارنهصد هفتاد  از مجموع گفته های شاه مشخص شده بود که :

     1 – فراهم آوردن موجباتی برای تحصیل تمایلات مردم بحرین  عاملی ضروری است 

     2 – ایران در تامین  دعاوی ارضی خود به قوه قهریه متوسل نخواهد شد

     3 – اعطای استقلال به بحرین  قبل از تعیین سرنوشت ساکنین  ان مورد قبول ایران نخواهد بود 

     4 – اگر در تحت ان شرایط  بحرین به فدراسیون پیشنهادی ملحق بشود ، ایران از شناسائی  فدراسیون  سرباز 

           خواهد زد

    5 – باز اگر تحت  آن شرایط بحرین به عضویت  سازمان ملل در اید  ایران از سازمان ملل کناره گیری خواهد کرد 

ادامه دارد 

info@ assgari.com

            

اردشیر 5

نورمحمد عسگری : استکهلم 

تکمله ای بر خاطرات اردشیر زاهدی (قسمت 5)

چرا وچگونه بحرین از ایران جداشد ؟

تاثیر حکایت مشهور «دون کیشوت» در جدائی بحرین 

با طرح مسئله  تعین سرنوشت  مردم بحرین  ودخالت دادن سازمان ملل متحد به عنوان یک نهاد بین المللی بی طرف؛ در امر نظر خواهی ، قصد مقامات ایران این بود که که بمنظور تغییر رویه ایران در برابر آن اختلاف قدیمی، نهایت سعی به عمل بیاید که توجیه قابل پذیرشی به مردم کشور ارائه بشود ؛ به همین سبب هم روی نام سازمان ملل ونظر خواهی احتمالی پافشاری هائی انجام میگردید 

              بسیاری از کارشناسان معتقد هستند که منافع واقعی  ایران در باب  مساله بحرین ؛ در زمان تاریخ اعلام  خروج انگلیس از منطقه ، در ایجاد وبدست آوردن منافع سیاسی و استراتژیکی  بود ؛ زیرا در آن موقع بهر حال بحرین یک شیخ نشین  نیمه مستقلی بود که بجهات بسیار کشور های استعمار گر بحمایت جدی آن برخاستند  وهم با قراردادهای متعددی که با شیخ بحرین تنظیم گردید ،  عملا آن سرزمین  را به رسمیت وجدای از سرزمین ایران شناخته بودند . و همین امر هم دست اندرکاران سیاسی ایران را وادار میکرد   تا تصرف ارضی بحرین را تقریبا از ذهن خود خارج نمایند . در نتیجه همین طرز تفکر؛ تصمیم گیرندگان ایرانی را بر ان داشت که برای رفع این اختلاف بخصوص با دولت انگلستان پیش قدم بشوند . به همین سبب مذاکراتی  در لندن با مقامات وزارت خارجه انگلیس شروع گردید ؛ و کلیاتی در جهت چگونگی استقلال قانونی بحرین شکل گرفت ؛ ولی برای اجراء دقیق وتهیه پرتکل کامل ضرورت داشت که جزئیات امر در هر دوسوی قضیه بررسی وحلاجی بشود 

           ( امیدوارم که شما خواننده گرامی به این نکته عنایت وافی داشته باشی که در تمام این مراحل فقط در مراجع سیاسی و همچنین مذاکرات با دولت ایران نام انگلستان در میان هست و اصولا سخنی از شیوخ بحرین در بین نیست )

          

         ویلیام لوس ( عضو ارشد وزارت مستعمرات انگلستان) به عنوان نماینده مذاکره کننده انتخاب شد 

   

ویلیام لوس از هزارو نهصدپنجاه شش تا هزارو نهصد شصت  فرماندار عدن بود که انگلستان پایگاه های مختلفی در ان داشت و سپس از سال هزارنهصد شصت یک ؛ تا نهصد شصت وشش با عنوان  ( نماینده  سیاسی مقیم انگلستان  در خلیج فارس ) بخدمت مشغول بود .و با همین نام و سمت ( مجعول) ایشان سر نخ مسائل سیاسی و تحولات تدریجی سراسر خلیج فارس را با سر انگشت خود اداره میکرد ؛ بسیاری مینویسند که ( ویلیام لوس) را میتوان مبتکر  طرح تشکیل « امارات متحده عربی» دانست ؛ که در حین خروج انگلستان از منطقه ( هفت شیخ نشین) را باهم گره زد ونامش را هم امارات متحده گذاردند . وباز هم همچنان قیمومت واقعی و پنهانیش را دولت انگلستان داشت .

          در آواخر سال هزارو نهصدو هفتاد ( ویلیام لوس) به نمایندگی وزارت مستعمرات انگلستنان به ایران سفر کرد  و پس از ملاقات های اولیه  ودیدار با پادشاه  وارائه برنامه ای برای مذاکرات .رشته گفتگو هائی را با مقامات مسئول وغیر مسئول در تهران انجام داد ؛ وقتی چهارچوب مذاکرات وخواست های دو طرف معلوم گردید .  و ویلیام لوس توانست انچه مورد نظر انگلستان بود به آن صورت واقعی بدهد . آنگاه قرار گذاشتند که نمایندگان بحرین  وایران با در دست داشتن چهارچوب مصوبه واز پیش تعیین شده باهم ملاقات نمایند و به حل وفصل قضایا بپردازند 

         

   نخستین ملاقات و مذاکره  مقامات ایرانی و شیوخ بحرین  پس از صدو پنجاه سال

در واقع این برخورد  ودیدار بین ایران وبحرین را انگلستان با زیرکی ترتیب داده بود  تا انکه نقش جدائی بحرین از ایران را با همین مذاکرات  تثبیت کند . زیرا همین گفتگوی رو در رو نمایانگر ان بود که از نظر امور حقوق بین الملل ایران سرزمین مستقل بحرین را بهر حال برسمیت شناخته است . و در عین حال برنامه ریزی ؛ زیرکانه بگونه ای انجام میشد که مذاکره برای ایران اجتناب ناپذیر بود ؛ زیرا منافع سیاسی ایران در گرو همین گفتگو ها بود .

 

 پیش شرط ( ایران ) برای مذاکرات ان بود که بایستی « تمایلات مردم بحرین» دقیقا مد نظر باشد 

و همین امر مذاکرات را از صورت سیاسی بیرون میاورد و جنبه حقوقی آنرا روشنتر وبارز تر مینمود که حقوق دانهای انگلستان و در نتیجه بحرینی ها نمیخواستند انرا بپذیرند  . زیرا بمحض آنکه بحث نظر خواهی پیش میآمد  عملا پایگاه حقوقی سرزمین مستقل در هم میریخت وبصورت ( تعلیق ) در میآمد . 

در کتاب ایران و جهانی پر تلاطم  (ص 68) میخوانید که سرانجام نماینده بحرین  به قبول  این دوره فترت  تن در داد. وباید توجه فرمائید که دستیابی به این توافق  برای دیپلماسی ایران  خود موفقیتی بشمار میآمد ؛ اگر اصولا بتوان  در مفهوم  خاص در قضیه بحرین  از موفقیت سخن گفت ؛ ولی بهر حال این اصل پذیرفته شد

       در کتاب ( قله های قدرت  ص 202)میخوانید که بالاخره  توافق شد  ساکنین بحرین  نظر خود رادر این باره  که آیا خواهان  استقلال  و یا الحاق  به ایران  میباشند  اعلام دارند ؛ وبا اعلام این توافقنامه  زمینه برای ورود سازمان ملل در حل قضیه بحرین  فراهم گردید . در ان روزها که طبیعتا قضیه بحرین  گفتگوی روز در وزارت خارجه ایران بود .بسیاری از ایرانیان « سنت پذیر»  از تحولات پیش امده  وروند گفتگو ها و انچه در راه رو های وزارت خارجه شنیده میشد خشنود نبودند . وخواستار دفاع از حقوق تاریخی ایران در باره بحرین میشدند . وچنانکه بسیاری از بلند پایگان وزارت خارجه برایم تعریف میکردند شخص وزیر خارجه ( اردشیر زاهدی ) در زمینه بازگرداندن بحرین به ایران حساسیت بیشتری نشان میداد .  زیرا سخت از هر دو سوی تحت فشار بود .

            اردشیر زاهدی دست به عمل بیسابقه ای زد .

  ان روز ها اداره نهم سیاسی وزارت خارجه  کتابی را تهیه نمود تحت عنوان (بحرین از زمان هخامنشی تازمان حال ) که البته باید گفت احساسات وطن پرستانه تهیه کنندگان شاید بر منطق وهمچنین شرائط روز میچربید .به همین سبب کتاب دست بدست میگشت و تا حدی موجب یر افروختگی اعضا میشد . 

             عاقبت یکروز جناب وزیر که سخت زیر فشار تمایلات میهن پرستانه کارکنان وزارتخانه اش قرار گرفته بود . واز طرفی میدانست که نظر پادشاهش چیست ؟ تصمیم عجیبی گزفت  تا خودش را از همه گرفتاری ها برهاند وعقده هایش را در حضور پادشاه از زبان کارکنان وزارت خارجه بیان نماید . به این جهت از اعلیحصرت درخواست کرد که وقتی را تعیین کنند تا تعدادی از نخبگان وزارت خارجه حضورا نظراتشان را بیان نمایند .

            پادشاه روز بیست چهار دیماه هزارسیصدچهل وهشت را برای ملاقات تعیین فرمودند .  آنروز فرارسید

پادشاه با قدم های سنگین  وبلند  در طول اتاق  قدم میزد  وبدون  آنکه شخص خاصی را مخاطب فرار بدهد؛ اظهار داشت :  حدود یکصدو پنجاه سال پیش  انگلیس ، بحرین را  از ایران جداکرد  وحال که قصد خروج  دارد  ومیخواهد  به حکام عرب منطقه استقلال بدهد ؛ بحرین  را بما پس نخواهد داد  و بعد چنین گفت که منهم نمیتوانم مانند ( دون کیشوت) رفتار کنم ؛

        پادشاه سپس سخن رابه کیفیتی بیان فرمودند که نمودار ابراز ( آرزوهای ایشان بود )  یعنی در باره هدف بزرگتر خود ایشان ؛ که انروزها در ذهن و نظرشان جای داشت ؛ وان عبارت بود از  « نقش قدرت برتر در منطقه » وسپس اعلام فرمودند که بایستی  زمینه را برای  اجرای این نقش  وایجاد ثبات  وامنیت در منطقه فراهم اورد . ودر اخر صحبت هم فرمودند که حتی المقدو بایستی  کوشش بشود تا «ما»در تعیین سرنوشت مردم بحرین  تاثیر گذار باشیم . و در همین زمینه هم بود که پادشاه پذیرفت تا با همکاری با سازمان ملل  به نظر خواهی در بحرین عملا بصورتی کاملا دموکرات منشانه .با توجه به « اصل تعین سرنوشت ملت ها» ایران جدائی بحرین را قبول کند و با این طریق تصور ایشان این بود که ایران در تشکیل یک دولت مستقل در همسایگی ایران نقش اساسی را بازی خواهد کرد . که هم دوستی کشور های عربی را بخود جلب مینماید و هم از زهر پاشی های دولت انگلستان در اینده جلوگیری خواهد نمود و از همه بالاتر . شیخ نشین بحرین عملا یک دوست واقعی وهمکار منطقه ای با ایران خواهد شد .

                 دخالت اوتانت دبیرکل سازمان ملل بمنظور نظر خواهی در بحرین 

روز نهم مارس هزارو نهصد هفتاد ایران رسما  از دبیرکل سازمان ملل  تقاضا نمود تا (مساعی جمیله ) خویش را در امر « تشخیص  خواست  های واقعی  مردم بحرین » بکار گیرد  ونماینده ای را از سوی خود تعیین کند تا این ماموریت را انجام دهد .

           و روز بیستم مارس هم دولت انگلستان  موافقت خویش را باپیشنهاد  ایران به دبیرکل سازمان ملل  متحد اعلام داشت . و دبیرکل ( اوتانت ) هم  فورا به تقاضای  ایران  وانگلیس پاسخ مثبت داد . وعملا « کار دیپلماسی» بپایان رسیده بود و قضیه واگذاربه اقدامات سازمان ملل گردید. 

        

          آقای فریدون زند فرد مینویسد:  شاید برگزاری چنین جلسه ای در حضور اعلیحضرت ظریفترین  ودر عین حال جسورانه ترین حرکتی بود که از ناحیه وزیر خارجه  در طول مدیریت  سیاسی اش انجام میگرفت ؛ زیرا ایشان در کمال زیرکی فرصتی فراهم اورد تا  اعتقاداتش را از طریق  دیگران وبا زبان متخصصین وزارت خارجه به سمع و نظر پادشاه برساند و هم در عین حال اتمام حجتی بود که با خود ووجدان بیدار ملی خودش انجام میداد . بهر حال جلسه ای کاملا استثنائئی و کاملا روشن برای هر دوسوی که نظراتشان را به یکدیگر تفهیم نمودند . 

ادامه دارد 

info@ assgari.com 

      

 

اردشیر 6

تکمله ای بر خاطرات اردشیر زاهدی (قسمت 6)

چرا وچگونه بحرین از ایران جداشد ؟

کیفیت نظر خواهی از طریق سازمان ملل

ترکیب هیئت دولت هویدا و چند دستگی مجلسیان و بازی های پس پرده  

حاصل مذاکرات مقامات ایران و(انگلستان به نمایندگی وقیمومت از بحرین ) در موافقت نامه ؛ اینگونه  نوشته شد  :  بدست آمدن وانجام نوعی  (نظرخواهی از طریق سازمان ملل)  که یکی از گزینه های  درآن  نظر خواهی این بود  ؛ چنانچه ساکنین  بحرین  پس از گذشت  بیش از یک قرن  ونیم  هنوز اندیشه  «الحاق» به ایران را در سر دارند ، چنین امکانی فراهم گردد  وبحرین مجددا به اغوش میهن بازگردد . در غیر ان هرگونه اعلام نظری که وسیله سازمان ملل مورد تائید قرار بگیرد ؛ ایران هم انرا بمورد اجرا خواهد گذارد . که با این اقدام  ؛ هم عملا ایران با تعیین حق سرنوشت مردم ساکن بحرین روی خوش نشان میداد . هم اینکه جهانیان میفهمیدیند ایرانی ها مردمانی هستند آشنای با نحوه اجرای قوانین بین المللی و کاملا دور از خشونت وهرگونه تحمیل نظامی و سیاسی . که اجرا چنین امری میتوانست نظر خوشبینانه همسایگان عرب را از هر جهت جلب نماید . 

تا اینجا شخص پادشاه  وهمچنین نماینده اختصاصی ایشان  آقای امیر خسرو افشار و گروه همکارانشان از آنجمله دکتر زندفرد  توانستند  با  دستیاری مقامات سازمان ملل ونماینده انگلستان ( آقای لوس ) امور را بصورت صحیحی به انجام برسانند  ؛ بعد از این برای انکه مامورین سازمان ملل بتوانند کارخود را در بحرین شروع کنند . وعلاوه بر ان موافقت نامه از هر جهت صورت قانونی پیدا کند لازم بود که دواقدام دیگر صورت بگیرد 

         نخست  موافقت نمایندگان بحرین :  که در این زمینه شیخ خلیفه بن سلمان  نخست وزیر بحرین  وشیخ محمدبن مبارک وزیر خارجه  هم در جلسات اخر شرکت نمودند و موافقت نامه را امضا کردند .

        دوم  طرح موضوع در مجلس شورای ملی و تصویب ان موافقتنامه و ترتیب اجرای ان :

ترکیب هیئت دولت وبازی های پشت پرده نخست وزیر

قبل از ورود به توضیح در باره چگونگی گزارش مورد نظر؛ خوبست که آگاهی کمی در باره چگونگی هیئت دولت آنروز وناهمگونی وزرا در کابینه داشته باشیم .تا بنوانیم انچه در مجلس در جریان بحث در باره بحرین گذشت را بهتر وساده تر درک کنیم .

      امیر عباس هویدا ظاهرا نخست وزیر بود ؛ ولی با همه کوششی که مینمود تا بتواند یک هیئت دولت یکدست و هم اهنگی را بوجود بیاورد . هرگز موفق نشد. زیرا هویدا نه یک شخصیت بارز وقبول شده ی بین مقامات درجه اول مملکت بود و نه یک برنامه ریز واقعی و صحیح . وچنانکه همگان میدانند از نخستین روز قبول سمت نخست وزیری اش پذیرفت که فرمانبر پادشاه باشد  به همین سبب ؛ تعیین وزرا  وتعیین سمت های آنها . از زمانیکه هویدا بر سرکار امد مطلقا با نظر و خواست اعلیحضرت صورت میگرفت . بخصوص وزرائی که میبایستی کار های اساسی کشور را سامان بدهند ؛ طبیعتا راسا ورسما زیر فرمان  و با نظر و صلاح دید شخص پادشاه برگزیده میشدند  . در نتیجه اصولا ارتباط معنوی وحتی کاری مستقیم با نخست وزیر نداشتند  ؛ و به تدریج رسم شد که وزرا ی بعضی از وزارتخانه های درجه اول  گزارش امور را راسا به عرض پادشاه میرساندند و فرامین ایشان را هم اجرا مینمودند . به همین سبب چند تنی از همین آقایان وزرا خود را از حیث روابط نزدیک با دربار وپادشاه کمتر از هویدا نمیشناختند و غالبا در صدد بودند تا وضعیتی بوجود بیاورند که  خود به نخست وزیری برسند . و این رویه غیر معقول چنان در بین دست اندرکاران و  وزرا ومجلسیان جا افتاده  که هر بی صلاحیتی کوشش داشت تا خود را به دربار پادشاه نزدیک کند  وبا عنوان کاندیدای نخست وزیری  نامش را برسر زبانها بیاندازد .

چنانکه اگر شما فرصتی بکنید  ونگاهی بیاندازید به روزنامه ها ویا مجلات  هفتگی که آنروزگار منتشر میشد میبینید که چه بسیارند کسانی که در جابجا شدن هویدا وبعضی از وزرا سخنها میگفتند و یا نشانه هائی را ارائه میکردند .که هیچکدام هم صحت نداشت ؛ و بسیاری از امور اساسی مملکت در گرو مبارزات پنهانی ومحرمانه این قبیل دست اندرکاران از راه صحیح منحرف میگردید . ودر نتیجه هویدا نه ریاست واقعی بر وزرا را داشت ونه انکه میتوانست بگونه ای واقعی بر امور مسلط باشد . به همین جهات  در بین وزرا هم چند دستگی بود . 

مثلا قصه ای محرمانه را که بعد ها درز کرد و شادروان ( دکتر عزت اله همابونفر) بارها برایم تعریف نمود آن بود که هم پادشاه  وهم هویدا در سمت نخست وزیریش شروع کرده بودند به خرید  وزرا وپاره ای از شخصیت ها  یعنی آقای هویدا از محل بودجه محرمانه اش هر ماهه ارقامی را به بعضی از وزرا مورد توجهش پرداخت میکرد بعنوان کمک هزینه و اعلیحضرت هم خود صورت جداگانه ای داشت که هرماه رقمی را به بعضی از وزرا بعنوان کمک  پرداخت میفرمودند تا انها هرچه بیشتر مطیع ومنقاد باشند .و هر دو شخصیت هم انتظار داشتند تا انچه درهیئت دولت ویا در اطاق اعلیحضرت بین اشخاص میگذرد تعریف کنند . که این امر هم اهمیت شغلی و هم امنیت مقامات را از بین برده بود 

                محققا بسیاری از شما خوانندگان فراموش نکرده اید که آقای فریدون هویدا برادر امیر عیاس در کتابش شرحی نوشته بود  در باره اسناد محرمانه ایکه امیر عباس هویدا علیه پادشاه و پاره ای از شخصیت ها  در طول نخست وزیریش جمع آوری کرده  ودر یک محل محرمانه ای نگاه میداشت که فقط خودش وخانم منشی ایشان از رمز قفل آن صندوق مطلع بودند و به همین سبب هم روز محاکمه اش به خلخالی گفته بود که اگر بمن فرصت بدهید در باره چگونگی دوران نخست وزیریم برایتان کتابی خواهم نوشت که بسیاری از اسرار نهان را فاش مینماید . و چنانکه شایع بود  زمانبکه پادشاه دستور بازداشت امیر عباس را صادر کرده بود . فریدون  به او میگوید که چرا از اسناد محرمانه ات استفاده نمیکنی تا خودت را خلاص نمائی  ؛ هویدا پاسخ میدهد که هنوز زود است ؟

در آنروز ها اظهر من الشمس بود که بعضی از وزرا اصولا رابطه ریاست مرئوسی با نخست وزیر را حفظ نمیکردند و بخصوص انکه وزیر خارجه وقت  آقای اردشیر زاهدی بجهات بسیار اعتفاد راسخ داشت که حضور هویدا در سمت نخست وزیری ؛ کشور را به پرتگاه خواهد بردو اعتقاد داشت که نه تنها باید اورا از سمتش برکنار کنند بلکه اصرار داشت تا اورا به محاکمه و دادرسی بکشند ؛  که در این زمینه گفتگو ها بسیار بود .و عاقبت هم این  عدم همکاری  بین نخست وزیر و  وزیر خارجه چنان  علنی شد  که هویدا ناگزیر گردید از پادشاه بخواهد  دخالت بفرمایند که  ( این امرخود داستان مفصلی است) 

 به همین سبب در موقع طرح قضیه بحرین وسیله  وزیر خارجه در مجلس جریاناتی در پشت پرده صورت پذیرفت که هم نخست وزیر و هم گروهی از یکی از ادارات محرمانه ساواک وهم چند تن از نمایندگان مجلس در ان دست داشتند که موجب بروز تشنج در مجلس شدند .و بدون انکه به عواقب امر بیاندیشند تمام نقشه آن بود که وزیر خارجه را در تنگنا بگذارند ؛ شاید اعلیحضرت ایشان را مورد بازخواست قرار بدهند . وچنانکه در گزارش های بسیار نوشته شده هنوز نطق وزیر خارجه در پشت تریبون به پایان نرسیده بود که اعلیحضرت ایشان را پای تلفن احضار فرمودند تا چرائی وچگونگی امر را سوال کنند؟  یعنی دست اندرکاران پشت پرده  فورا گزارش ناقصی را  وسیله تلفن بعرض رسانده بودند .  که باید عنایت فرمائید ( این کار یعنی تلفن کردن به اعلیحضرت )جز از چند تن از مقامات درجه اول ویا ماموران خاصه  امنیتی بر نمیامد  که در این باره به تفصیل خواهم نوشت .

نمایندگان مجلس دوره بیست  ودوم وطرز تفکر غا لب بر نمایندگان   

در انروزگار که قضیه بحرین در مجلس مطرح میگردید ؛ (دوره بیست ودوم مجلس شورای ملی بود ) که هویدا هم نخست وزیر بود و هم دبیر کل ( ایران نوین ) که ظاهرا اکثریت نمایندگان مجلس از این حزب بودند و جوانی بنام         ( مهندس ارفع  هم رئیس گروه پارلمانی ایران نوین ) بود  وفرامین حزبی را ابلاغ میفرمودند

دومین حزبی که وجود داشت بنام ( حزب مردم )که بنیان آنرا اقای علم گزارده بود وبه همین سبب گروه بزرگی از انها از دوستان ویاران آقای علم بودند که لیدر حزب آن روزها در پارلمان ( آقای رامبد نماینده طالش ) بود که از دوستان وسرسپردگان آقای علم بود 

 حزب سومی هم وجود داشت  بنام حزب (پان ایرانیست)  که فقط چهاربا پنج  نفر از نمایندگان  مجلس عضو آن حزب بودند که لیدرش آقای ( محسن پزشگ پور) وکیل دادگستری  وداماد  آقای لاجوردی بازرگان مشهور بود.

اکثریت عظیم نمایندگان مجلس را جوانانی تشکیل میدادند که غالبا قبل از نمایندگی بعنوان کارمند دولت سالهائی را گذرانده  و اطاعت کردن از مقام بالاتر را بخوبی فراگرفته بودند . بالاخص که در ان دوره ( ساواک )دست بالا را داشت ؛ لیست هائی را که تهیه میشد حتما باید پاره ای از ادارات محرمانه ساواک آن ها را شناسائی نموده وقبول کند .بعلاوه چنانکه همگان میدانند انروز ها بین سران حزب ایران نوین  و مردم هم بر سر سهمیه بندی مذاکراتی صورت میگرفت وتقسیماتی انجام میشد . نمایندگان قبل از انکه در محل مورد انتخاب حضور یابند اعتبارنامه هایشان را در تهران ازمقامات اخذ میکردند .  و از همه بالاتر انکه  هویدا در همه مجامع یصراحت اعلام میکرد که ایران فقط یک فرمانده وشخصیت درجه اول دارد که انهم شخص (شاهنشاه اریامهر ) است و بقیه همه فرمانبران اعلیحضرت میباشیم  که این طرز تفکر و خصیصه بر روح  وروان اکثریتی از نمایندگان مجلس هم حاکم بود . در نتیجه انچه بایستی بعنوان قانون درمجلسین بگذرد قبلا تصویب شده بود و در مجلس فقط صورت تشریفاتی ان انجام میگردید .

وبد نیست برای یاد اوری کیفیت حضور دولت در مجلس وحرف شنوائی ها ی  لازم وسیله نمایندگان  در ان ادوار نکته ای را یاد اوری نمایم .تا بهتر متوجه روند امور بشوید 

بسیاری از هم سن وسالهای بنده یادشان هست که  یک روزی در مجلس شورای ملی  بین آقای دکتر تهرانی نماینده مجلس وآقای هویدا نخست وزیر بر سر موضوعی سخن داغ تر از حد معمول شد . و هویدا متوجه شد که دکتر تهرانی بر خلاف معمول پایش را از گلیمش بیشتر دراز کرده  ؛ به این جهت روی میکند به آقای دکتر تهرانی  ومیگوید که تا چند ماه دیگر دوره مجلس به پایان میرسد و شما دیگر نماینده مجلس نخواهید بود .  ولی به یقین به شما میگویم که من همچنان نخست وزیر باقی میمانم  وانتخابات دوره آینده را هم من باید برگزار بکنم ؛ بنا بر این حریم خودتان را نگاهدارید ؛ یعنی در ان روزگار چنان چهارچوبی برسیستم نصب شده بود که مجلس بیشتر شبیه مکتب خانه بود . به این جهت باید توجه فرمائید که چرا وچگونه در جریان بحث در باره بحرین  ناگهان  نماینده ای  بدون ترس  واهمه از عواقب امر مجلس را به تشنج میکشد و مقابل وزیر خارجه میایستد  و موضوع استیضاح را  مطرح میکند 

  ادامه دارد 

Info @ assgari .com

    

            

اردشیر 7

تکمله ای بر خاطرات اردشیر زاهدی (قسمت 7)

چرا وچگونه بحرین از ایران جدا شد ؟

قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل 

   

  در جلسه رسمی شورای امنیت سازمان ملل متحد ؛  در تاریخ  یازدهم می- هزار ونهصدو هفتاد گزارش تفصیلی   (سینیور گیچیاردی) که به نمایندگی سازمان ملل در نظرخواهی مردم بحرین شرکت داشت مورد بررسی و تصویب قرار گرفت ؛  وبدنبال  تصویب آن گزارش ؛ شورای امنیت قطعنامه 278 مورخ یازدهم  می  را که  در آن خواسته مردم بحرین مطرح ومورد تائید قرار گرفته بود؛ مورد بحث و تائید قرارداد.

قطعنامه مورد بحث وسیله شورای امنیت به دولت های  ایران  وبریتانیا (به نمایندگی وقیمومت بحرین ) ابلاغ گردید

و عملا استقلال بحرین رسمیت یافت 

گزارش رسمی دولت در باره بحرین به مجلسین شورای ملی وسنا  

       در کتاب ایران و جهانی پر تلاطم میخوانید که:  لازم بوداقداماتی را که دولت تا انزمان   در جهت حل قضیه بحرین  و تنظیم موافقت نامه انجام شده  به قوه مقننه  گزارش میداد.  ؛  تا پس از تصویب مجلسین ایران ؛  دولت مراتب را به سازمان ملل اعلام نماید ؛ که  حسب موافقتانه تنظیمی سازمان ملل ( وشورای امنیت )در جهت همه پرسی اقدام شایسته ای بعمل بیاید  ؛ وظیفه سنگین گزارش اقدامات دولت  به عنوان وزیر خارجه به ( اردشیر زاهدی) محول گردید بود.  در صفحه هفتاد ویک کتاب مذکور میخوانید که زاهدی بوضوح از حضور در مجلس  وارائه گزارش ماجرای بحرین  ناخشنود بود ؛ زندفرد که بعنوان دستیار همراه وزیر خارجه در مجلس حضورداشت  مینویسد : به خاطر دارم  قبل از ورود به صحنه  مجلس شورای ملی  وارائه گزارش  قطرات  فراوان عرق  بر پیشانی  و گونه هایش  نقش بسته بود  ؛ چشمانش قرمز  ونا آرام بود  که حکایت  از آشوب  والتهابی درونی میکرد . 

         گزارش را قبلا با حروف  درشت  وخوانا تهیه کرده بودیم  که با توجه  به اضطرابی  که داشت  هنگام قرائت  حتی المقدور  مشکلی پیش نیاید . در مقدمه گزارش امده بود  که چگونه  دولت انگلیس  با زور و تزویر بیش از یکصدو پنجاه سال مانع اجرای حق حاکمیت ایران  در بحرین گردید؛   ودر این فاصله  در اجرای سیاست استعماری  از سال هزارهشتصد بیست ؛  یک سلسله  معاهداتی را به شیوخ بحرین تحمیل کرد ،  وفی المثل در هزارهشتصد شصت یک حاکم بحرین  را وادار به  امضای سندی کرد که ضمن اعلام استقلال بحرین ؛ این جزیره را تحت الحمایه انگلیس قرار میداد ؛  وبه این ترتیب انگلیس سعی بر آن داشت  مداخلات  خود را در بحرین  موجه  واعتراضات ایران را بی اساس جلوه بدهد و اثرات وابستگی این جزیره را به ایران  قطع نماید  

          در گزارش  از تلاش  ایران  در آن مدت طولانی  جهت احقاق حقوق خود سخن آمده بود  ؛ تلاشی مستمرو بی امان که همچنان ادامه یافت  ولی اثری بر آن مترتب نگردید .

          زندفرد مینویسد  گزارش در مجموع ؛ خشک و بی روح مینمود وبا توجه به هدفی که تعقیب میشد انتظار دیگری هم نمیرفت  ؛ تنها نکته ای که بر دل مینشست  همان اوائی بود که میگفت  ؛  اگر مردم بحرین  خواهان ان باشند که علقه دیرینه با ایران را تجدید نمایند ؛ دولت هر رنجی را تحمل  وهر خود گذشتگی را تقبل مینماید تا این خواسته تحقق پذیرد 

نقل از صورت جلسات رسمی مذاکرات مجلس شورای ملی و آنچه دور از انتظار گذشت 

        ساعت نه صبح روز نهم  فروردین هزارسیصد چهل ونه ؛ جلسه علنی مجلس شورای ملی  با حضور اکثریت قریب به اتفاق  وکلاء ونخست وزیر؛   وهیئت وزرا ؛ بریاست  مهندس ریاضی رئیس مجلس  تشکیل گردید .

          ریاست مجلس رسمیت جلسه علنی را اعلام داشت . وخطاب  به وزیر امور خارجه  گفت : وزیر امور خارجه فرمایشی دارید  بفرمائید 

        اردشیر زاهدی  وزیر امورخارجه ؛ پشت تریبون  قرار گرفت  واعلام داشت. (خلاصه نطق وزیر خارجه)

        جناب آقای رئیس، نمایندگان محترم ، تشکر میکنم  از اینکه تعطیلات عید را بهم زدید  وبمن افتخار دادید وبه مجلس تشریف آوردید.  در فرصتی که امروز فراهم شده ، اجازه میخواهم  بمقتضای وظیفه خود اقدامات دولت را پیرامون  کوششهائی که در ماههای اخیر  برای حل مسئله بحرین بر اساس یک طرح قانونی  و دنیا پسند  بعمل امده به اطلاع برسانم .

   بطوریکه  نمایندگان محترم اطلاع دارند  بحرین حدود یکصدو پنجاه سا ل است  که در اثر سیاست استعماری انگلستان ببهانه هائی  از ایران  جدا شده  وقدرت استعمار  از آن زمان تا کنون  مانع برگشتن بحرین به سرزمین  ایران گردیده ؛ البته ایران  در طول  این مدت  هیچگاه  از حقوق  تاریخی خود نسبت به بحرین  انصراف  نجسته  ودر هر فرصت  و موقعیتی چه در مناسبات  دو جانبه  وچه در محافل بین المللی به روش انگلیس  در مورد انتزاع  این جزیره اعتراض نموده  واعلام داشته  که حقوق خود را در باره بحرین همیشه محفوظ میدارد . انگلستان  در اجرای سیاست  استعماری خود  از سال هزارهشتصد بیست ( هزاردویست سی شش قمری)بمنظور اعمال نفوذ در خلیج فارس معاهداتی به شیوخ بحرین تحمیل کرده  وبا وجود اعتراضات پی در پی ایران در سا ل هزارهشتصد شصت یک ، حاکم بحرین راوادار به امضای سندی نمود که ضمن اعلام استقلال بحرین ؛ این جزیره  را تحت الحمایه انگلیس قرار میداد  واز این طریق سعی کرد  مداخلات  خود را در بحرین قانونی جلوه داده واثرات وابستگی این جزیره را به ایران قطع نماید 

           بطوریکه نمایندگان محترم  اطلاع دارند  دولت انگلستان  در سال هزارنهصد هفتاد یک  از خلیج فارس  خارج خواهد شد  وشاید تصور شود که در ان هنگام  موانع  عملی باز پس گرفتن بحرین  مرتفع شده است  وپس از خروج انگلیس  دولت ایران  میتواند  با اعزام قوا  این جزیره را تصرف کند …………….

           شاهنشاه اریا مهرطی مصاحبه مطبوعاتی مورخ چهاردهم دیماه هزارسیصد چهل هفت  در دهلی نوخط مشی منطقی ودنیا پسندی را که ایران  بایستی برای حل مشکل بحرین  انتخاب میکرد با این بیان حکیمانه  مشخص فرمودند  .

ایران پیوسته باین سیاست خود دلبستگی داشته  که هرگز برای بدست اوردن اراضی  وامتیازات ارضی علیرغم تمایلات  مردم ان سامان  به زور متوسل  نشود . من میخواهم بگویم اگر مردم بحرین  ما یل نباشند به کشور ما ملحق شوند ما هرگز به زور متوسل نخواهیم شد ……………

          گرفتن  و حفظ کردن سرزمینی که مردم  آن با شما ضدیت داشته باشند  چه فائده ی دارد . شاهنشاه  در مورد  نحوه  تحصیل  اراده و کسب امیال واقعی اهالی بحرین  چنین فرمودند  : هرکاری که بتواند  مردم بحرین  را بنحوی که نزد ما  وشما  وهمه جهان به رسمیت شناخته شود  نشان دهد خوبست ………….

از این رو دولت  تصمیم گرفت  که در این مورد  به سازمان ملل متحد که تنها مرجع حل اختلاف بین المللی است متوسل گردد  ومسئولیت  کسب تمایل باطنی  و آمال واقعی مردم بحرین را یاین سازمان جهانی که مورد قبول قاطبه ملل است  واگذار نماید ………………

          در نتیجه  با دادن اختیارتام به اوتانت دبیرکل سازمان ملل متحد ؛ خواسته شد که مساعی جمیله خود را  برای تحصیل  امیال واقعی اهالی بحرین  بهر نحوی که صلاح  ومقتضی بداند  مبذول داشته  ونتیجه را به شورای امنیت سازمان ملل متحد گزارش  دهد . بشرط انکه این گزارش  مورد تصویب  شورای امنیت قرار بگیرد ؛  برای دولت شاهنشاهی هم قابل قبول خواهد بود ………….

   پس از سخنان وزیر امور خارجه ( مهندس ارفع)لیدر پارلمانی حزب اکثریت پشت تریبون قرار گرفت و بیانات مشروحی در جهت تائید سخنان وزیر امورخارجه عنوان کرد . ونظریه دولت را کلا مورد تائید قرارداد .

           دومین نفر  آقای ( رامبد) لیدر حزب مردم بود که صریحا اعلام داشت در مورد تعیین وضع بحرین  و تمایل ساکنین  آن طبقه ؛ گزارش مورد بحث دولت تشخیص  سازمان ملل را محترم شمرده  و مورد  وثوق قرار میدهم .

          سومین نفر  پزشگپور لیدر حزب پان ایرانیست بود  که با اقدامات دولت ؛ بالخص سخنان وزیر خارجه  به سختی مخالفت کرد  و بلافاصله هم  اعلام داشت از انجا که اقدامات دولت را مطلقا  منطبق با توضیحات شاهنشاه رهبر ملت ایران در مصاحبه دهلی نو نمیدانم ؛ بنا بر این دولت را بعلت این سهل انگاری ها ؛ گروه پارلمانی پان ایرانیست (استیضاح میکند) ومتن استیضاح را نقدیم مقام  ریاست مینمایم .

         مجلس شورای ملی در جلسه صدو هشتاد چهار  با حضور دویست وسه نفر وکلا حاضر به موضوع استیضاح  پرداخت ؛ پس از سخنان  موافقین  ومخالفین  ونماینده دولت ؛ رئیس مجلس اعلام کرد : نسبت به سیاست دولت  راجع به بحرین  رای اعتماد گرفته میشود .   آراء موافق یکصدو نود ونه رای ؛  آراء مخالف چهار رای . مجلس نسبت به سیاست دولت در مورد بحرین رای اعتماد داد 

آنچه در پس پرده میگذشت 

در اینجا باید به نکاتی اشاره کنم : آگاهان میدانستند که بین هویدا نخست وزیر  وزاهدی وزیر خارجه  اختلافات اصولی بروز نموده  وبهمین سبب شایع بود که در زمینه بحرین  چون وزارت خارجه زیر نظر پادشاه  محرمانه  به اقدامات خود ادامه میداد  و امیر خسرو افشار زیر نظر مستقیم شاه مسائل را دنبال مینمود ؛ طبیعتا نخست وزیر از بی خبری رنج میبرد . ودر هر فرصتی کوشش داشت  تا علیه وزیر خارجه طوری عمل نماید که پادشاه را نسبت به ایشان بدبین کند . بدین سبب فرصتی بدست اورده بود تا پزشگپور لیدر حزب کوچک پان ایرانیست را که زیر نظر و سیطره ساواک  ودولت بود  وادار نماید تا برخلاف روال مجلس با اتکا به حمایت ساواک  ونخست وزیر وسیله ای فراهم نماید تا وزیر خارجه را مورد ایذا ء قرار بدهد  که شاید با حملاتی که به ایشان میشود خونسردیش را از دست بدهد و خلاف انتظار دست به اقدامی بزند که مورد سرزنش پادشاه قرار بگیرد .

در عین حال باید به این نکته ظریف توجه داشت که زاهدی وزیر خارجه دولتی بود که جز اجرا نظرات پادشاه  به هیچ اقدام دیگری چاره نداشت . بعلاوه با توجه به روبط خاصه  ونزدیکی کاملی که زاهدی با پادشاه داشت  نمیتوانست لا اقل در آن برهه که وزیر خارجه است  وسیاست خارجی کشور راهم شاه شخصا اداره میکند  براهی جر انچه اجرا فرمان پادشاهش بود گامی بردارد 

در این باره گفتگو ها ومصاحبه های فراوانی وجود دارد که هفته های بعد خواهید خواند 

         Info@ assgari.com

       

 

اردشیر 8

تکمله ای بر خاطرات  اردشیر زاهدی (قسمت 8)

چرا  وچگونه بحرین از ایران جدا شد؟

سخنان محسن پزشگپور در باره گزارش دولت .

 در کتاب(ایران و جهانی پر تلاطم ) میخوانید که : محسن پزشگپور؛ رئیس حزب پان ایرانیست ، با گزارش  دولت  مخالفت نمود .  وی طی سخنانی اظهار داشت  دولت وملت  ایران ، بحرین را همواره جزء لاینفک  سرزمین ایران میشناخته  وبر همین  اساس بود که دولت چندی پیش  بحرین را استان چهاردهم  اعلام نمود وبعد اضافه کرد : 

           مقدمه گزارش  دولت  و همچنین کتاب تنظیمی از( سوی وزارت خارجه نقطه تاکیدی است بر این مدعا )

         اینک قسمتی از  «عین بیان پزشگپور از مذاکرات مجلس شورای ملی ؛( نهم فروردین هزارسیصد چهل ونه ، در جلسه  علنی  یکصدو هشتاد دوم)

          دولت گزارشی  را مطرح میکند  که تمامی  مفاد  مقدمه میسوط آن حاکی از حاکمیت  به حق  تاریخی  و مالکیت  بی چون وچرای شاهنشاهی ایران بر جزایر  بحرین  میباشد  ولی روشی که در این مورد از سوی  دولت  بعنوان  گزارش  کار به مجلس  شوارای ملی  ارائه  شده است  جز تعارض آشکار با تمامیت  ارضی ایران  وجز نقص اصل حاکمیت  ملی ………….چیز دیگری نمیباشد

خطاب به وزیرخارجه (اردشیر زاهدی )

      گروه پارلمانی  پان ایرانیست  گزارش های  وزارت خارجه را در این مورد  ونیز  کتاب جامعی را که اداره نهم سیاسی  وزارت خارجه  زیر عنوان  بحرین  از «دوره هخامنشی تا زمان حال» تنظیم نموده است به  دقت بررسی کردیم ……… 

         در اینجا به شما تبریک میگویم  که چه در گزارش  و چه در کتاب مزبور بخوبی مدارک  و مستندات  قاطع  و غیر قابل  انکار را که حاکی  از حاکمیت  ومالکیت  مستمر  ملت ایران نسبت  به بحرین  و نیز حاکی از دسیسه های  غیر قانونی استعمار انگلیس  برای انتزاع  بحرین  از ایران  میباشد  گرد آوری  کرده اید ؛ از شما هم چنین  انتظاری بود ؛ میبینم  اشگ در چشمان  شما حلقه زده  ودر چشم های ما هم همینطور نمیبایست  شما این گزارش را با این کیفیت در مجلس شورای ملی  مطرح میکردید …….

تائید نهائی گزارش اوتانت دبیرکل سازمان ملل در مجلسن  شورا و سنا

روز بیست ودوم  اردیبهشت هزارسیصد چهل ونه جلسه علنی ( یکصدو هشتادو نهم ) مجلس شورای ملی با حضور وزرا و نخست وزیر تشکیل گردید  و مفاد گزارش شورای امنیت سازمان ملل که در روز سی اوریل مورد تائید و تصویب قرار گرفته   و همچنین با توجه به گزارش اولیه دولت . مورد قبول دولت ایران نیز بود . به بحث و مذاکره گذارده شد . تا قوه مقتته ایران  موضع خود را در قبال  گزارش هیئت تحقیق سازمان ملل مشخص نمایند . 

در این جلسه یکبار دیگر آقای پزشگپور به نمایندگی از حرب پان ایرانیست به مخالفت با گزارش مطالبی را ایراد نمود  و گزارش را بی اعتبار خواند .  ولی مجلس شورای ملی تائیدیه سازمان ملل را با یکصدو هشتادو هفت رای موافق  وفقط دو رای مخالف تصویب کرد . واعتنائی به گفته پزشگپور ننمود . وهمچنین در مجلس سنا آن گزارش با تصویب تمام سناتور ها یعنی شصت نفر حاضر در جلسه مورد قبول واقع شد .

بیانات اقای پزشگپور در جلسه علنی مجلس شورا

استعمار انگلیس  بیش از یکصد سال  در این گوشه  از وطن  ما مستقر شد. عوامل خودرا  مستولی کرده  ؛ سازمان  ها وپایگاههائی بوجود آورده ، زندان هائی  برای به زنجیر کشیدن  ایرانیان ایجاد کرد ؛اقدامات ضد ایرانی  به نحو  وسیع  انجام داد . نماینده اوتانت  در چنین شرائطی  به چنین  سرزمینی  رفت ؛ برای اینکه  نظرات  و تمایلات  مردم بحرین  را استفسار  ویا استخبار بکند ؛ بدیهی است قبل از هر چیز وجود  ان سلطه استعمار؛ وجود این سازمان  های استعماری در سرزمین  بحرین  هر نوع تصور  وجود محیط  آزاد را برای کسب  تمایلاتی که بتواند  مبنا  و پایه های قانونی و حقوقی برای  جدائی  بحرین باشد  از بین  میبرد …..  در چنین شرائطی  ودر زیر سایه  شوم وسنگین  این سازمان های  زاده استعمار وسالب آزادی  مردم  بحرین  اقدامات  خود را دنبال کرده است .

اعتراضات پزشگپور در واقع نمونه بیان در گلو مانده مردم ایران بود 

بیان مطالبی که در آنروز پزشگپور عنوان میکرد ؛ اگرچه در جهت مخالفت با دولت  وبویژه بمنظور عصبانی کردن  وزیر خارجه وقت تهیه و تنظیم شده بود .  ولی از جهتی نیز اعتراض به نتایج  همان  سیاست استعماری انگلیس  بود که موجب گردید  در آن فاصله زمانی  یکصدو پنجاه سال ترکیب  اصلی جمعیت  ودر نتیجه خواست  های مردم دستخوش  تغییر گردد . از طرفی در ان روزگار و محیط تنگ سیاسی مسلط بر کشور  وعدم کار ائی هیئت دولت هویدا مجال بسیطی  را فراهم اورده بود تا (سازمان امنیت ) و پاره ای از ادارات( انتظامی  وآرتش ) چنان تسلطی بر امور جاری داشته باشند ، که موجبات نارضائی طبقات تحصیل کرده  بخصوص دانشگاهی را از هر حیث فراهم آورده بود؛  بدین سبب  کوشش داشتند تا بهر طریق بتوانند بغض های در گلو مانده شان را بیرون بریزند . به همین جهت این گفتار پزشگپور بدون انکه هیچ ارتباطی با اساس قضیه داشته باشد ویا انکه بتواند خط مشی کلی از پیش تعیین شده را از مسیرش منحرف نماید موجب ابراز بیانات در گوشی های در گلو مانده ملتی گردید که زیر فشار تشکیلات ( امنیتی وحفاظتی) روز نمیتوانستند هر سخنی را علنی نمایند و طبیعتا برخورد این دو روش متضاد ؛  موجبات شایعات فراوانی را فراهم کرد . بدین سبب شاید اقدام صادقانه  وهمچنین واقع بینانه دست اندرکاران که در تعیین تکلیف استقلال بحرین با مقامات سازمان ملل همراهی  وهمرائی داشتند بر اساس شایعات  ساخته  وپرداخته شده از ناحیه  شایعه سازان  بی مسئولیت  چنانکه بایست مورد تائید و قبول عامه قرار نگرفت . وبه همین دلیل بعد از اعلام نظریه سازمان ملل وپذیرش ان از ناحیه دولت و مجلسین ایران  رساله ها و کتاب های متعددی بر رد آن اقدام نوشته شد. که پاره ای از انها بکلی از واقعیت ها دور بود . بعضی دیگر رنگ  خصومت با رژیم را کاملا بیان میکرد . 

یک یاد داشت خصوصی از یک مقام بلند پایه وزارت خارجه 

در موقع انتشار کتاب( قله های قدرت در دودهه پایانی دودمان پهلوی ). یکی از بلند پایگان وزارت خارجه در رژیم گذشته برایم یاد داشتی را فرستاد که عیننا در صفحه صدو نود وهفت کتاب آورده ام . اینجا فقط چند فراز انرا نقل میکنم 

           سرور ارجمندم ، اگر فارغ از هرگونه  تمایل سیاسی  وعاطفی قضاوت کنیم  و نه طرفدار شاه فقید  ونه دشمن ایشان باشیم . به اعتقاد این ارادتمند ، در ان اوضاع  واحوال زمان  که باعتبار جهانی شدن مسائل  شدیدترهم شده ؛ امکان نداشت که ایران  از طریق  مذاکرات سیاسی موفق  به پس گرفتن  بحرین بشود .  بقول اعلیحضرت  فقید شاید ( شایدی بزرگ و بعید) امکان  آن بود که با توسل به نیرو های نظامی  سر زمین  بحرین اشغال  شود . ولی اشغال ابدی  آن سرزمین  با توسل بزور اگر هم امکان داشت  ؛ چنان از نظراقتصادی  وسیاسی  سنگین  و کمرشکن  بود که با امکانات  اقتصادی  ونظامی  آنروز  وامروز  وفردای ایران  اصلا وفق نمیداد ……..

          ارجح همان بود که انجام شد و بجای انکه دنیای عرب  و همچنین جهان غرب  با ایران  در افتند  و کشور  مارا در مجامع  بین المللی  به تجاوزگوئی  و عدم احترام بحق  تعیین سرنوشت ملل جهان متهم و محکوم سازند . یک دوست  صدیق  و حق شناس  در چارچوب  دولت مستقل بحرین  برای ایران پیدا شد .که تا وقتی رژیم گذشته بر سر کار بود  لازمه صداقت  ودوستی  وحق شناسی را بجای  میآورد .

دیدار های مقامات  ایران  وبحرین پس از پذیرش استقلال بحرین 

آقای زندفرد مینویسد ؛در ماه  می هزارنهصد هفتاد  هیئت  حسن نیت  ، بریاست  معاون سیاسی وزارت خارجه به (منامه) مرکز بحرین  اعزام گردید که منهم (زندفرد)یکی از اعضا آن گروه بودم . در این سفربا شیخ  عیسی بن سلمان  آل خلیفه  حاکم بحرین   و پاره ای دیگر از مقامات بحرینی ملاقات  وگفتگو کردیم . بدنبال این ملاقات .

             شیخ عیسی حاکم بحرین در راس هیئتی  به تهران سفر کرد که با پادشاه دیدار وملاقات نمود . طبیعتا مسافرت شیخ عیسی وایجاد روابط  با مقامات ایجاب میکرد که وزیر خارجه وقت  آقای اردشیر زاهدی به بازدید از ایشان برود . در این سفرمنهم حضور داشتم وشاهد بودم که در منامه از وزیر خارجه  تجلیل بسیاری بعمل آوردند ؛ ودر نتیجه پایه یک روابط دوستانه وهمکاری صمیمانه ای گذاشته شد و روابط سیاسی بین بحرین  وایران برقرار گردید .

حل مسئله بحرین در واقع کمک  سیاستمداران  امریکا- فرانسه – شوروی راپشت سر داشت 

حل اختلاف بر سر بحرین  بین ایران وانگلستان ؛ چنانکه پاره ای تصور میکنند  به اسانی صورت  نگرفته بود ، بلکه بازکردن  این گره کورکه خود معضل بزرگی در دیپلماسی بین ایران وانگلستان و بسیاری از کشور های عربی بوجود آورده بود ، سالها طول کشید، زیرا اصولا انگلستان ومقامات بحرینی ابتدا زیر بار این امر نمیرفتند  که قضیه  در مراجع  قانونی وبین المللی  مطرح بشود ؛ بدین سبب  نیاز به یک سلسله  اقدامات  محرمانه  و کمک گرفتن  از کشور هائی مثل امریکا – فرانسه  وهمچنین شوروی بود .برای انکه بیشتر به کیفیت حل این مشگل پی ببریم مصاحبه ای اختصاصی با آقای اردشیر زاهدی تر تیب دادم تا چگونگی حل مسئله بحرین را کاملا روشن نمایم که در هفته بعد ملاحظه خواهید فرمود .  ادامه دارد 

info@assgari.com

 

          

 

Leave a Reply